دريا را خشك نكنيد كوير پيشكش

 

غزل حضرتی
عمليات اجرايي طرح شيرين‌سازي و انتقال آب درياي خزر به حوضه فلات مركزي ايران با دستور رييس‌جمهوري در سفر به استان مازندران در حالي آغاز شد كه كارشناسان اين حوزه با شنيدن كليد خوردن اين طرح، آهي از سر تاسف كشيدند و دنبال داشتن عواقبي سنگين براي اجراي طرح‌هايي بدون بررسي‌هاي كارشناسانه را پيش‌بيني كردند. تنها كارشناسان غيردولتي طرح انتقال آب وزارت نيرو را نقد نكردند، بلكه نمايندگان مجلس هم از سطحي و غيرعلمي بودن اين طرح زبان به گلايه گشودند و اظهار داشتند اين طرح از لحاظ اقتصادي، اجتماعي و زيست‌محيطي هيچ پشتوانه‌يي ندارد. وزارت نيرو در پي اجرايي شدن اين طرح كه مربوط به دهه 40 است و تا به حال سه بار به مرحله اجرا نزديك شده، اعلام كرده است كه تامين آب شرب و صنعت، توسعه صنايع و معادن موجود، رشد اشتغال در نواحي هدف، رشد و توسعه شهرهاي حاشيه كوير، توسعه كشاورزي صنعتي با افزايش پساب حاصل از طرح و تعادل بخشي سفره‌هاي آب زيرزميني از اهداف مهم اين طرح است. اين طرح كه از دو سال پيش در دستور كار وزارت نيرو قرار گرفته است و پيمانكار آن، قرارگاه سازندگي خاتم‌الانبياء است، شامل سه مسير عبوري است. مسير «الف» از ساري شروع شده و از سمنان، قم و كاشان عبور كرده و به اصفهان خواهد رسيد. مسير «ب» از خليج گرگان يك شاخه به سبزوار، يك شاخه به بيرجند و ديگري به يزد مي‌رسد و مسير «ج» مسير جنوبي است كه از غرب بندرعباس به گلگهر مي‌رسد. وزارت نيرو پيش‌بيني كرده است كه با اجراي اين طرح، 500 ميليون متر مكعب آب در سال از درياي خزر و يك ميليون متر مكعب آب از درياي عمان و خليج‌فارس از طريق اين طرح منتقل شود. كارشناسان آب و محيط‌ زيست معتقدند كه انتقال آب از دريا به كوير نه تنها كوير را آباد نمي‌كند، بلكه اكوسيستم دريا را هم برهم خواهد زد و خسارات زيست‌محيطي جبران‌ناپذيري برجا خواهد گذاشت. هزينه مرحله نخست اجراي طرح شيرين‌سازي و انتقال آب درياي خزر به حوضه فلات مركزي ايران 30 هزار ميليارد ريال است كه از اين ميزان حدود 20 هزار ميليارد ريال توسط تهاتر با سهام صنايع پتروشيمي به پيمانكار واگذار شده است و مابقي آن از منابع ديگر تامين مي‌شود. رييس‌جمهور با اشاره به لزوم اجراي طرح انتقال آب از خزر به دشت مركزي ايران اعلام كرد: «ايران يك كشور و يك ملت است كه همه جاي آن بايد آباد شود، اين درست نيست كه در گوشه‌يي از اين سرزمين خانواده‌يي در فقر زندگي كند و در گوشه ديگر آن برخي‌ها در رفاه كامل باشند. در حال حاضر 250 هزار كيلومتر مربع از وسعت كشور را خشكي در برگرفته است، وسعت خشكي موجود در حال گسترش است ولي بايد مهار شود و تنها راه آن نيز انتقال آب است.»اما منتقدان نظري مغاير با نظر رييس‌جمهور دارند و تنها راه برطرف كردن خشكي را انتقال آب نمي‌دانند و معتقدند اجراي اين طرح منجر به از بين رفتن دريا و از دست دادن منابع زيست‌محيطي بسياري خواهد شد. اين تفاوت ديدگاه در حدي است كه قضاوت درباره عملكرد مسوولان ارشد اجرايي را هم سخت كرده است. چگونه مي‌شود طرحي را اجرا كرد كه اكثر كارشناسانش آن را نه تنها مقرون به صرفه كه مخرب زيست‌محيطي هم اعلام مي‌كنند و از آن به عنوان قاتل درياي خزر نام مي‌برند؟ قطعا مجريان طرح كه خود به نوعي از كارشناسان اين حوزه محسوب مي‌شوند به اين مسائل واقفند، اما اينكه چه توجيهي در برابر ادعاهاي منتقدان دارند يا چه منافعي پاي آنان را به اجراي طرح بزرگ انتقال آب به كوير مركزي كشانده، خودشان مي‌دانند و خودشان. شايد اگر هزينه‌هاي مصرفي در اين طرح صرف افزايش راندمان آب20 درصدي كشاورزي در كشور شود كه با عدد استاندارد جهاني فاصله زيادي دارد، منافع عمومي بيشتر تامين شود. حدود 96-95 درصد آب خزر به‌وسيله رودخانه‌هاي دو كشور آذربايجان و روسيه تامين مي‌شود و طبيعي است كه طرح انتقال آب خزر به كوير مركزي ايران، با مخالفت اين كشورها روبه‌رو شود. اعتراض كشورهاي حاشيه خزر به طرح انتقال آب اين درياچه، بر تعاملات در منطقه تاثير منفي خواهد داشت. كشورهاي حاشيه خزر مي‌توانند اعتراض خود را به‌وسيله مراجع بين‌المللي پيگيري كنند. اعلام آغاز طرح انتقال آب خزر به سمنان با واكنش‌هايي از سوي كارشناسان روسيه و قزاقستان مواجه شده است. به نظر مي‌رسد كشور آذربايجان و تركمنستان تاكنون موضع خاصي در اين‌باره نداشته‌اند. طرح انتقال آب درياي خزر و عمان به كوير مركزي ايران مخالفت‌هايي از سوي كارشناسان اين حوزه در پي داشته كه هركدام با استناد به دلايل علمي خود احتمال اجرايي شدن اين طرح را رد و پيش‌بيني كردند در صورت اجراي اين طرح، هزينه‌هاي گزاف اقتصادي، اجتماعي و زيست‌محيطي به كشور وارد خواهد شد. محمد درويش و فاطمه ظفرنژاد، كارشناسان حوزه محيط زيست و پژوهشگر آب و انوشيروان محسني بندپي، نماينده مردم نوشهر و سخنگوي فراكسيون محيط زيست، در مجلس انتقادات خودرا درباره اين طرح ابراز كرده‌اند.

 

 
 

درخت طلا هم بكاريم، توجيه اقتصادي ندارد

 

فاطمه ظفرنژاد

طرح انتقال آب از دريا به كوير، نخستين بار در دهه 40 مطرح شده بود كه در آن زمان عده‌يي توانستند جلويش را بگيرند و اين طرح را طرحي تخيلي و توجيه‌ناپذير اعلام كنند. يك بار در دهه 50 و بار ديگر در دهه 70 اين‌بار جدي‌تر از قبل مطرح شد و آن را وارد ميدان عمل كردند، اما خوشبختانه بازهم كارشناساني بودند كه توانستند جلوي اجراي اين طرح را بگيرند. متاسفانه در چند سال اخير مسوولان و پيمانكاران ذي‌نفع بازهم ياد اين طرح افتادند. اسناد اوليه اين طرح بسيار ناممكن و توجيه‌ناپذير و بدون مباني درست ارزيابي و دانشي است و بيشتر به سرهم‌بندي شبيه است تا طرحي علمي. كسي نمي‌داند كه روي اين طرح چه مطالعاتي انجام شده، چگونه گزينه‌يابي و نيازسنجي شده، پيامدهاي اجتماعي عظيم آن بررسي نشده و تاثيرات آن روي درياي خزر، هيچ كدام‌شان مورد ارزيابي كارشناسي قرار نگرفته است و حتي پيامدهاي عميق اقتصادي آن، آن هم در شرايط ويژه‌يي كه در آن به سر مي‌بريم و اثرات زيست محيطي‌اش اصلا معلوم نيست. قبل از هرگونه هزينه‌گذاري از هزينه‌هاي عمومي كه با اصول 44، 48 و 50 قانون اساسي مغاير است، اسنادش را منتشر كنند كه مشخص شود جريان از چه قرار است. پشت پرده‌هاي آهنين يكسري تصميماتي گرفته مي‌شود كه شركت‌هاي منتفع از ساخت و ساز، لابي مي‌كنند و اين طرح‌ها را به سمت اجرا مي‌برند درحالي كه طرح هيچ‌گونه توجيه زيست‌محيطي، اقتصادي و اجتماعي ندارد. اينكه يك عده كه در ساخت و ساز‌ها منتفع‌اند تصميم‌گيري كنند و بدون اينكه به مردم و منافع ملي بينديشند، دست به چنين كاري بزنند كار درستي نيست. با آبي كه بسيار شور است، چه محصولي قرار است بكارند كه توجيه اقتصادي داشته باشد؟ تصميم‌‌هايي فارغ از توسعه پايدار، توسعه درون‌زا، بر اساس يكسري توهمات و منافع كلان و بي‌شمار و ناپاسخگويي كه تا به حال در سد‌سازي و انتقال حوضه‌يي خرج كرده‌ايم، گرفته مي‌شود. كسي تابه حال برآورد نكرده كه چه هزينه‌ها و عوارض شومي از اين طرح‌ها برجاي مانده است. نمونه‌اش طرح‌هاي عجيب 50 سدي كه در حوضه اروميه ساخته شده باعث مي‌شود غبار نمك را به روي باغات مردمي كه در حاشيه درياچه اروميه زندگي مي‌كنند پخش كند. اين خود تهديدي است بر سلامت معيشت و زندگي اين آدم‌ها. چه كسي پاسخگوي اين مشكلات است؟ چه كسي الان پاسخگوي روزهاي تعطيلي ناشي از غبار شديدي كه در اثر خشكاندن رودخانه‌ها و تالاب‌ها در پي سدسازي‌هاي بي‌رويه و نسنجيده ايجاد مي‌شود، است؟ وزارت نيرو پاسخگوي هيچ كدام از اعمال و طرح‌هاي ناپخته‌اش نيست و همه را به گردن مردم و طبيعت و چاهكني و مسائلي از اين دست مي‌اندازد. پيش از نظرپرسي از خبرگان اين حوزه نبايد ريالي براي طرح‌هاي مخرب خرج شود. با اين آب اگر درخت طلا هم بكارند توجيه اقتصادي نخواهد داشت و اين دروغ بزرگي است براي اينكه اين طرح‌ها كليد بخورد. شركت سازنده، خودش توجيه اقتصادي و زيست‌محيطي مي‌نويسد. با نگاهي به تونل گاوشان كه ساخت آن 10 سال طول كشيد و هزينه‌هاي وحشتناك آن كه هرگز در هزينه‌هاي اوليه‌اش ديده نشده بود متوجه مي‌شويم هزينه‌هاي اوليه‌يي كه مشاور‌ها ارائه مي‌دهند با آنچه در پايان شاهدش هستيم دو رقم كاملا متفاوت است. 400 درصد افزايش هزينه، كمترين حالت پيش‌بيني طرح‌هاي آب از سمت مشاور است. البته اين رقم درباره تونل آب قطعا بسيار بالاتر است. با عبور لوله‌هاي انتقال آب از سلسله جبال البرز مقدار پولي كه در دريا ريخته مي‌شود، معلوم نيست. آنچه مشخص است تعداد صفرهاي غيرقابل شمارشي است كه در نهايت در پايان پروژه خواهيم ديد. پژوهشگر آب و توسعه پايدار . شرق
 

 
 
 

طرح انتقال آب به كوير مشكلات عديده‌يی دارد

 

محمد درويش
 

طرح انتقال آب درياي خزر به كوير مركزي ايران، قدمتي حدود پنج دهه در كشور ما دارد و هر چند سال يك ‌بار مطرح مي‌شود و هرباركارشناسان اين امر به‌شدت با اين طرح مخالفت كرده و اجازه اجراي طرح را نداده‌اند. اين طرح دو مشكل اساسي دارد؛ يكي اينكه هزينه بسيار بالايي دارد و دوم اينكه متناسب با اين هزينه دستاوردي نخواهد داشت چون اين طرح ادعاي اين را دارد كه قرار است كمبود آب را در كوير مركزي جبران كند در صورتي كه ما اصلا كمبود آبي در اين منطقه نداريم كه بخواهيم منابع جديدي از آب تعريف كنيم. آنچه درحال حاضر كارفرما مورد تحقيق قرار مي‌دهد و منجر به كاهش توان سرزمين مي‌شود، هدررفت آب است. عدم مديريت درست آب و عدم استفاده صحيح از آب منجر به اين شده كه ما با كمبود آب مجازي روبه‌رو شويم. در كشوري كه راندمان آب آن در بخش كشاورزي حدود 30 درصد و ضايعات كشاورزي حدود 20 درصد است، يعني چهار برابر استاندارد‌هاي جهاني، چگونه ما مي‌توانيم از كمبود آب صحبت كنيم؟ آمار و ارقام نشان مي‌دهد اتفاقا كشور ما بسيار از لحاظ منابع آبي درخور است ولي آنقدر با حيف و ميل و سبكسرانه با منابع آبي برخورد مي‌شود كه دچار مشكلات عديده‌يي خواهيم شد.

از نگاه من به جاي اينكه بودجه‌يي را براي طرح ميانرود يا انتقال آب به كوير مركزي تخصيص دهيم، مي‌توانيم راندمان آبياري در بخش كشاورزي را دو برابر بكنيم و به اين ترتيب ميزان آب در اختيار بخش كشاورزي را نصف كنيم كه در آنصورت حدودا 50 ميليارد متر مكعب آب مازاد خواهيم داشت كه اين حجم وسيع هم مي‌تواند مشكل تالاب‌هاي ما را حل كند حتي حقابه محيط زيستي‌اش قطع شود و هم مشكل افت سطح آب زيرزميني حل شود و هم پروژه‌هاي جديدي اتفاق بيفتد و اشتغالزايي صورت گيرد. اين تمام مشكلاتي است كه به نظر مي‌رسد اين طرح در اولويت قرار نگيرد. يكي ديگر از مشكلاتي كه خود طرح دارد اين است كه عبور آب شور از فلات مركزي كشور از مسير درياي خزر، مثل عبور تي‌ان‌تي مي‌ماند كه اگر با حادثه‌يي طبيعي مانند زلزله، سيل يا خرابكاري روبه‌رو شود و اين آب شور در سرزمين جاري شود، بخش‌هاي بسيار زيادي از سرزمين‌مان از حيز انتفاع خارج مي‌شوند و خاك شديدا شور خواهد شد. اين هم يكي از نقاط ضعف اين طرح بزرگ خواهد بود. آب قرار است از منفي 23 متر ارتفاع درياي خزر به دشت سمنان كه 1100 متر ارتفاع دارد، منتقل شود، كه خود بيانگر اين است كه چه هزينه سنگيني را به كشور تحميل خواهد كرد. به نظر مي‌رسد دوستاني كه مي‌خواهند آب را به كوير مركزي هدايت كنند، در حقيقت فكر مي‌كنند كه فقط اگر اين آب به كوير مركزي برسد و درياچه‌يي تشكيل شود خودبه خود مشكل حل خواهد شد. در صورتي كه با نگاهي به خليج فارس و درياي عمان و اطراف آنها، متوجه مي‌شويم صرفا حضور آب نمي‌تواند باعث ايجاد پوشش گياهي شود. در سواحل درياي خزر هم جز سواحل ايران، سواحل تركمنستان، آذربايجان و روسيه پوشش كاملا صحرايي است. پس انتقال آب از درياي خزر به كوير مركزي هم هرگز منجر به اين نمي‌شود كه تحول اقليمي ايجاد شود و هرگز به جنگل‌هاي انبوه در آن منطقه نخواهيم رسيد. مدرس دانشگاه
.شرق

سرنوشت درياچه اروميه در انتظار خزر

انوشيروان محسني‌ بندپی
 

مطالعات زيست‌محيطي طرح انتقال آب از درياي خزر به منطقه كويري كشور، نه در استان مازندران انجام شده نه در سمنان و نه حتي در محيط زيست كشور. مطالعات توجيهي فني و اقتصادي و زيست محيطي و جزييات طرح در دفترچه پيوستش هم موجود نيست. مشكل عمده اين طرح اين است كه درياي خزر درياي بسته‌يي است و 10 هزار سال طول مي‌كشد تا منابع آبي آن تجديد شود. علاوه بر اين، بايد آب شور را به آب شيرين تبديل كنند. در اين پروسه نمك آب گرفته مي‌شود و انتقال داده مي‌شود. اما مشخص نيست كه اين نمك را مي‌خواهند كجا بريزند. دفع اين نمك خودش يك معضل است كه نه در زمين قابل رها شدن است كه باعث افزايش شوري خاك مي‌شود و شايد هزاران هكتار خاك را دچار مشكل مي‌كند و نه در دريا مي‌توان ريخت، چون اكوسيستم دريا را به هم خواهد زد. انتقال آب از طرفي باعث جنگل‌تراشي مي‌شود و لوله‌هايي كه بخواهد از جنگل عبور كند باعث مي‌شود حجم وسيعي از جنگل را از دست بدهيم. اين طرح فاقد پشتوانه علمي است و احتمال اجرايي شدن آن ضعيف است. اگر اين طرح به اجرا برسد، سرنوشت درياچه اروميه در انتظار درياي خزر خواهد بود. در جزييات طرح حتي برآورد هزينه‌يي هم نشده است كه حدود رقم اين طرح چقدر خواهد بود. چه مقدار انرژي قرار است صرف شود؟ چه حجمي از جنگل قرار است از بين برود يا حتي اينكه با نمك باقيمانده از پروسه شيرين سازي آب شور چه خواهند كرد؟ تا وقتي به اين سوالات پاسخ قانع كننده داده نشود پروژه يك قدم هم به اجرايي شدن نزديك نخواهد شد.


درباره خاك منطقه كوير، متخصصين خاك شناسي بايد نظر دهند. اما بعيد مي‌دانم كه خاك منطقه جوابگوي كشاورزي مرغوب را بدهد. اگر انتقال آب در اين حجم شدني بود، كشورهاي اروپايي اين كار را مي‌كردند تا به آب شرب بيشتري دسترسي پيدا كنند. اين طرح در منطقه‌يي با وسعت كم قابل اجراست اما در مقياس بزرگ مشكلات زياد و غير قابل حلي سرراه آن قرار مي‌گيرد كه در نهايت با كارشناسي دقيق به اين جا مي‌رسيم كه عملياتي كردن اين طرح دشوار و ناممكن است. نايب رييس فراكسيون محيط زيست مجلس. شرق


 

 

هشدار نايب‌ریيس فراكسيون محيط‌زيست مجلس شورای اسلامی:

دريای خزر به سرنوشت اروميه دچار می ‌شود


مژگان جمشيدي: طرح انتقال آب درياي خزر به كوير مركزي ايران كه در چند روز گذشته كلنگش توسط رييس‌جمهور به زمين خورد بار ديگر با سر و صداهاي زيادي مواجه شد. ولي اين بار مخالفان تنها متخصصان حوزه محيط زيست و منابع طبيعي نيستند بلكه برخي نمايندگان مجلس و متخصصان حوزه آب هم به جمع مخالفان اين طرح پيوسته‌اند. انتقال آب درياي خزر به سمنان هم شايد يكي از همان دست طرح‌هاي كارشناسي‌نشده‌اي باشد همچون طرح بوستان خانواده، كه پنج سال قبل رييس‌جمهور وعده‌اش را داد و قرار شد به 10ميليون خانوار ايراني 500 متر از اراضي ملي واگذار شود اما اين طرح نيز مورد انتقاد متخصصان محيط زيست قرار گرفت و در همان ابتداي امر در نطفه خفه شد. ولي چندي بعد نوبت به طرح باغ‌شهرها و واگذاري هزار متر از زمين‌هاي ملي به دو ميليون ايراني رسيد كه اين بار نيز اين طرح با مخالفت رهبر انقلاب همراه شد و اجراي آن به تعويق افتاد. اما بخت با طرح انتقال آب درياي خزر به كوير مركزي ايران همراه بود تا كلنگ اجرايي آن در ميان همه اعتراضات باز هم به زمين بخورد. اين در حالي است كه تا به امروز سازمان محيط زيست در برابر اين طرح سكوت اختيار كرده و كوچك‌ترين واكنشي به نداشتن مجوز‌هاي ارزيابي زيست‌محيطي آن نداشته و گويا تنها متولي حفظ محيط زيست كشور با مجريان اين طرح توسعه‌اي همراه شده تا به هر قيمتي آب خزر را به كوير مركزي ايران انتقال دهند.
موافقان اين طرح مي‌گويند: با اجرايي شدن آن از طريق احداث هفت درياچه در مناطق مركزي، اقليم و آب و هواي كوير لوت و كوير مركزي تغيير خواهد يافت و اقليم نيمه‌مديترانه‌اي ايران تغيير اساسي خواهد كرد اما مخالفان مي‌گويند اين طرح ضمن داشتن اثرات منفي زياد بر زيست‌بوم منطقه، برداشت از آب خزر، ايران را با مشكلات حقوقي روبه‌رو خواهد كرد. غلامعلي خياط‌خلقي پيشنهاد‌دهنده طرح مي‌گويد: يكي از اين درياچه‌ها در فاصله ۵۰كيلومتري تهران واقع خواهد بود و ما براي اطراف آن، شهر جديدي با ظرفيت جذب ۳۰ميليون نفر جمعيت طراحي كرده‌ايم. البته ما در فاز اول اين طرح ساخت هفت درياچه را در برنامه داريم كه سه درياچه از آب درياي خزر و چهار درياچه هم از آب خليج‌فارس مشروب خواهد شد و مجموعه اين درياچه‌ها قلب ايران را متحول خواهد كرد. اما نايب‌رييس فراكسيون محيط‌زيست مجلس مي‌گويد: به‌طور حتم اجراي اين طرح، سرنوشت درياي خزر را با درياچه اروميه گره مي‌زند. «انوشيروان محسني‌بندپي» مي‌گويد: اين طرح در كل غيركارشناسي و غيراستاندارد است و به‌طور حتم تبعات بسيار خطرناكي را براي محيط‌زيست كرانه شمالي كشور به‌دنبال دارد. ضمن اينكه تدوين و اجراي اين طرح به‌طور حتم برخلاف قانون برنامه چهارم و پنجم توسعه كل كشور است. اين نماينده مجلس هشتم، با انتقاد از دولت به‌علت اجراي عجولانه طرح‌هاي غيركارشناسي گفت: دولت اگر مي‌خواهد در اجراي طرح‌هاي صنعتي و عمراني پيشرو باشد، بايد نخست طرح آزادراه شمال را به پايان رساند بعد اقدام به اختصاص رديفي با اعتبار حدود دو هزار ميليارد تومان براي طرح انتقال آب كند. نايب‌رييس فراكسيون محيط‌زيست و توسعه‌ پايدار مجلس هشتم، با اعلام اينكه اجراي طرح انتقال آب از درياي خزر به سمنان تبعات بسياري را براي كشور به‌دنبال دارد، تصريح كرد: هم‌اكنون به لحاظ علمي ثابت شده است كه آب اقيانوس‌ها (با توجه به اين موضوع كه آب اقيانوس‌ها با هم مرتبط هستند) براي تجديد دوباره به سه‌هزار سال زمان نياز دارد و براي درياي خزر كه فضاي محدود و بسته دارد براي تجديد منابع حدودا ۱۰ هزار سال زمان نياز است. از سوي ديگر انتقال آب درياي خزر افزون‌بر ايجاد مشكلات زيست‌محيطي براي منطقه، موجب بروز بيماري به‌علت آلوده بودن آب براي مردم استان سمنان مي‌شود. او با تاكيد بر اينكه انتقال و تصفيه آب درياي خزر به استان سمنان هزينه زيادي را براي كشور در بردارد، افزود: مسوولان اگر اقدام به توزيع آب معدني در اين استان كنند به‌طور حتم مقرون به صرفه‌تر از اجراي اين طرح است.شرق

 

اما و اگرهاي طرح انتقال آب درياي خزر

قلب ترك ‌خورده گربه سيراب میشود؟

مرجان حاجي حسنی

 

اين عزيزترين گربه‌اي است كه مي‌شناسمش، گربه‌اي زيبا وسط نقشه جغرافيا! بارها و بارها تماشايش كرده‌ام. از آن روز كه خودم را شناختم، اين گربه دوست‌داشتني با من بود. خانم معلم مي‌گفت: آن بالا، جايي نزديك به سر گربه، درياچه‌اي است به عظمت دريا! خزر... و آن پايين كنار پاي گربه، آبي‌ترين آبي‌ها رخ مي‌نمايد. همان دريا كه عمان مي‌نامندش!

قلب اين گربه اما ترك برداشته. نه از غم كه از تشنگي! سال‌هاست كه لب‌تشنه است كوير بزرگ سرزمين من! و خاتون خاوري با قلب ترك‌خورده هم زيباست. چرا كه كوير، شهر سبز آرزوهاي ايران زمين است. همه چيز سر جاي خودش بود. دريا، دريايي‌‌اش را مي‌كرد و كوير، كويري‌اش را و خدا خدايي‌اش را.

و چه كودكانه فكر مي‌كردم كه شهر امن و امان است! ناگهان خبرهايي از راه رسيد. خبر وصل كردن دريا به كوير! مي‌گويند خزر مي‌آيد تا به كوير بپيوندد. قرار است آب درياي خزر را به كوير مركزي ايران منتقل كنند تا كوير از اين لب‌تشنگي نجات پيدا كند. اما چه بلايي بر سر خزر خواهد آمد؟ آيا قلب ترك‌خورده گربه سيراب خواهد شد يا...

دكتر اسماعيل كهرم، كارشناس محيط زيست هم گريزي به اين ماجرا مي‌زند و پيش‌ از پرداختن به اين موضوع، يادي از سعدي مي‌كند: اول انديشه وانگهي گفتار/ داربست آمدست و پس ديوار/ به عقيده دكتر كهرم حتي سخن گفتن هم نياز به انديشه دارد چه برسد به پروژه‌هاي عظيم. اين كارشناس محيط زيست مي‌گويد: انتقال آب در مقياس بالا از درياي خزر، هم در مبدا ايجاد اشكال مي‌كند هم در مسير و هم در مقصد. به گفته دكتر كهرم اين پروژه نياز به سازه‌هاي عظيم، كانال‌ها و تشكيلات گسترده دارد و به اين سادگي نيست كه با يك بيل جوب بكنند و اوستا حسن‌بنا كار انتقال آب را به نحو احسن انجام دهد! اين پروژه‌ مستلزم كانال‌ها و پمپ‌هاي عظيم است تا آب توسط آن پمپ‌ها به داخل كانال، كشيده شود و مسير چند هزار كيلومتري را طي كند تا به كوير مركزي برسد.

اين يك قسمت ماجراست. قسمت مهم ديگر در اين پروژه استفاده از آب‌شيرين‌كن‌هاست تا آب شور درياي خزر را شيرين كرده و به آب قابل استفاده جهت كشاورزي و مصارف شهري تبديل كنند كه اين آب‌شيرين‌كن‌ها هم براي خودشان ماجرايي دارند. به گفته دكتر كهرم اين آب‌شيرين‌كن‌ها خطراتي را براي درياي خزر به همراه دارد كه يكي از اين خطرات، بالارفتن درجه حرارت آب در اطراف آب‌شيرين‌كن‌هاست كه باعث برهم خوردن تعادل حرارتي آب و از بين رفتن موجودات آبزي خزر مي‌شود.

از سوي ديگر اين دستگاه‌ها باعث ايجاد سروصدا و آلودگي در آب مي‌شوند. همچنين نمك جدا شده از آب توسط آب‌شيرين‌كن‌ها در دريا رها مي‌شود و غلظت نمك آب به شدت بالا مي‌رود و در نهايت اين انتقال آب، درياي خزر را به قتل مي‌رساند.

اين كارشناس محيط زيست در ادامه گفت: انتقال آب درياچه خزر كه 13 گرم در ليتر نمك دارد، به هيچ‌وجه مقرون به صرفه نيست. به گفته وي چنانچه شهرهاي مركزي ايران با مهاجرت و كاهش جمعيت مواجه مي‌شوند علت آن فقط كمبود آب نيست بلكه اين مناطق مشكل خاك هم دارند. خاك اين مناطق ماسه‌اي است و از نظر مواد غذايي بسيار فقير است. چنين خاكي اصلا براي كشاورزي مناسب نيست. بنابراين اگر تمام آب درياي خزر هم به اين مناطق انتقال پيدا كند، فايده‌اي ندارد. آب درياي خزر اگر با هزينه بسيار گزاف منتقل شود فقط به درد شرب و شست‌و شو و مصارف صنعتي مي‌خورد كه مناطق مركزي ايران قطب صنعتي هم نيستند. وي افزود: حالا تصور كنيم كه آب از دريا به كوير منتقل شد و هيچ آسيبي هم به دريا نرسيد. از اين آب براي كشاورزي هم استفاده شد و محصولات كشاورزي هم وارد بازار شد. اين محصول كشاورزي كه با آب انتقال يافته از درياي خزر توليد مي‌شود چقدر براي دولت هزينه خواهد داشت؟

دكتر كهرم گفت: در حال حاضر كه آب را از دريا منتقل نمي‌كنيم و هزينه انتقال آب را متحمل نمي‌شويم چاقاله بادام كيلويي40هزار تومان است. حالا محصولات كشاورزي با آبي كه با ميلياردها تومان هزينه توليد مي‌شود كيلويي چند خواهد بود؟

به گفته دكتر اسماعيل كهرم جنجال انتقال آب از درياي خزر به كوير مركزي ايران يك شوي تبليغاتي است و قابليت اجرايي ندارد. وي افزود: وقتي قرار شد از رودخانه ارس آب وارد درياچه اروميه كنند، كشور آذربايجان مدعي شد كه اين رودخانه يك رودخانه مشاع است و ايران حق ندارد از آب آن استفاده كند. حالا اگر قرار باشد ما از آب درياي خزر و درياي عمان بهره‌برداري كنيم به طور حتم كشور‌هاي ساحلي پس از مطالعه، اعتراض خواهند كرد.شرق

 

پريشان كجاست و سطح آب به چه چيزی می ‌گويند؟

محسن عباسپور


رييس سازمان محيط‌ زيست كشور، يعني عالي‌ترين مقام دولتي «متخصص» در حوزه محيط‌ زيست (حداقل در جايگاه سازماني) در گفت‌وگو با خبرگزاري دولت در تاريخ هشتم فروردين 91 فرموده بودند: «بارندگي‌هاي اخير نه تنها موجب برطرف‌شدن مشكل آتش‌سوزي كانون‌هاي بحراني شد بلكه موجب بالا آمدن سطح آب تالاب [پريشان] هم شد
براي اينكه اندكي در فرمايش‌هاي حضرتشان دقت بيشتري كنيم، شايد نياز باشد نگاهي گذرا و كوتاه به چند مقوله داشته باشيم. تالاب پريشان در 15كيلومتري شرق كازرون و درست در منطقه‌اي واقع شده كه چند سالي است به استناد نقشه‌هاي علمي، در قلب منطقه‌اي از كشور قرار گرفته كه خشكسالي طي پنج‌ساله گذشته امانش را بريده كه هيچ، نفسش را هم قطع كرده. اين را ‌هزاران پرنده مهاجري كه چند سالي است پايشان را به پريشان نگذاشته‌اند، به خوبي مي‌دانند. باز به استناد آمارهاي مكرر منتشرشده از سوي كارشناسان سازماني كه جناب دكتر محمدي‌زاده گران‌قدر، بر عالي‌ترين صندلي‌اش تكيه زده‌اند، برجسته‌ترين عاملي كه پيامدهاي خشكسالي را تشديد كرده و اثرات سوء آن به نحوي حتي از تبعات منفي خشكسالي نيز پيشي گرفته، وجود قريب به هزار حلقه چاهي است كه چه به صورت مجاز و چه به صورت غيرمجاز، سفره‌هاي زيرزميني پريشان را خالي و خالي و خالي و خالي‌تر مي‌كنند. البته به اين چاه‌هاي كشاورزي بايد دو حلقه چاه عميق 300‌متري و يك حلقه چاه صد متري ديگر كه استفاده صنعتي داشته و از اعماقي پايين‌تر، چشم به ذخاير آبي پريشان دوخته و روزانه 800 مترمكعب آب را براي استفاده در سيستم‌هاي خنك‌كننده نيروگاه سيكل تركيبي كازرون بيرون مي‌كشند نيز اضافه كرد. بايد يادآور شد كه صداي موتورها و پمپ‌هاي آب اين چاه‌ها درست در سال‌هايي به گوش مي‌رسيدند و مي‌رسند كه جناب محمدي‌زاده و همكاران پيشين‌شان بر عالي‌ترين صندلي‌هاي سازمان محيط‌زيست كشور تكيه زده بودند. به اين مسايل بايد اضافه كرد كه تالاب پريشان همچون كاسه‌اي است كه زماني پرآب مي‌شود كه بستر زيرين آن و سفره‌هاي آب زيرزميني‌اش مملو از آب شده باشد و تنها در اين شرايط است كه سرريز آب در سطح بالاي خاك جمع شده و بستري فيروزه‌اي رنگ از آب را در برابر ديدگان نمايان مي‌كند. از سوي ديگر آنچه كه نيازي به آمار ندارد و هر بيننده‌اي هم كه طي اين چند سال و به‌ويژه دو سال گذشته و خاصه در ايام نوروز 91، تالاب اكنون كاملا خشكيده پريشان را ديده خشكيده‌شدن كامل و بدون قطره‌اي از آب در تمام 4200هكتار بستر پريشان است. به استناد آمارها و محاسبات علمي كارشناسان و متخصصان حوزه آب و آبخيزداري، در شرايط فعلي حداكثر 20درصد از بارش‌هاي باران جذب زمين شده و در سفره‌هاي آب اندوخته مي‌شود. پس از آن هرچه بارش‌هاي باران بيشتر و بيشتر و برداشت از سفره‌هاي آب كمتر و كمتر شود، «سطح آب» تالاب پريشان بالا‌تر مي‌آيد. بنابراين با هيچ منطق علمي نمي‌توان دل به يك بارش بهاري باران سپرد و به استناد قطرات آن از بالا آمدن آب تالاب پريشان سخن گفت.
با اين تفاسير شايد ديگر نيازي به تشريح آنچه كه بر فعالان محيط‌زيست گذشت، به‌ويژه آنها كه بر تالاب پريشان متمركز شده‌اند، پس از آنكه اظهارات اخير رييس محترم سازمان حفاظت محيط‌زيست كشور را خواندند، نباشد. فعالاني كه مدت‌هاست با خيالي تقريبا آسوده از «حسن‌نيت» سازمان محيط‌زيست، تمركز فعاليت‌ها و تلاش‌هاي خود را بر گروه‌هايي كه در حال حاضر مشغول بهره‌برداري از ته‌مانده آب باقيمانده در سفره‌هاي زيرزميني تالاب پريشان گذاشته‌اند. چه بر سر ما آمد، آن زمان كه با ديدگاني سرشار از حيرت، اظهارات اخير رييس سازمان حفاظت محيط‌زيست كشور را خوانديم؟ اولين برداشت‌ها آن بود كه بايد پيش از تعامل و گفت‌وگو و چانه‌زني با كشاورزاني كه مشغول برداشت بي‌رويه آب هستند، سازمان محيط‌زيست را با رنج و آلام اين نگين فيروزه‌اي خطه جنوب (كه اكنون كاملا به رنگ خاك در آمده است)، آشنا كنيم. جناب آقاي محمدي‌زاده! ما عزممان جزم است. همان‌گونه كه با كشاورزان و صنعتگران محترم وارد گفت‌وگو شده‌ايم، فصل جديدي از گفت‌وگو را با شما نيز آغاز خواهيم كرد و آن‌گونه كه از طبيعت ياد گرفته‌ايم، اميدوارانه اين دريچه‌هاي گفت‌وگو را روزنه‌هايي روشن، براي بازگرداندن آب به‌روي پريشان مي‌دانيم. پس براي شروع بايد بگوييم پريشان در 15كيلومتري شرق كازرون و در قلب خشكسالي كشور قرار گرفته است. بيش از‌هزار حلقه چاه آب سفره‌هاي آن را بيرون مي‌كشند و «سطح آب» تالاب هم زماني بالا مي‌آيد كه سفره‌ها پر شوند. اين براي شروع... شرق

گزارشی از وضعیت صیادان در شمال کشور

دريا با ما قهر كرده است

  سیاوش پور‌علی

نيمه شب كنار ساحل دريا، صيادان مشغول جمع‌آوري تورهايي هستند كه شب قبل درآب رها كرده بودند. همه با لباس‌هاي ضدآب و چكمه از پير گرفته تا جوان دست به دست هم داده تا تورها را از آب بيرون بكشند. تور را از آب بيرون كشيدند و صيادان مشغول جداسازي ماهياني شدند كه هنوز كنار ساحل زنده بودند، ماهيان را پس از جدا‌سازي داخل ماشين‌هاي باري ريختند تا به بازار ماهي‌فروشان رشت منتقل كنند.


ساحل خلوت شد. چند صياد كهنه كار در گوشه‌اي مشغول استراحت كردن بودند؛ الهي شكر. صداي دايي خسرو يكي از كهنه‌كار‌ترين صيادان منطقه بود كه با موهاي سفيد همراه جوانان مشغول جمع كردن تورها بود و اكنون بر روي نيمكتي نشسته و به دريا نگاه مي‌كند. نزديكش شدم با چهره خوش مرا پذيرفت؛ از 15 سالگي تا الان كه حدود 47 سال مي‌شه توي همين ساحل دارم ماهي‌گيري مي‌كنم و الانم با دوتا از پسرام مشغول كارم، همونايي بودن كه سوار ماشين شدن و رفتن. يادمه همسن و سال اونا كه بودم دريا قشنگ‌تر بود. رنگ آب روشن‌تر و ماهيا هم قشنگ‌تر از الان بودن و مشتريا هم خوب ماهيا رو مي‌خريدن. يادمه من و پدرم و دوتا از برادرام كه يكيشون توي همين ساحل غرق شد قبل از همه صيادا بارمونو مي‌بستيم و زود‌تر از همه مي‌فروختيم، يادش بخير اون موقع يه عشق ديگه‌اي بود نه اينكه الان بخوام ناشكري كنما نه ولي جوان، دريا عوض شده رنگش، بوي آبش، مزه ماهيا كلا با زمون ما خيلي فرق كرده. شايد راست مي‌گن بخاطر آلودگيه ولي من كه سواد درست حسابي ندارم.


يادمه قديما، سال‌هايي كه دريا ماهي كم مي‌داد مي‌گفتن دريا با ما قهر كرده. من آدم خرافاتي‌اي نيستم ولي شايد الانم دريا با ما قهر كرده چون من چند گونه از ماهيا رو كم مي‌بينم يا اصلا نمي بينم شايد پسرم راست مي‌گه كه نسل اين ماهيا از بين رفته باشه ولي من كه آدم قديمي هستم مي‌گم چون ما با دريا مهربون نبوديم دريا با ما قهر كرده.


يادمه قديما رودخونه‌هاي اطراف رشت و كلا رودخونه‌هاي گيلان همشون پر از ماهي بودن و خيلي از صيادا اصلا دريا نميومدن و از همون رودخونه زندگي خودشون رو مي‌چرخوندن ولي الان چي بگم، نه اون رودخونه‌ها ماهي دارن نه صيادا به هزار دليل ذوق و شوق ماهي گرفتنو، خيليا كه قديما با ما همينجا صيادي مي‌كردن الان رفتن سراغ كار ديگه، ديگه كسي با عشق ماهي‌گيري نمي‌كنه شايد قديميا راست ميگن كه دريا با همه قهر كرده و اونا هم كه مي‌دونن دريا با ما آشتي نميكنه رفتن پي يه كار ديگه چون صيادي درآمد آنچناني نداره ولي بازم شكر، دريا شكم منو و خونوادمو سير ميكنه.


فقط من نيستم كه مي‌گم وضع دريا عوض شده، چند روز پيش با چندتا از دوستام كه توي بازار ماهي فروشان رشت هستن داشتم صحبت مي‌كردم، اونا از قديمياي بازارن و بازار رو خوب مي‌شناسن ولي اونايي كه يه زماني پنج، شيش تا زنبيل ماهي رو براي فروش به بازار مي‌بردن و تا قبل از غروب مي‌فروختن الان كمتر از سه تا زنبيل مي‌برن و مجبورن تا آخر بازار وايسن و ماهياشونو بفروشن. جوان، بهتر بگم زمونه عوض شده.


اون موقع فصل صيد كه مي‌شد بازار ماهي فروشان راه نبود، همه دنبال ماهي سفيد و كفال و كپور دريايي مي‌گشتن از گيلك گرفته تا مسافر ايراني و خارجي. آخه مي‌دوني كه ماهي سفيد انزلي رو هيچ جاي دنيا نداره، براش. سرو دست مي‌شكستن، مي‌دوني چقدر سفارش مي‌گرفتيم؟ بعضي روزا اصلا ماهيامون به بازار نمي‌رسيد چون مشتريا ميومدن همين جا مي‌گرفتن و مي‌بردن توي شهرهاي خودشون مي‌فروختن، الانم از اون جور مشتريا داريم ولي خيلي كم شده، دوستام ميگن مردم ديگه ماهي دوست ندارن ولي من باورم نميشه، كسي روچه توي گيلان و اصلا توي ايران بتوني پيدا كني كه بگه از ماهي سفيد انزلي خوشش نمياد شايد چون طعم ماهي عوض شده و ديگه اون طعم قديم رو نداره كمتر دنبالش ميان! از چند تا مشتري قديمي شنيدم كه ميگن ماهيا مزه‌شون عوض شده، دروغ چرا من خودمم وقتي مي‌خورم يه هم‌چين حسي‌رو دارم.


شايدم گراني ماهي دليلي باشه كه مردم ماهي كمتر بخرن. الان توي بازار ماهي فروشان رشت يه ماهي سفيد درشت رو بين 20 تا 25 تومن دارن ميفروشن. مردمم حق دارن وقتي قيمت رو بشنون فرار كنن براي همينه كه بازار ماهي فروشان رشت دم عيدي اين قدر خلوت شده. بالا رفتن قيمت ماهي تقصير كسي نيست، نه فقط ماهي نسبت به قبل كمتر شده به خاطر همينم قيمتا رفتن بالا. اصلا بخواي حساب كني همه چيز رفته بالا، چرا همين گوشت قرمز... .


وقتي من بهت مي‌گم دريا عوض شده از ديد من دنيا و زندگي هم عوض شده، نه اينكه بخوام ناشكري كنما، نه بازم خدارو شكر ولي همه چيز عوض شده يه چيزرو سر بسته بگم، بركت دريا از بين رفته اين قدر كه ما آدما باهاش بدرفتاري كرديم، از خود من بگير تا اون كسي كه توي شهر داره زندگي مي‌كنه، وقتي وضعيت رودخونه‌هاي ما اين‌طوريه آب دريا هم بايد بوي بد بده. شما تابستون برو توي دريا شنا كن، تمام بدنت سياه ميشه، نمي‌دونم نفت يا فاضلاب يا آب بيجاره (شاليزار) كه ميريزن توي دريا، من كه سر در نميارم چي بگم! آدم اينجا دوام نمياره چه برسه به ماهي، بيچاره دريا اگه بخواد اين‌طوري پيش بره تا چند سال ديگه هيچ جانوري نمي‌تونه توش زنده بمونه، جوان، دور تا دور اين دريا پنج كشور زندگي مي‌كنن، اگه دريا با ما قهر كنه با همه قهر ميكنه.


دريا فقط جاذبه توريستي ندارد


همه ساله تعداد زيادي از مسافران و افراد بومي براي گذراندن ايام تعطيل به كنار دريا مي‌آيند و از وضعيت و آلودگي آب دريا شكايت مي‌كنند و بيشتر در فصل تابستان است كه همه به فكر تجديد و احياي وضعيت نابسامان درياچه خزر هستيم و با پايان فصل تابستان كمتر مي‌شنويم كه آب دريا بالا آمده است، رنگ آب تيره شده است، دريا آلوده است، در آن شنا نكنيد و... اما دريا ساكناني هم دارد و البته كساني هم هستند كه رزق و روزي خود را از دريا كسب مي‌كنند پس دريا تنها به علاقه‌مندان محيط‌زيست تعلق ندارد و بايد از ديد صيادان هم به دريا نگريست؛ آنهايي كه از كودكي و به صورت سنتي در حال امرار معاش از دريا هستند و اكنون به دلايلي از اين شغل كنار كشيده‌اند يا با سختي به كارخود ادامه مي‌دهند.


درياچه خزر قدرت خود پالايي ندارد


درياچه خزر با توجه به دارا بودن اكوسيستم بسته و ورود آب‌هاي آلوده از طريق رودخانه‌هاي كشورهاي حاشيه و همچنين آلودگي‌هاي حاصله از سكوهاي نفتي موجود در آن و ورود حجم عظيمي از فاضلاب‌هاي انساني، صنعتي و كشاورزي به داخل اين اكوسيستم منحصر به فرد و عدم وجود راه خروجي آب‌هاي ورودي و در نتيجه ته‌نشين شدن آلاينده‌ها در كف آن، توان پالايش اين حجم از آلودگي‌هاي موجود را ندارد و ديري نمي‌پايد كه اين درياچه بزرگ جاي خود را به يك محيط از دست رفته مي‌دهد.


به گزارش فارس؛ محمد محبوب، معاون صيد استان گيلان گفت: 17 شركت تعاوني صيادي پره در سال‌هاي گذشته به دلايل از بين رفتن جايگاه صيد، فقر مالي و مشكلات داخلي هيات‌مديره، با يك‌هزار و 400 نفر تعطيل شدند.
معاون صيد و بنادر ماهيگيري شيلات گيلان خواستار قرار گرفتن شغل صيادي در زمره مشاغل خاص شد و خاطر نشان كرد: شغل صيادان به‌عنوان شغل سخت و زيان‌آور محسوب مي‌شود اما به دليل اينكه صيادان شش ماه از سال كار مي‌كنند و فاصله پرداخت حق بيمه دارند، كارشناسان آن را قبول نمي‌كنند. وي به مكاتبه‌هاي انجام شده شيلات گيلان، سازمان شيلات ايران و وزارت جهاد كشاورزي با وزارت تعاون، كار و رفاه اجتماعي اشاره كرد و بيان داشت: تصميم بر اين است كه صيادي به عنوان مشاغل خاص در نظر گرفته شود و اين موضوع در حال پيگيري است.


معاون صيد و بنادر ماهيگيري شيلات گيلان با اشاره به اينكه وجود صيادان غيرمجاز و بهره‌برداري بي‌رويه شن و ماسه موجب شده تا رودخانه‌ها ماهيت خود را در چند سال گذشته از دست دهند، خاطر نشان كرد: ساختار اكولوژي رودخانه‌ها در حال حاضر دچار آسيب شده و عملا امكان حضور ماهيان مولد براي تخم‌ريزي و بازسازي ذخاير در رودخانه‌ها وجود ندارد.
وي خواستار توجه بيشتر محيط زيست به رودخانه‌ها شد و ابراز داشت: اميدواريم محيط‌زيست مانند گذشته در اين‌باره توجه بيشتري داشته باشد.


محبوب جامعه صيادي را بهره‌برداران از دريا خواند و ابراز داشت: متولي جامعه صيادي شيلات است.


دايي خسرو و همكارانش قشري هستند كه تاكنون كمتر به آنها پرداخته‌ايم كساني كه شايد سهم‌شان از دريا بيشتر از ماست، كساني كه در گذشته شايد تنها خطري كه آنها را تهديد مي‌كرد خطر غرق شدن در دريا بود ولي اكنون آسيب‌هايي چون انواع امراض پوستي و... آنان را تهديد مي‌كند، آنهايي كه سهم‌شان از دريا يك نيمه سال است تا در آن نيم سال درآمد ناچيزي را كسب كنند و نيمه ديگر سال را به كشاورزي و ديگر مشاغل بپردازند و با روندي كه پيش رو است در آينده صيادان اندكي خواهند توانست از منابع باقي‌مانده دريا صيد كنند. شرق

 

خرم‌آباد ديار چالش‌های زيست‌محيطی


مركز لرستان با چالش‌هاي زيست‌محيطي زيادي دست به گريبان است كه در اين راستا بالاخره شوراي شهر دست به كار شد تا كميته «صيانت از محيط‌زيست شهري و مديريت پسماند» را فعال كند.


شهرستان خرم‌آباد به عنوان مركز لرستان با وجود داشتن جاذبه‌هاي طبيعي و خدادادي داراي مشكلات و چالش‌هاي زيست‌محيطي زيادي است كه به نظر مي‌رسد بايد چاره‌انديشي در اين زمينه هرچه سريع‌تر در دستور كار متوليان امر قرار گيرد.


در اين راستا به همت شوراي اسلامي شهر خرم‌آباد و با پيگيري تشكل‌هاي زيست‌محيطي اين شهر قرار است كميته «صيانت از محيط‌زيست شهري و مديريت پسماند» در شوراي شهر، فعال شود.


مجيد دريكوند، دبير شوراي تشكل‌هاي حامي محيط‌زيست خرم‌آباد در اين رابطه به مهر گفت: طرح «كميته صيانت از محيط‌زيست شهري و مديريت پسماند» با تلاش تشكل‌هاي حامي محيط‌زيست شهرستان خرم‌آباد در چارچوب طرح‌ها و برنامه‌هاي شوراي اسلامي شهر خرم‌آباد با هدف صيانت از محيط‌زيست انساني اين شهر و ارايه راهكار علمي و عملي براي ساماندهي و رفع معضلات زيست‌محيطي موجود در سطح شهر خرم‌آباد از روز چهارشنبه 23 فروردين ماه رسما آغاز به كار خواهد كرد.


وي ادامه داد: اين كميته در نظر دارد با كمك و راهنمايي‌هاي مديران ارشد سازمان‌ها و نهادهاي مختلف و استادان برجسته دانشگاه‌هاي موجود در استان با به وجود آوردن يك فضاي جديد در سطح مديريت كلانشهري گام‌هايي موثر در راستاي كاهش معضلات زيست‌محيطي خرم‌آباد بردارد.


دريكوند با اشاره به چالش‌هاي زيست‌محيطي خرم‌آباد، ابراز اميدواري كرد تشكيل اين كميته گامي در راستاي طرح اين مشكلات و در نتيجه اتخاذ راهكارهاي لازم به منظور رفع آنها باشد.


اما شهر خرم‌آباد در طول سال‌هاي اخير مشكلات زيادي را در بعد زيست‌محيطي شاهد بوده كه بارها در رسانه‌هاي مختلف مورد نقد قرار گرفته است.


يك فعال محيط‌زيست در اين رابطه با تشريح چالش‌هاي زيست‌محيطي خرم‌آباد گفت: شهرستان خرم‌آباد به دليل واقع شدن در يك اقليم خاص كوهستاني از لحاظ شرايط آب و هوايي داراي يك محيط‌زيست بسيار متفاوت است.


محسن تيزهوش به چالش نخاله‌هاي ساختماني در اين شهر اشاره كرد و گفت: در يك دهه گذشته جمعيت اين شهرستان به دلايل گوناگون افزايش داشته و در همين راستا شاهد گسترش ساختمان‌سازي در شهر بوده‌ايم؛ اتفاقي كه سبب افزايش ناگهاني توليد نخاله‌هاي ساختماني شد.


وي با بيان اينكه افزايش توليد نخاله‌هاي ساختماني سبب بروز مشكلات خاص زيست‌محيطي در اطراف شهر خرم‌آباد شده است، افزود: اين معضل را هنوز هم مي‌توان با يك تدبير صحيح و كارشناسانه به يك نقطه مثبت در مديريت كلان شهر تبديل كرد به طوري‌كه در بسياري از شهرهاي كشور بازيافت نخاله‌هاي ساختماني و بازگشت آنها به چرخه مصرف سبب كاهش بسياري از هزينه‌ها شده است.


اين در حالي است كه موضوع بازيافت مواد زايد جامد نظير زباله‌هاي كاغذي، پلاستيكي، الكترونيكي و شيشه‌اي در كنار نخاله‌هاي ساختماني از ديگر مشكلات شهر خرم‌آباد است كه بايد براي اين موضوع نيز چاره‌انديشي شود.


اين كارشناس محيط‌زيست در اين رابطه نيز به مهر گفت: در دستور كار قرار گرفتن موضوع بازيافت مي‌تواند از ايجاد بحران‌هاي زيان‌آور شهري كاسته و درجه مشكلات زيست‌محيطي خرم‌آباد را به صفر نزديك كند.


تيزهوش ادامه داد: در اين زمينه كميته صيانت از محيط‌زيست شهري و مديريت پسماند خرم‌آباد در نظر دارد با ارايه پيشنهاداتي همچون احداث ايستگاه‌هاي دريافت زباله‌هاي تفكيك شده در چند نقطه از شهر خرم‌آباد، سازمان بازيافت را در راه كاهش معضلات محيط‌زيست انساني خرم‌آباد و مديريت راهبردي پسماند ياري كند.


اين عضو كميته صيانت از محيط‌زيست شهري و مديريت پسماند خرم‌آباد به ديگر برنامه‌هاي اين كميته اشاره كرد و يادآور شد: اين كميته در نظر دارد طرح‌هايي همچون «ساماندهي رودخانه خرم‌آباد، ساماندهي سيستم حمل و نقل و عمومي، مديريت صحيح ترافيك، تشويق مردم به تفكيك زباله‌ها از طريق رسانه‌هاي ارتباط جمعي و نهاد‌هاي مرتبط و...» را در نخستين جلسه اين كميته مطرح و براي پيگيري آنها تلاش كند.


به هر روي با نگاهي به مسايل زيست‌محيطي چند سال گذشته در شهر خرم‌آباد مي‌توان به صورت اجمالي به برخي چالش‌هاي زيست‌محيطي اين شهر اشاره كرد.


يكي از موضوعات بسيار مهم خرم‌آباد كمبود فضاي سبز اين شهر است. خرم‌آباد در يك دهه گذشته با افزايش جمعيت روبه‌رو بوده است. افزايش جمعيت بايد با افزايش سرانه فضاي سبز شهر همراه شود وگرنه سبب بروز مشكلات خاص زيست‌محيطي خواهد شد.


اين در حالي است كه اتفاقات مثبت و اميدواركننده‌اي همچون تبديل فضاي بي‌روح جنوب شهر به تفرجگاه باغ بهشت نويدبخش اين موضوع است كه مي‌توان با كمك متوليان امر در راستاي توسعه فضاي سبز اين شهر گام‌هاي موثري برداشت.
از طرف ديگر يكي از نگراني‌هاي بحق شهروندان خرم‌آبادي حفاظت از درختان كهنسال اين شهر است به طوري‌كه متاسفانه در تابستان سال گذشته شاهد خزان زودرس درختان قديمي مركز شهر بوديم؛ رخدادي كه دو علت مهم و چالشي را با خود يدك مي‌كشيد. مهر

معصومه ابتكار در گفت‌وگو با «اعتماد» عنوان كرد

 

 فقر، مانع اصلی اولويت محيط زيست


غزل حضرتي اجلاس «ريو +20» اجلاسي است كه سران كشورها و هزاران شركت‌كننده را كه تمام بخش‌هاي جامعه مشتمل بر جوامع دانشگاهي، كشاورزي، كسب و كار و صنعت، مردمان بومي، شهرداران و مسوولان محلي، سازمان‌هاي غيردولتي، اتحاديه‌هاي تجاري، زنان و جوانان را نمايندگي مي‌كنند، گرد هم مي‌آورد. دليل اين نامگذاري آن است كه 20 سال قبل و در سال 1992، اجلاس زمين و توسعه پايدار در شهر ريودوژانيرو برزيل برگزار شد. سند خروجي اين اجلاس، دستور كاري بود كه به «دستور كار 21» مشهور شد و در واقع دستورالعمل مورد توافق تمام كشورهاي شركت‌كننده براي رسيدن به توسعه پايدار در قرن بيست و يكم بود. در سال 2002 نيز اجلاس ديگري با نام «ريو+10» در شهر ژوهانسبورگ آفريقاي جنوبي برگزار شد كه مرور و بررسي فعاليت‌هاي انجام شده توسط كشورهاي مختلف درباره دستور كار 21 بود. از مهم‌ترين موارد بحث‌شده در اين اجلاس، كم‌توجهي عمده كشورها به مفاد دستور كار 21 بود. با مروري بر عملكرد كشورها از اجلاس ريو+10 تاكنون و پرداختن به تعهدات‌شان، به اين مهم مي‌رسيم كه بسياري از تعهدات در زمينه محيط زيست و پرداختن به اولويت‌هاي آن به مرحله عملياتي شدن نزديك هم نشده است چه رسد به اجرا. در اين بين كشورهايي هم هستند كه با تاكيد بر اجراي تعهدات‌شان و ملزم كردن خود به اين اصول تصويب شده، پيشقراولان پرداخت به اولويت‌هاي زيست‌محيطي در جهان محسوب مي‌شوند.



با توجه به حضور شما در اجلاس ژوهانسبورگ، و دست خالي بودن ما در ريو+10 فكر مي‌كنم محور گفت‌وگو را روي اين موضوع بگذاريم و با توجه به اين اجلاس به مسائل زيست‌محيطي هم بپردازيم. شما در اجلاس ريو +20 شركت مي‌كنيد؟



اين اجلاس‌هاي بين‌المللي فرصت بسيار خوبي براي حضور و فعاليت نهادهاي غيردولتي و مردم‌نهاد است. برخلاف گذشته كه در حاشيه بودند، اين نهادها اكنون در متن اجلاس‌ها نقش پررنگي دارند. آنهايي كه مقام مشورتي دارند به نوعي در فرآيند‌ها موثرند. در دولت‌ها هم كه حتما هياتي را مشخص خواهند كرد همانطور كه ما در هيات ژوهانسبورگ تركيبي دولتي داشتيم و تاكيد داشتيم كه هيات متنوعي باشد از همه دستگاه‌ها. از منابع طبيعي، وزارت نيرو و بخش محيط زيست وزارت خارجه بودند. حدس مي‌زنم كه امسال هم با توجه به بحث توسعه پايدار شاهد حضور گروه‌هاي مختلف خواهيم بود. حضور خودم را خيلي در اين اجلاس محتمل نمي‌دانم. در بخش دولتي كه حضور ندارم و در بخش غيردولتي هم با توجه به هزينه‌هايي كه حضور در اجلاس بر دوش اين سازمان‌ها مي‌گذارد، پاسخ من به اين سوال شما خيلي مثبت نيست.



شما در ژوهانسبورگ حضور داشتيد. تا چند روز آينده هم اجلاس ريو+20 آغاز خواهد شد. آن زمان اتفاقات زيادي در محيط زيست افتاد و الان‌ هم قاعدتا بيشتر است. با توجه به شنيده‌ها آقاي اوباما با مشاوران ارشدش در اين اجلاس شركت خواهد كرد. به نظرتان فضاي ريو+20 با ريو+10 چه فرقي خواهد كرد؟

من فكر مي‌كنم در ريو+20 كشورها خيلي بايد پاسخگوي تعهداتشان باشند چون تعهدات شفافي داده شده است. متاسفانه خيلي از آنها مثل تغييرات آب و هوايي هنوز محقق نشده و دستاورد ملموسي در سطح بين‌المللي نداريم. در كنار آن اتفاقاتي چون جنگ‌ها و مخاصمات و ناآرامي‌هايي كه در خاورميانه و شمال آفريقا پيش آمده باعث ايجاد نگراني‌هايي شده است. در كنار آن تلاش‌هايي هم صورت گرفته و اتفاقات خوبي در بحث قانونگذاري و تلاش‌هاي دولت‌ها در بحث محيط زيست پيش آمده. آقاي اوباما در شعارهاي انتخاباتي‌اش خيلي به بحث محيط زيست پرداخته بود و توانست راي و لابي سبز و طرفداران محيط زيست را به دست بياورد. به نظرم طرفداران محيط زيست خيلي از وضعيت حال راضي نيستند و فكر مي‌كنند خيلي از وعده‌هاي ايشان محقق نشده است. و همين‌طور نگراني‌هايي از به راه افتادن جنگ‌هاي جديد در دنيا وجود دارد. لازمه توسعه پايدار، صلح است. اگر صلح نباشد از توسعه پايدار خبري نخواهد شد و محيط زيست از رديف اولويت‌ها خارج خواهد شد. در ريو+10 هم بحث اهرم‌هاي موجود بود. درباره زنان يا حقوق بشر سازوكاري پيشنهاد شد و اما درباره محيط زيست سازو كار سازمان جهاني محيط زيست پيشنهاد شد كارهايي هم صورت گرفت. آقاي شيراك اجلاسي جهاني در سال 2006 گذاشتند كه من هم در آن شركت كردم. تلاش بسياري براي ايجاد انسجام در بين كنوانسيون‌ها و قراردادهاي بين‌المللي پيرامون محيط زيست صورت گرفت. چون الان دچار تشتت در اين زمينه هستيم. 400 قرارداد چندجانبه زيست‌محيطي در دنيا داريم اين عدد بزرگي است. بعضي از اين قراردادها محلي، منطقه‌يي يا موضوعي است ولي اين عدد بزرگ باعث كاستن قوت قراردادها مي‌شود.

ما بايد يك سازو كاري تعريف كنيم كه باعث هم‌افزايي شود. دولت‌ها نگران اين جريان‌اند چون گمان مي‌كنند سازمان بزرگ و مقتدري ايجاد مي‌شود كه در پيگيري و پاسخگويي دولت‌ها نقش دارد كه مي‌تواند جنبه حقوقي و احيانا كيفري هم به خود بگيرد. بنابراين خيلي هم تمايل ندارند يك دستگاه قدرتمند بين‌المللي ناظر بر وضعيت محيط زيست باشد. نمي‌توان گفت شاخص‌ها در همه كشورها در حال سقوط است. خيلي از كشورها موفق بودند و شاخص
ESI هم نشان مي‌دهد. اما خيلي از كشورهاي صنعتي و توسعه‌يافته هم در حال دنبال كردن جهت‌گيري‌هايي هستند كه جاي سوال زيادي را ايجاد مي‌كند. مثلا اروپايي كه خيلي ضد جريانات هسته‌يي بود الان ده‌ها نيروگاه جديد هسته‌يي را سفارش داده و حتي خود امريكا هم. جالب اين است كه يك بازگشتي به سمت انرژي هسته‌يي درحال وقوع است و كشوري مثل ما كه تازه مي‌خواهيم يكسري گام‌هايي را در اين زمينه ‌برداريم تحت فشاريم. از آن‌طرف شاهد يك تغيير رويكردي هستيم كه از دست احزاب سبز و گروه‌هاي زيست‌محيطي هم كاري برنمي‌آيد و تبديل به سياست‌هاي ملي شده است. مي‌توان اين جريان را ارزيابي كرد كه آيا نوعي پسرفت است يا در مقابل سوخت‌هاي فسيلي و مشكلاتي كه در سوخت‌هاي خورشيدي و باد وجود دارد اين راه‌حل بهتري خواهد بود يا نه.



با توجه به صحبت‌هاي شما كه اشاره كرديد ترس از قدرت گرفتن محيط زيستي‌ها مختص كشورهاي در حال توسعه نيست، اين اتفاق در ايران هم در حال وقوع است. همانطور كه ان جي اوهاي ما در يك رشد قارچ‌گونه زياد شدند و ناگهان دچار افت شدند. شرايط ايران را در اين زمينه چگونه مي‌بينيد؟



در ايران شرايط پيچيده‌تر است. متاسفانه فضاي عمومي نسبت به فعاليت نهادهاي مدني فضاي مثبت و متعادلي نيست. ما انتظار فضاي مثبت هم نداشته باشيم بايد دنبال يك فضاي متعادل باشيم. براي اينكه نهادهاي مدني بتوانند نقش خود را به عنوان يك بازيگر ملي در عرصه اجتماعي، فرهنگي و در عرصه محيط زيست ايفا كنند اين تعادل را نمي‌بينيم. اين تعادل را در برخي دوره‌ها داشتيم. الان مدتي است اين وضعيت از شرايط منطقي و متعادل خودش در برخورد با فعالان اجتماعي و مدني خارج شده است و اين موضوع متاسفانه دامنگير فعالان زيست‌محيطي هم شده و با وجود اينكه اين نهادها خيلي تلاش دارند كه از عرصه مسووليت سياسي دور باشند و كاركرد خودشان را صرفا يك كاركرد اجتماعي و زيست‌محيطي مي‌دانند اما آسيب‌هاي وارده به آنها حاكي از نامتعادل بودن فضاست. و يك ترس غيرواقعي و امنيتي نسبت به اين سازمان‌ها اتفاق مي‌افتد كه به نظرم اين نگاه معكوس است. اگر ما بخواهيم از همه جهات به ظرفيت نهادهاي مدني نگاه كنيم يكي از جهاتي كه خيلي قابل بها دادن است همين جهت امنيتي است چون در ايجاد انسجام ملي بسيار موثر است و كاركرد بسيار مفيدي براي كشور دارد. اما شاهد نگاه‌هاي خيلي بسته و تنگ‌نظرانه هستيم كه صرفا مي‌خواهند از نگاه امنيتي بنگرند. و حتي اين نهادها گاهي تهديد هم تلقي مي‌شوند مثال آن‌ هم برخورد بدي بود كه سال گذشته با فعالان زيست‌محيطي كه در حمايت از درياچه اروميه تجمع كرده بودند شد. اين اعتراض صرفا زيست‌محيطي بود و حرف‌شان كاملا دلسوزانه و در راستاي منافع ملي و مصالح عمومي كشور بود ولي متاسفانه برخورد بسيار نامناسبي صورت گرفت و عده‌يي بازداشت شدند. از اين بابت متاسفيم كه درباره موضوعي كه مي‌تواند ظرفيت بزرگي براي جامعه ما به همراه داشته باشد چنين نگاهي داريم.

ظاهرا اين نگاه صرف فعالان زيست‌محيطي نيست. درباره موضوعات زيست‌محيطي اين حساسيت ايجاد شده است. در ايران بعد از دولت هشتم دستور كار 21 و توسعه پايدار كلا به دست فراموشي سپرده شد.


بله. در مقطعي نسبت به كلمه توسعه چنان عكس‌العمل‌هاي غيراصولي اتفاق مي‌افتاد كه دور از منطق بود. بسياري از آقايان مي‌گفتند كه اين يك برنامه غربي است. ما در سياست‌هاي كلي نظام در بحث محيط زيست بخش محوريت توسعه پايدار را به عنوان سياست ملي داشتيم و حتي در خود برنامه چهارم هم اين لفظ بسيار استفاده شده و قرار بر اين بود كه ما اين را به عنوان سياست ملي استفاده كنيم. يكي از اعضاي مجمع تشخيص مصلحت در همان سال‌هايي كه من مسووليت داشتم مكاتبه‌يي با من داشتند كه اين كلمه را حذف كنيد چون غربي است و بار منفي دارد. خيلي باعث تاسف است. اين ادبيات به ادبيات جهاني تبديل شده است و معلوم نيست كه از كدام فرهنگ آمده است و اهميتي هم ندارد. مهم اين است كه اين تعامل اتفاق افتاده است. چه بسا كه اين ادبيات از فرهنگ ايراني و اسلامي ما آمده باشد. در سال‌هاي اخير مملكت طوري اداره مي‌شود كه همه‌چيز را ريخته‌ايم وسط و هيچ برنامه‌يي نداريم. نگاه مسوولانه ديني ما به ما گوشزد مي‌كند كه بايد به فكر آيندگان باشيم و اگر جايي كه بايد برنامه‌ريزي مي‌كرديم و از تجربه هايمان درس مي‌گرفتيم، نگرفتيم اين ظلم را در حق آيندگان كرده ايم جاي تاسف است كه ما فرهنگ و ادبيات و تمدن ايراني اسلامي خود را خوب نشناخته‌ايم و وارد بحث‌هايي مي‌شويم كه خنده‌دار است. اين مفهوم‌ها يك مفهوم عقلايي و منطقي است و اصلا مرز و غربي، شرقي نمي‌شناسد.



در دستور كار 21 صحبت از اين بود كه بايد دستور كار را به زبان محلي ترجمه كنيم. يك بحث ترجمه متني آن است، بحث ديگر بومي‌سازي آن است كه فكر مي‌كنم به عمر خدمت شما قد نداد. آخرين خروجي كه از سازمان شما خارج شد گزارش و سند ژوهانسبورگ بود كه منتشر شد. من فكر مي‌كنم اين عدم بومي‌سازي مشكل‌ساز شد. نظر شما در اين مورد چيست؟



به نظرم در بومي‌سازي شايد عين سند را نرفتيم اما عملا در اسناد ملي كه اسناد فرادست است و نقشه راه را تعيين مي‌كرد اين بومي‌سازي اتفاق افتاد. ما در چشم‌انداز 20 ساله بهره‌مندي از محيط زيست مطلوب را در كنار همه آن اهداف آورديم. در سياست‌هاي كلي نظام تلاش خود را در جهت حفظ مفاهيم بحث توسعه پايدار و محيط زيست به كار برديم. در برنامه چهارم اين اتفاق افتاد و اگر اين برنامه را با نگاه تحليلي ببينيد، شاهد عملياتي شدن برنامه‌ها هستيد كه به نظرم مهم‌تر از بومي‌سازي عملياتي شدن برنامه‌هاست. برنامه چهارم از اين جهت برنامه فوق‌العاده‌يي بود. و خيلي متاسفيم كه در پايان دوره ببينيم هفتاد و اندي درصدش اجرا نشده و در بخش محيط زيستش هم 90 درصدش به اجرا درنيامده است.

در بحث محيط زيست اولويت‌هايي وجود دارد كه بايد به آنها به‌طور جدي پرداخته شود. اين اولويت‌ها از نگاه شما چه مسائلي هستند؟



بحث آلودگي در شهرهاي بزرگ يكي از اولويت‌هاي بسيار مهم در بحث‌هاي زيست محيطي است. وجود 30 ميليون نفر متاثر مستقيم اين آلودگي، آن را به مساله‌يي حياتي مبدل مي‌كند. بحث‌هاي سلامتي، طول عمر و هزينه‌هاي سنگين درمان اين جمعيت كه به جامعه شهري ما وارد مي‌شود بحث‌هايي بسيار جدي است. در بحث آلودگي هوا در اين سال‌ها بايد بگويم كه كار جدي‌اي درباره‌اش انجام نشد و برنامه‌هاي مدون عملياتي به اجرا نرسيد. ازسال 79 تا 84 دستاوردهاي خوبي داشتيم كه از سال 84 برنامه‌ها متوقف شدند. الان بعد از وقفه 6 ساله امسال برنامه دوباره ابلاغ شده است. چه كسي جواب اين وقفه را خواهد داد؟ با توجه به معضلات جديدي كه در اين چند سال اضافه شده بحث بخارات بنزين، بنزن و آزبست هم اضافه شده است. اينها بحث‌هاي جدي است چون عوارض بلندمدت دارد. بحث‌هاي ديگري همچون بحران مديريت آب، تالاب‌ها، منابع طبيعي، تخريب مراتع و جنگل‌ها و فرسايش خاك وجود دارد كه مسائلي است كه به آنها توجه نشده و اقدامات موثري انجام نشده و روند تخريب را كند نكرده است، اما از نظر اثرگذاري‌ روي سلامتي انسان، آلودگي هوا جدي‌ترين مساله است.



مركز پژوهش‌ها درباره بودجه 91 گزارشي نوشته و روي آلودگي هوا تاكيد داشته كه بودجه با اولويت‌هاي زيست محيطي همخواني ندارد. سازمان محيط زيست در اولويت‌گذاري بودجه‌ها و مخارجش دچار مشكل است. در اين مورد نظر شما چيست؟ قبول داريد اين اتفاق افتاده است؟



وقتي در برنامه ملي بحث محيط زيست جاي خود را پيدا نكرده باشد و نباشد طبعا بودجه‌هاي تابع برنامه هم دچار سردرگمي مي‌شود. گزارش مركز پژوهش‌ها مي‌گويد بودجه با برنامه پنجم هم همخواني ندارد. به نظرم در برنامه پنجم در مقايسه با برنامه چهارم خيلي عقبگرد داريم. اگر ليستي تهيه كنيم كه در آن دولت برايش وقت مي‌گذارد مي‌بينيم كه برنامه‌هاي زيست محيطي در آن جايي ندارد. در شرايط دشوار اقتصادي كه ما الان با آن دست به گريبانيم بحث هدفمند‌سازي يارانه‌ها كه مي‌تواند در اصل يك اقدام توسعه پايداري و زيست محيطي باشد اما به جهت اينكه خوب مديريت نمي‌شود و خوب هدف‌گذاري‌ها دنبال نمي‌شود تا الان نتيجه معكوس داده. فضاي بد بين‌المللي هم كه متاسفانه وجود دارد؛ فشار‌ها و تحريم‌هايي كه باعث مي‌شود در خيلي از زمينه‌ها اولويت محيط زيست را از بين ببرد. در مسائل توسعه پايدار ردپايي از محيط زيست نمي‌بينيم. ما در شرايط انقلاب و بعد از انقلاب هم اين مسائل را داشتيم. نگرشي كه بايد در اين زمينه وجود داشته باشد، نيست و اينقدر مشكلات اقتصادي گريبان جامعه را گرفته كه مسائل زيست محيطي از اهميت به دور مانده‌اند.



فكر مي‌كنم در اين زمينه با من هم عقيده باشيد كه محيط زيست هيچ‌گاه در هيچ دولتي اولويت اول نبوده است.


نمي‌تواند اولويت اول باشد. جامعه‌يي كه با چهره خشن فقر و بيكاري روبه‌رو است و هنوز با مشكلات جدي اقتصادي دست و پنجه نرم مي‌كند، نمي‌تواند هرگز اولويت اول خود را به محيط زيست اختصاص دهد، ولي محيط زيست مي‌تواند جزو اولويت‌هاي جدي بحث توسعه باشد. ما به آن سمت حركت كرديم و اگر اصول برنامه چهارم را ادامه مي‌داديم خيلي به آن هدف‌گيري نزديك مي‌شديم. اما حالت اولي كه بخواهد اولويت اول يك جامعه باشد در شرايطي است كه به نقطه تعادل برسيم و توليد ملي‌مان، بحث اشتغال و آسيب‌هاي اجتماعي‌مان به جايي برسد كه تعادل داشته باشد و مثل كشوري چون فنلاند كه هم از لحاظ رشد اقتصادي و هم از لحاظ توسعه پايدار و شاخص‌هاي زيست محيطي‌اش در دنيا اول است، باشيم. اما از كشوري كه هنوز با اين معضلات روبه‌رو است نمي‌توان انتظار داشت كه اولويت اول باشد اما مي‌تواند اهميت آن آنقدر زياد باشد كه رييس‌جمهور در سال چندبار به‌طور خاص به اين موضوع بپردازد يا شوراي عالي‌اي وجود داشته باشد كه تمام اركان مهم سياسي و اجتماعي كشور فقط در آن به بحث محيط زيست بپردازند. اين اتفاق مهمي است و يك جهت‌گيري را نشان مي‌دهد. اما وقتي اين شورا به كميسيون زيربنايي دولت تبديل شد شاهد كاسته شدن اهميت آن بوديم. شواري عالي وزنه‌يي بود كه به پشتوانه قانون كارش را انجام مي‌داد نه دولت. جرايم ارزيابي زيست محيطي وسياست‌هاي مربوط به آلودگي هوا را تصويب مي‌كرد. اينها نشان از اولويت‌ها بود.



در كشورهاي در حال توسعه اتفاقاتي مي‌افتد و آن اين است كه تخريب‌گر‌هاي اصلي محيط زيست دولت‌ها هستند. يك دولت مي‌تواند كاري را انجام دهد و دولت ديگري نمي‌تواند. اين تفاوت بين نگرش آدم‌هاست. به نظر مي‌رسد جايگاه سازمان محيط زيست جايگاه مناسبي نيست كه عضوي از دولت باشد. نظرتان در اين مورد چيست؟



اينكه دولتي يك سياستي را اجرا مي‌كند و دولت ديگر نمي‌كند يك اشكال است. ما در ساختارهاي كلان مديريتي كشور دچار ضعف شديد نظارتي هستيم. در كدام نظام سياسي دنيا اين اتفاق مي‌ا‌فتد كه منشوري كه ميثاق ملي است در دولت بعدي به اجرا در نمي‌آيد؟! اين ضعف ساختار‌هاي نظارتي است و اينجا مجلس وظيفه داشت در عرصه مهمي مثل محيط زيست وارد شود و بايد ازحقوق مردم دفاع مي‌كرد. گزارش‌هايي در اين زمينه ديده مي‌شود كه نوشداروي بعد از مرگ سهراب است. اينها هيچ كدام موثر واقع نشد و 6 سال است كه روند نزولي داريم. كارشناسان بيايند نظر دهند كه الان در كجا هستيم. مجلس مسووليت سنگيني داشت و خيلي كارها مي‌توانست بكند. از روز اول كه گفتند ما برنامه چهارم را قبول نداريم از اساس همه‌چيز را زير سوال بردند. اين ضعف نظارتي مجلس مهم‌ترين ضعف است. سازمان حفاظت محيط زيست بايد جايگاهش كجا باشد. اينكه مستقل باشد يا عضوي از دولت باشد جاي بحث دارد، بستگي به اين دارد كه مجلس كارآمدي باشد كه از طرح‌هاي محيط زيست حمايت كند يا نه و بر اساس اين اصل مي‌تواند شدني باشد. يا رييس‌جمهوري باشد كه حمايت خود را از اين مسائل نشان دهد. بايد برنامه‌ريزي‌ها براي افق بلندمدت باشد نه مديريت كوتاه‌مدتي كه الان شاهدش هستيم. مردم نبايد نگران آينده‌شان باشند اما در حال حاضرمردم هم دغدغه روزگذراني دارند و هم نگران آينده فرزندان خود هستند. با اين نگاه رياست سازمان از موضع معاونت رييس‌جمهور به رياست سازمان هم خودش را محدود نمي‌كند و در منابع طبيعي هم دخالت مي‌كند. ما خيلي سعي مي‌كرديم كه در بحث‌هاي توسعه انرژي هسته‌يي هم وارد شويم و اين را مجزا از محيط زيست نمي‌دانستيم. با اقتدار و حمايت رييس‌جمهور، سازمان محيط زيست عضو شوراي عالي انرژي هسته‌يي شد و نظارت خودرا اعمال كرد. محدوديتي براي اين حيطه قائل نبوديم. چون منافع عامه و بلندمدت را درنظر داشتيم كه اينها همه برمي‌گردد به نوع نگاه سكانداران.

مجلس الان به جايي رسيده كه سقوط 36 پله‌يي ايران را در بحث‌هاي زيست محيطي به رسميت شناخته است. اين به رسميت شناختن از سوي دولت و خود سازمان هيچ‌گاه اعلام نشد. نظر شما در اين زمينه چيست؟ مجلس به كجا رسيده است كه در گزارش‌هاي خود اين آمار را اعلام مي‌كند؟



چون مجلس اطلاع دارد و مي‌داند كه اين آمارها واقعي است. مجلس مدتي است منتقد دولت شده است. اما صرف اطلاع داشتن و پذيرفتن كافي نيست. مجلس ابزار تغيير دارد، درست است كه مي‌تواند سوال كند و بپرسد اما ابزاري دارد كه مي‌تواند و بايد از آن استفاده لازم را ببرد و اگر مجلس قوي باشد مي‌تواند از آن به خوبي استفاده كند. متاسفانه قدرت مجلس را آن‌طور كه بايد و شايد نمي‌بينيم و در گزارش‌ها صرفا اطلاعات را مي‌نگارد و آن‌طور كه بايد به اين آمار نمي‌پردازد.

 

  

چرا شهرداری كرمان سيمای تاريخی اين شهر را نابود می ‌كند؟

ادامه تخریب‌های بافت تاریخی کرمان

شهرام زارع


كرمان يكي از تاريخي‌ترين شهرهاي ايران است؛ هرچند از اين نظر كمتر شناخته شده و از آن بدتر، سيماي تاريخي اين شهر اكنون به شتاب در حال رنگ باختن است. به تازگي شهرداري كرمان ساماندهي پيرامون مجموعه تاريخي قلعه‌دختر و قلعه اردشير كرمان را در دست اجرا گرفته است. مسوولان شهرداري كرمان در اقدامي ستايش‌برانگيز تدريجا در حال آزادسازي عرصه و حريم اين يادمان‌هاي تاريخي هستند. اگرچه اين اقدام شهرداري كرمان قابل تقدير است اما نكته اينجاست كه ساماندهي اين مجموعه مطابق با موازين ميراث فرهنگي نيست و به شكل مدرن و بي‌توجه به ارزش‌هاي تاريخي و اصالت ميراث بومي برنامه‌ريزي و اجرا مي‌شود؛ به‌گونه‌اي كه بافت تاريخي پيرامون اين آثار توسط شهرداري به كلي تخريب ‌شده و در عوض اقدام به ساخت پارك با الگوي تركيبي زشت و نامتوازني از باغ‌هاي چيني- ژاپني-انگليسي شده است.
آيا مسوولان شهر كرمان وقتي به پارك ايجادشده توسط شهرداري در دامنه قلعه‌دختر مي‌روند از خود نمي‌پرسند چرا در شهر كويري كرمان و در عرصه باستاني يك يادمان سترگ تاريخي يك باغ با الگوي درهم‌آميخته‌اي از باغ‌هاي ژاپني- چيني- انگليسي پديد آورده‌اند؟ آيا از خود نمي‌پرسند شيوه طراحي حوض/ استخر و نصب مجسمه قو چه نسبتي با برج و بارو و معماري قلعه‌دختر يا با معماري زيباي آجري بناي آرامگاهي دارد كه در همان محل قابل مشاهده است؟ اگر قرار بر ايجاد پاركي در اين فضا است چرا از الگوي باغ ايراني بهره گرفته نشده است؟
طي هفته گذشته، بقاياي باستاني موسوم به قلعه‌دختر و قلعه‌اردشير در كرمان كه از مهم‌ترين و ديدني‌ترين محوطه‌هاي باستاني كشور محسوب مي‌شوند، مورد تعرض بيل مكانيكي قرار گرفت. اخيرا در درون عرصه باستاني محوطه قلعه‌دختر اقدام به ساخت تاسيسات مربوط به يك تكيه شده است كه با احداث آن صدمات جدي به بقاياي تاريخي وارد آمده است. افزون بر اين، با فضاسازي مدرن و نامتوازن اصالت اثر و ريخت تاريخي آن در حال تخريب و تغيير است. چيدمان سنگ‌هاي بزرگ و عظيم در پاي برج و باروي قلعه تناسبي با اصالت اثر ندارد و نقض غرض است.

قلعه‌دختر كرمان در قلب بافت كهن كرمان قرار دارد و از كهن‌ترين قسمت‌هاي شهري اين شهر كويري محسوب مي‌شود. چرا بايد اينچنين مورد بی‌مهري باشد؟
هسته اصلي بافت تاريخي كرمان شامل بازار، مسجدجامع كرمان، قلعه‌دختر، قلعه‌اردشير، ميدان ارگ، مقبره مشتاقيه، آتشكده زرتشتيان، مسجد امام و آثار ديگري با قدمت هخامنشي تا دوره معاصر را دربرمی‌گیرد كه يكي از منحصربه‌فردترين مجموعه‌هاي تاريخي- فرهنگي و گردشگري كشور است، اما اين مجموعه ارزشمند بدون طرح و برنامه منسجم و هدفمند ازهم‌گسسته خواهد شد و هويت آن تدريجا رو به نابودي و فراموشي خواهد رفت. جا دارد سازمان ميراث فرهنگي در همكاري با نهادهاي شهري كرمان با تدوين طرحي جامع كه ضمن در نظر گرفتن مسايل شهري، ناظر به حفظ ارزش‌هاي ميراث فرهنگي نيز باشد، اقدام به صيانت و بهره‌وري از اين ميراث سترگ بكنند. قلعه‌دختر كرمان در قلب بافت كهن كرمان قرار دارد و از كهن‌ترين بخش‌هاي شهري اين شهر كويري محسوب مي‌شود. قلعه‌هاي دختر و اردشير در سال 1345 به شماره 524 در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است بنابراين طبق قوانين و مقررات مصوب ميراث فرهنگي، هرگونه فعاليت عمراني و زيبا‌سازي در عرصه و حريم قلعه دختر و قلعه‌اردشير بايد قبل از اجرا به اداره كل ميراث فرهنگي استان كرمان ارايه شده تا پس از بررسي در چارچوب ضوابط و مقررات مربوطه اعلام نظر شود و به محوطه‌هاي تاريخي و باستاني صدمات جبران‌ناپذير وارد نشود.شرق

قتل عام نوروزی شمشاد‌های   پنجاه ساله در دهدشت

 
 
يك روز مانده به سيزدهم فروردين روزي كه عنوان آشتي با طبيعت را بر خود دارد، كارگران شهرداري شهر دهدشت در استان كهگيلويه و بويراحمد شمشادهاي ميدان مركزي شهر كه قدمتي هم‌پاي بافت جديد شهر دارند و حصاري به طول حدود 700 متر را تشكيل مي‌دهند، به دلايلي نامعلوم از ريشه بريده و از شهر بيرون بردند.
دهدشت يكي از شهرهاي استان كهگيلويه و بويراحمد است. اين شهر در قسمت گرمسيري استان واقع شده‌ و تابستان‌هايي گرم و زمستان‌هايي سرد دارد. قدمت بافت تاريخي دهدشت معروف به «شهر قديم دهدشت» (بلاد شاپور) به‌دوران ساساني مي‌رسد. اين شهر مركز شهرستان كهگيلويه است و بر اساس سرشماري سال 1385 كمي بيشتر از 50 هزار نفر جمعيت دارد.
قسمت جديد شهر حدود 50سال پيش بنا نهاده شده ‌است. آن‌طور كه مقامات اين شهر مي‌گويند نقشه اوليه‌‌اي كه دهدشت بر اساس آن طرح‌ريزي شد برگرفته از نقشه يكي از شهرهاي كشور آلمان است و بر اساس تعاريف معماري شهري، دهدشت شهري مركزگراست، همه خيابان‌هاي آن به ميدان و پاركي بزرگ در مركز شهر ختم مي‌شوند و بافت كل شهر بر گرد اين ميدان شكل گرفته است. از همين‌رو ميدان مركزي و بزرگ شهر نقشي اساسي در اين شهر دارد.
بخش اصلي بازار گرداگرد همين ميدان كه محيط آن حدود 700 متر است شكل گرفته و همه شهروندان در هر شبانه‌روز گذرشان به اين ميدان و پارك آن مي‌افتد؛ از سويي ديگر اين ميدان بزرگ و وسيع به عنوان پارك اصلي شهر هم مورد استفاده قرار مي‌گيرد. بسياري از خانواده‌ها در فصل بهار و تابستان شب‌هاي خود را در اين پارك مي‌گذرانند. بخش زيادي از جذابيت اين پارك درختان و شمشادهاي اطراف آن است كه در طول 50 سال گذشته مانند حصاري سبز و پيوسته آن را دربرگرفته بود و بر زيبايي آن افزوده بود.
با اين حال اما شهرداري اين شهر در اقدامي تعجب‌برانگيز و بي‌سابقه در روز دوازدهم فروردين و يك روز مانده به روز آشتي مردم با طبيعت، همه شمشادهاي دورتادور ميدان و پارك مركزي شهر را بريده و ريشه آنها را از خاك بيرون كشيده‌اند.
يكي از كارمندان شهرداري دهدشت كه در اين روز بر كار كارگران براي قطع شمشاد‌ها نظارت مي‌كند در پاسخ به پرسشي درباره دلايل اين كار تنها به يك جمله اكتفا مي‌كند: «بر اساس دستور ما اين شمشادها را به دلايل اجتماعي قطع مي‌كنيم.» با اين حال اما معلوم نيست منظور از دلايل اجتماعي براي بريدن اين شمشادها چيست.
قطع اين شمشادها اعتراضات شهروندان زيادي را نيز در پي داشته است. اين البته اولين باري نيست كه شهرداري اين شهر اقدام به قطع كامل درختان در اين شهر مي‌كند؛ در سال‌هاي ابتدايي دهه 80 نيز همه درخت‌هاي بيد (اكاليپتوس) بزرگ خيابان‌هاي اصلي شهر را كه به نوعي به نمادهاي شهر بدل شده بود به صورت كامل قطع كرد. گفته مي‌شود پس از اين كار تنه‌هاي اين درختان غول‌پيكر به لنج‌سازان شهرهاي ساحلي خليج‌فارس به قيمت‌هاي بالا فروخته شد.
علاوه بر اين در همان سال‌ها نيز حدود 200 اصله درخت بيمارستان امام خميني اين شهر نيز به دلايل اجتماعي قطع شد، كه آن اقدام نيز واكنش و اعتراض دوستداران محيط زيست و فضاي سبز را در پي داشت. ماجراي قطع درختان و شمشادهاي شهر دهدشت در حالي صورت مي‌گيرد كه اين شهر به دليل اقليم گرم در فصل تابستان به فضاي سبز و وجود درخت در فضاهاي شهري به شدت نيازمند است، اما با اين حال شهرداري دهدشت در ازاي قطع اين درختان تاكنون اقدام خاصي براي افزايش سرانه فضاي سبز شهر انجام نداده است.
در همين رابطه جلال مطهري شهروند دهدشتي و يكي از فعالان اجتماعي اين شهر خبر داد: «علاوه بر لنج‌سازان نمايندگان برخي كارخانه‌هاي كاغذ‌سازي هم مشتري درخت‌ها و شمشادهاي خيابان‌هاي شهر دهدشت هستند و در طول هر سال دو بار براي خريد تنه درخت‌هاي قطع‌شده به اين شهر سفر مي‌كنند
بر اساس گفته‌هاي مطهري قطع درختان براي فروش به خريداران چوب تنها به درختان خيابان‌ها و پياده‌روهاي شهر خلاصه نشد بلكه درختان رود دره‌هاي نزديك شهر از جمله دره شور، دره برج بهمني و دره ليرتلخك كه در اواخر دهه 60 و اوايل دهه 70 براي جلوگيري از فرسايش خاك و بروز سيلاب‌ها كاشته شده بودند با مجوز منابع طبيعي براي فروش به كارخانه‌داران لنج‌سازي و كاغذ‌سازي به صورت كامل قطع شده‌اند. بيشتر اين درختان در آن سال‌ها توسط دانش‌آموزان و در قالب طرح‌هاي درختكاري كاشته شده بود.شرق

 

كاخ اردشير بابكان، گورستان اهالی روستا شد

مهر: مردم روستاي آتشكده به دليل اينكه سازمان ميراث فرهنگي زمين‌هاي كشاورزي آنها را براي ثبت حريم كاخ تملك كرد اما هزينه‌اي بابت آن پرداخت نكرد اموات خود را در حريم درجه يك كاخ تاريخي اردشير بابكان استان فارس دفن مي‌كنند. كاخ اردشير بابكان در صد كيلومتري جنوب‌شرقي شيراز واقع شده است. اين كاخ از كاخ‌هاي ييلاقي اردشير به شمار مي‌رود كه از سنگ‌پاره و ملات گچ ساخته شده است. گچبري و تزيينات تالارها بسيار زيبا و باشكوه هستند و به كاخ تچر در پارسه شباهت دارد. اما از چند سال گذشته مردم روستاي آتشكده كه در جوار كاخ اردشير قرار دارد در نزديكي اين كاخ مردگان خود را دفن مي‌كنند. سياووش آريا، يكي از فعالان حوزه ميراث فرهنگي در استان فارس گفت: پس از بررسي و پرسش و پاسخ از كارمندان، نگهبانان و مردم روستاي كنار كاخ كه به روستاي آتشكده مشهور است متوجه شدم كه زمين‌هاي اطراف كاخ اردشير تا چندين سال پيش (نزديك 15سال) متعلق به كشاورزان و روستاييان بوده و در آنجا كشاورزي مي‌كردند كه سازمان ميراث فرهنگي آنها را گرفته و دور آن محوطه يعني حريم درجه يك اثري كه ثبت ملي شده است، سيم خاردار كشيده و فنس‌كشي كرده و به روستاييان پيمان همكاري داده و گفته كه در برابر، به آنها زمين داده يا پول آن را پرداخت مي‌كند. وي افزود: پس از گذشت 10سال مردم روستاي آتشكده مردگان خود را از چند سال پيش در همان محوطه فنس‌كشي‌شده به خاك سپرده‌اند تا متحمل هزينه نشوند و سازمان ميراث فرهنگي نيز مخالفتي نكرده و در واقع به جاي دادن زمين يا پول آن به آنها پروانه ورود به حريم درجه يك را صادر كرده است.

 

كدام درد محيط‌ زيست را بايد نوشت؟

سام خسروی‌‌فرد


دشوارترين مرحله در نوشتن از محيط‌زيست ايران، انتخاب سوژه است. نه اينكه موضوعي نباشد! چنان شراره‌هاي تخريب و نابودي به پيكر طبيعت و محيط‌زيست افتاده كه نمي‌توان دست به انتخاب زد.


بايد از كدام‌يك نوشت؟ از آلودگي هواي تهران كه سالانه جان صدها نفر از پايتخت‌نشينان را مي‌گيرد؟ از روند رو به نابودي درياچه اروميه از يغماي آرتمياي آن در سال‌هاي نه چندان دور؟ از تاراج جنگل‌هاي شمال و غرب؟ از واگذاري زمين‌هاي منطقه شكوهمند دنا؟ از جاده‌كشي در دل زاگرس؟ از آلودگي خزر؟ از چپاول كردن قديمي‌ترين باغ گياه‌شناسي كشور در نوشهر؟ از وضعيت اسفبار تالاب انزلي؟ از خشك شدن تالاب‌هاي ايران؟ از وضع پريشان درياچه پريشان؟ از دفن زباله حوالي تالاب بين‌المللي كم‌جان؟ از خشكي هامون؟ از ريزگردهاي نفس‌گير؟ از شور شدن كارون؟ از خشك شدن رودخانه دالكي؟ از مرگ مكرر دلفين‌ها در خليج‌فارس؟ از قاچاق گونه‌هاي غيربومي به ايران؟ از كاهش شديد حيات‌وحش كشور؟ از فروش پروانه شكار به خارجي‌ها؟ از پيدا شدن شيرهاي نيمه اهلي در تهران؟ از احداث سدهاي ويرانگر به بهانه تامين آب؟ از پروژه‌هاي مخرب در دل پارك‌هاي ملي؟ از موافقت هيات‌وزيران با فروش پارك پرديسان (كه زماني قرار بود بزرگ‌ترين باغ‌وحش نيمه طبيعي خاورميانه باشد)؟


از آتش زدن ۱۵۰ اصله درخت براي جاده‌سازي در دل جنگل ابر؟ از شكستن پاي فلامينگو‌ها در ميانكاله؟ يا احداث پالايشگاه و صنايع وابسته به نفت در نزديكي اين تالاب پرآوازه؟ از ارسال آهو به قطر؟ از صدور پروانه تكثير هوبره براي يك قطري متمول در منطقه بهرام‌گور لابد به منظور برگزاري مراسم مفرح كشتار با بازهاي شكاري؟ از وضعيت نارواي محيط‌بانان بي‌مزد و منت؟ از سقوط ۳۶ پله‌اي وضعيت محيط‌زيست ايران؟


كجا را مي‌توان يافت كه رد و اثري از آتشي نباشد كه به جان طبيعت و محيط‌زيست كشورمان افتاده است؟ از كدام بايد نوشت؟ درباره هر كدام چند بار بايد نوشت تا شايد دستي از غيب برون آيد و كاري بكند؟ اين همه نوشتن آيا ثمري داشته است؟ از شما مي‌پرسم كه خواننده اين سطرها هستيد؟ آيا توانسته‌ايم يك لحظه، يك لحظه آيا توانسته‌ايم از شتاب بولدوزر ويرانگري بكاهيم كه در حال شخم‌زدن و ريشه‌كن كردن داشته‌هاي طبيعت ايران است؟ آيا باورها را نسبت به حفاظت از اين ميراث مشترك‌مان تغيير داده‌ايم؟ هر چه مي‌گذرد پاسخ منفي به اين سوال، قطعيت بيشتري پيدا مي‌كند.


اگر گفتن‌ها و نوشتن‌هاي خبرنگاران، نويسندگان و پژوهشگران حوزه محيط‌زيست اثرگذار بود، دست‌كم سبب مي‌شد آنكه سكان اصلي‌ترين تشكيلات حفظ محيط‌زيست را در دست دارد با چشمان باز به استقبال حقايق تلخ برود. باور اينكه جهان چندان كوچك شده كه نمي‌توان اطلاعات را زير كرسي مخفي كرد سخت نيست، ‌دشواري آنجاست كه باور نمي‌كنيم و باور نمي‌كنند اين منابع طبيعي به زودي به پايان مي‌رسد و باز باور نمي‌كنيم و باورشان نمي‌شود كه وابستگي‌مان به اين منابع به حدي است كه امكان خودكفايي وجود ندارد.


اگر نوشتن‌ها و گفتن‌ها ثمر داشت تراژدي ۳۶ ساله ساخت پالايشگاه در بهشهر تكرار نمي‌شد. در سال ۱۳۵۴ شركت نفت مصرانه مي‌خواست پالايشگاهي در بهشهر بسازد. اما سازمان حفاظت محيط‌زيست مخالف بود. گزارش ۶۰صفحه‌اي اين سازمان (كه امروز خيلي‌ها متهمش مي‌كنند صرفا به دنبال شكار و شكارچي‌گري بوده) توانست شاه را متقاعد كند كه ارزش‌هاي طبيعي ميانكاله و آشوراده و بهشهر با ساخت تاسيسات نفتي از بين خواهد رفت و بخش‌هاي نابودشده ترميم شدني نيستند. دكتر منوچهر اقبال، رييس شركت ملي نفت ايران به رييس سازمان محيط‌زيست گفته بود: نمي‌گذارم از اين آمريكايي‌بازي‌ها در بياري! اما در كمال ناباوري ديد كه با پيشنهاد ساخت پالايشگاه مخالفت شده است و اين شايد تنها باري بود كه در ايران نفت مقابل محيط‌زيست بازنده شد. اگر نوشتن‌ها ثمري داشت، لابد آشوراده واگذار نمي‌شد براي بهره‌برداري‌هاي به اصطلاح توريستي و روياي بي‌تعبير اشتغال‌زايي. اما «حرف را بايد زد، درد را بايد گفت» و نوشت. شرق

 

درگيری بين گارد محيط زيست و مسكن مهر بالا گرفت

تصرف 740 هكتار از منطقه حفاظت‌ شده جاجرود برای شهرك‌سازی


شرق: در حالي كه هنوز تكليف 240 هكتار از اراضي مورد اختلاف پارك ملي سرخه‌حصار بين سازمان محيط زيست و تعاوني مسكن وزارت جهاد كشاورزي بعد از 26 سال همچنان مشخص نشده، اين بار خبر از تصرف 740 هكتار از اراضي منطقه حفاظت‌شده جاجرود و حريم پارك ملي خجير در همسايگي تهران به بهانه ساخت مسكن مهر به گوش مي‌رسد.
بر اساس گزارش فعالان محيط زيست در انجمن پايشگران حامي محيط زيست ايران، ده‌ها دستگاه لودر و بولدوزر و ماشين‌آلات سنگين وابسته به شركت عمران پرديس در چند روز گذشته وارد منطقه حفاظت‌شده جاجرود شدند تا نسبت به ايجاد جاده دسترسي براي ساخت شهرك ويلايي در 740 هكتار از اراضي بكر اين منطقه اقدام كنند كه با واكنش محيط‌بانان و ماموران گارد محيط زيست مواجه شدند. اين اقدام در حالي صورت مي‌گيرد كه منطقه حفاظت‌شده جاجرود و پارك‌هاي ملي خجير و سرخه‌حصار به موجب مصوبه شوراي‌عالي محيط زيست از سال 1359 در زمره مناطق حفاظت‌شده كشور درآمده است و هرگونه ساخت و ساز و دخل و تصرف در آن به موجب قوانين حفاظت و بهسازي محيط زيست ممنوع اعلام شده است.


در همين حال جمعي از متخصصان و فعالان محيط زيست با صدور بيانيه‌اي نسبت به ورود به مرزهاي پارك ملي خجير و تخريب اراضي منطقه حفاظت‌شده جاجرود اعتراض كردند و از سازمان محيط زيست خواستند تا نسبت به اين اقدامات واكنش نشان داده و با طرح موضوع در محاكم قضايي مانع از تصرف و ادامه تخريب در اين منطقه شود. اين بيانيه كه به امضاي انجمن پايشگران حامي محيط زيست، انجمن اعضاي هيات علمي موسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع كشور، انجمن يوزپلنگ ايراني، موسسه توسعه پايدار (سنستا)، جمعيت حمايت از منابع طبيعي و محيط زيست (پيام سبز)، انجمن پرنده‌نگري طرلان، انجمن طرفداران محيط زيست دانشگاه صنعتي شريف، كانون دوستداران محيط زيست دانشگاه شهيد رجايي تهران و انجمن حمايت از حيوانات ايران رسيده است، تصريح مي‌كند: پارك‌هاي ملي خجير و سرخه‌حصار و منطقه حفاظت‌شده جاجرود با وسعت حدود 71هزار هكتار در جنب كلانشهر تهران قرار گرفته كه نمونه كم‌نظيري از ارزش‌هاي زيستي اقليم منطقه تهران است. اين مناطق تعدادي از بكرترين، نادرترين و ارزشمند‌ترين اكوسيستم‌هاي طبيعي استپي، بيشه‌اي، كوهستاني و دشتي كشور را در حد فاصل سلسله‌جبال البرز مركزي تا اتصال‌ به‌ بخش‌هاي ‌هموار و تپه‌‌‌ماهوري‌ منطقه‌ ايرانوتوراني‌ ورامين در خود جاي داده و خصلت زيستگاه‌هاي اكوتون يا انتقالي را دارد كه موجب ارزشمندي كم‌نظير و اهميت آن شده است. در ادامه اين بيانيه كه با عنوان «تجاوز آشكار به مرزهاي پارك ملي خجير قانون‌شكني مطلق است» صادر شده، آمده است: طي چند روز گذشته شركت عمران پرديس به منظور احداث شهرك ويلايي به بهانه مسكن مهر در منطقه حفاظت‌شده جاجرود و در محدوده‌اي كه درست در مرز بلافصل پارك ملي خجير (بالاي پمپ بنزين كمرد) قرار دارد، دست به اقدامات تخريبي زده است. در اين اقدام با تخريب غيرقانوني اراضي حفاظت‌شده و با وارد كردن 10 دستگاه لودر، بولدوزر و ساير ماشين‌آلات سنگين، جاده‌اي به طول 5/1 كيلومتر به عنوان جاده دسترسي شهرك‌سازي آتي احداث شده است. اين در حالي است كه اداره پارك‌هاي ملي خجير و سرخه‌حصار طي نامه‌هاي ارسالي به مقامات مسوول، با استناد به مفاد قانوني و مصوبه هيات دولت، مخالفت صريح خود را با اين اقدامات غيرقانوني اعلام كرده است و زماني كه محيط‌بانان اين مناطق مانع ورود ماشين‌آلات سنگين و اقدامات تخريبي و غيرقانوني شده‌اند كاركنان شركت عمران پرديس به شهادت شاهدان عيني با مجوز مديريت خود با باتوم و ساير ادوات به محيط‌بانان حمله‌ور شده و مانع از اجراي وظايف قانوني اين دلسوزان جان بر كف شده‌اند. امضا‌كنندگان تاكيد كرده‌اند كه اين شركت مدعي ويلا‌سازي در محدوده 740 هكتار از باارزش‌ترين بخش‌هاي منطقه حفاظت‌شده جاجرود است و محلي كه در دست تخريب است در دره بهشت يعني مهم‌ترين كريدور مهاجرتي حيات وحش و در باارزش‌ترين مراتع درجه‌يك منطقه قرار گرفته است. اين منطقه در مطالعات سازمان محيط زيست به دليل ارزش‌هاي بي‌همتاي زيستي‌اش در زون حفاظت و سپر بازدارنده قرار دارد كه بر اساس دستورالعمل شماره 297 سازمان برنامه و بودجه هر نوع ساخت و ساز و دخل و تصرف در آن ممنوع و غيرقانوني است.
بايد يادآور شد كه هم‌مرز بودن اين محدوده با پارك ملي خجير كه قديمي‌ترين منطقه حفاظت‌شده ايران و شايد جهان است و در جنب جنگل‌هاي بنه يا پسته وحشي كه تنها باقي‌مانده‌هاي اين جنگل‌هاي طبيعي در جنب كلانشهر تهران است، قرار دارند نشان‌دهنده فاجعه‌بار بودن اين اقدامات است. در بخشي از اين بيانيه آمده است: اگر اين اقدامات غيرقانوني از سوي سازماني كه مدعي اجراي برنامه‌هاي دولتي است صورت گيرد، چگونه مي‌توان از مردم، اهالي منطقه و جامعه محلي توقع داشت كه دست به اقدامات غيرقانوني نزده و از پارك‌هاي ملي و مناطق چهارگانه حمايت و حفاظت كنند. در حالي كه محيط‌بانان از روستايياني كه زندگي‌شان به دامداري وابسته است مي‌خواهند كه دام خود را كنترل كنند، در منطقه خود شكار نكنند، اراضي خود را محدود نگه دارند و حتي خانه مسكوني خود را گسترش ندهند و هزاران بايد و نبايد ديگر را مراعات كنند، اين جاده‌سازي و ويلا‌سازي چگونه توجيه‌پذير است؟ آيا بعد از اين اهالي منطقه براي محيط‌بانان و دلسوزي‌هاي آنها براي حفاظت از منطقه وقعي قايل خواهند بود؟ آيا آنها نمي‌گويند، نمي‌گذاريد ما حتي خانه خود را توسعه دهيم ولي بعد چگونه است كه ساخت و ‌سازي به اين وسعت و با اين حد تخريب صورت مي‌گيرد؟ عدم توجه مسوولان به قوانين آيا آموزشي نادرست براي مردم نيست؟ اين منطقه مي‌تواند نماد طبيعي شهروندان تهراني باشد و با حمايت تهراني‌ها از تجاوز بيش از پيش شهر تهران به اين پارك‌هاي ملي ارزشمند جلوگيري شود. سازمان‌هاي غيردولتي امضا‌كننده اين بيانيه از مسوولان سازمان حفاظت محيط زيست و اداره كل محيط زيست استان تهران همچنين درخواست كرده تا هرچه سريع‌تر و قبل از آنكه ابعاد تخريب فاجعه‌بارتر شود، با طرح موضوع در محاكم قضايي قاطعانه از اين اقدام غيرقانوني جلوگيري و ممانعت به عمل آورند.شرق

يك درخت هزارساله در نياسر كاشان قطع شد

سبزپرس: هفته گذشته در شهر نياسر در استان اصفهان، اهالي با همكاري هيات امناي مسجد امام حسن عسگري درخت كهنسال هزارساله‌يي را كه در حياط اين مسجد بود، بدون هيچ‌گونه مجوزي قطع كردند. يك فعال ميراث فرهنگي استان اصفهان گفت: اين افراد راسا در اين باره نبايد تصميم مي‌گرفتند و بايد با همكاري شهرداري، سازمان ميراث فرهنگي و سازمان حفاظت محيط زيست اين كار را انجام مي‌دادند. اين درخت در كنار ديوار مسجد بود و اگر با اطلاع و هماهنگي شهرداري، سازمان ميراث فرهنگي و اداره كل حفاظت محيط زيست صورت مي‌گرفت، مي‌توانستند پاي درخت را آزاد‌سازي و حريمي براي آن تعيين كنند و سپس ديوار را به آرامي خراب كرده و حياط مسجد را تعريض كنند و حتي اگر برخي از شاخ و برگ‌هاي درخت كهنسال مزاحمتي ايجاد مي‌كرد، با استفاده از افراد زبده اين شاخ و برگ‌ها هرس مي‌شد و به درخت هم هيچ آسيبي نمي‌رسيد.

 

وضعیت فاجعه ‌بار جنگل‌های ایران

آرش ادیب زاده

مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سال ۲۰۱۱ را "سال جهانی جنگل"  نام‏گذاری کرده بود؛ تا توجه جهانیان را به اهمیت رسیدگی به وضعیت جنگل‏ها در سراسر جهان جلب کند. هم‏چنین گذشته از هشدار دادن نسبت به عواقب تخریب بیش از پیش جنگل‏ها در بسیاری از نقاط جهان، سطح آگاهی را در ارتباط با حفاظت و توسعۀ پایدار انواع جنگل‏ها بالا ببرد.

در این میان، در واپسین روزهای سال ۲۰۱۱، نشستی با عنوان "همایش بین‌المللی بزرگ‏داشت سال جهانی جنگل" در ایران برگزار شد و طی آن، نسبت به بروز فاجعه در جنگل‏ های ایران هشدار داده شده است.

آقای دکتر اسماعیل کهرم، شما استاد دانشگاه، پژوهش‏گر و متخصص محیط زیست هستید. در وهله‏ی اول، چرا مسئولین سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان جنگل‏های ایران در آخرین روزهای "سال جهانی جنگل" به فکر برگزاری چنین همایشی افتاده‏اند؟

این کمال تأسف است! به‏ خاطر این‏که اگر می‏خواستند این موضوع اثرگذار باشد، این کار را باید همان اوایل سال میلادی گذشته می‏کردند که مطبوعات، رادیو، تلویزیون و به طور کلی رسانه‏ ها و مردم بیشتر به مسئلۀ جنگل بپردازند و مثلاً مانند مسائلی که در روز محیط زیست مطرح می‏شود، دانش‏ آموزان و دانشجویان را مکلف بکنیم که انشا بنویسند و یا مقالۀ علمی در زمینۀ جنگل تهیه کنند.


به‏ هرحال، این‏ها گذاشتند تا آخرین لحظه این کنفرانس را در تهران برگزار کردند که در هر صورت، بازهم بهتر از این بود که برگزار نشود. چون ظاهراً به عنوان یکی از کشورهای عضو سازمان ملل، نظر به این‏که سال ۲۰۱۱ از طرف سازمان ملل متحد به عنوان سال جنگل‏ ها معرفی شده بود، ایران هم مکلف بود که چنین سینمار و کنفرانسی را برگزار کند.

آقای دکتر کهرم، در این گردهم‏ آیی گفته شد که ایران در شمار هفتاد کشوری است که پوشش جنگلی‏ اش کم‏تر از ۱۰درصد است. این رقم نشان‏دهندۀ چیست؟

اگر جنگلی وجود داشته باشد که در گذشته در مملکت ما بود، آن‏طور که سیاحان می‏نوشتند، ما می‏توانستیم از جنوب به شمال کشور را طی کنیم، در زیر سایۀ درختان و یا از شرق به غرب؛ که الان این‏طور نیست.
این عدد یک ‏دهم خاک و یا ۱۰درصد از وسعت خاک یک مملکت، نمایان‏گر این است که ۱۰درصد از خاک زیر سایۀ درخت است، ۱۰درصد از خاک از پوشش جنگل دارد استفاده می‏کند، ۱۰درصد از خاک دارد از طراوت درختان استفاده می‏کند و ۱۰درصد از خاک دارد آب را توسط همین جنگل‏ها و درختان به سفرۀ آب‏های زیرزمینی می‏فرستد.
هر رقمی کم‏تر از این، نمودار ناکافی بودن مقدار جنگل نسبت به وسعت آن است، کما این‏که الان ما داریم می‏بینیم. به‏ خاطر این‏که فایدۀ جنگل‏ها در تأمین درخت و سایه خلاصه نمی‏شود و این‏ها عامل بسیار بسیار مهمی هستند، مثلاً در تولید اکسیژن و مثلاً در جلوگیری از گرد و خاک و یا فرسایش خاک. بنابراین کم‏تر از ۱۰درصد از وسعت یک مملکت، یعنی جنگل ناکافی برای آن کشور، هرجا که می‏خواهد باشد.

آقای دکتر کهرم، در این گرد‏هم ‏آیی، نسبت به بروز فاجعه در جنگل‏ های ایران هشدار داده‏ اند. وضعیت کنونی چگونه است که صحبت از فاجعه شده و در گذشته چگونه بوده است؟

بله؛ من تصور می‏کنم که فاجعه هم ‏اکنون با ماست. یعنی ما نباید منتظر فاجعه باشیم. در ظرف ۳۰ سال، یعنی از سال ۱۳۳۹ تا ۱۳۶۹، ما پنج میلیون هکتار از جنگل‏های شمال را از دست دادیم. در گذشته حدود ۳۳ میلیون هکتار جنگل‏های شمال و یا "هیرگانی" را داشتیم که الان به ۱۲میلیون هکتار تقلیل پیدا کرده است. این آن‏چه هست که بر سر جنگل‏های شمال آمده است.

جنگل‏های زاگرس که از شمال غربی تا وسط‏ های ایران، تا استان فارس ادامه دارد، همه ساله یک ‏سوم آب ایران را مهار می‏کند، در سفره ‏های زیرزمینی فرو می‏برد. این‏ جنگل‏ها را ما در گذشته، به خصوص جنگل‏های باارزش بلوط را به بهانه های مختلف از دست دادیم و جنگل‏های سایر مناطق، مانند استان فارس، مانند جنگل‏های خوزستان و یا خراسان و نواحی جنوب شرق ایران، مانند بلوچستان را هم به همین ترتیب داریم از دست می‏دهیم.
بنابراین ملاحظه می‏فرمایید که این هشدار کارشناسان به ‏موقع و به‏ جا است و حتی به نظر من، مقداری هم دیر شده است. یعنی اگر ما هم‏اکنون به فکر نجات این جنگل‏ها بیافتیم، شاید یک نسل انسانی، یعنی حدود ۳۰ سال طول خواهد کشید تا این‏ها برگردند به حالتی که همین ۳۰ سال پیش داشتند.

آقای دکتر کهرم، هم‏چنین در این همایش گفته شده که برای جلوگیری از بروز فاجعه در رویش‏گاه‏های جنگلی، باید سریعاً اقدام کرد. در غیر این صورت، به زودی جنگل‏های زاگرسی به بیابان تبدیل شده و جنگل‏های شمال کشور تبدیل به رویش‏گاه‏ های زاگرسی می‏شوند. این یعنی چه؟

مقصود از رویش‏گاه‏های زاگرسی، تنوع درختان بسیار کم است. یعنی مثلاً جنس بلوط غالب است و بعد جنس‏ های دیگر درخت‏ها کم است و تُنُک هستند. یعنی یک درخت این‏جا، دیگری به فاصلۀ پنجاه متر قرار دارد. در صورتی که در جنگل‏های شمال ما انبوه و تراکمی را داریم که در جهان بی‏سابقه است. به قول یکی از پدران علم جنگل ‏شناسی، وقتی در اروپا و امریکا می‏خواهند پدر و جد جنگل‏های اروپایی را پی‏گیری و مطالعه کنند، به ایران می‏ آیند. به‏ خاطر این‏که این جنگل‏های خودرو که دست انسان تا به حال در آن دخالت نداشته، حدود سه میلیون سال پیش به وجود آمده ‏اند و دست طبیعت آن‏ها را کماکان حفظ کرده و جای هر درختی که می‏میرد، یک درخت می‏ کارد.
اگر ما به همین صورت، به ‏خاطر چوب، به خاطر منابع طبیعی، به خاطر فراهم کردن زمین برای چرا و یا به ‏خاطر رها کردن دام در داخل جنگل‏ها، از جنگل‏های شمال، بهره ‏برداری کنیم، به قول کارشناسان، جنگل‏های مخروبه ‏ای خواهیم داشت که تنک می‏شود و از تنوعی که الان برخوردار است، از این تنوع کاهش پیدا می‏کند و تبدیل به جنگل‏هایی مانند زاگرس می‏شود که آن‏ها هم جنگل‏های مخروبه هستند. حیف است! به راستی حیف است که این جنگل‏های طبیعی سه میلیون ساله را ما از دست بدهیم.

آقای دکتر کهرم، هم‏چنین گفته شده که ۳۰۰هزار هکتار رویش‏گاه جنگلی در غرب ایران از بین رفته است. چرا؟

دلایل از بین رفتن جنگل‏ها در غرب ایران متعدد است. ولی قسمت اول‏اش، مثلاً تهیۀ سوخت است. ما در سال، از جنگل‏های خودمان ۶/۹میلیون متر مکعب برای سوخت، تهیۀ زغال و یا هیزم، برداشت می‏کنیم. در حالی‏که میزان پایدار ۳/۹میلیون مترمکعب است. یعنی ما سه میلیون مترمکعب را داریم از این جنگل‏ها اضافه برداشت می‏کنیم؛ بیش از توان آن‏ها. این سیستم پایدار نمی ‏ماند. یعنی به قول سعدی:


«
بر آن کدخدا زار باید گریست


که دخل ‏اش بود نوزده، خرج‏ بیست»


ما بیش از دخل‏مان داریم از این جنگل‏ها داریم بهره ‏برداری می‏کنیم.


مسئلۀ دیگر وجود دام در داخل این جنگل‏ها است. مسئلۀ دیگر، وجود انسان‏ها است که در داخل این جنگل‏ها زندگی می‏کنند و پرچین زمینی که هر سال مورد استفاده قرار می‏دهند، مرتب در حال گسترش است. آن‏ها می‏روند در دل جنگل درخت‏ها را قطع می‏کنند، برای مصارف صنعتی، سوخت و یا برای اضافه کردن به زمین‏های کشاورزی.

ما زمین‏های کشاورزی‏ و زمین‏های مرتع را به هزینۀ جنگل‏ها داریم ایجاد می‏کنیم. همان کاری که در جنگل‏های آمازون دارد صورت می‏گیرد، ما در وسعت کوچک‏تری، در ایران داریم انجام می‏دهیم. وقتی در طی سالیان حساب کنید، ۳۰۰هزار هکتار در سال، مقدار کمی نیست. ولی با این سرعت، به نظر می‏رسد که افزایش هم پیدا کند متأسفانه!

آقای دکتر کهرم، تخریب جنگل‏های ایران چه عواقبی خواهد داشت؟

چندی پیش در شهر پُتسدام (potsdam) آلمان کنفرانسی در مورد جنگل‏های جهان برگزار شد و "ناسا"، سازمانی که انسان را بر روی کره ‏ی ماه نشاند، به آن‏جا آمد و گفت ما داریم برای اولین بار علم‏مان را کاربردی می‏کنیم. یعنی تا به حال به آسمان نگاه می‏کردیم، از این به بعد به زمین نگاه می‏کنیم. یکی از چیزهایی که این سازمان به آن نگاه می‏کرد، جنگل‏های جهان بود و دیگری تالاب‏ های جهان. ناسا گفت: ما عکس‏ها و تصاویر ماهواره‏ای را برای کشورها می‏فرستیم که به آن‏ها هشدار بدهیم.


مملکت ما در یک منطقۀ خشک و نیمه ‏خشک جهان قرار گرفته که میزان بارندگی در آن‏جا حدود ۲۵۰ میلی‏متر در سال تخمین زده می‏شود. در حالی‏که به ‏طور معدل، جهان حدود ۸۵۰ میلی‏متر باران دریافت می‏کند. با این میزان باران، ملاحظه می‏کنیم که چقدر مملکت ما خشک است و چقدر میزان آب برای‏ش اهمیت دارد. جنگل‏ها چه در شمال -جنگل‏های هیرگانی- و چه در زاگرس، بهترین منبع تهیۀ آب هستند. یک لیتر آب در زمین‏های جنگلی در ظرف هفت دقیقه به عمق زمین می‏رود و به سفرۀ آب زیرزمینی می‏پیوندد. در زمین کشاورزی، این زمان ۴۵ دقیقه طول می‏کشد و در زمین‏های بایر بدون پوشش گیاهی، چهار ساعت. بنابراین جنگل‏های زاگرس و جنگل‏های شمال بهترین محل تأمین آب هستند برای مملکت خشک ایران.


از طرف دیگر، آمار نشان می‏دهد که یک هکتار جنگل در سال، ۷۰۰ تن از ذرات گرد و خاک را که به آن‏ها "ریزگرد" می‏گوییم (مثلاً ریزگرد عربی، غربی و…)،جذب می‏کند.


از طرف دیگر با این همه وسایل نقلی ه‏ای که ما در مملکت‏مان داریم، میزان گازهای گل‏خانه ‏ای است که جنگل سپری است که کرۀ زمین دست‏اش گرفته و دارد در مقابل این سموم مقاومت می‏کند. آن را هم از دست می‏دهیم. جنگل‏ها بهترین وسیلۀ تهیۀ اکسیژن هستند. وقتی آمدند برای یک درخت ارزش‏گذاری کردند، دیدند از نظر تولید اکسیژن، از نظر میزان آب، از نظر حفظ خاک، این درخت ارزشی معادل با ۴۰هزار دلار دارد. یعنی همان کاری را که درخت می‏کند، اگر ما بخواهیم از طریق صنعت از آن بهره ‏برداری کنیم، یک‏سال ۴۰هزار دلار باید هزینه کنیم. این درخت دارد این کار را به‏ طور طبیعی برای ما انجام می‏دهد.


من وقتی به دانشجویان محیط زیست می‏گویم که باارزش‏ترین منبعی که در ایران داریم چیست؟ آن‏هایی که فرزانه هستند، برمی‏گردند می‏گویند: خاک! یعنی ما میزان فرسایش خاک‏مان در جهان یا رتبۀ اول و یا رتبۀ دوم را دارد. حال جنگل و پوشش جنگلی بهتر از هر چیز دیگری مثل مالچ، بوته ‏ها، زمین زراعی و یا تالاپ‏ها خاک را حفظ می‏کند. ۴۳درصد فرسایش خاک در مملکت ما، در اثر جنگل ‏زدایی پیش می‏آید.


یعنی جنگل را از بین می‏بریم، تبدیل به مرتع می‏شود، روی آن می‏چریم، آن را تبدیل به زمین زراعتی می‏کنیم، بعد از مدتی آن رشوه و کودی که به آن می‏دهیم، آن‏قدر افزایش پیدا می‏کند که دیگر درآمد ما کفاف هزینه را نمی‏کند و آن‏جاست که زمین را رها می‏کنیم و در فرسایش قرار می‏گیرد. تکه ‏هایی از جنگل زیبای ارس‏باران و یا شمال و یا زاگرس گواه بر چنین عملی است.


بنابراین تمام جنبه‏ های زندگی ما، از نظر کشاورزی، از نظر سلامت، تولید آب، تولید اکسیژن، جذب ذرات، جذب این همه سمومی که ما در فضا پراکنده می‏کنیم، منوط به وجود همین جنگل‏هاست که این‏ها را متأسفانه، این فواید را ما از دست می‏دهیم، اگر جنگل‏ها را از دست بدهیم. رادیو فرانسه

 

تنها نقش‌ برجسته مقعر ايران آب می ‌رود

نقش ‌برجسته پيروزی شاپور اول بر امپراتوري روم در تنگ چوگان در حال تخريب


صدرا محقق: سهم نقش‌برجسته‌هاي بي‌نظير تنگ چوگان اين روزها فقط تخريب است و تخريب. همين 20 روز پيش بود كه خبر آمد بخشي از نقش‌برجسته پيروزي امپراتور ساساني بر اعراب به عمد با پتك شكسته شد. حالا هم خبر رسيده اولين نقش از اين مجموعه كه تنها نقش‌برجسته مقعر ايران است به دليل نشت آب باران و عدم انجام حفاظت و عايق‌سازي در حال تخريب كامل است. از همين‌رو نيز بارش‌هاي چند روز گذشته باران در منطقه كازرون، باعث شد تا باز هم سفره‌هاي آب واقع در كوه‌هاي تنگ چوگان پر شده و به دنبال آن آبياري قطره‌اي يكي از بزرگ‌ترين نقش‌برجسته‌هاي ايران و تنها نقش مقعر دوران ساسانيان شروع شود. البته اين رخداد تنها مربوط به امسال نيست و در همه سال‌هاي پيش از اين با بارش باران و پر شدن سفره‌هاي آبي كوه‌هاي تنگ چوگان اين ماجرا تكرار مي‌شد، با اين حال اما پايگاه ميراث فرهنگي بيشاپور كه وظيفه حفاظت و مراقبت از آثار تاريخي اين محوطه باستاني را عهده‌دار است، تاكنون هيچ اقدامي براي حل اين بحران فرساينده انجام نداده است. در همين رابطه محسن عباسپور، عضو شوراي مركزي NGO انجمن هم‌انديشان جوان كازرون به «شرق» مي‌گويد: «پس از هر بارندگي، بسته به ميزان بارش‌ها، آب در سفره‌هاي آب درون كوهي كه اين نقش‌برجسته روي آن نقش بسته است، جمع شده و اين آب در طول روزهاي پس از بارش باران، به آرامي از ميان درزها و سوراخ‌هاي موجود در نقش‌برجسته بيرون آمده و قريب 70درصد از سطح آن را كاملا خيس كرده و اين مساله باعث شده كه به مرور زمان آسيب‌هاي بسيار جدي به اين نقش پرارزش وارد شود.»آنگونه كه اين فعال ميراث فرهنگي تاكيد مي‌كند: «حجم آب انباشته شده در سفره‌هاي واقع در پشت نقش‌برجسته ياد شده به اندازه‌اي است كه پس از اولين بارش باران در پاييز، تا پايان اسفندماه كه بارش‌هاي پراكنده باران در منطقه كازرون رخ مي‌دهد، يعني تقريبا در نيمي از سال، حدود 70درصد از اين نقش‌برجسته يا به‌طور كامل خيس است يا رطوبت آن به وضوح حس مي‌شود. در اين شرايط تنها نزديك به 30درصد از اين نقش‌برجسته از اين آسيب درامان بوده و حتي با يك مقايسه بصري ابتدايي نيز مي‌توان متوجه آسيب‌هايي كه ناشي از ماندگاري آب روي 70درصد ديگر از نقش است، شد. به نحوي كه نقوش حجاري شده در اين دو قسمت هم به لحاظ رنگ ديواره و هم به لحاظ ميزان سالم ماندن نقش‌ها، كاملا از يكديگر متمايز شده‌اند
عباسپور با اشاره به آسيب‌هايي كه به اين نقش‌برجسته‌هاي باستاني وارد شده است، نيز مي‌گويد: «بارش باران و برخورد مستقيم قطرات باران به نقش‌برجسته‌ها همواره به عنوان يكي از عوامل فرسايشي اين سطوح سنگي ياد مي‌شود، اما آنچه كه امروز براي تنها نقش‌برجسته مقعر ايران اتفاق مي‌افتد، آن است كه نه تنها قطرات باران به صورت مستقيم به آن برخورد مي‌كنند، بلكه حتي در روزهاي زيادي از سال آب جمع شده در سفره‌هاي كوه، به صورت قطره‌اي از پشت سنگ نگاره نقش را خيس كرده و تخريب مي‌كند. از همين‌رو و طي ساليان گذشته، تداوم چنين مساله‌اي باعث شده در ماه‌هاي پاياني سال، اين نقش‌برجسته تبديل به محلي براي رويش گياهان و بوته‌هاي كوچكي شود كه وجود آنها هم به منظر نقش آسيب مي‌رساند و هم ريشه‌هاي آنها به‌تدريج باعث گسترش ترك در سطح نقش‌برجسته شده كه مجموعه اين عوامل در نهايت موجب تشديد فرسايش در ديواره و سطوح نقش مي‌شود
اين نقش‌برجسته اولين اثر از مجموعه چهار نقش سمت چپ ورودي تنگ چوگان است، علاوه بر اين بزرگ‌ترين و شلوغ‌ترين نقش‌برجسته در ميان ديگر آثار اين محوطه است، نقشي مربوط به جشن پيروزي شاپور اول بر امپراتوري روم. در اين نقش‌برجسته شاپور اول در مركز نقش و سوار بر اسب به تصوير كشيده شده، جنازه گرديانوس در زير پاهاي اسب شاپور افتاده و دستان والريان به نشانه اسارت در دست شاپور قرار دارد. فيليپ نيز در جلو اسب شاپور زانو زده و تقاضاي صلح دارد. افسران و نظاميان ايراني در پنج رديف سوار بر اسب در پشت سر شاپور قرار دارند و سربازان و صاحب‌منصبان رومي نيز در پنج رديف در جلو شاپور در حال حمل هدايا و پيشكش‌هايي براي او ديده مي‌شوند. در اين نقش‌برجسته ۱۱۵ پيكر ديده مي‌شود كه از اين نظر ركورددار نقش‌برجسته‌هاي ايراني به شمار مي‌آيد.
تنگ طبيعي و تاريخي چوگان در كنار ويرانه‌هاي شهر تاريخي بيشاپور قرار دارد. تنگ چوگان در دل خود گنجينه‌اي بي‌نظير از آثار و حجاري‌هاي دوره ساسانيان را جاي داده و به همراه طاق بستان در كرمانشاه و نقش رستم و نقش رجب در نزديكي تخت جمشيد يكي از محوطه‌هاي تاريخي باارزش آن دوره به شمار مي‌آيد. اين دره علاوه بر شش نقش‌برجسته مربوط به شاپور اول و بهرام اول و دوم، مجسمه عظيمي از شاپور اول به ارتفاع شش متر را در غار شاپور كه در ارتفاعي نزديك به ۸۰۰ متر از بستر رودخانه قرار دارد، در خود جاي داده است. نقش‌برجسته‌هاي اين تنگ نسبت به ساير نقوش دوره ساساني بزرگتر و شلوغ‌تر است به گونه‌اي كه سه مورد از اين نقش‌برجسته‌ها بيش از ۳۰ متر مربع مساحت داشته و در هر كدام نقش پيكر بيش از ۳۰ نفر تراشيده شده است كه تنها نقش‌برجسته صحنه شكار خسرو پرويز در طاق بستان كرمانشاه با آنها قابل قياس است.

شاپور در طي دوران ۳۰ساله فرمانروايي بر ايران (از ۲۴۱ تا ۲۷۱ ميلادي) دو بار با امپراتوري روم وارد جنگ شد. در پايان اولين نبرد، گرديانوس، امپراتور روم در اثر شورش فرمانده گارد خود، فيليپ معروف به عرب، كشته شد و فيليپ براي استقرار پايه‌هاي حكومت خود به سرعت پيشنهاد صلحي به همراه قبول پرداخت غرامت و واگذاري ارمنستان به ايران را مطرح كرد (۲۴۴ ميلادي). سال‌ها بعد با به قدرت رسيدن والريانوس در روم، او براي جبران شكست‌هاي قبلي مجددا در سال ۲۶۰ ميلادي به ايران حمله كرد كه اين بار هم به دنبال شكست ارتش روم، والريانوس به همراه ۷۰ هزار نفر از صاحب‌منصبان و لشكريانش به اسارت شاپور درآمدند. در ايران نيز شاپور در مراسمي كه در پايتخت ايران، شهر تيسفون برگزار كرد، در حضور والريانوس و ژنرال‌هايش ايران را خورشيد گيتي‌تاب و تنها ابرقدرت دنيا خواند و دستور داد تا نقش اين پيروزي را در محل‌هاي متعددي بر كوه حك كنند. معروف‌ترين اين نقش‌برجسته‌ها در نقش رستم و بزرگ‌ترين و باشكوه‌ترين‌ها‌يشان در تنگ چوگان قرار دارند. شرق

 

گونه‌ها در معرض خطر حيات‌ وحش ايران قربانی هزينه‌های انتخاباتی میشوند


يوزپلنگ‌های بافق، قربانی يك جاده روستايی

زهرا کشوری

 

یوزپلنگ نماد محيط طبيعي ايران و به قول «محمدباقر صدوق »- آخرين مرد محيط زيست كه به تازگي از پرديسان به كنج خانه فرستاده شده- ناموس طبيعت ايران، امروز از سوي يك جاده روستايي تهديد مي شود تا يكي از مهمترين زيستگاه‌هاي يوزپلنگ در ايران ويران شود و همانطور كه بسياري پيش بيني مي كند نسل يوزپلنگ ايراني به رغم همه تلاشهاي ملي و بين المللي تا 20 سال ديگر به دست جاده‌ها از طبيعت ايران پاك شود و به افسانه ببر مازندراني و شيرايراني بپيوندد. جادههايي كه به گفته فرهاد اسلامي مدير انجمن دوستداران يوز اي

بلدوزرهاي جاده سازان به جان كوه بافق افتادند تا با عبور يك جاده روستايي از دل يكي از مهمترين زيستگاه‌هاي يوزپلنگ در ايران ، اين گونه نادر را، قرباني ساخت جاده گزوئيه كنند كه قرار است تنها چند كيلومتر رفت و آمد روستاييان «سبزدشت» را به بافق‌ نزديك تر از پيش كند.اين جاده مدت‌هاست كه به كابوس يوزپلنگهاي اين منطقه كه تاكنون6 قلاده آن قرباني جاده‌هاي اطراف شده اند تبديل شده است. بالاخره هم وعده‌هاي انتخاباتي نامزدهاي نمايندگي براي مجلس نهم شوراي اسلامي باعث شد تا با حمايت جمعي، ساخت و ساز در اين جاده شروع شود. همچنين درحالي بلدوزرها يكي از زيستگاه‌ها كشور را به مرزنابودي مي كشاند كه ساخت جاده گزوئيه هرگز جزو مصوبات دولتي نبوده و فرافكني‌ها‌ در منطقه، اين جاده را به جاي جاده بافق - كوهبنان به عنوان مصوبه دولتي به مردم معرفي كرده است! يوزپلنگ ايراني كه آخرين نسل از يوزپلنگ‌هاي آسيايي هستند درحالي قرباني يك جاده روستايي مي شوند كه دو جاده ديگر رفت وآمد براي روستاييان اين منطقه را تسهيل مي كند. از سوي ديگر وعده‌هاي انتخابي در حالي كمر محيط زيست كشور را در اين منطقه مي شكند كه ساخت این جاده به كلي عبور و مرور را براي روستاي كوشك كه درحال حاضر همراه با روستاي سبزدشت از يك جاده استفاده مي كنند ‌غير ممكن مي سازد. چون در صورت عبور اين جاده از زيستگاه جاده قديمي بي مصرف مي شود! جاده‌اي كه به گفته «محمد حسين ايران‌نژاد» عضو هیات علمی‌گروه محیط زیست دانشکده منابع طبیعی یزد هيچ ضرورتي براي بازسازي و آسفالت آن وجود ندارد. بلكه بيش از هرچيزي تند شدن
تب انتخاباتي و وعده‌هاي نمايندگان براي راي گيري به قرباني شدن يكي ازمهمترين زيستگاه‌هاي يوزپلنگ درايران منجر مي شود.

وعده‌هایی که حول محور ساخت یک جاده روستایی در دل بکرترین مناطق محیط زیستی کشور از جمله کوه بافق، جنگل ابر و یا دنا می‌چرخد تا مسیر رسیدن نمایندگان منطقه را به مجلس نهم شورای اسلامی‌هموار تر سازد و خاک را

بی ریشه تر و سیلابها را تندتر و خانه برنداز تر ناموس محيط زيست ايران!

یوزپلنگ نماد محيط طبيعي ايران و به قول «محمدباقر صدوق »- آخرين مرد محيط زيست كه به تازگي از پرديسان به كنج خانه فرستاده شده- ناموس طبيعت ايران، امروز از سوي يك جاده روستايي تهديد مي شود تا يكي از مهمترين زيستگاه‌هاي يوزپلنگ در ايران ويران شود و همانطور كه بسياري پيش بيني مي كند نسل يوزپلنگ ايراني به‌رغم همه تلاشهاي ملي و بين المللي تا 20 سال ديگر به دست جاده‌ها از طبيعت ايران پاك شود و به افسانه ببر مازندراني و شيرايراني بپيوندد. جاده‌هايي كه به گفته فرهاد اسلامي مدير انجمن دوستداران يوز ايراني در گفت‌وگو با تهران امروز تاكنون 14 درصد از يوزپلنگ‌هاي ايراني را به كام مرگ فرستاده است. «محمدحسین ایران نژاد پاریزی» گروه محیط زیست، دانشکده منابع طبیعی دانشگاه یزد منطقه بافق را سایت انتخابی UNDP برای قلاده گذاری و ردیابی یوزپلنگ آسیایی به منظور مطالعات رفتار شناسی و زیستگاهی گونه می‌داند. او در گفت‌وگو با «تهران امروز » این منطقه را تنها نقطه استان یزد مي داند که در آن گربه «پالاس» دیده شده. همچنین حضور شش گربه سان از مجموع هفت گربه سان موجود در کشور يعني پلنگ ایرانی، یوزپلنگ آسیایی، گربه پالاس، گربه جنگلی، گربه وحشی و کاراکال در منطقه حفاظت شده کوه بافق اثبات شده است. از سوي ديگر طبیعت زیبای این منطقه زیستگاه و پناهگاره پرندگان نادر و کمیابی همچون «هوبره» و «زاغ بور» است. به گفته ايران نژاد تا پیش از این که ساخت جاده روستایی رعشه بر پیکره این منطقه ارزشمند بیندازد این زیستگاه یکی از امن ترین زیستگاه‌ها برای جانوران وحشی بود. به گفته ایران نژاد تا پيش از اين اتفاق، این زیستگاه از سوی انسان تهدیدی نداشت که البته با ساخت جاده گزوئيد انسان‌ها و عوامل انسانی به یکی از تهدیدات جدی این منطقه که می‌توانند تیر خلاص را بر پیکره ارزشمند آن وارد کنند، تبدیل می‌شدند.


جاده متروكه!


به گفته او در سالهاي اوليه انقلاب توسط نيروهاي جهادسازندگي، با برش دادن برخي بخش‌هاي كوهستاني و خاكبرداري و خاكريزي غيرمتعارف و بدون ملاحظات فني در دامنه پرشيب كوهستاني، مسير دسترسي از دشت شيطور و دره گزوئيه به سمت بافق احداث شد.اين جاده پس از چند بارندگي شديد و آب بردگي كناره‌هاي آن و ريزش كوه، با توجه به خطرات آن از طرفي و وجود راه ارتباطي از سيروس آباد به مرور زمان استفاده از آن كم مي شود.پس از آسفالت جاده سبزدشت-كوشك-بافق هم ديگر براي اهالي به صرفه نبود که از اين مسير خاكي و پرخطر استفاده كنند. اين جاده به حدي متروك مي شود كه حتي پس از اعلام حفاظت منطقه و ساخت محيط باني «ارسستان»، نيروهاي محيط زيست نيز از آن مسير به پاسگاه ارسستان نمي‌رفته اند. تنها برخي اوقات با هدف گشت زني مسير سرازيري از پاسگاه ارسستان به پايين دست را با دشواري طي مي كرده اند.


گذر جاده از قلب يوزها!


همچنین به گفته ایران نژاد مطالعات نشان می‌دهد که این جاده از مسیری می‌گذرد که در چند سال اخیر بيشترين مشاهدات يوزپلنگ در منطقه بوده است.ضمن اينكه اين مسير دقيقا از وسط محدوده امن تعريف شده در طرح جامع مديريت منطقه مي گذرد. جاده گزوئیه با هزینه بسیار و با شکافتن یک کوه ساخته می‌شود تا به گفته او تنها پيامد مثبت آن كه در تمام موضع گيري‌هاي موافق اين جاده بر آن تاكيد مي شود، كوتاه نمودن جاده دسترسي براي اهالي دهستان سبزدشت با جمعيت 1645نفر است. این درحالی است که در مسیر این جاده هیچ آبادی دارای سکنه‌ای وجود ندارد. به گفته ایران‌نژاد با توجه به عبور بيش از 8كيلومتر از مسير جاده گزوئيه(جاده در حال احداث) که از بخش كاملا كوهستاني است ،نياز به حجم بالايي از خاكبرداري و خاكريزي است تا یکی از مهمترین زیستگاه‌های یکپارچه کشور قطعه قطعه شود . به عبارتي جزيره اي شدن زيستگاه‌هاي محدوده امن منطقه نتیجه این فعالیت پرهزینه است. ایران‌نژاد اعتقاد داردبا ساخت این جاده، دسترسی متخلفان و شکارچیان به قلب منطقه آسان می‌شود.



او می‌گوید:« جاده دسترسي در يك منطقه حفاظت شده چون شمشير دولبه عمل



مي‌كند. هر قدر باعث سرعت و تسهيل دسترسي گارد حفاظت به منطقه مي شود،از سويي به همين ميزان سرعت دسترسي و تسهيل رفت و آمد متخلفان را در پي دارد.» هرچند برخی از مسئولان سازمان محیط زیست از جمله فاضل معاون محیط طبیعی اعتقاد دارند که جاده‌ها ساخته نمی‌شوند تا یوز بمیرند اما جاده‌ها تهدیدهای بسیار زیادی برای زیستگاه حیات وحش دارند.
ایران نژاد هم می‌گوید:«مهمترين بخش حفاظتي منطقه حفاظت شده كوه بافق(محدوده امن) با ساخت اين جاده به دو قسمت مجزا تقسيم شده و با توجه به اينكه بيشترين منابع آبي در دسترس حيات وحش در حاشيه اين مسير قرار

مي گيرد،سبب جلوگيري از آشاميدن آب توسط حيات وحش و خروج آنها از منطقه حفاظت شده مي شود.» مسئله‌اي كه بارها به مرگ يوزپلنگها از جمله خانواده ماريتا يوز مشهور ايراني شد!


موافقان ساخت جاده!


به گفته ایران نژاد بیش از هر دستگاهی بخشدار مركزي بافق و دهداري سبزدشت به دنبال ساخت این جاده است و از هر فرصتي براي طرح موضوع در فرمانداري بافق واستانداري يزد بهره برده شده است.به گفته او روش كار هم عمدتا به‌صورت همراه نمودن تعدادي از اهالي ساكن و غيرساكن و تكرار خواسته خود مبني بر ضرورت ساخت اين جاده بوده است و تاكيد بر اينكه اين مسير راه دسترسي اهالي را كوتاه مي كند به گفته ايران نژاد، نامه نگاري با عنوان جمعي از خانواده‌هاي محترم شهدا و مردم سبزدشت به نماينده و استاندار از ديگر روش‌ها براي پيشبرد اهداف است. امضاكنندگان نامه درخواست برخورد با ايجادكنندگان سپر يوزپلنگي جاده گزوئيه شدند.همچنين تجمع در استانداري،فرمانداري و اداره كل محيط‌زيست يزد از ديگر اهرم‌هاي فشار موافقان ساخت اين جاده روستايي در دل زيستگاه 6 گربه سان‌ ايراني است. به گفته او در يكي از اين تجمعات كه در اداره كل حفاظت
محيط‌ زيست يزد شكل گرفت و حدود 30نفر حضور داشتند، با همراه داشتن عكس شهداي منطقه،يك جواني به نمايندگي از مردم سخناني ارائه نمود. يكي از عبارات معروف او اين بود كه آيا جان يوزپلنگ‌ها مهم تر است يا جان مردم؟ مردم ما شهيد داده اند تا از يوزپلنگ‌ها حفاظت شود؟!


به اعتقاد ایران نژاد باب شدن برخي روش‌هاي غيرمعمول در اجابت خواسته‌هاي منطقي مردم، از جنبه‌هاي سياسي و امنيتي بدعت خطرناكي است و اگر معمول شود هيچ كار ماندگار و درازمدتي به‌ويژه در حوزه حفاظت از داشته‌هاي طبيعي مملكت نمي تواند شكل بگيرد.چرا كه مردم عمدتا نيازهاي امروز را مي بينند... گونه‌هاي در معرض خطر حيات‌وحش ايران قرباني هزينه‌هاي انتخاباتي مي‌شوند


يوزپلنگ‌هاي بافق، قرباني يك جاده روستايي

ادامه از صفحه 15: و موضوع حفاظت پايداري ارزشها براي همه نسل‌هاست را فراموش مي‌كنند. البته از سوی دیگر نماینده منطقه ادعا دارد که با ساخت این جاده رفت و آمد مردم این روستا به بافق 50 کیلومتر نزدیک تر می‌شود و امنیت منطقه حفاظت شده بیشتر می‌شود! ایران نژاد از این حرف‌ها به اظهارنظرهاي غيرمنطقي و عوام پسندانه و دور از واقعيت! نام می‌برد و مي گويد در نهايت مسير اهالي 12 كيلومتر نزديكتر مي شود كه در مقابل هزينه محيط طبيعي كه مي شود اصلا قابل توجه نيست!



سر«کوشکی‌ها» بی‌کلاه می‌ماند!

جاده سازان درحالی قصد دارند یکی از غنی ترین زیستگاههاي کشور را قربانی ساخت یک جاده روستایی کنند که به گفته ایران نژاد با توجه به اينكه جاده دسترسي فعلي سبزدشتيها به بافق،جاده آسفالته اي است كه با عبور از دهستان «كوشك» در شمال منطقه حفاظت شده كوه بافق و گذر از معدن فسفات اسفوردي به شهر بافق مي رسداحداث جاده جديد به معناي كمرنگ شدن رفت و آمدها و حاشيه قرار گرفتن دهستان كوشك است. همین مسئله به اعتراض دهياري و اهالي اين دهستان منجر می‌شود و درنهایت آنها با تجمع در استانداري،فرمانداري و اداره كل محيط زيست استان مراتب اعتراض خود را اعلام می‌کنند.



نتيجه جاده سازي در يزد!

ايران نژاد مي گويد:« با ساخت جاده در بخش مركزي يك منطقه حفاظت شده، بخشي از ارزشهاي حفاظتي آن از بين خواهند رفت يا آسيب جدي مي بينند.خطر اساسي ساخت اين جاده از بين بردن اصلي ترين ارزش حياتي منطقه يعني زيستگاه يوزپلنگ است. به گفته او كافي است تلفات جاده اي ثبت شده در استان يزد مرور گردد تا به نقش وحشتناك جاده‌ها در ازبين رفتن تنوع زيستي يقين حاصل شود .تلفات 8قلاده یوزپلنگ در چند سال اخیر فقط در جاده‌هاي استان يزد(حداقل يك پنجم يوزپلنگ‌هاي كل استان و 10درصد كل يوزپلنگ‌هاي ايران) ،تلف شدن 25راس آهو تنها در طی سال 1389 و 15 راس سایر گونه‌های ارزشمند چون کاراکال، کفتار، روباه و ...در اثر تصادفات جاده ای فقط در منطقه حفاظت شده کالمند بهادران موید این مدعاست. او مي گويد:«اين آمار تنها براساس لاشه‌های کشف شده در اثر تصادفات است و قطعا تعداد تلفات جاده‌های حیات‌وحش بیش از این است



مرگ 18 یوز و پلنگ در یک دهه!

به گفته ايران‌نژاد بیشتر تلفات جاده ای مربوط به گوشتخواران و به ویژه گربه سانان کمیابی چون یوزپلنگ، پلنگ، کاراکال و سیاه گوش است. ايران‌نژاد مي‌گويد:« وقتی در عرض 10سال، 8 یوزپلنگ در استان یزد و 10 پلنگ در گلستان به عنوان گونه‌های راس هرم و در معرض خطر انقراض ،زیر ماشین می‌رود، نشان‌دهنده این است که عبور جاده از زیستگاه‌های حساس تلفات غیرقابل جبران حیات وحش را به دنبال خواهد داشت . با مرگ و میر حیات وحش آن هم نمونه‌های بالغ و سالم جمعیت در اثر تصادفات جاده ای؛ هزینه‌های زمانی، مالی و نیروی انسانی صرف شده در پروژه‌های حفاظت تنوع زیستی به هدر مي رود. همچنین موافقان جاده سازی درحالی با وجود دو جاده هموار ديگر، روی ساخت این جاده دست گذاشته اند و هم اینک بلدوزرها را به جان آن انداخته اند که بیش از نیمی‌از چشمه‌های مورد استفاده حیات وحش منطقه در محدوده امن (16 چشمه از 24 چشمه) تحت تاثیر اجرای ساخت جاده گزوئيه قرار مي گيرد که در صورت بر هم خوردن امنیت و تعادل منطقه موجب اختلال در دسترسی به آب حیات وحش می‌شود. ایران نژاد می‌گوید:«زیستگاه اصلی پلنگ بر اساس مطالعات صورت گرفته عمدتا در ارتفاعات مشرف به دهنه گزوئيه است و گذار حیوان از دو سوی جاده مذكور بسیار زیاداست. »



گزينه اول!

ایران نژاد بهسازي راه موجود فعلي، با حذف پيچها و ايجاد باند رفت و برگشت مجزا را نخستین گزینه برای جلوگیری از تخریب زیستگاه یوز و پلنگ ایرانی می‌داند. به گفته او با بهسازی این مسیر هم طول مسير فعلي از 76 كيلومتر كمتر مي شود. هم دسترسي امن‌تر حاصل مي گردد.ضمن اينكه از اين جاده و مزاياي آن دهستان كوشك و معادن فسفات اسفوردي هم بهره‌مند مي شوند. همچنین او می‌گوید:«با توجه به اينكه بخشي از اين مسير راه دسترسي به معادن سنگ آهن «چغارت» و نيز راه دسترسي «بهاباد» است كه صرفه اقتصادي بهسازي اين جاده را توجيه مي كند توجه داشته باشيم كه ساخت جاده گزوئيه براي هيچ آبادي در طول مسير خود جاده دسترسي ايجاد نمي كند و فقط قرار است مسير دهستان سبزدشت به بافق را كوتاه كند بدون اينكه از هيچ آبادي داراي سكنه اي عبور نمايد



گزينه دوم!

او جاده سيروس آباد را جاده قديمي دسترسي از بافق به منطقه سبزدشت می‌داند كه اكنون به شكل يك جاده خاكي ،بخشي از مرز شمالي منطقه حفاظت شده كوه بافق را دربرمي گيرد. به گفته این استاد دانشگاه اين مسير نسبت به جاده فعلي 14 كيلومتر كوتاه‌تر است. این کارشناس به گزینه سوم دیگری هم اشاره می‌کند:«ساخت جاده از سبزدشت به شادكام يا قطرم.اين مسير نيز از داخل منطقه حفاظت شده عبور مي كند.اما زيستگاههاي با ارزش كمتري را مورد آسيب قرار مي دهد.ضمن اينكه در صورت ساخت تونل در بخش كوهستاني مسير،خطر برخورد حيات‌وحش با وسايل نقليه بسيار كاهش ‌مي يابد.



جاده گزوئیه – بافق به جای بافق- کوهبنان!

اما مسئله ديگري كه امروز بسياري ازدوستداران محيط زيست را با اعتراض روبه‌رو كرده است كه جاده اي كه امروز ترس را بر پيكره محيط زيست بافق انداخته است اصلا مصوبه دولت نيست و درحالي كه دولت با جاده بافق-كوهبنان موافقت كرده است اما جاده سازان به جاي ترميم اين جاده به جان منطقه حفاظت شده افتاده ا ند. ايران نژاد هم اين نكته را تاييد مي‌كند ومي گويد:« در مصوبه استاني هيات دولت ،احداث جاده بافق-كوهبنان مطرح مي شود اما در تمام تبليغات رسانه اي مقامات استان و شهرستان ساخت جاده گزوئيه مطرح شد.در حالي كه اين دو موضوع متفاوت هستند

ايران نژاد ايجاد چنين فرصتي براي سودجويان را به دلايل مختلف از جمله اظهارنظرهای سطحی مسئولان رده بالاي سازمان حفاظت محيط زيست و عدم مشورت با كارشناسان محلي مي داند ومي گويد:« در اظهار نظرها ، تصميم گيريها وترديد آنها در ارزش‌هاي منطقه مطالبي بيان مي شود كه در مقاطعي زيان آور بود و خواست مدافعان ساخت جاده را توجيه مي كرد. همچنين او اعتقاد دارد كه نگاه ابن الوقتی به مسائل زيرساختي و قول‌هاي فوري مسئولان و مصوبات بدون پشتوانه كارشناسي سبب دشواريهاي جدي براي متوليان حفاظت شده است. محمدجواد محمدي زاده رئيس سازمان حفاظت از محيط زيست هم در تازه ترين سفر خود به يزد از حمايت خود از اين جاده سخن به ميان آورده است. او در حالي از اين جاده حمايت كرده است كه هم خود وهم معاون محيط طبيعي او اعتقاد دارند كه با اصلاح جاده‌هاي موجود مي توان مطالبات مردمي را جواب داد تا اين سوال پيش بيايد كه چطور مي شود به راحتي از كنار حيات‌وحش گذشت و آنها را قرباني اهداف سياسي و اجتماعي جمعي كرد!  تهران‌امروز

 

در عصر پايان چيتاها، ايران جزو معدود زيستگاه‌هاي دنيا براي يوزهاست
يوز پلنگاني كه با ما می‌مانند

تهامه مهدوی


قصه گستردگي زندگي يوزپلنگ‌ها به دو هزار سال پيش باز مي‌گردد. به روزگاري كه يوزپلنگ‌ها مناطق وسيعي از آفريقا و آسيا را در جغرافياي خويش داشتند. زيستگاه‌هاي دشتي و استپي در جنوب عربي قاره آسيا از هندوستان، پاكستان، افغانستان، ايران، تركمنستان، ازبكستان، قرقيزستان و قفقاز تا عراق، سوريه، اردن، فلسطين و شبه جزيره عربستان محدوده قلمرو اين جانور خوش خط و خال بود. درآفريقا نيز از كيپ در جنوب تا درياي مديترانه در شمال به جز جنگل‌هاي انبوه و صحراهاي خشك را زير گام‌هاي بلند و كشيده خود داشتند.

دوستي خاله خرسه!


همين كه انسان محو اين جانور خوش خط‌و خال شد، زندگي يوزپلنگ رو به سراشيبي نهاد. چند هزار سال پيش بود كه انسان قابليت‌هاي بالاي يوز را شناخت و اين جانور خجالتي همراه هميشگي او در شكارگاه‌هايش بود. شكارچياني كه در نهايت مرگ را براي يوزپلنگ رقم زدند. تربيت يوز و يوزداري به رسمي ديرين در ميان شاهان و سلاطين آسيايي تبديل شد. ماركوپولو در سفرنامه خود از 1000 قلاده يوزپلنگ نام مي‌برد كه «كوبلاي خان»، پادشاه مغول براي شكار در كاخ تابستاني خود نگهداري مي‌كرده است. البته خاور دور هيچگاه قلمرو يوزپلنگهاي امروزي نبوده‌اند و تمامي اين تعداد يوز از غرب آسيا نظير هندوستان، ايران و كشورهاي همجوار گرفته شده و به آنجا برده شده بودند. «اكبر»، سلطان مغول هندوستان در قرن شانزدهم ميلادي نيز علاقه زيادي به نگهداري يوز در دستگاه خود داشته و در ميان خاطرات وزيرش صفحه‌اي به يادگار مانده كه نشان مي‌دهد اكبر خان مغول تنها در يك زمان بيش از 1000 قلاده يوز نگه مي‌داشته است. علاقه به يوز به پادشاهان آسيايي محدود نمي‌شود و اشراف اروپايي نيز رفته رفته به جمع علاقه‌مندان به شكار با اين جانور مي‌پيوندند. آنطور كه در سايت انجمن يوزپلنگ ايراني نوشته شده است اروپايي‌ها حتي باعث مي‌شوند تا يوز براي نخستين بار در زندگي خود با گوزن آشنا شود. آنها تا آنجا پيش مي‌روند كه از يوز براي شكار گوزن در بيشه زارها استفاده مي‌كنند، طعمه‌اي كه هيچگاه يك يوزپلنگ وحشي درطول عمر خود با آن مواجه نمي‌شود. تا اينجاي روزگار نگهداري از يوزپلنگ به طبقه اشرافي متعلق نيست و حتي باديه‌نشينان نيز تعداد محدودي يوز همراه خود داشتند تا بتوانند با كمك آن شكار كنند، البته بررسي‌ها نشان نمي‌دهد كه باديه‌نشينان دستي در انقراض يوز آسيايي داشته باشند بلكه تير خلاص را شاهان و سلاطين به جمعيت يوز در آسيا زدند. همانطور كه نسل شير و ببر را هم سلاطين و ملاكين از بين بردند.


يوز در اسارت


«
كوشكي» معروف‌ترين يوز ايراني در اسارت است كه در منطقه‌اي محصور شده در زيستگاه مياندشت خراسان شمالي زندگي خود را به تنهايي مي‌گذراند. او آنقدر به زندگي در اسارت عادت كرده است كه تقريبا بررسي زندگي او براي بقاي يوز ايراني به درد لاي جزر ديوار هم نمي‌خورد. هرچند محيط بانان عاشق مياندشت شب‌ها با موتور سواري‌هاي طولاني و شكار خرگوش وحشي و رها‌سازي آن در قفس بزرگ كوشكي سعي مي‌كنند تا او را به زندگي طبيعي خود باز ‌گردانند اما وحشت او در نخستين ديدارش با يك بز به كلي كارشناسان ايراني و خارجي را نااميد كرد. اما گذشته از كوشكي و پيش از او «ماريتا» براي نخستين بار در اواسط قرن بيستم گزارش يوز در اسارات ديده مي‌شود. تا اواسط قرن بيستم كه براي نخستين بار يوز در اسارت توليدمثل كرد، هيچ گزارشي مبني بر زادآوري اين جانور در مجموعه‌هاي يوزپلنگ در اسارت وجود ندارد به‌جز تنها يك مورد در طول 5000 سال پيش همراهي يوز با انسان كه يكي از يوزهاي اكبر مغول پادشاه هندوستان است كه سه توله به دنيا آورده بود. به اين خاطر براي غني كردن اين مجموعه‌ها چاره‌اي غير از آنكه يوزها از طبيعت زنده گيري شوند نبود و اين اقدام باعث شد كه تعداد آنها در طبيعت كاهش چشمگيري يابد.


دشمن خوني!


جمعيت انساني سر به فلك كشيد تا جنگل‌ها و مراتع به زمين كشاورزي تبديل شود و دام‌ها به جان مراتع بيفتد. انسان‌ براي تأمين منابع غذايي خود يا تفريح طعمه‌هاي مورد علاقه يوز را شكار كرد. مراتع و دشت‌ها از پوشش گياهي خالي مي‌شدند و امنيت‌شان خط مي‌خورد تا يوز پلنگ خود را به كوهپايه‌ها و بلندي‌هابرساند و طعمه پلنگ‌ها شود. يوز پوست خوش و خط خالي داشت هر چند براي تبديل شدن به پالتوي زنانه كيفيت چنداني نداشت اما اين مسئله هرگز مانع از شكار او نشد تا زنان هم سهمي در مرگ اين جانور كشيده اندام داشته باشند. همه اين عوامل دست به دست هم داد تا هر روز شماري از جمعيت يوز در زيستگاه‌ها خط بخورد. البته وضعيت پسر عموي يوز ايراني در آفريقا بهتر از اوست. هرچند تعداد آنها هم به شدت كاهش يافته است اما امروزه بزرگ‌ترين جمعيت يوز در ناميبيا در جنوب آفريقا با حدود 2500 قلاده و تانزانيا و كنيا در شرق آفريقا وجود دارد. جمعيتي از زيرگونه يوز آفريقاي شمالي نيز در كشورهاي مصر، الجزاير، ليبي و نيجر زندگي مي‌كند كه به شدت كاهش يافته است.


پايان چيتاها!

اما وضعيت يوز در آسيا يك تراژدي اسفبار تمام عيار است. مرگ آنها از اواخر قرن نوزدهم رقم زده شد. آنقدر در برخي كشور‌ها مانند هندوستان شاهزاده‌ها و مهاراجه‌ها ناچار شدند از آفريقا يوز وارد كنند تا بتوانند همچنان به ورزش موردعلاقه خود يعني شكار با يوز بپردازند. در هندوستان كه چيتا نام خود را از اين سرزمين گرفته است، يوزها در ابتداي قرن بيستم به شدت كاهش يافتند و سرانجام در يك شب تابستاني درسال 1947، حاكم ايالت كورواي با دو گلوله سه يوزي را كه در مقابل نوربالاي اتومبيل خود بي‌حركت مانده بودند از پا درآورد و به اين ترتيب تيرخلاص بر پيكره يوز در سرزمين چيتاها زده شد. پس از آن نيز گزارش‌هاي غيرموثقي مبني بر وجود يوز در اين كشور همچنان به گوش مي‌رسيد اما هرگزثابت نشد. و بالاخره در سال 1952 رسما اعلام شد كه دفتر زندگي «چيتا» براي هميشه در هندوستان بسته شد! مرگ يوزپلنگ در آسيا همچنان ادامه داشت تا داستان آنها در عراق‌ از ‌1929‌‌ و كويت‌ ‌1942‌‌. آخرين يوزهاي قزاقستان‌ در سال ‌ 1970‌ ديده شدند و پاكستان‌ از سال ‌1972‌‌ به بعد خاطره‌اي از يوزهايي كه به جاي دويدن پرواز مي‌كردند و در چشم به‌هم زدني طعمه خود را شكار مي‌كردند ندارد. آخرين خاطره از اين جانور خوش‌خط‌خال كه آرام آرام به طعمه نزديك مي‌شود در تركمنستان هم به سال ‌ ‌1973‌‌ ختم مي‌شود. پرونده زندگي اين جانور هم در عربستان‌ به سال ‌1973 بسته شد. يوزپلنگ در عمان هم در سال ‌ ‌1977‌ به افسانه تبديل شد تا يوزپلنگ‌هاي آسيايي به ايران محدود شوند و نام يوز ايراني بگيرند. تا ابتداي قرن حاضر تخمين زده شده كه درحدود يكصد هزار قلاده يوزپلنگ در 44 كشور آسيايي و آفريقايي پراكنده بوده است. ولي عوامل مختلف باعث كاهش جمعيت و انقراض آن در بيشتر زيستگاه‌هايش شد. در يك بررسي گسترده كه توسط نُرمَن ماير در سال 1975 در جنوب صحراي بزرگ آفريقا صورت گرفت جمعيت اين جانور حدود 15000قلاده برآورد شد. در اين بررسي جمعيتهاي ايران و شمال آفريقا شامل نبودند ولي بر اساس آمار اسكندر فيروز، رياست وقت سازمان حفاظت محيط‌زيست حدود 200-300 قلاده يوز در آن زمان در ايران وجود داشته است. تهران‌امروز

 

یوزها به کویر نمی  روند تا بمیرند

ناصر كرمی


ابتدا: معدود یوزهای باقی مانده ایران عادت‌های تازه ای پیدا کرده اند. از جمله اینکه به جای آهو به کل و بز هجوم می برند و به تدریج ساکن دامنه‌ها شده اند. یعنی گریزان از دشتها پناه آورده اند به سنگلاخهای پایکوهی در جاهایی مثل خارتوران و احیانا خوش ییلاق. این عادت‌های تازه آیا نوعی انطباق با جبر زمانه است و می تواند به بقای آنها کمک کند؟ مطلقا نه. یوز یک حیوان دشت زی است. برای شکار عرصه گسترده ای می خواهد که در آن سرعتش در دویدن و ناگهان از جا کندن را به کار گیرد. در دامنه‌ها توانایی یوز محدود می شود. به واقع با کاهش امکان استارت زدن سریع و دویدن صد متر مسافت به سمت طعمه در کمتر از چهار ثانیه، یوز از نظر توانایی‌های جسمی به حیوانی در حد روباه و شغال تقلیل پیدا می کند. اما یوز نه قدرت انطباق روباه را دارد و نه امکان همه چیزخواری شغال را. پس، وقتی صحبت از طرح احیای نسل یوز و افزایش جمعیت آن را می کنیم می بایست در وهله اول به دنبال بازگرداندن یوزهای باقی مانده به دشتها و زیستگاه‌های دیرپا و طبیعی آن باشیم. اما کدام دشت و کدام زیستگاه؟


بعد: یوزها از سر شکم سیری دشتها را ترک نکردند. ماشینها و موتورسیکلتها آمده بودند و کف دستی زمین هموار از هجوم آنها در امان نمانده بود. پس یوزها به ناچار از دشتها دورتر و دورتر شدند و به دامنه‌ها پناه بردند. اما آنجا ناامنی بود و اینجا گرسنگی. فرقی نمی کرد در هر دو حال جمعیت یوز باید رو به کاهش می رفت، که رفت. شاید در دامنه‌ها آن اوایل شرایط بهتر بود. اما ماشینها و موتورسیکلتها و لودرها و کمپرسی‌ها و . . به تدریج دامنه‌ها را هم تسخیر کردند. ظاهرا برای یوزها نه راه پس هست و نه راه پیش. پارک ملی کویر روزگاری بهشت یوزها بوده است. اما وقتی همه جای این بیابان بی انتها به اشغال در آمده و حتی در حساسترین زون زیستی آن یعنی سیاهکوه بساط آوردهای مجازی چند صد نفره برپا می شود چطور می توان امیدوار بود به بازگشت یوزها؟ می گویند باید خارتوران به زیستگاه ویژه یوزها تبدیل شود. زیستگاه ویژه پیشکش! اگر می توانید چندتایی تردد ماشینها را در این پارک ملی! کم کنید. که نتوانسته اید و نشده است. بهشت یوزها بهشت لودرها شده، روزگار لودرهاست.


سرانجام: چند تا یوز باقی مانده؟ احتمالا کمتر از چهل تا. مدیران پروژه حفاظت از یوز آسیایی مدعی بقای بیش از صد یوز هستند. البته منتقدان آنها می گویند اعلام آماری اینقدر خوشبینانه فقط ترفندی است برای بقای پروژه مذکور و عدم قطع اعتبار چرب و چیل مالی اش که بخش عمده آن از خارج می آید. اما اگر همین آمار خوشبینانه را هم ملاک قرار بدهیم باز هم چندان امیدی به بقای یوز آسیایی، این سریعترین دونده جهان، نیست. صد تا حداقل تعداد لازم برای بقای یک گونه است. مضاف بر آن زیستگاه امن و مناسب و اراده کافی برای حفاظت هم لازم است. اولی مطلقا وجود ندارد و دومی هم به شدت مورد تردید است. یک خشکسالی دیگر، یک بیماری واگیر تازه و . . یوز ایران را به همانجا خواهد فرستاد که شیر ایرانی و ببر مازندران رفتند. پارک ملی کویر آنقدر بی برگ و بار شده که صحبت از انحلال و خروج آن از فهرست مناطق حفاظت شده است. دامنه‌ها هم که جای ماندن نیست. نه، نیم قرن سیاه طبیعت ایران ( تا پنجاه سال پیش امید به بقای گونه‌های بی نظیری مثل شیر و ببر وجود داشت و در همین پنجاه سال هم جمعیت حیات وحش ایران دست کم نود درصد کاهش یافته است) باز هم قربانی خواهد گرفت. نوبت یوز است و بعید است که یوز آخری باشد. یوزها به کویر نمی روند تا بمیرند .تهران‌امروز


جاده كشی های متعدد در زيستگاه‌های طبيعی حيات وحش، جان يكی از نادرترين

گربه سانان دنيا را به خطر انداخته است، جان يوز ايرانی را


زخم انساني بر ‌جان زيباي ايراني

«اصغر محمدي فاضل» معاون محيط طبيعي سازمان حفاظت از محيط زيست كشور در تازه ترين گفت‌وگوي خود با رسانه ها گفته است جاده ها ساخته



نمي شوند تا يوزها بميرند. حقيقت هماني است كه اومي گويد! جاده‌ها ساخته نمي‌شوند تا يوزها بميرند، جاده‌ها، اما مي كشند. حرفهايي كه او دردفاع از ساخت جاده بافق مي زند هرچند به گزينه‌هاي ديگر هم نگاه مي كند اما باعث مي شود تا زخمهاي كهنه سرباز كند و صداي ناله يوزپلنگها از جاده‌هايي كه از دل منطقه حفاظت شده گذر كرده‌اند بلند شود.



اما آقاي فاضل بد نيست اخبار يوزها را هم گاهي مرور كنند، چرا كه جاده توران در مسير تهران- مشهد در شبي سياه قتلگاه دو توله يوز شده است. جاده اي كه البته ساخته نشده بود تا يوزها بميرند. مادر دوتوله سه ماهه نيز فرداي آن شب كه بچه‌هايش را از دست داده بود به بوي بچه‌ها به جاده برمي گردد تا شايد توله‌هايش را پيدا كند. اما ماشين ديگري به او مي زند تا قطع نخاع شود. البته باز در جاده اي كه ساخته نشده است تا يوز‌ها بميرد. در نزديك منطقه بافق كه جاده‌سازي‌اش در نگاه فاضل يك اتفاق محلي است كه نبايد در رسانه‌هاي ملي مطرح شود 7يوزپلنگ قرباني جاده سازي شده اند. آخرين قصه غم انگيز ماجرا هم در ابتداي سال 90 و در منطقه كالمند به‌وقوع پيوست. در اين جاده كه اتفاقا به عنوان محلي براي قتل يوزها ساخته نشده بود هم يوزها مردند. نايبندان‌ را هم خيلي‌ها با مرگهايي كه براي يوزها به ارمغان مي آورد سرزبانها انداخت. در ايران، سالهاست تعداد يوزپلنگها، بين 70 تا 110 قلاده ثابت مانده است بنابراين تا رسيدن به عدد

200
و خارج شدن از خطر انقراض راه زيادي دارد. البته اگر جادههاي بي خطر بگذارند كه اين عدد به 200 نزديك شود .عددي كه به گوش معاون تازه محيط طبيعي سازمان حفاظت محيط زيست هم رسيده است. او در يكي از گفت‌وگو‌هاي خود از رشد200 درصدي يوزپلنگها در كشور خبر داده بود آن هم يك هفته پس از آن كه «عليرضا جورابچيان» مدير پروژه بين المللي يوز ايراني از رشد 4تا5 درصدي يوزها در كشور سخن گفته بود. شايد همين گشاده دستي درباره تعداد يوزها‌ درايران باعث

شده تا مسئولان وجود هيچ جاده اي را براي يوزپلنگ وگونه‌هاي ديگر خطرناك ندانند. آخرين شاهكار سازمان حفاظت محيط زيست هم ايجاد جاده اي در نزديكي‌هاي زيستگاه بافق(يكي از امن ترين زيستگاههاي يوز ايراني) است. شايد مسئولان سازمان محيط زيست هنوز فكر مي كنند كه جاده يوزها را نمي كشد‌ اما اين جاده ها هنوز دارند يوزهاي زيباي ايراني را از ما مي گيرند.

اين پرونده، نگاهي است به آخرين وضعيت يكي از نادرترين گونه‌هاي گربه سانان در ايران، گونه اي كه فقط و فقط در ايران يافت مي شود يافت خواهد شد، اگر كه جاده‌هاي كشنده بگذارند.

 

17نقطه در ايران، هم‌‌اكنون زيستگاه يوز ايرانی هستند
هستگاه‌ها و نيستگاه‌ها چيتای ايرانی

تاكنون حداقل در 17 منطقه زيستي كشور، گزارش‌هاي متعددي درباره وجود يوزها ارائه شده است. برخي از اين زيستگاه‌ها قطعا به محل حفاظت شده براي يوز تبديل شده‌اند و در برخي زيستگاه‌ها هم صرفا گزارش‌هاي محلي و بدون استدلال(بدون فيلم و عكس) وجود دارد. اما همين گزارش‌هاي شفاهي هم آنقدر براي دوستداران حيات‌وحش مهم هست كه باعث شده آنها اين مناطق را در زمره مناطق زيستي براي يوز قلمداد كنند. همه آن چيزي كه مي‌خوانيد شامل همين گزارش‌هاي مستند و غير مستند درباره زيستگاه‌هاي مهم يوز در ايران است. چند سالي است كه فعاليت‌هاي انجام گرفته در سطح ملي و جهاني تعداد يوزها را بين 70 تا 120 يوز اعلام مي‌كند. تعدادي كه هر سال جاده‌ها آنها را كاهش مي‌دهد. جاده‌هايي كه هر سال به تعداد آنها اضافه مي‌شود تا كابوس يوز ايراني با سرعت بيشتر پيش برود. تهران‌امروز


 

11 يوزپلنگ در كمتر از يك دهه در جاده‌هاي ايران كشته شدند

زيستگاه يوز ايرانی دو تكه میشود

مژگان جمشيدی

 
با گذشت كمتر از يك ماه از تخريب بخشي از جنگل ابر به دست گروهي از مردم محلي اين بار لودرها و ماشين‌آلات راه‌سازي امن‌ترين زيستگاه يوزپلنگ آسيايي را در منطقه حفاظت‌شده كوه بافق هدف قرار دادند. در ارتفاعات جنگلي ابر حدفاصل بين شاهرود و علي‌آبادكتول عده‌اي از مردم با تحريك برخي مسوولان محلي با داس و تبر به جان درختان جنگل ابر افتادند و بيش از 140 درخت تنومند را بر زمين افكندند تا به اين وسيله سازمان محيط‌زيست و سازمان جنگل‌ها و مراتع را در برابر عمل انجام‌شده قرار داده و خلع سلاح كنند تا جاده‌اي را كه اكنون شش سال است محل مناقشه بين طرفداران محيط‌زيست و نماينده علي‌آباد است، از قلب رويايي‌ترين جنگل‌هاي ايران در ارتفاعات ابر شاهرود عبور دهند. اما هنوز چند روزي از تخريب جنگل ابر براي جاده‌سازي نگذشته بود كه فاجعه‌ای در كوه بافق يزد تكرار شد؛ اگرچه سازمان محيط‌زيست و حتي وزارت راه با ساخت اين جاده كه از زون امن منطقه حفاظت‌شده بافق مي‌گذرد به دلايل زيست‌محيطي و مهندسي موافق نيستند اما سازمان انرژي اتمي، نماينده ابركوه و خاتم، معدن سنگ بافق و عده‌اي از مردم محلي به تخريب منطقه حفاظت‌شده بافق و از بين رفتن زيستگاه يوزپلنگ‌هاي آسيايي به بهانه كوتاه شدن 30كيلومتري جاده دسترسي همچنان اصرار دارند. جاده‌سازي در قلب منطقه حفاظت‌شده كوه بافق از اين نظر فاجعه محسوب مي‌شود كه اين منطقه يكي از بهترين و امن‌ترين زيستگاه‌هاي يوزپلنگ آسيايي در ايران و جهان محسوب مي‌شود و برنامه عمران ملل متحد و تسهيلات جهاني محيط‌زيست 10 سال است كه با حمايت مالي خود از آخرين بازمانده‌هاي يوزپلنگ آسيايي در ايران اين منطقه را به همراه 9 زيستگاه ديگر يوزپلنگ تحت حفاظت و حمايت خود قرار داده‌اند تا شايد نسل يوزپلنگ آسيايي كه اكنون با نام ايران و ايراني عجين شده از خطر انقراض و نابودي نجات يابد. بنابراين هر گونه كرنش سازمان محيط‌زيست در برابر جاده‌سازان به معنای كشيدن خط بطلان روي تمامي تلاش‌هاي يك دهه اخير محيط‌بانان و كارشناساني است كه براي نجات جان يوزپلنگ‌هاي ايران صورت گرفته است. هر چند به گفته رييس سازمان محيط‌زيست اكنون فعاليت جاده‌سازي در منطقه متوقف شده، اما شنيده‌ها حاكي است از امروز قرار است بار ديگر تعريض و تسطيح جاده قديمي گزو در منطقه حفاظت‌شده بافق با فشار مسوولان سياسي استان يزد از سر گرفته شود.


جاده، مهم‌ترين عامل مرگ يوزپلنگ‌ها


جاده‌هاي ايران كه يكي پس از ديگري بدون رعايت ملاحظات زيست‌محيطي بكرترين زيستگاه‌هاي طبيعي ايران را مي‌شكافند، همچنان يكي پس از ديگري قربانيان خود را در بين حيات‌وحش به جا مي‌گذارند. جاده پارك ملي گلستان شايد يكي از بدنام‌ترين جاده‌هاي ايران براي انسان‌ها و حيات‌وحش بوده باشد؛ جاده‌اي كه به دليل عدم رعايت ملاحظات فني و مهندسي در بستر رودخانه دوغ احداث شده و به همين دليل تاكنون سه بار در اثر سيل‌هاي ويرانگر گلستان بيش از يكصد نفر را در دهه 80 به كام مرگ كشانده و همچنان با اصرار وزارت راه بار ديگر در بستر رودخانه ترميم و تعريض شد تا شايد زماني ديگر براي چندمين بار در اثر يك سيل ديگر ويران شود و صدها نفر را به كام مرگ بكشاند. اما اين جاده به همان اندازه كه براي انسان‌ها مرگبار بوده، به دليل عبور از بخشي از پارك ملي گلستان صدها برابر تلفات انساني‌اش، در بين حيات‌وحش تلفات به جا گذاشته است به‌طوري‌كه در زمستان سال 1384، 164 مورد تصادف حيات‌وحش با خودروهاي عبوري در اين جاده گزارش شد كه رقمي بسيار تكان‌دهنده است. در همين حال بيشترين تلفات يوزپلنگ‌ها در ايران نيز به دليل سوانح جاده‌اي گزارش شده است. به‌طوري‌كه در يك تراژدي تلخ سال گذشته يك ماده يوز به همراه دو توله چهار ماهه‌اش در جاده تهران- مشهد در شمال پناهگاه حيات‌وحش توران كشته شدند. اين تراژدي به قدري تلخ بود كه تا مدت‌ها به سرخط خبرهاي زيست‌محيطي ايران تبديل شده بود. دوتوله يوز در يك جمعه‌شب تابستاني و در‌حالي‌كه به همراه مادرشان قصد عبور از جاده را داشتند، در اثر برخورد با خودروهاي عبوري كشته مي‌شوند. لاشه اين دو توله دقایقی بعد توسط ماموران نيروي انتظامي يافت و به اطلاع محيط‌زيست رسانده می‌شود. اما ماده يوز كه همچنان در جست‌وجوي توله‌هايش بود، در كمتر از 24 ساعت بعد در يك‌كيلومتري محل سانحه شب قبل با خودروهاي عبوري تصادف مي‌كند. هر چند اين ماده يوز زنده توسط محيط‌بانان يافت شد، اما به دليل خونريزي داخلي و آسيب نخاعي ساعاتي بعد در حين انتقال به دامپزشكي جان باخت تا در كمتر از 24 ساعت سه عضو ارزشمند از خانواده كوچك يوزپلنگ‌ها در ايران كاسته شود.


تصادف دو قلاده يوزپلنگ ايراني با خودروهاي عبوري در دو استان كرمان و يزد در سال 1387 نيزیکی دیگر از تلخ‌ترين رخدادهاي زيست‌محيطي كشور در سه سال گذشته بود؛ به‌طوري‌كه تنها در يك روز (پنجشنبه ششم آذر ماه) دو يوزپلنگ قرباني جاده‌سازي‌هاي غيراستاندارد ايران در مناطق حفاظت‌شده شدند. صبح روز ششم آذرماه نخست لاشه يك يوز ايراني در كنار جاده يزد- شيراز كه از قلب منطقه حفاظت‌شده «كالمند و بهادران» عبور داده شده، يافت شد و ساعاتي بعد در شامگاه اين روز، لاشه يك يوز ديگر باز هم در كنار جاده و اين بار در محور راور-كرمان كشف شد. كارشناسان علت مرگ هر دو اين يوزپلنگ‌ها را ضربه سنگين ناشي از برخورد با خودروهاي عبوري در جاده عنوان كردند. اين درحالي است كه كم شدن ناگهاني دو يوز از جمعيت كوچك باقيمانده يوزپلنگ‌ها، در نوع خود مي‌توانست يك فاجعه به حساب‌ آيد. نبايد اين نكته را از توجه دور نگه داشت كه از سال 1382 تاكنون 11 يوزپلنگ در جاده‌هاي ايران كشته شده‌اند كه از این ميان هشت يوزپلنگ فقط در چهار سال اخير كشته شدند. با اين حال باز هم جاده ديگري در قلب يكي از زيستگاه‌هاي يوز ايراني در حال ساخته شدن است تا اين بار دولت ايران به واسطه بي‌توجهي به تعهدات خود در قبال كنوانسيون حفظ تنوع زيستي زير سوال رود.


از ساخت جاده در مناطق زيست يوز جلوگيري شود


ساخت جاده در زون امن منطقه حفاظت‌شده بافق در حالي صورت مي‌گيرد كه رييس گروه گربه‌سانان اتحاديه جهاني حفاظت سه سال قبل در بازديدي كه از زيستگاه‌هاي يوز ايراني داشت، درباره تلفات جاده‌اي يوزپلنگ‌ها، گفته بود: جانوراني كه نيازمند زيستگاه‌هاي وسيع هستند و از قلمرو گسترده‌اي برخوردارند، عمدتا در نتيجه عبور جاده‌ها از داخل زيستگاه و برخورد با خودروها آسيب مي‌بينند و اين جاده‌ها روي زيستگاه تاثيرات بسيار بد و مخربي را به جا مي‌گذارد. اما در مورد تلفات جاده‌اي يوز ايراني دو مورد را بايد در نظر داشت؛ در يك مورد ممكن است دو جمعيت نزديك به هم از يوزها در يك منطقه حفاظت‌شده داشته باشيم كه به نظر من در اين موارد از ساخت جاده در چنين مناطقي كلا بايد جلوگيري شود. در نقطه مقابل هم ممكن است دو تا جمعيت كاملا مجزا از يوز داشته باشيم و حالا يك جاده هم از بين اين دو جمعيت عبور داده شود. در اين ميان ما نمي‌دانيم كه آيا اساسا بين اين دو جمعيت رفت و آمدي وجود دارد و اگر وجود دارد به چه منظور و كي و چطور اين رفت و آمدها صورت مي‌گيرد. چنانچه رفت و آمدي بين اين دو جمعيت صورت مي‌گيرد عمدتا نقطه رفت و آمد ثابت است كه در اكولوژي به آنها كريدور مي‌گويند. اورس برايتن موزر گفته بود: در چنين مواردي بايد جمعيت‌ها را به گونه‌اي قوي مديريت كنيم كه خودشان بتوانند از دست رفتن افراد جمعيت را جبران كنند و ديگر اينكه جاده‌ها را طوري طراحي كنيم كه اگر بيرون از زيستگاه نيستند، لااقل شرايط ترافيكي خاصي را قايل شويم و مردم را آگاه كنيم يا محدوديت سرعت بگذاريم تا مرگ و مير يوزپلنگ‌ها را به حداقل برسانيم.


يوزپلنگ آسيايي كه زماني در سراسر قاره آسيا از فلسطين اشغالي تا هند پراكندگي داشت، امروز در سراسر اين قاره منقرض شده و تنها جمعيت محدودي از اين‌گونه در ايران باقي مانده، از اين رو بسياري از كارشناسان آن را يوزپلنگ ايراني خطاب مي‌كنند. يوزپلنگ سريع‌ترين دونده روي زمين و يكي از معدود گربه‌سانان جهان است كه از قلمرو وسيعي برخوردار است. اين‌گونه جانوري به دليل شكار بي‌رويه و تخريب زيستگاه‌هاي دشتي و استپي در بسياري از مناطق ايران منقرض شده و از آنجا كه انقراض آن، به‌عنوان يكي از بزرگ‌ترين پستانداران ايران، مي‌تواند در نوع خود يك فاجعه براي تنوع زيستي كشور و جهان به شمار آيد، بنابراين از سال 1380 با كمك مالي و فني برنامه عمران سازمان ملل، صندوق تسهيلات جهاني و صندوق جهاني حيات‌وحش، پروژه‌اي به منظور حفاظت از زيستگاه‌ها و آخرين بازمانده‌هاي يوزپلنگ آسيايي در ايران آغاز به‌كار كرد تا شايد روند انقراض يوزها كندتر شود. اما با وجود همه تلاش‌هاي صورت گرفته توسط كارشناسان و محيط‌بانان محيط‌زيست، اين‌گونه جانوري همچنان با تهديدات بسياري مواجه است كه ادامه حيات اين جانور را با بحران مواجه ساخته است. هرچند در اين ميان گاهي خبرهاي خوشي هم از زيستگاه‌هاي يوز مي‌رسد و اينكه محيط‌بانان موفق مي‌شوند تصاويري اميدوار‌كننده از گروه‌هاي سه‌تايي يا چهارتايي يوزها را روي دوربين ثبت كنند، اما در نهايت هرگونه كاهش جمعيت اينچنيني در اثر دخالت‌هاي انساني، حتي اگر محدود به دو فرد هم باشد، باز هم يك عامل تهديد‌كننده به شمار مي‌رود.


به گفته مهندس جورابچيان، مدير پروژه حفاظت از يوز آسيايي در حال حاضر پيش‌بيني مي‌شود. حدود 70 يوزپلنگ در ايران باقي مانده باشد اما چراي بي‌رويه دام، كمبود طعمه‌هاي يوز همچون آهو، قوچ و ميش در زيستگاه‌ها و احداث جاده‌هاي متعدد در مناطق زيست يوز و در محل كريدورهاي اين جانور، نسل اين گربه‌سان كمياب ايراني را در خطر قرار داده است.


مهم‌ترين وعده انتخاباتي نمايندگان


تاريخ محيط‌ زيست ايران كه در هيچ دوره‌اي همچون چند دهه اخير شاهد چنين تخريبي در عرصه‌هاي محيط‌زيست طبيعي نبوده اكنون با تهديدات ديگري مواجه است كه هر چه به انتخابات بعدي مجلس شوراي اسلامي نزديك‌تر مي‌شويم، سايه اين تهديدات هم بر سر مناطق حفاظت‌شده سنگين‌تر مي‌شود. تهديداتي كه اگرچه براي محيط‌زيست فاجعه‌بار است، اما براي كانديداها و نمايندگان مجلس برگ برنده‌اي است كه حضورشان را در دور بعدي آغاز به‌كار مجلس تضمين مي‌كند. اين روزها احداث مخرب‌ترين جاده‌ها و كارخانجات و صنايع آلاينده در حريم عرصه‌هاي طبيعي بي‌توجه به نص صريح اصل 50 قانون اساسي - مبني بر ممنوع بودن هرگونه فعاليت عمراني كه به تخريب محيط‌زيست بينجامد - به‌عنوان جدي‌ترين وعده‌هاي انتخاباتي كانديداها مطرح مي‌شود. ساخت جاده در منطقه حفاظت‌شده ارسباران، ساخت جاده در تالاب بين‌المللي ميانكاله، جاده «گزو» در منطقه حفاظت‌شده كوه بافق، جاده جنگل ابر شاهرود، جاده كنار گذر تالاب بين‌المللي انزلي، جاده درياچه پريشان، ساخت پالايشگاه در حريم پناهگاه حيات‌وحش ميانكاله و ذخيره‌سازي گاز و اكتشاف نفت در پارك ملي كوير و… تنها نمونه مشت از خروار است كه يگانه زيست بوم‌هاي ايران را تهديد مي‌كند و مي‌رود تا اين مناطق را به ويرانه‌اي همچون پارك ملي گلستان بدل كند كه با عبور جاده ترانزيت تهران - مشهد سخت‌ترين و غيرقابل جبران‌ترين آسيب‌ها را متحمل شده است. جاده كوه بافق موسوم به جاده گزو نيز از مخرب‌ترين جاده‌هاي در دست ساخت است كه اگر احداث شود بايد فاتحه يوزپلنگ ايراني را در اين منطقه براي هميشه خواند. دره «گزو» محدوده امن منطقه حفاظت‌شده كوه بافق است كه از مهم‌ترين نقاط مشاهده يوزپلنگ آسيايي در اين منطقه به شمار مي‌رود.


پيشتر احداث اين جاده محل مناقشه برخي از اهالي روستاهاي «شيطور» و «دولت‌آباد» در منطقه «سبزدشت» (در نزديكي بافق) با اداره كل حفاظت محيط‌زيست استان يزد بود. آنها درخواست احداث جاده‌اي مستقيم از اين منطقه به طرف بافق داشتند. گزينه مورد نظر روستاييان، مقاوم‌سازي جاده‌اي قديمي، خاكي و بدون استفاده است كه از ناحيه امن منطقه حفاظت‌شده كوه بافق مي‌گذرد. اين جاده قبلا مورد استفاده اهالي بود اما پس از معرفي كوه بافق به‌عنوان منطقه حفاظت‌شده، اين جاده تنها مورد استفاده محيط‌بانان قرار مي‌گرفت. مناقشه اهالي با اداره كل حفاظت محيط‌زيست استان يزد زماني بالا گرفت كه گزينه مورد نظر اين اداره كل، توسط «سازمان انرژي اتمي» رد شد.
اداره كل حفاظت محيط‌زيست يزد، گزينه‌اي جايگزين را معرفي كرد كه اندكي از گزينه مورد نظر اهالي طولاني‌تر بود اما به دليل آنكه اين گزينه از ارتفاعات عبور نمي‌كرد و پيچ‌هاي كمتري داشت، در زمان دسترسي به مقصد تغييري حاصل نمي‌كرد. اما اين گزينه كه به جاده «سيروس آباد» شناخته مي‌شود، توسط «سازمان انرژي اتمي» و به دليل نزديكي به زمين‌هاي تحت اختيار اين سازمان، رد شد و همين موضوع باعث شد تا اهالي بيش از گذشته بر گزينه جاده گزو تاكيد داشته باشند.


اين مناقشه حتي به تجمع 200 نفره برخي اهالي جلوی اداره كل حفاظت محيط‌زيست يزد منجر شد كه در اين تجمع، اهالي پلاكاردهايي با جمله «30 سال انتظار براي يك مجوز» را حمل مي‌كردند. از سوي ديگر، گفته مي‌شود اداره راه و ترابري استان يزد نيز تمايلي به احداث اين راه نشان نداده است و بر گزينه سيروس‌آباد تاكيد دارد. با اين حال كاظم فرهمند، نماينده يزد و ابركوه در مجلس شوراي اسلامي در اين‌باره به سبزپرس گفته بود: «اداره راه شهرستان علاقه‌مند به افزايش هزينه‌ها نيست و به همين دليل تمايلي به احداث جاده گزو نشان نداده است
اهالي مي‌گويند كه ماشين‌آلات مستقر در اين مسير، متعلق به معدني در اين منطقه است و اين معدن بيش از مردم علاقه دارد تا جاده گزو احداث شود. كارشناسان حيات‌وحش و محيط‌زيست معتقدند كه احداث اين جاده، امنيت منطقه كوه بافق را به خطر مي‌اندازد و تمامي هزينه‌هاي صرف‌شده توسط سازمان حفاظت محيط‌زيست و سازمان‌هاي بين‌المللي براي حفاظت آخرين بازمانده‌هاي يوزپلنگ آسيايي در اين منطقه را به هدر خواهد داد. مديرعامل انجمن يوزپلنگ ايراني مي‌گويد: با احداث و بهسازي جاده بافق از وسط منطقه حفاظتي كوه بافق بايد فاتحه يوزپلنگ‌ ايراني را خواند.
مرتضي اسلامي‌دهكردي مي‌گويد: اگر جاده مذكور ساخته شود، علاوه بر اينكه بخش زيادي از زيستگاه يوزپلنگ و پلنگ تخريب خواهد شد همچنين دسترسي شكارچيان به اين منطقه آسان‌تر شده و احتمال كشته شدن حيوانات در اثر تصادف نيز افزايش خواهد يافت. اسلامي با بيان اينكه در همسايگي منطقه حفاظتي كوه بافق منطقه‌اي به نام پناهگاه حيات‌وحش كالمند و بهادران وجود دارد، گفت: در وسط اين منطقه جاده‌اي قرار دارد كه هر ساله حيات‌وحش در اثر تصادف در اين جاده كشته مي‌شوند به گونه‌اي كه در اين جاده شش يوزپلنگ كشته شده است. مديرعامل انجمن يوزپلنگ ايراني ادامه داد: در اكثر كشورهاي دنيا اگر قرار باشد جاده‌اي در منطقه حفاظت‌شده عبور كند، سعي مي‌كنند در درجه اول جاده تغيير مسير دهد و اگر اين اقدام عملي نشود، با ايجاد روگذر و زيرگذر راه عبور حيات‌وحش را باز مي‌كنند. اسلامي خاطرنشان كرد: بهترين مثالي كه مي‌توان درخصوص اهميت دادن حفاظت از حيات‌وحش از سوي ساير كشورها اشاره كرد، اقدام كشور روسيه در احداث يكي از خطوط انتقال نفتي است كه قرار بود از زيستگاه پلنگ آمور عبور كند منتها به دليل حفاظت از پلنگ آمور مسير خط انتقال را عوض كردند تا زيستگاه اين‌گونه آسيب نبيند. وي مي‌افزايد: حفاظت از يوزپلنگ يك موضوع ملي نيست بلكه موضوعي بين‌المللي است و ما كاملا در قبال حفاظت از يوزپلنگ آسيايي مسوول هستيم.
با اين همه و با وجود تلاش ماموران گارد محيط‌زيست براي حفاظت از يوز ايراني، اما نسل يوزپلنگ همچنان در مخاطره است، چراكه احداث جاده‌هاي متعدد در زيستگاه‌هاي يوز (كه منجر به تكه‌تكه شدن زيستگاه و از بين رفتن كريدورهاي زيستي مي‌شود) صدور مجوز چراي دام در زيستگاه‌ها (كه منجر به كاهش جمعيت علفخواران مي‌شود)، احداث برخي معادن و تاسيسات و راه‌هاي مربوط به آن در زيستگاه‌هاي يوز همچنان به‌عنوان خطرات بالقوه زيستگاه‌هاي يوز ايراني را تهديد مي‌كنند.
يوزپلنگ ايراني، ميراث ملي و طبيعي ما ايرانيان است كه حفظ آن در رديف فرهنگ و زبان‌مان بايد جدي تلقي شود. شايد اگر دير بجنبيم دشت‌هاي ايران ديگر هيچ‌وقت شاهد حضور يوزها نباشد و يوزپلنگ نيز همچون شير ايران و ببر مازندران كه براي هميشه منقرض شدند، از روي كره خاكي محو شود.شرق

 

  شيوخ عرب برای شكار هوبره به ايران آمدند

سبز پرس : در حالي كه منابع خبري در بوشهر از دستگيري سه نفر از شيوخ عرب كه به قصد شكار هوبره به اين استان سفر كرده بودند، خبر مي‌دهند اما مديركل محيط زيست استان بوشهر هرگونه دستگيري شيوخ شكارچي هوبره را به شدت تكذيب مي‌كند. به نقل از منابع محلي هفته گذشته در حالي كه سه نفر از شيوخ عرب به نام‌هاي شيخ احمد، شيخ علي و شيخ سيفل به قصد شكار هوبره از منزل يكي از افراد محلي به نام «ح. ق كرمي» در روستاي «بونه گز» در اطراف بوشهر خارج شده بودند، ماموران گارد محيط زيست بوشهر وارد عمل شده و آنها را به همراه بازهاي شكاري‌شان دستگير كرده‌اند. اين منابع خبري مي‌افزايند از اين رو اتابك‌زاده، مديركل محيط زيست استان بوشهر به درخواست محمدجواد محمدي‌زاده، رييس سازمان محيط زيست بلافاصله به تهران مي‌آيد تا در اين‌باره توضيح دهد چرا كه گفته مي‌شود اين افراد با هماهنگي سازمان محيط‌زيست وارد كشور شده بودند. اما بهروز اتابك‌زاده، اين خبر را تكذيب كرد و گفت: هيچ‌كس دستگير نشده و من قويا اين موضوع را تكذيب مي‌كنم. اين افراد سرمايه‌گذار بودند و كساني كه اين اخبار را منتشر مي‌كنند نه انقلاب را دوست دارند و نه نظام را!
وي در پاسخ به اين پرسش كه آيا اساسا درگيري در منطقه با شيوخ عرب رخ داده يا خير گفت: هيچ بگير و ببندي نبوده و هر هفته سرمايه‌گذاران زيادي به بوشهر مي‌آيند تا در بخش نفت و پتروشيمي و هتل‌سازي و... سرمايه‌گذاري كنند و ما كسي را دستگير نكرديم! وي در پاسخ به اين پرسش كه شما الان تهران هستيد يا خير گفت: من تهران هستم ولي هر تهران آمدني به معني اين نيست كه ما بگير و ببند داشته‌ايم. وظيفه ما فقط درگير شدن و دستگير كردن نيست و يكي از سياست‌هاي ما توسعه محيط زيست و استقبال از سرمايه‌گذاران خارجي است. او همچنين افزود: ما از تمامي سرمايه‌گذاران داخلي و خارجي دعوت مي‌كنيم تا در راستاي اصل 44 قانون اساسي و واگذاري مديريت مناطق همكاري كنند. اين اظهارات در حالي مطرح مي‌شود كه چند روز پيش از اين اتابك‌زاده اظهار داشته بود كه همكاران ما گروه‌هاي متعددي در سطح استان تشكيل داده‌اند كه به صورت شبانه‌روزي در حال گشت و كنترل مناطق هستند و با هرگونه اقدام به شكار يا زنده‌گيري هوبره و همچنين قوش‌‌بازي در سطح استان به شدت برخورد خواهد شد.شرق

تغيير اقليمی يا تغيير اخلاقی؟

ناصر كرمی

ابتدا: مكررا سازمان جنگل‌ها و مراتع از تغيير اقليم به عنوان يكي از دلايل قهقراي جنگل‌هاي ايران نام برده است. حرف است ديگر. حساب و كتابي هم كه ندارد. روند سريع نابودي جنگل‌ها در ايران تقريبا از ابتداي دهه 40 شروع شده است. در اين 50 سال يعني از ابتداي دهه 40 تا حالا مساحت جنگل‌هاي ايران دست‌كم دوسوم كاهش يافته است. دو ميليون سال طول كشيده بود تا ايران 24 ميليون هكتار جنگل داشته باشد و فقط 50 سال طول كشيد تا اين مساحت به كمتر از 20 ميليون هكتار برسد. اما در هيچ كجاي ايران، به ويژه در محدوده‌هاي البرز شمالي و زاگرس مركزي كه با بيشترين حجم نابودي جنگل‌ها مواجه بوده، نشانه‌اي از تغيير اقليم وجود ندارد. روندهاي آماري اصلا نشان‌دهنده كاهش يا افزايش به اصطلاح معنا‌دار بارش يا دما نيستند. مثل هميشه در طول تاريخ بعضا نوسانات اقليمي وجود داشته، اما تغيير اقليم؟ نه، اصلا. تنها جايي كه در اين 50 سال به قطع متوسط‌هاي بارش و دماي آن به طور كاملا معنادار تغيير كرده، محدوده مركزي تهران، يعني از حدود ميدان توپخانه تا ميدان ونك است. به دليل پديده‌اي تحت عنوان جزيره حرارتي شهرها. اما كسي به ياد ندارد كه في‌المثل در دهه 40 ميدان انقلاب كنوني جنگل بوده و داخل آن ببر و پلنگ غرش مي‌كرده است.


بعد: براي اثبات اينكه در ايران تغيير اقليمي رخ نداده، نيازي به دسترسي به اطلاعات طبقه‌بندي‌شده و سري نيست. حتي لازم نيست اقليم‌شناس يا جغرافيدان باشيد. فقط كافي است محاسبه را در حد چهار عمل اصلي بلد بوده و امكان دسترسي به اينترنت داشته باشيد. وبسايت سازمان هواشناسي كشور متوسط بارش و دماي همه مناطق كشور را در صد سال گذشته به تماشا گذاشته است. احتياجي به محاجه و رگ گردن سفت كردن براي اثبات يا رد تاثير تغيير اقليم در نابودي جنگل‌هاي ايران نيست. سري به اين سايت بزنيد و متوسط‌هاي آماري دما و بارش دهه‌هاي گذشته ايران را با هم مقايسه كنيد.


سرانجام: واقعيت اين است كه داشتيم خوش و خرم نان و ماست‌مان را مي‌خورديم و ناگهان در ابتداي دهه 40 پول نفت آمد و فرصت دست‌درازي به هر گوشه اين آب و خاك را به ما داد. هرجا را توانستيم حفر و آسفالت كرديم و خراشيديم و ويران كرديم. گفت ما را به سخت‌جاني خود اين گمان نبود. با اين همه خام‌دستي‌اي كه ما بر طبيعت روا داشتيم، عجيب است كه همين قدر جنگل برايمان باقي مانده. روزگاري در اين سرزمين درخت مقدس بود و مردم به آن دخيل مي‌بستند. حالا درخت‌هاي دخيل‌بسته را تعمدا مي‌سوزانند. روزگاري مي‌گفتند شكستن شاخه درخت مثل شكستن بال فرشته است. بنده‌خدا فرشته‌ها از شرم حالا رو برگردانده‌اند. آنچه تغيير كرده، اقليم نيست، هزار چيز ديگر است. يكي از آنها اخلاق. فقط يكي از آنها.شرق

هرساله 500 هزار پرنده مهاجر در دامگاه‌های فريدونكنار كشتار میشود

مسلخ مهاجران خسته

  مژگان جمشيدی


شرق :هرساله فصل سرما كه از راه مي‌رسد دسته‌هاي بي‌شماري از انواع پرندگان، مهاجرت به مناطق گرمسيري زمين را آغاز مي‌كنند و به حكم غريزه ده‌ها هزار كيلومتر بال مي‌زنند تا شايد مكان و ماواي امني براي زمستان‌گذراني خود در عرض‌هاي جغرافيايي پايين‌تر بيابند. تالاب‌هاي استان‌هاي شمالي ايران نيز يكي از مهم‌ترين مناطق زمستان‌گذراني پرندگان مهاجر در كشور ما محسوب مي‌شوند كه متاسفانه هرساله شمار اين پرندگان در اين مناطق كاهش مي‌يابد. شكار و صيد بي‌رويه، تخريب زيستگاه‌ها و تغيير كاربري اين اراضي به كشاورزي و اجراي طرح‌هاي توسعه‌اي ناپايدار در حريم زيستگاه‌ها از مهم‌ترين دلايل كاهش جمعيت پرندگان مهاجر در ايران است كه در اين ميان شكار و صيد بي‌رويه توسط مردم و شكارچيان محلي نقش بارزي در اين كاهش جمعيت دارد.


دامگاه فريدونكنار‍؛ قتلگاه ميليوني پرندگان مهاجر


دامگاه فريدونكنار كه در نزديكي شهر فريدونكنار در استان مازندران واقع شده يكي از مهم‌ترين قتلگاه‌هاي پرندگان مهاجري است كه اين منطقه را براي زمستان‌گذراني خود انتخاب مي‌كنند، غافل از اينكه بدن نحيف آنها كه روزهاي متمادي رنج سفر چندده‌هزار كيلومتري را متحمل شده، قرار است لقمه‌اي شود براي سفره‌هاي بي‌بركت برخي ايرانيان. به اين‌ترتيب دامگاه‌هاي فريدونكنار هرساله شاهد زمين‌گير شدن و كشتار شمار زيادي از پرندگان مهاجري است كه توسط عده‌اي صياد محلي به دام افتاده و از بين مي‌روند.


فريدونكنار كه در فهرست تالاب‌هاي بين‌المللي قرار گرفته و يكي از مهم‌ترين مناطق زمستان‌گذراني پرندگان مهاجر است، از جمله مناطق تحت حفاظت محيط‌زيست است كه سازمان محيط‌زيست تا به‌حال نتوانسته آن‌طور كه بايد و شايد مديريت خود را بر نحوه و ميزان قانوني شكار و صيد در اين منطقه اعمال كند. با اينكه دامگاه‌هاي فريدونكنار تنها زيستگاه درناي سيبري در ايران محسوب مي‌شود اما همين يك عدد درناي سيبري باقيمانده هم كه اكنون دو سال است به تنهايي عزم سفر به فريدونكنار مي‌كند، از گزند شكارچيان در امان نمانده به طوري‌كه دوستداران طبيعت و افراد محلي چندي پيش گزارش دادند كه يك شكارچي به قصد كشتن اين پرنده به سمتش شليك كرده كه البته گلوله به درناي سيبري اصابت نمي‌كند. هر چند اداره كل محيط‌زيست استان اين خبر را تكذيب مي‌كند اما واقعيت اين است كه عزم و اراده‌اي جدي براي حفظ گونه‌هاي در خطر انقراض نه فقط در بين مردم كه حتي در سازمان محيط‌زيست هم وجود ندارد به گونه‌اي كه اكنون سال‌هاست بازار فروش پرندگان فريدونكنار در يك‌قدمي تابلوي شكار ممنوع سازمان محيط‌زيست (!) آغاز به‌كار كرده و در همين بازار كوچك محلي انواع گونه‌هاي پرندگان مهاجر به فروش مي‌رسد، بدون آنكه نظارتي فعاليت اين افراد و گونه‌هاي صيدشده توسط سازمان محيط‌زيست صورت گيرد.


به گفته فعالان محيط‌زيست هرساله بالغ بر 500 هزار پرنده مهاجر در همين بازار سنتي محلي به فروش مي‌رسد.


اما تراژدي اصلي كه در دامگاه‌هاي فريدونكنار رقم مي‌خورد، سال‌هاست كه دل بسياري از دوستداران طبيعت را به درد مي‌آورد. اينجا برخلاف ديگر تالاب‌هاي شمالي ايران، كمتر نشاني از تير و گلوله است! هرچه است تورهايي است كه براي گرفتن پرندگان كار گذاشته است تا بعد سر بريده شوند يا زنده به فروش برسند. گاه صحنه‌ها چنان زجرآور است كه اگر براي نخستين بار باشد اين صحنه‌ها را ببيني تا مدت‌ها خواب از چشمانت ربوده مي‌شود.


محمدعلي ‌الله‌قلي، عضو هيات‌مديره كانون حفاظت از طبيعت محيط‌بان در گفت‌وگو با «شرق» در اين‌باره مي‌گويد: ما از اداره محيط‌زيست آمل و بابلسر خواهش مي‌كنيم توجه بيشتري نسبت به حفاظت اين مناطق با‌ارزش و غني داشته باشند، چرا كه اخيرا علاوه بر صيد بي‌رويه‌اي كه از انواع اردك‌ها و غازها شروع شده گاهي حتي صيادان و شكارچيان اقدام به شكار گونه‌هايي همچون غاز پيشاني سفيد كوچك و اردك بلوطي كه گونه‌اي شديدا در خطر انقراض است، مي‌كنند. به گفته وي تنجه، اردك تاجدار، قوي گنگ و فريادكش كه از پرندگان حمايت‌شده بين‌المللي هستند و انواع پرندگان كنار آبزي مانند بوتيمار، گيلانشاه، خروس كولي، پاشلك و انواع حواصيل‌ها كه براي تاكسيدرمي و مصارف زينتي شكار مي‌شوند در بازار فريدونكنار موجود است.
او مي‌افزايد: از سوي ديگر تورگذاري و نحوه صيد اين پرندگان به گونه‌اي است كه حتي منجر به‌ گير افتادن پرندگان شكاري، انواع جغدها و عقاب‌هاي وابسته به تالاب كه همگي جزو گونه‌هاي حمايت‌شده سازمان محيط‌زيست هستند، مي‌شود. اين فعال حيات‌وحش مي‌افزايد: فقط پرندگان نيستند كه در دامگاه‌هاي فريدونكنار از بين مي‌روند بلكه پستانداراني كه وارد دامگاه‌ها مي‌شوند و به نوعي مزاحم كار صيادان محلي مي‌شوند مثل رودك، انواع سمور و گربه جنگلي، نيز با تله‌گذاري صيادان، كشته مي‌شوند و سازمان محيط‌زيست نيز كوچك‌ترين نظارتي بر روي اين بازار ندارد.


الله‌قلي خاطرنشان مي‌كند: امسال خبر رسيده كه صيادان از تورهاي ريزتر براي صيد پرنده‌هاي كوچك‌تر مانند انواع سهره‌ها، گنجشك‌ها، سينه‌سرخ و... استفاده كرده‌اند و بهانه‌شان هم اين بوده كه اين پرندگان كوچك، گندم‌هايي را كه آنها براي صيد اردك‌ها توزيع مي‌كنند مي‌خورند به اين‌ترتيب كل اكوسيستم در فريدونكنار آماج حملات صيادان قرار گرفته و اين جاي بسي نگراني است. اين در حالي است كه اين منطقه پتانسيل تبديل شدن به يكي از بهترين و كامل‌ترين سايت‌هاي پرنده‌نگري جهان را دارد.
به گفته او در حال حاضر فقط بازار فروش پرندگان فريدونكنار اقدام به فروش پرندگان به صورت همه‌روزه نمي‌كند بلكه حتي اطراف وروديه بازار ماهي فريدونكنار هم انواع پرندگان مانند آنقوت، فلامينگو، قو، قرقاول، شاهين‌ها و... به صورت مخفي به فروش مي‌رسد. در حالي كه هر دو اين بازارها نيازمند نظارت دقيق‌تري هستند تا حداقل بشود مانع صيد پرندگان حمايت‌شده يا غيرگوشتي شد.


الله‌قلي به «شرق» گفت: من فكر مي‌كنم يكي از مهم‌ترين اقداماتي كه از طرف ما بايد انجام شود اطلاع‌رساني براي جلوگيري از مصرف گوشت اين پرنده‌ها در بين مردم و رستوران‌هاست. ما در هيچ كجاي ديگري از ايران شرايطي كه در شمال ايران وجود دارد را نداريم. وجود توريست‌هاي فراوان، باغات مركبات، شاليزارها، نهالستان‌ها و باغات گل و بهره‌مندي از شرايط آب و هوايي مناسب هموطنان شمالي را از نظر معيشت تامين مي‌كند و ديگر نيازي به صيد پرندگان احساس نمي‌شود آن هم در حالي كه صيد از دريا اينقدر گسترش يافته كه خزر را از پا درآورده ديگر صيد پرندگان چه توجيهي دارد؟
كوشان مهران، كارشناس تنوع زيستي و از فعالان محيط‌زيست تنكابن نيز به شرق مي‌گويد: وضعيت در همه جاي مازندران همين گونه است به‌طوري‌كه تا 15‌سال پيش در فصل زادآوري مي‌توانستيد انبوه كلوني زادآوري باكلان و اگرت را روي درختان جنگل خشكه‌داران مشاهده كنيد و مدارك موجود نشان از حضور چهارهزار قطعه از اين دو گونه به هنگام زادآوري دارد كه ناگاه عده‌اي پيدا شدند كه از آمل و بابل براي شكار اين پرندگان به‌ظاهر‌حرام‌گوشت آمدند... و چه راحت هم مي‌آمدند و مي‌رفتند. از اين جنگل حفاظت‌شده كه بگذريم، حرف و حديث بسيار بود كه بلد آن شكارچيان چه كساني بودند و اكنون ديگر آشيانه پرنده‌اي در اين جنگل به چشم نمي‌خورد.


وي افزود: از سوي ديگر تغيير و تبديل زمين‌هاي برنجكاري و شاليزارها در شهرستان تنكابن و به ويژه اطراف نشتارود و خشكه‌داران سرعت عجيبي به‌خود گرفته است. به طوري‌كه روزگاري اين نواحي پوشيده از جنگل‌هاي انبوه هيركاني و پذيراي پرندگاني جز آبچران بود ولي به دليل قطع يكسره، كاشت برنج و غرقابي شدن زيستگاه جديدي براي پرندگان كنار آبچر ايجاد شد.


شكار و صيد ده‌ها هزار پرنده مهاجر در فريدونكنار در حالي صورت مي‌گيرد كه فعالان محيط‌زيست چند سالي است در تلاش‌اند تا به جاي اين استقبال خصمانه از مهاجران خسته، مردم را به پرنده‌نگري و عكاسي از آنها ترغيب كنند؛ عملي كه در بسياري از كشورهاي جهان چرخ صنعت اكوتوريسم را به حركت درآورده و ميليون‌ها دلار عايد اقتصاد ملي و محلي كرده اما در ايران نه تنها خبري از پرنده‌نگري نيست كه سهم مهاجران خسته تنها گلوله‌هاي سربي است و تورهاي گسترده بر پهنه تالاب و چاقوهاي برنده صيادان و گاه نيزه‌هاي تيزي كه در قالب يك روش سنتي خونين به سمت پرندگان پرتاب مي‌شود.

گزارشی درباره دلايل مرگ ‌ومير ماهيان در درياچه زريوار

معماي زريوار

حميد وكيل


شرق : چند سالي است كه در خبرها، از مرگ‌ومير مرموز يك گونه خاص ماهي در درياچه زريوار گفته مي‌شود اما عامل اصلي مرگ‌‌ومير آنها روشن نيست. عوامل فيزيولوژي و اكولوژي چنان دست به دست هم داده‌اند كه اين ماهي با مقاومت بالا در برابر شرايط سخت زيستي، در اين درياچه تلفات داشته باشد. اينكه اين موقعيت چه پرسش‌هاي علمي را به وجود آورده است همچنين دلايل مرگ و مير ماهيان، پيچيدگي‌هاي شرايط زيستي آبزيان و طبيعت اكوسيستم‌ها در گزارش آمده است.


براي چندمين بهار پي‌درپي، شماري از يك گونه خاص از ماهي در درياچه زريوار تلف مي‌شوند كه عامل اصلي مرگ‌ومير آنها روشن نيست. عوامل فيزيولوژي و اكولوژي چنان دست به دست هم داده‌اند كه ماهي با مقاومت بالا در برابر آلودگي، دماي پايين و اسيدي بودن آب، در اين درياچه تلفات داشته باشد. اين موقعيت چه پرسش‌هاي علمي را در كنارمان دست‌نخورده باقي گذارده است؟ مي‌توان فرض كرد كه به‌صورت طبيعي مرده باشند؟ ماهيان برخلاف تصور رايج موجودات پيچيده‌اي‌اند؛ اكوسيستم‌ها هم.


در فاصله سه كيلومتري شهر صدساله مريوان در دره‌اي ميان كوه‌هاي پوشيده از درخت‌هاي بلوط، زالزالك و گلابي وحشي، درياچه‌اي يك ميليون ساله يكي از منحصربه‌فردترين اكوسيستم‌هاي آب شيرين را در جهان به وجود آورده است.


به گفته خيرالله مرادي رييس اداره كل محيط زيست استان كردستان در سال 1385 به خبرگزاري ميراث فرهنگي:

«طبق برآورد ما اين تالاب سالانه به‌طور مستقيم بيش از يك ميليارد تومان بهره‌ اقتصادي براي استان در بر دارد كه بيش از ۴۲۰ ميليون تومان آن از فروش ماهيان تالاب است


اين فعاليت‌هاي شيلاتي در درياچه از ديرباز با صيد ماهيان بومي، به ويژه سياه ماهي‌ها وجود داشته است. شركت شيلات - كه از سال ۱۳۳۲ دومين صنعت ملي شده ايران به حساب مي‌آمد- سال‌هاي ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۰ در سد سنگسر و پل آستانه براي حفظ ذخاير با ارزش ماهيان خاويار و پرورش كپور ماهيان، كارگاه‌هايي را براي پرورش ماهي برپا كرده بود، اما براي افزايش صيد و ميزان اشتغال در جامعه حاشيه درياچه زريوار، نسخه ديگري اجرا شد. از سال ۱۳۵۶ كه كپور ماهيان پرورشي به درياچه معرفي شدند، تاكنون ماهي آمور سفيد، كپور آيينه‌اي، كپور معمولي، كپور علفخوار، گاموزيا آفينيس و كاراس به عنوان گونه‌هاي غيربومي به مجموعه ماهيان بومي درياچه (سياه ماهي خالدار، سياه ماهي معمولي، مارماهي و عروس ماهي) افزوده شده‌اند. افزون بر اين ماهي‌ها يك گونه ميگوي غول‌پيكر آب شيرين نيز به درياچه معرفي شده است.


دكتر عبدلي استاد دانشگاه شهيد بهشتي مي‌گويد: «گونه‌هاي غيربومي اكنون يكي از چهار چالش اصلي محيط زيست به شمار مي‌رود. يعني معرفي گونه‌هاي غيربومي در كنار گرمايش زمين و بهره‌برداري نادرست انسان، حفاظت و تنوع زيستي را به خطر انداخته است. از نظر دكتر عبدلي معرفي گونه‌هاي غيربومي براي هيچ اكوسيستم آبي در ايران قابل توجيه نيست. به گفته ايشان «از آنجا كه خود اكوسيستم توليد طبيعي دارد، به جاي افزايش توليد ماهي‌هاي بومي، با افزودن گونه‌هاي ديگر، ما درواقع تنها سهم توليد را تغيير داده‌ايم. با اين كار سهم توليد ماهي‌هاي ديگر كم مي‌شود و سيستم طبيعي به هم مي‌خورد.» در سال 1371 و همزمان با انتقال بچه ماهي كپور به درياچه زريوار كاراس نيز به صورت ناخواسته وارد درياچه شده است. با وجود مقاومت بالاي اين ماهي به آلودگي، اسيدي شدن، دماي پايين آب، در زريوار دوبار تلفات دارد.
مرگ زمستانه
مرگ زمستانه با تجمع ماهيان مضطرب در اطراف روزنه‌هاي يخ به منظور يافتن اكسيژن آغاز شده و به تعداد زيادي ماهي مرده و بادكرده كه در اوايل بهار روي آب مي‌‌آيند منتهي مي‌شود.


هنگامي‌كه درياچه يخ بزند آب تماس خود را با اكسيژن از دست مي‌دهد و امكان جايگزين شدن اكسيژن مصرف‌شده از طريق هوا از ميان مي‌رود. اوضاع از اين هم بدتر مي‌شود اگر برف روي يخ را نيز بپوشاند. لايه برف ميزان نور خورشيد را كه به گياهان آبزي مي‌رسد كاهش مي‌دهد درنتيجه فتوسنتز و توليد اكسيژن نيز كاهش مي‌يابد. فرآيندي كه در آن گياهان از نور خورشيد و دي‌اكسيدكربن براي توليد بافت گياهي و اكسيژن استفاده مي‌كنند. اين در حالي است كه مصرف اكسيژن ادامه دارد. چنين شرايطي موجب مي‌شود آب درياچه‌هاي يخ‌زده از اكسيژن تهي مي‌شود.
خيرالله مرادي، عامل اصلي مرگ تكراري كاراس در اوايل بهار را تغييرات دمايي مي‌داند. «با پايان يافتن فصل زمستان و گرم شدن هوا، اين‌گونه ماهي در مقابل اين تغييرات مقاوم نبوده و در نتيجه تلف مي‌شوند.» اما از آنجا كه تكامل، همه گونه‌هاي ماهي‌ها را براي تغييرات فصلي چنان سازگار كرده است كه بتوانند از فصلي به فصل ديگر روزگار بگذرانند، نمي‌توان پذيرفت كه علت مرگ ماهي تغيير فصل باشد. ضمن آنكه به گفته دكتر عبدلي «تلفات كاراس جاي ديگري ديده نشده اما مشابه اين رخداد براي ماهي ديگري به نام گامبوزيا آفينيس در درياچه چغاخور در شهركرد افتاده كه دليل آن هم مشخص نيست
مرگ بهاره
ماهيان در پايان زمستان به دليل كاهش ميزان تغذيه ضعيف مي‌شوند. اين درحالي است كه با گرم شدن آب سوخت و ساز بدن افزايش مي‌يابد و ماهي به انرژي بيشتري نياز پيدا مي‌كند. اين مرگ بهاره است. در اين شرايط ماهيان ضعيف‌تر مي‌ميرند. قربانيان مرگ بهاره معمولا ماهياني هستند كه در بهار تخم‌ريزي مي‌كنند. به گفته آقاي كاني‌ساناني، مدير سازمان مردم نهاد سبز چيا در مريوان، زمان تخم‌ريزي كاراس در زريوار تا ۱۵ ارديبهشت است. حال آنكه پس از اين تاريخ است كه درياچه از غذا غني مي‌شود. از حدود ۲۰ ارديبهشت فيتوپلانكتون‌ها در درياچه رشد مي‌كنند و در پي افزايش آنها، شمار زئوپلانكتون‌ها هم افزايش مي‌يابد و بنابراين ديگر ماهي‌ها پس از حضور پلانكتون‌ها تخم‌ريزي مي‌كنند. كاراس كه عموما زئوپلانكتون خوار است در شرايطي كه تخم‌ريزي ضعيفش كرده، با نبود تغذيه مناسب زودتر از ديگر گونه‌ها از پا در مي‌آيد. اين مي‌تواند دليل مرگ دوم باشد. معروف قادري، سرپرست اداره كل محيط‌زيست شهرستان مريوان، دلايل ديگري را براي مرگ اول برشمرده است: «هرساله با شروع فصل بهار و سرازير شدن آب رودخانه‌هاي فصلي به درياچه زريوار، به ميزان زيادي گل‌ولاي وارد درياچه مي‌شود كه موجب كدورت شديد آب درياچه و به دنبال آن كمبود اكسيژن و تغييرات ph را درپي دارد
جالب آنكه ماهي‌هاي تلف‌شده در اطراف رودخانه فصلي زريوار و قسمتي از آب‌هاي ساكن و كم‌عمق كناري بيشتر بوده‌اند. يعني جايي‌كه آب گرم وارد درياچه شده و ماهي را به مصرف انرژي بيشتر وادار كرده است.
بنابراين هرچند تغييرات دمايي علت مرگ نبوده اما ماشه را كشيده است. با چنين فرضي، ميهمان ناخوانده درياچه زريوار با مرگ خود نشان مي‌دهد كه درياچه از كف دچار آسيب جدي شده است. چنانچه گفته شد از اين ميان شماري ديگر هم كه از اين مرگ و مير جان سالم به در برده‌اند اما نتوانسته‌اند تا فراهم شدن درياچه براي توليد غذا سر كنند و در مرگ دوم از ميان رفته‌اند. با اين حساب اين معماي جنايي همچنان حل‌نشده باقي مي‌ماند.

نوشدارويی برای كاهش آلودگی هوا با 11 سال تاخير
طرح جامع كاهش آلودگی هوای تهران ابلاغ شد

شرق: اولين هشدارهاي جدي درباره آلودگي هواي تهران 16 سال پيش در سال 1374 مطرح شد. در آن هنگام نزديك به يكصد نفر از كارشناسان و مدرسان محيط زيست، جغرافيا و شهرسازي در پي نشستي در سالن اجتماعات پارك شهر تهران، متني موسوم به بيانيه «هواي تهران ۷۴» منتشر كردند كه در آن براي نخستين بار از آلودگي هواي پايتخت به عنوان يك «بحران ملي» كه راه مقابله با آن «عزم ملي» است، نام برده شد. البته در همه اين سال ها ميزان توجهات و واكنش ها در اين باره بسته به شدت آلودگي كم و زياد مي شد. در روز هاي اوج آلودگي اعتراضات و انتقادها نسبت به مديريت كيفيت هواي تهران بالامي گرفت و كارشناسان، رسانه ها و مسوولان از لزوم اقدامات عملي براي مقابله با آن سخن مي گفتند، اما همين كه ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دست به دست هم مي دادند و آلاينده ها را از هواي پايتخت پر مي دادند، اين بحث ها هم فروكش مي كرد تا سالي ديگر و آلودگي ديگر. همچنين سال هاست بسياري نيز از لزوم تهيه و اجراي طرح جامع كاهش آلودگي هوا سخن مي گويند. اولين بار در سال 1379 و دولت اصلاحات زماني كه رياست سازمان محيط زيست كشور بر دوش معصومه ابتكار بود، اين مساله مطرح شد. اما با اين حال مخالفت ها و ممانعت هاي مختلف مانع از اجراي اين طرح جامع مي شد. تا اينكه نهايتا پس از 11 سال چند روز پيش استاندار تهران از ابلاغ طرح جامع كاهش آلودگي هواي تهران و هشت كلانشهر ديگر خبر داد. در سال هاي پس از آن و در پي انعقاد قرارداد همكاري با آژانس ژاپني به نام «جايكا» توسط شهرداري تهران، بررسي هاي جامعي درخصوص آلودگي هواي تهران انجام و تدوين راهكارهاي لازم براي بهبود وضع آلودگي هوا شروع شد. نتايجي كه اين پژوهش به دست داد نشان دهنده يك بحران بزرگ و خطرناك در تهران بود، چراكه اين پژوهش نشان داد، روزانه بالغ بر يك هزار و ۱۹۲ تن مواد آلاينده در هواي تهران منتشر مي شود. بيشترين اين آلاينده ها مربوط به اكسيدهاي گوگرد با انتشار ۶۹۵ تن در هر روز است كه بعد از آن به ترتيب اكسيدهاي نيتروژن، مونوكسيدكربن و هيدروكربن هاي سوخته نشده، عمده آلاينده هاي هواي تهران محسوب مي شوند. براين ارقام بايد ۱۶ تن ذرات لاستيك و هفت تن آزبست لنت ترمزها را در سال به آن اضافه كرد. در پي اين مطالعات، برنامه اي تحت عنوان «برنامه جامع مبارزه با آلودگي هواي تهران» در سال ۱۳۷۹ طراحي و تصويب شد تا طبق اين برنامه ظرف مدت ۱۰ سال هواي پايتخت به كيفيت سالم و قابل تنفس برسد. اين برنامه شامل هفت محور بود: استاندارد سازي خودروهاي نو، از رده خارج كردن خودروهاي فرسوده، ارتقاي حمل و نقل عمومي، بهبود كيفيت سوخت، معاينه فني خودروها، مديريت ترافيك و آموزش همگاني. اين برنامه قرار بود با همكاري وزارت صنايع، وزارت نفت، سازمان حفاظت محيط زيست، شهرداري تهران و پليس راهنمايي و رانندگي به مورد اجرا درآيد. اما چرا اين طرح حياتي با 11 سال تاخير حالاابلاغ شد، حالاكه هم بر شدت آلودگي افزوده شده و هم بر تعداد آلاينده ها. يوسف رشيدي، مديرعامل شركت كنترل كيفيت هواي شهرداري تهران در اين باره به «شرق» مي گويد: «اگرچه طرحي كه در سال 79 تهيه شد به اندازه طرح كنوني كامل و جامع نبود، اما در همه اين سال ها به دلايلي عمدي يا شايد سهوي اين طرح پيگيري نشد و به فراموشي سپرده شد تا پس از اين همه سال حالاابلاغ شود. طرح سال 79 فقط چند محور داشت كه به پاركومترها، كيفيت سوخت و حمل و نقل عمومي پرداخته بود، در سال 83 نيز اين طرح مورد بازنگري قرار گرفت و محوري هاي جديدي به آن اضافه شد. پس از اين بازنگري طرح جامعي تهيه شد، اما به دلايلي هيچ موقع آن بازنگري ها اعمال نشد و به تصويب نرسيد. به اعتقاد من دليل آن هم اين بود كه مساله محيط زيست در آن سال ها براي بسياري از مسوولان در اولويت نبود و به آن اهميت چنداني نمي دادند. به همين دليل طرح به فراموشي سپرده شد.» رشيدي در ادامه مي افزايد: «اما طرح جديد همه نيازهاي لازم براي كاهش و كنترل وضعيت آلودگي هوا را در خود دارد، تجربه ديگر كشورها هم نشان مي دهد، اگر استاندارد خودروها و سوخت رعايت شود وضعيت حمل و نقل عمومي هم بهبود مي يابد و تا حدودي اين معضل قابل كنترل خواهد بود
    
كاهش پروازها در فرودگاه مهرآباد با اجراي طرح


    
كاهش عمليات هاي پروازي به ويژه انتقال كامل همه پروازهاي خارجي اعم از پروازهاي حجاج به فرودگاه امام خميني يكي از محورهاي اصلي طرح جامع كاهش آلودگي هوا براي شهر تهران است، اين را رييس مركز ملي هواي سازمان محيط زيست مي گويد. امير فاتح وحدتي در گفت وگويي با «شرق» با اعلام اين خبر در رابطه با تعداد ديگري از محورهاي اصلي اين طرح براي كاهش آلودگي هواي تهران و هشت كلانشهر ديگر كشور مي افزايد: «استاندارد سازي سوخت و توليد خودروها كه براساس آن خودروسازان موظف هستند از ابتداي سال در توليد همه خودروهاي خود از استاندارد يورو4 استفاده كنند. همچنين براساس اين طرح از ابتداي سال بعد استفاده از سوخت هاي داراي استاندارد يورو4 و يورو5 براي همه خودروها اجباري مي شود، در غيراين صورت با خودروسازان مطابق قانون برخورد خواهد شد.»براساس گفته هاي فاتح وحدتي افزايش سالانه يك متر به سرانه فضاي سبز كلانشهرهاي كشور و ساماندهي و همچنين استفاده از انرژي هاي نو و تجديدپذير نيز بخشي ديگر از محورهاي طرح جامع كاهش آلودگي هوا خواهد بود. بنا به گفته استاندار تهران، طرح جامع كاهش آلودگي هواي شهر تهران اول هفته جاري به دستگاه هاي اجرايي ابلاغ شد، اين طرح با عنوان «مديريت جامع كاهش آلودگي هواي تهران» از سال 1390 تا 1394 اجرا خواهد شد. طرح جامع كاهش آلودگي هواي تهران در 11 محور تنظيم شده و شامل 23 اقدام اساسي و 52 تكليف براي 17 دستگاه اجرايي است كه در پنج سال اجرا مي شود. از رده خارج كردن خودروهاي فرسوده، توليد خودروهاي نو طبق استانداردهاي روز، بهبود كيفيت سوخت، توسعه حمل و نقل عمومي، معاينه فني، مديريت ترافيك، صنايع و ساير منابع، توسعه فضاي سبز، پايش آلودگي و سلامت، آموزش و فرهنگ سازي عمومي و مديريت عمومي برنامه از جمله محورهاي اصلي اين طرح است. براساس طرح ياد شده، براي نظارت بر حسن اجراي اين مصوبه و اتخاذ تصميمات قانوني، كارگروهي با هدف كاهش آلودگي هواي تهران نيز تشكيل مي شود. وزيران نفت، كشور، جهاد كشاورزي، صنعت، معدن و تجارت، نيرو، آموزش و پرورش، راه و شهرسازي، بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، استاندار تهران، معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رياست جمهوري، شهردار تهران، رييس سازمان صدا و سيما، فرمانده نيروي انتظامي و رييس ستاد مديريت حمل و نقل و سوخت كشور عضو اين كارگروه هستند. اين كارگروه به رياست معاون رييس جمهوري و رييس سازمان حفاظت محيط زيست تشكيل مي شود و مصوبات آن حكم مصوبات دولت را خواهد داشت. استاندار تهران همچنين از اختصاص پنج هزار و صد ميليارد تومان از سوي دولت به صورت مستقيم و غيرمستقيم در قالب تسهيلات براي كاهش آلودگي هوا و بهبود محيط زيست اختصاص داده كه بخشي از آن متعلق به استان تهران است. رييس مركز ملي هواي سازمان محيط زيست همچنين در ادامه گفت وگو با «شرق» در رابطه با نحوه همكاري شهرداري در اجراي اين طرح مي گويد: «وزارت كشور موظف شده است از طريق سازمان شهرداري هاي اين وزارتخانه، شهرداري تهران را به اين كارگروه وارد كند. چراكه بهبود كيفيت حمل و نقل عمومي و افزايش سهم مترو در اين كار مطابق طرح جامع حمل و نقل عمومي بخشي از اين طرح است.» فاتح توحيدي معتقد است تاكنون براي كاهش آلودگي هواي تهران و ديگر كلانشهرهاي كشور مشكل مديريتي و برنامه اي وجود داشت، در حالي كه حالابا ابلاغ طرح جامع كاهش آلودگي هوا مشكل برنامه به صورت كامل مرتفع مي شود و همه چيز به نحوه اجرا و مديريت آن بستگي خواهد داشت. براساس گفته هاي اين مقام مسوول طرح جامع كاهش آلودگي هوا علاوه بر تهران در شهرهاي تبريز، مشهد، اراك، اصفهان، شيراز، كرج و اهواز كه چندي پيش از سوي سازمان بهداشت جهاني به عنوان آلوده ترين شهر جهان معرفي شد، اجرا خواهد شد.

پرنده‌ها ديگر مهاجرت نمی ‌كنند

نگاهي به تاثير تغييرات اقليمي بر حيات پرندگان در ايران

جواد حيدريان


فاصله مهاجرت پرندگان در سال‌هاي اخير دورتر شده است كه علت آن گرم شدن زمين و نزديكي فاصله قطب‌ها به خط استوا ست در حالي كه قبل‌تر پرنده‌ها دوره‌هايي كوتاه با فاصله كمتر را مهاجرت مي‌كردند اما امروزه تا 25 هزار كيلومتر مهاجرت مي‌كنند و گاهي گم مي‌شوند. با شدت يافتن گرمايش زمين (Global Warming) كه منجر به افزايش ميانگين دماي سطح زمين و اقيانوس‌ها شده و در صد سال گذشته، كره زمين را بطور غيرطبيعي حدود 74/0 درجه سلسيوس گرم‌تر كرده بسياري از دانشمندان را نسبت به آينده حيات نگران كرده است. با شدت يافتن گرمايش زمين (Global Warming) كه منجر به افزايش ميانگين دماي سطح زمين و اقيانوس‌ها شده و در صد سال گذشته، كره زمين را بطور غيرطبيعي حدود 74/0 درجه سلسيوس گرم‌تر كرده بسياري از دانشمندان را نسبت به آينده حيات نگران كرده است.


پرنده‌شناسان معتقدند با تاخير متوالي در فرا رسيدن فصل سرما و تنش‌هاي به وجود آمده در اقليم‌هاي گوناگون، پرندگان زودتر از ديگر گونه‌ها از اين مساله تاثير پذيرفته و حيات‌شان به مخاطره افتاده است. پرندگان مهاجر كه زمستان‌ها را در مناطق جنوبي و تابستان‌ها را در عرض‌هاي شمالي جهان بويژه سيبري زندگي مي‌كنند بيش از گونه‌هاي ديگر با مشكل مواجه شده‌اند.

تاخير در مهاجرت گونه‌هاي پرنده و كاهش چشمگير تعداد پرنده‌هاي مهاجر در زيستگاهاي عرض‌هاي جنوبي‌تر مانند ايران به خوبي نشان مي‌دهد گرمايش زمين تا چه اندازه حيات اين مهره‌داران را به مخاطره انداخته است.

افزايش دماي زمين بسياري از دانشمندان را نگران كرده‌ و برخي از دانشمندان معتقدند كه دهه‌هاي پاياني قرن بيستم، گرم‌ترين سال‌هاي ??? سال اخير بوده است. بسياري از آمارها از ثبت ?? مورد از گرم‌ترين سال‌هاي جهان تنها بين سال‌هاي ???? تا ???? حكايت دارد كه اين ميزان در ??? سال گذشته بي‌سابقه بوده و دانشمندان و متخصصان محيط زيست را بر سر تاثير فعاليت‌هاي صنعتي در ايجاد بحران گرمايش زمين متحد كرده است.


وضعيت پرند‌گان جهان


با اين حال پرندگان گروه عظيمي از جانوران مهره‌دار را تشكيل مي‌دهند، بطور تقريبي از 8700 گونه پرنده شناخته شده در جهان 514 گونه آن در ايران شناسايي شده‌اند كه از اين تعداد حدود 324 گونه در سرزمين ما زندگي و زاد و ولد مي‌كنند.


اين گونه‌ها در سطح وسيعي از مناطق خشك و بياباني، نواحي جنگلي، سواحل، جزاير و درياچه‌هاي كشور پراكنده‌اند، تنها با توجه به نقش پرندگان در طبيعت است كه مي‌توان به ارزش وجودي و اهميت واقعي آنها پي برد. گسترش مطالعات اكولوژيك زمينه و امكانات بسياري براي آشنايي با نقش ويژه و با اهميت پرندگان فراهم كرده است. مطالعه در زمينه كنترل بيماري‌ها و آفات كشاورزي توسط پرندگان اهميت آنها را دوچندان كرده زيرا بطوري كه آشكار شده، پرندگان در زمره مهم‌ترين عوامل كنترل‌كننده آفات نباتي قرار دارند و نمونه‌هاي خوبي براي آزمايش و تهيه واكسن هستند، همانطور كه پاستور در سال 1880 موفق به تهيه واكسن‌هايي از طريق مرغ خانگي شد.

تغييرات آب و هوايي و چالش در رفتار پرنده‌ها


دكتر اسماعيل كهرم متخصص پرنده‌شناسي در گفت‌وگو با «اعتماد» معتقد است: تغييرات آب و هوايي و گرمايش زمين بي‌شك تمام دنيا را به چالش كشيده است و پرنده‌هايي كه به طرف مناطق شمالي‌تر مهاجرت مي‌كنند در سال‌هاي اخير ديرتر به سرما مي‌رسند و در نتيجه زاد و ولد آنها با مشكلاتي مواجه شده است. وي مي‌افزايد: تغييرات صورت گرفته در حيات پرندگان با مرور زمان مشخص مي‌شود و نمي‌توان با گذر چند سال از تغييرات اقليمي تحقيقات كاملي از تاثير اين پديده بر حيات پرندگان در ايران يا در هر نقطه‌يي از جهان ارايه داد. به گفته كهرم، هر 80 كيلومتر به سمت شمال يك روز ديرتر بهار مي‌شود چرا كه هوا سردتر است و پرنده‌ها نيز مطابق اين الگو سفرهاي مهاجرتي خود را تنظيم مي‌كنند كه گاهي اين تغييرات توانسته زمان مهاجرت را با چالش مواجه كند. اين كارشناس محيط زيست تاكيد مي‌كند كه اگر ايران را به عنوان يك باغ وحش در نظر بگيريم همه گونه‌ها از تغييرات صورت گرفته بي‌تاثير نيستند و زادآوري آنها با مشكلاتي مواجه مي‌شود. براي نمونه پرنده‌هايي كه از سيبري به سمت ايران مي‌آيند، اگر در سيبري هوا گرم باشد آنها ديرتر به ايران مي‌آيند و پرندگان زمستان گذر و برعكس با تغييرات صورت گرفته رفتارهايشان عوض مي‌شود و اساسا حيات پرنده‌ها با مشكل جدي مواجه مي‌شود. به گفته اين استاد دانشگاه، اگر اوايل اسفند در ايران هوا گرم شود اقامت پرنده‌ها در ايران كوتاه‌تر مي‌شود و همين مساله متاسفانه بر رفتار پرنده‌ها در ايران تاثير گذاشته و براي نمونه اكنون در زيستگاه باارزش ميانكاله كمتر از 80 هزار پرنده مهاجرت كرده در حالي كه بالغ بر 200 هزار پرنده بايد اكنون در ميانكاله باشند. كهرم گونه‌هاي پرستو، حاجي لك‌لك و فلامينگو را مثال‌هاي واضحي براي تاثير تغييرات اقليمي در زيستگاه‌هاي پرنده در ايران برشمرد و افزود: با اينكه الان اواخر پاييز است اما زيستگاه‌هاي پرنده‌ها در ايران ميزبان تعداد محدودي از پرنده است در حالي كه بايد وضع بهتر از اين باشد و يقين دارم اگر وضع به همين شكل پيش برود مهاجرت پرنده‌ها به ايران متوقف مي‌شود. اين گفته‌هاي كهرم در حالي بيان مي‌شود كه ايران به عنوان يكي از كريدورهاي گذر پرندگان مهاجر به دليل اقليم‌هاي متفاوت در طول زمان‌هاي گذشته بوده است. با اين حال تجربه نشان مي‌دهد تخريب زيستگاه‌ها و تغييرات اقليمي توانسته بسياري از پرندگان را از مرزهاي جغرافيايي ايران خارج كند.


درنا؛ آخرين اميد ايران

براي نمونه مهاجرت درناهاي سيبري اگرچه امسال با حضور تنها درناي ايراني به نام اميد بخشي از نگراني‌ها را پايان داد اما از بين رفتن درناهاي بسيار كه در گذشته‌هاي دور به فريدون‌كنار مي‌آمدند، اين اضطراب را براي پرنده‌نگرها به وجود آورده كه ممكن است ايران ديگر ميزبان بسياري از پرنده‌ها نباشد.

درناي سيبري بجا مانده يكي از چهارگونه در معرض خطر اين گونه در ايران است كه شايد ديگر در سرزمين‌مان ديده نشود اما تنها دلخوشي علاقه‌مندان به پرندگان درباره درناي سيبري اين است كه يك دسته از اين پرنده‌ها كه به چين مهاجرت مي‌كنند هنوز زنده‌اند. با اين حال دولت چين در زيستگاه بالادست اين دسته سدي احداث كرده كه حيات اين گونه حيواني در حال خطر را بشدت كاهش مي‌دهد.

سه دسته درناي سيبري در دنيا وجود داشته كه به سه منطقه مختلف جهان مهاجرت مي‌كنند. گروهي از منطقه «كنوات سيبري» به سمت مناطق جنوبي مهاجرت مي‌كنند كه شامل ايران، هندوستان و چين مي‌شود. با اين حال تنها تعدادي از گروهي كه به چين مهاجرت مي‌كنند باقي مانده‌اند اما از تعداد آنها دارد كاسته مي‌شود. از دسته ايراني تنها يك پرنده مانده و دسته‌يي كه به هند مي‌رفت اما بطور كامل از بين رفته‌اند.


كارشناسان معتقدند: شكار پرندگان در كشورهاي مشترك المنافع به دليل مشكل تامين غذا يكي از علل اصلي نابودي اين دسته كمياب است. با اين حال دسته ايراني اين گونه كه يكي يكي از بين رفته‌اند الان به يك عدد رسيده و شايد آخرين فرصت‌ها براي مشاهده اين پرنده زيبا براي نسل امروز ايران است چرا كه شايد اين آخرين روزهاي حياتش در ايران باشد. اعتماد

 

با وجود افزايش چهار برابري بارش در اروميه

كنترل مصرف آب آخرين پازل نجات درياچه اروميه

   جواد حيدريان
 

بارش باران طي روزهاي گذشته اگرچه اميدواري‌هاي بسياري را براي پشت سر گذاشتن سال‌هاي خشكسالي در ايران‌زمين نويد داد اما به اعتقاد بسياري از كارشناسان منابع حياتي كشور، آخرين پازل اميد به احياي درياچه اروميه، «كنترل مصرف غيرمجاز آب» با مديريت منابع محدود آبي در اين منطقه است. آخرين پايش‌هاي صورت گرفته سه روز گذشته حوضه آبخيز درياچه اروميه نشان مي‌دهد، اين حوضه بارشي كمتر از 40 ميليمتر باران را بطور متوسط از اول سال زراعي جاري (اول مهر 90) تا هفته اول آبان به خود ديده است و اين يعني بستر درياچه اروميه تكان نخورده است. اين در حالي است كه بارش‌هاي مطلوب هفته اول آبان امسال، ذهن بسياري را متوجه عمق درياچه كم‌رمق اروميه كرد كه آيا درياچه سهمي از روان آب‌ها و بارش‌هاي مداوم پاييزه امسال داشته است؟
در پايش صورت گرفته از 13 ايستگاه حوضه آبخيز اروميه، جمعا كمتر از 40 ميليمتر باران از سال آبي زراعي تاكنون ثبت شده در حالي كه بارندگي هفته اول آبان تهران بيش از دو برابر اين رقم را نشان مي‌دهد و اين ‌بارش يك‌‌سوم بارندگي تهران در چند روز گذشته بوده است.
افزايش چهار برابري بارش در حوضه آبخيز اروميه در حالي نسبت به سال گذشته خود را نشان داده كه متخصصان امور تالاب‌ها معتقدند: كمبودهاي آبي درياچه اروميه به اندازه‌يي است كه اين افزايش مثل قطره‌يي در برابر نياز دريايي اروميه است. سال گذشته كمتر از 10 ميليمتر (حدود 5 ميليمتر بارش) در اين حوضه آبخيز باران باريده و درياچه اروميه به نسبت وضع بسيار بدي را تجربه كرده است.

مدير طرح بين‌المللي حفاظت از تالاب‌هاي ايران در گفت‌وگو با «اعتماد» با تاكيد بر اينكه بعد از خشكسالي چند سال اخير ضريب روان آب‌ها تغيير مي‌كند و خيلي سريع جذب خاك مي‌شود، گفت: اگر روند بارشي فعلي در حوضه آبخيز اروميه ادامه داشته باشد وضع رو به بهبودي خواهد رفت اما اين وضع قابل پيش‌بيني نيست و وضعيت ترسالي فوق‌العاده‌يي حتي پيش‌بيني نمي‌شود. به گفته علي نظري‌دوست در سال‌هاي بارشي نرمال، درياچه اروميه 8/6 ميليارد مترمكعب آب دارد و در سال‌هاي ترسالي گاهي اين تراز به بالاي 14ميليارد متر مكعب آب مي‌رسد در حالي كه درياچه اكنون 1/3 ميليارد مترمكعب از حداقل نياز خود را هم از دست داده است و اين رقم كمي نيست كه بشود با بارش‌هاي نسبتا مطلوب در زمان كوتاهي جبران شود.

وي اظهار داشت: اكنون درياچه اروميه 15ميليارد متر مكعب كمبود آب دارد تا به «تراز اكولوژيك» خود نزديك شود و اگر بارندگي به همين ميزان باشد و طي اين سال‌ها بالاي 4 ميليارد متر مكعب آب (بيش از حقابه 1/3 ميليارد متر مكعب) به درياچه برسد، شايد بتوان گفت 5 سال طول مي‌كشد درياچه به حالت عادي و معمولي برگردد، اين در حالي است كه تقاضا براي آب بيشتر از حالت فعلي نشود و در همين وضع متوقف بماند. وي به وضع ترسالي در حوضه آبخيز اشاره كرد و افزود: در سال ترسالي كه بالاي 14ميليارد مترمكعب آب در منطقه توليد مي‌شود اگر تقاضا هم افزايش پيدا نكند، مي‌توان بيش از 9 ميليارد مترمكعب آب ذخيره كرد و اين وضع براي نجات درياچه اروميه بسيار با اهميت است اما تمام برنامه‌ريزي‌ها با توجه به نامشخص بودن پيش‌بيني بارش‌ها بر مبناي سال‌هاي خشك طراحي و تدوين شده است. با اين حال به گفته كارشناسان سازمان هواشناسي وضع پيش‌بيني شده براي كشور در حد نرمال براي سال آينده است و نمي‌توان وضعيت ترسالي براي كشور متصور بود به نحوي كه در برخي مناطق كشور بويژه در مناطق غرب و جنوب غرب كشور وضع زير نرمال بارش پيش‌بيني شده است.

نظري‌دوست با اشاره به تنظيم برنامه مديريت منابع آب و تخصيص آب‌دهي به بخش كشاورزي، باغات، حقابه درياچه و شرب مردم با وزارتخانه‌هاي نيرو و كشاورزي گفت: مديريت ريسك بر اساس سال خشكسالي طراحي شده و اين سناريو در چهار سطح تنظيم شده است.

اين متخصص و كارشناس تالاب‌هاي ايران به مشاوره سازمان‌هاي بين‌المللي براي نجات اروميه اشاره كرد و افزود: بر اساس سناريوهاي طراحي شده در هر سطحي خشكسالي اتفاق بيفتد مديريت منابع آب بر اساس آن و طبق آمارهاي محاسبه شده انجام مي‌شود و اين برنامه سندي چهار ساله براي مديريت بهتر وضع آب و مصرف بالاي اطراف درياچه اروميه است. با توجه به آمار و داده‌ها در حوزه‌هاي كشاورزي، نيرو، منابع طبيعي و محيط زيست مشخص مي‌شود در هر سطح خشكسالي چقدر نياز آبي به وجود مي‌آيد و چه ميزان بايد اين آب در اختيار قرار بگيرد.

نظري‌دوست به وضع باغات اطراف درياچه اروميه و احتمال خسارات وارده به بخش كشاورزي باغي اشاره كرد و گفت: باغات خطوط قرمز محسوب مي‌شوند چون اگر آب به باغات نرسد ميوه توليد نمي‌كنند و اين برنامه به نحوي براي مديريت آب محاسبه شده كه با هرس كردن، ريخت شكوفه‌ها و سرشاخه درختان ميوه نياز آبي باغات را به حداقل برسانيم تا حداقل درختان خشك نشوند ولي در اين صورت توليد ميوه نيز در اين منطقه اتفاق نمي‌افتد. وي تعيين پرداخت خسارت به كشاورزان منطقه را وظيفه وزارت جهاد كشاورزي دانست و تاكيد كرد: با اعتبارات تعيين‌شده خسارات وارده به بخش كشاورزي جبران مي‌شود. همچنين محمدجواد محمدي‌زاده، رييس سازمان محيط زيست درباره باز كردن دريچه سدهاي ورودي به درياچه اروميه به «اعتماد» گفته بود با هماهنگي‌هاي انجام‌شده دريچه سدها براي تامين بخشي كوچك از نياز آبي درياچه باز مي‌شوند و آب به سمت درياچه رها‌سازي مي‌شود. نظري‌دوست در اين باره به «اعتماد» گفت: اين اتفاق مي‌افتد اما توافق تنها روي 200 ميليون مترمكعب صورت گرفته ولي به عنوان نخستين حركت نجات‌بخشي درياچه اروميه بايد فصل مناسبي براي به حداقل رساندن بهره‌برداري غيرمجاز از اين آب تعيين شود كه اين زمان هنوز مشخص نشده است.

همچنين رييس مركز ملي خشكسالي سازمان هواشناسي كشور به «اعتماد» گفت: وضع نرمال براي كشور به غير از مناطقي در جنوب، غرب و جنوب غرب كشور پيش‌بيني شده است. پيش‌بيني بارندگي براي مناطق آبخيز اروميه در حد نرمال است اما فشار خشكسالي به اندازه‌يي بوده كه اين بارش نمي‌تواند نيازها را جبران كند.

عباس رنجبر تاكيد كرد: تقاضاي مصرف آب در اين منطقه نه تنها مديريت نشده كه بيشتر هم شده است و اتفاقا يكي از علل مشكلات اين حوزه و همينطور وضع بغرنج درياچه اروميه توسعه ناپايدار و استفاده زياد از منابع آبي است كه آب بسيار زيادي را به شكل بي‌رويه به بخش كشاورزي اختصاص داده است.


وي به نبود مديريت ريسك و تنظيم برنامه در كشور اشاره کرد و ضرورت مديريت منابع آب و كنترل مصرف و كاهش تقاضاي آب در حاشيه درياچه اروميه را راهكار استفاده بهينه از آب موجود دانست و افزود: نبايد منتظر سالي فوق‌العاده براي ريزش‌هاي باراني بود چرا كه اين وضع با امكانات ما قابل پيش‌بيني نيست.

ايران رده آخر در كمپين
كاشت يك بيليارد درخت


مهر: يك فعال محيط زيست گفت: بر اساس گزارش برنامه توسعه ملل متحد (UNEP) ، ايران در كمپين كشت يك بيليارد درخت، رده آخر را دارد. مهرداد مسيبي با بيان اين مطلب افزود: بر اساس گزارش‌ها و تصاويري كه رد پاي انسان در كره‌زمين و آثار فعاليت‌هاي انساني، شهرها، جاده‌ها، خطوط انتقال انرژي، پروازها و... را به تصوير كشانده است ايران از جمله كشورهايي است كه در آن دخالت‌هاي بشري در كره‌زمين بسيار محسوس است. به گفته او همچنين بر اساس نمودار و گزارش‌هاي اكونوميست شركت ملي نفت ايران به عنوان يك شركت، بيشترين ميزان مالكيت ذخاير نفت و گاز را در جهان را دارد و پيش از شركت‌هاي نفتي كشورهايي مانند عربستان، ونزوئلا، كويت، روسيه، قطر و عراق در جهان همچنان رتبه نخست را دارد. اين گزارش‌ها نشان مي‌دهد برخي كشورها با وجود منابع سرشار نفتي و ثروت، رد پايي قوي در دخالت‌هاي انساني بر زيست‌كره خود داشته بي‌آنكه اندكي از اين ثروت را براي كشت درختي هزينه كنند.

 

سالانه830  هزار تن آلاينده وارد هوای تهران میشود

ايسنا: رييس سازمان حفاظت محيط‌زيست با بيان اينكه بالغ بر يك ميليون و 200 هزار تن آلاينده در سال وارد هواي تهران مي‌شود، گفت: از اين ميان سهم خودروهاي فسيلي 830 هزار تن است. محمدجواد محمدي‌زاده، معاون رييس‌جمهوري با بيان اينكه بخش قابل توجهي از آلايندگي زيست‌محيطي در كلانشهرها متاثر از خودروهايي است كه منشأ تامين سوخت آنها فسيل است، اظهار كرد: اين يك زخم كهنه است كه بايد براي آن چاره‌انديشيد و قطعا به سلامت انسان‌ها آسيب مي‌رساند، بنابراين با توجه به فناوري‌هاي نوين و به‌كارگيري تكنولوژي‌هاي جديد مي‌توان پاره‌يي از مشكلات را در اين ميان حل كرد.

فاجعه زيست محيطي در راه است
با تشديد گرد و غبار در جنوب و جنوب غرب

سهراب نيا

احتمالابه زودي شاهد آسيب تدريجي جمعيت مناطق جنوب و جنوب غرب ، ابتدا كودكان و افراد مسن و سپس افراد ديگري خواهيم بود.  مسلما ادامه باريدن و نزول گرد و غبار آسماني عراقي، سوري و... عده زيادي از مردم كه دست شان به دهان شان مي رسد را وادار به مهاجرت به مناطق مركزي ايران از جمله تهران مي كند. درست برعكس آن اتفاقي خواهد افتاد كه رييس جمهور چند وقت پيش در رابطه با زلزله تهران و مهاجرت تهراني ها به شهرستان ها گفته بود، حالاخر بيار باقلابار كن. جالب است تا پارسال كه گرد و غبار به تهران نرسيده بود اصلاحرفي از جريان گرد و غبار عراق و سوريه نبود. با آمدن آن به تهران مركزنشينان حكومتي تازه به فكر افتادند در اين باره صحبت هايي كنند و ظاهرا با سفر چند نفر به عراق در همان زمان در اين مورد اقدامات گفتاري را شروع كردند و ظاهرا در چند هفته پيش سميناري (سميناري كه ناهارش چشمگيرتر است) در تركيه تشكيل دادند. (شخصا متوجه نشدم كه چرا اين كنفرانس در تركيه بود و اين جريان چه ربطي به تركيه دارد.) جالب است همين اقدامات مختصر دولت دهمي ها و صحبت هاي مختصر نيز هم اكنون ديده نمي شود. به عبارت ديگر جريان تقريبا ول شده و جريان گرد و غبار فراموش شده است. ظاهرا عده زيادي از شهرستان نشينان ايران از اين امر گله و اعتراض دارند كه چرا وقتي گرد و غبار به تهران رسيد تازه ظاهرا آقايان به فكر چاره مشكل برآمدند. شهرستاني هاي فوق بدانند چنانچه در بالاگفته شد فقط با مسافرت چند نفر آن هم به عراق (نه عربستان و نه سوريه و...) و مقداري تبليغات صدا و سيمايي و ظاهرا يك سميناري در تركيه، جريان كاملابه فراموشي سپرده شد. دوم اينكه شهرستاني ها ناراحت نباشند. قبل از آمدن گرد و غبار از همسايگان غربي به تهران بيش از يك دهه است كه تهران و تهراني ها كاملادر دود و گازكربنيك و بقيه گازهاي مضره كاملاغرق شده اند. به نظر مي رسد قبل از اينكه گرد و غبار به خوزستاني ها و استان هاي غربي آسيب برساند، تهراني ها در دود گازوييل و بنزين صدمه خواهند ديد. گرد و غبارهايي كه از غرب مي آيد نيز در تسريع روند آسيب زايي براي جمعيت تهران بي تاثير نخواهد بود. روزنامه اعتماد

تالاب كياكلايه لنگرود رادريابيد

سعيد فرج پور*
 

1-شايد بتوان قانون حفاظت و بهسازي محيط زيست را وجه المصالحه ارزشمند روند توسعه انسان محور كشور و محيط زيست دانست. قالبي كه اين قانون ترسيم مي كند مرزهاي قرمزي را برجسته كرده به گونه يي كه اين قانون در تضارب با آيين نامه اجرايي آن مي تواند بخش عمده يي از مشكلات محيط زيستي كشور را برطرف سازد بدون اينكه در محور دستاورد– هزينه كرد خللي ايجاد كند. هرچند نمي توان انتظار داشت كه اجراي اين قانون مجموعه مشكلات كشور در اين حوزه را مرتفع كند اما در حفظ حداقل هاي محيط زيستي كشور چاره يي جز بازگشت به مفاد اين قانون و آيين نامه اجرايي آن نيست، تنها قانوني كه رابطه انسان و محيط زيست را در كشورمان تنظيم مي كند.
    2-
ماده 16 همين قانون تاكيد دارد «كليه عرصه و اعيان املاك متعلق به دولت در محدوده مناطق مذكور در بند الف ماده 3 (منظور مناطق چهارگانه محيط زيست است) همچنين تمام تالاب هاي متعلق به دولت در اختيار سازمان حفاظت محيط زيست قرار خواهد داشت و سازمان قايم مقام قانوني موسسات يا سازمان هاي مربوط است ولي حق واگذاري عين آن را ندارد.» آنچه مشخص است قانونگذار تمام تلاش خود را معطوف به آن داشته كه مجموعه تالاب هاي موجود كشور را نيز همتراز با مناطق چهارگانه محيط زيست در اختيار سازمان حفاظت محيط زيست قرار دهد تا از سازوكارهاي حفاظتي بهره برده و ساختارشان دچار تغيير و تخريب نشود.
    3-
تالاب كياكلايه لنگرود كه هم اكنون بيش از صد هكتار از آن باقي مانده است، در جنوب شهر لنگرود و چسبيده به منطقه شهري آن قرار دارد. از تاريخچه اين تالاب مستندات درخور توجهي وجود ندارد و تنها اين نقل از مردم منطقه سينه به سينه منتقل شده كه بيش از 700 سال پيش سادات كيا كه فرمانروايي هاي منطقه يي قدرتمندي را در سراسر گيلان راه اندازي كرده بودند، اين تالاب را به وسعت500 هكتار جهت استفاده به صورت آب انبار (با توجه به شور بودن آب هاي زيرزميني و چاه هاي منطقه) بازسازي كردند. البته بازسازي اين تالاب علاوه بر كاركرد ذخيره آب براي جلوگيري از سيلاب هاي منطقه بالادست و فراگير شده آن در سطح شهر نيز بوده است. اين تالاب با چنين كاركردي نقش يك اسفنج طبيعي را در جنوب شهر لنگرود ايفا كرده و هرزآب هاي منطقه بالادست را به خوبي در خود ذخيره مي كند.
    4-
تالاب كياكلايه لنگرود همچون ساير تالاب ها علاوه بر ايجاد يك آب بند طبيعي بر سر راه هرزآب هاي حوزه آبخيز آن، در توليد ميكروكليما، جلوگيري از نفوذ آب هاي شور به آب هاي زيرزميني (چالش عمده آب هاي زيرزميني منطقه)، مهار فرسايش، جلوگيري از انتشار مواد آلاينده در اين شهرستان و... تاثير بسزايي دارد. از طرفي هم اكنون از 9 گونه حواصيل موجود در استان گيلان هفت گونه آن در تالاب كياكلايه روي درختان توسكا و نيزارهاي حاشيه آن آشيانه سازي مي كنند. همچنين از جوجه آوري گونه هاي ارزشمندي چون چنگر نوك سرخ، سنقر تالابي، يلوه آبي و كوركور سياه (حمايت شده) نيز در اين تالاب گزارش هاي متعددي ارايه شده است (عاشوري، 1387). آشيانه سازي بيش از 15 جفت حواصيل خاكستري (بزرگ ترين گونه حواصيل ها در استان گيلان) از اهميت هاي وي‍‍ژه اكولوژيك اين تالاب محسوب مي شود چرا كه بررسي هاي اخير نشان مي دهد زيستگاه هاي جوجه آوري اين گونه در ايران تخريب شده و اكنون به چند كلوني كمتر از انگشتان يك دست محدود شده است.
    
تصور اينكه با اين اهميت اكولوژيك هنوز برخي افراد در تالاب بودن اين آب بند ترديد دارند جاي سوال دارد، ترديدي كه به استناد آن تالاب كياكلايه اندك اندك به كام مرگ فرو مي رود و فرآيندهاي توسعه يي نامشخص شروع به بلعيدن باقيمانده آن كرده اند.
    5-
چالش هاي كنوني اين تالاب ارزشمند كه ساختار و كاركرد اكولوژيك آن را به نفس نفس انداخته اند، عبارتند از: دپوي موقت زباله هاي شهري در حاشيه تالاب، ساخت پارك فجر شهر لنگرود به وسعت صد هكتار، پروژه بوستان بازار شهر لنگرود به وسعت 5/4 هكتار، ايجاد كمربندي جديد شهر لنگرود كه بخشي از آن از داخل منطقه عبور كرده است، ايجاد مجتمع ادارات شهرستان لنگرود، ايجاد پيست موتورسواري! احداث مسكن مهر و مهم ترين چالش اخير، اجراي پروژه گردشگري و واگذاري قريب به 80 هكتار از سرزمين هاي تالابي به بخش خصوصي...
    
اگرچه هنوز بخشي از اين چالش ها بطور كامل اجرا نشده و در دست اجراست اما تخريب تالاب آثار خود را از هم اكنون براي مردم شهر لنگرود ملموس ساخته است. در حقيقت هرزآب هايي كه تاكنون به واسطه ساختار اسفنجي تالاب در آن حفظ مي شد، لاجرم پس از از دست رفتن بخشي از تالاب به معابر و واحدهاي مسكوني منطقه سرازير مي شود و اين پديده در صورت حذف كلي تالاب كه در حال وقوع است با شدت بيشتري ادامه خواهد داشت.
    6-
آنچه مشخص است اين اراضي تالابي به عنوان اراضي ملي در اختيار اداره كل منابع طبيعي استان گيلان بوده است. سپس بدون در نظر گرفتن ماهيت تالابي منطقه وفق ماده 10 قانون زمين شهري (مصوب سال 1360) به نام سازمان مسكن و شهرسازي استان اخذ سند مي شود. در اين فرآيند سازمان هاي متولي از جمله محيط زيست در سكوتي عجيب فرو مي روند و اين سكوت و ترديد موجب واگذاري كل اراضي تالابي به بخش خصوصي مي شود، سكوت اين ارگان ها ادامه مي يابد تا با ورود شوراي حفظ حقوق بيت المال در استان مجموعه فرآيندهاي به وقوع پيوسته زير سوال برود. *كارشناس محيط زيست. ر.زنامه اعتماد

 

قطع 31 درخت كهنسال در موزه صنعتی كرمان
شهردار كرمان خبر داد

نويسنده: وحيد قرايي
 

روزنامه شرق : روزهايي اندك پس از ماجراي اعتراض هنري يك هنرمند به روند قطع درختان در كرمان، شهردار اين شهر در برابر خبرنگاران حاضر شد تا هم در مورد روند و چرايي قطع درختان توضيح دهد و هم ابعاد جديدي از ماجراي قطع درختان كاج كهنسال در موزه صنعتي كرمان را روشن كند. ابوالقاسم سيف الهي در ابتدا گفت: تلاش زيادي با كمك تيم هاي متخصص براي نجات درختان نارون كرمان از آفاتي نظير سوسك چوبخوار انجام شد اما اين آفت چنان در بخشي از درخت ها رخنه كرده بود كه چاره اي جز قطع اين درختان نبود. وي كه در كنار توضيحاتش به نشان دادن عكس هاي فعاليت هاي شهرداري براي نجات درختان نارون كرمان مي پرداخت، اظهارداشت: اگر اين اقدامات انجام نمي شد اكنون اين آفت خطرناك هزاران نارون زيباي بلوار جمهوري اسلامي را از بين برده بود. او همچنين با نشان دادن شيوه هاي نجات بخشي نارون هاي آفت زده گفت: اين آفت از طريق چوب هايي كه براي معادن پابدانا و در مواردي براي نجاري هاي كرمان از استان هاي ديگر آورده مي شده درخت هاي شهر كرمان را آلوده كرده است و با انجام تحقيقات مختلف درخت هاي ديگري نظير كاج و زيتون تلخ و سرو جايگزين درخت هاي آفت زده شده اند و در كاشت هاي جديد هم از آنها استفاده مي شود.
    
سيف الهي در ادامه گفت: در تعريض خيابان ها براي اجراي طرح تفضيلي و توسعه خدمات شهري هم گاهي ناچاريم درختان را قطع يا جابه جا كنيم كه تمام تلاش ما اين است كه به ازاي درختان قطع شده فضاي سبز ايجاد كنيم درخت هاي بيشتري بكاريم و همچنين تلاش لازم را براي نجات درختان آفت زده انجام مي دهيم. وي سپس به بحث فعاليت هنري صورت گرفته براي اعتراض به قطع درختان پرداخت و ابراز داشت: به عنوان شهردار كرمان از هنرمندي كه اين فعاليت را در قالب هنر مفهومي ارايه داد و خبرنگاران و عكاسان خبري تشكر مي كنم. انتقاد، اظهارنظر و حتي اعتراض به فعاليت هاي شهرداري ارزشمند است و با روي باز مي پذيريم.


 
   ماجرايی قطع درختان 50 ساله موزه صنعتي كرمان


    
اما از اين به بعد بود كه شهردار كرمان به تشريح ماجراي قطع درختان 50ساله موزه صنعتي كرمان در روزهاي اخير پرداخت و به نوعي پرده از آن برداشت. سيف الهي اظهار داشت در خبرهاي اعتراض آن هنرمند آمده بود كه تنه هاي استفاده شده از درخت هايي است كه شهرداري قطع كرده است و درخواست كرديم كه نسبت به اين موضوع تحقيق شود تا مشخص شود اين تعداد كنده هاي كاج از كجا آمده كه گزارش شد، تعدادي از درخت هاي بيش از 50ساله موزه صنعتي كرمان خشك و قطع شده است و از تنه اين درخت ها در اين برنامه استفاده شده است. او در ادامه گفت: براي پيگيري به موزه صنعتي مراجعه كرديم كه اجازه ورود ندادند كه با مراجعه به دادسرا از دادستان كرمان حكم قضايي دريافت و به همراه ضابط قضايي به موزه مراجعه كرديم و مشاهده شد كه 31 اصله درخت كهنسال كاج در اين موزه خشك و بدون مجوز قطع شده است. وي درباره دليل خشك شدن درختان اين موزه هم گفت: گويا پيش از اين درختان موزه با پمپ آبياري مي شدند كه اين پمپ خراب شده در حالي كه با هزينه اي اندك قابل تعمير بوده است و اگر به شهرداري اطلاع داده مي شد ما حتي با تانكر كار آبياري اين درختان را انجام مي داديم تا از خشكيدگي آن جلوگيري شود. او تصريح كرد: قطع اين درختان بدون دليل و مجوز بوده است و به خاطر اين موضوع به مراجع قضايي شكايت كرده ايم. سيف الهي در همين مورد رقم جريمه قطع اين درختان را 116 ميليون تومان ذكر كرد و گفت: قاعدتا قطع بدون دليل و مجوز درختان از سوي هركسي بد است اما انتظار نداشتيم اين موضوع به صورت معكوس عليه شهرداري جلوه داده شود.

شورای شهر و محيط زيست

نويسنده: صدرا محقق
    

  شرق : محيط زيست تا همين چند سال پيش (دست كم در ايران) مساله اي فرعي و تشريفاتي بود، بسياري هم طرفداران محيط زيست را افرادي مي دانستند كه از سر خوشي و بيكاري به مساله اي بدون اهميت مي پردازند، استدلال شان هم اين بود كه مشكلات انسان ها فراتر از آن است كه آن را رها كرده و به مشكلات درخت ها و جانوران بپردازيم، اما با اين همه طرفداران محيط زيست آنقدر بر دغدغه هاي خود پافشاري كردند و در هر فرصتي مشكلات زيست محيطي را پيش چشم مردم فرياد زدند، از شواهد آسيب زدن به طبيعت و تاثيرات آن بر زندگي انسان ها گفتند كه آهسته آهسته محيط زيست و مسايلش به موضوعي قابل اهميت ارتقا پيدا كرد. گرم شدن زمين، خشكسالي، از بين رفتن مناطق بكر طبيعي و مسايلي از اين دست هم به كمك آمده و فضا را براي درك اهميت مسايل محيط زيست فراهم كردند، البته تا اينجاي كار هم هنوز نزد خيلي ها محيط زيست يعني كوه ها، جنگل ها، درياها و رودخانه ها بود، همه اين مولفه ها هم كه دور از محل زندگي انسان هاست پس محيط زيست و مسايلش چندان به زندگي شهرنشيني و خانه هاي مردم ارتباط مستقيمي دارد، در اين مرحله باز هم به همت طرفداران محيط زيست و رسانه هايي كه بخش هايي ثابت به آن اختصاص دادند و همچنين بحران هاي زيست محيطي كه سلامت و حيات شهروندان را به مخاطره انداخته است، محيط زيست آنقدر نزديك شد كه تا وسط آشپزخانه خانه هاي مردم هم آمد، در اين ميان آلودگي هواي پايتخت را مي توان اصلي ترين عامل بالابردن اهميت محيط زيست در ميان شهروندان دانست، ميزان آلودگي اين هوا گاهي چنان بالامي رود كه تنفس راحت و بي دغدغه را از مردم دريغ مي كند، در حقيقت مي توان اين گونه گفت، لزوم توجه به محيط زيست آنقدر توسط مسوولان و مردم جدي گرفته نشد كه طبيعت خود دست به كار شد و در قالب هواي آلوده سراغ تك تك شهروندان رفت و آنها را تهديد كرد، از اين پس براي اكثر شهروندان (حتي اگر آن را رعايت نكنند) محيط زيست به مساله اي قابل توجه بدل شده، حالابسياري شهروندان مي دانند، آلودگي شديد هواي پايتخت، حجم زباله اي كه توليد مي كنند، ميزان انرژي اي كه مصرف مي كنند و عواملي مانند اين، با محيط زيست مرتبط است.
    
در اين ميان نقش نهادهايي چون شوراي شهر به عنوان منتخبان مردم از دو سو اهميت مي يابد، اول از اين جهت كه به عنوان متوليان اصلي مديريت امور شهر و انتخاب كنندگان شهردار به عنوان مدير اجرايي شهر نقش مهمي در حل يا تشديد مشكلاتي چون آلودگي دارند، شهروندان حالامي دانند درد و گلايه خود از موضوعي مثل آلودگي را كجا و نزد چه كساني بزنند يا حداقل اينكه توجه به موضوعي چون آلودگي هوا و محيط زيست را در انتخاب هاي خود براي راي دادن به كانديداهاي انتخابات شوراي شهر را لحاظ كنند.
    
دوم نيز اينكه شوراي شهر به عنوان منتخبان مردم بايد با مديريت فضاي شهر در چارچوب توجه به مسايل زيست محيطي از يك سو و آموزش شهروندان براي ارتقاي دانش محيط زيستي آنها تلاش كنند. در حقيقت اعضاي شوراي شهر بايد علاوه بر اينكه در تصميمات خود مسايل پراهميت زيست محيطي را لحاظ مي كنند، همزمان با توجه و رعايت، آنها را به شهروندان آموزش داده و از آنها بخواهند.
    
در بسياري از كشورهاي توسعه يافته جهان نيز اعضاي شوراهاي شهر و روستا در حركت هاي اعتراضي زيست محيطي نقش برگزار كننده اصلي برنامه را دارند، هميشه هم در مقابل برنامه ها و تصميمات ضد محيط زيستي ديگر مسوولان شوراهاي شهر و روستا هستند كه مردم و طرفداران محيط زيست را به اعتراض و واكنش وامي دارند، با اين حال به عنوان مثال اعضاي شوراي شهر تهران چه در دور اول و دوم و چه اعضاي كنوني كه ششمين سال عضويت خود را مي گذرانند، در كمتر موردي تصميمات و واكنش هاي زيست محيطي از خود بروز داده اند.
    
حقيقت اين است در ميان 15 عضو شوراي كنوني به جز معصومه ابتكار كه پيش از اين رياست سازمان حفاظت از محيط زيست را در دولت اصلاحات بر عهده داشت، بقيه اعضا و كليت شوراي شهر توجه و اهميت چنداني براي مسايل مهم زيست محيطي شهر قايل نيستند، اين در حالي است كه كلانشهر تهران و ساكنان چندميليوني آن به لحاظ مسايل و مشكلات زيست محيطي نيازمند توجهات و برنامه هاي بسيار زيادي است، آلودگي هوا، سرانه بالاي توليد زباله، كمبود سرانه فضاي سبز و مسايلي از اين دست از اصلي ترين مشكلات زيست محيطي اين شهر است، با اين حال اعضاي شوراي شهر تهران جز در مواقع بحراني و حساس كمتر وارد گود شده و در دفاع از محيط زيست سخني بر زبان رانده اند، علاوه بر اين شوراي شهر به دليل نزديكي هاي بسيار به شهردار نيز در موارد معدودي به اقدامات ضدمحيط زيستي اين نهاد واكنش نشان داده است، اين در حالي است كه شهروندان تهراني و طرفداران محيط زيست بحق انتظار بيشتري از شوراي شهر دارند. اما با اين حال اين انتظار تاكنون برآورده نشده است.