خودکامگی، در پسِ پرده

حمید قانونی

بر هیچ کسی پوشیده نیست، که پیوندِ فرمانرواییِ جمهوریِ اسلامی با دیگر فرمانروایی هایِ استبدادی، از آغاز تا به امروز، بسیار گسترده بوده است. این فرمانروایی، از همان آغاز، کمرِ همت بر، نابودیِ دگراندیشان بست. بی سویه نیست، که پس از به زمین نشستنِ این فرمانرواییِ خود کامه، که بسیار خودکامه تر از فرمانرواییِ پیشین بود، اندیشه ها از ایران گریختند و درهالی که در گذشته هم اندیشه هایی گریخته بودند، ولی این بار این گریختگی بسیار گسترده تر شد. آقایِ خمینی هم در پیامی گفت، که بهتر است این مغز ها بروند.  ولی این پس اُفتادگیِ کشورداری، یکشبه روی نداد. این ها همه پیامد هایِ ناراستین فرمانروایی در ایرانِ بزرگِ ما بود. هنوز، درِ بسیاری گفتمان ها، در تاریخِ ما باز است. تاریخ را نمیتوان یک سویه به داوری نشست. همة آدمی ها باید بی پیش داوری در بارة گذشتة خود را داوری کنند. ما همه، آدمیانِ برابر زاده شده ایم، پس نباید میانِ ما برتری جویی وجود داشته باشد. ما همة آدمیان، در آغازِ هستی، از یک پارچه ایم. پس در نهادِ یزدانی، همة آدمیان برابرند، چه به یزدان باور داشه باشیم و چه نه.

ولی بر یک باورِ امروزی انگشت بگذاریم:

بر هیچ کسی پوشیده نیست که پیوندِ جمهوریِ اسلامی با فرمانروایی در سوریه، ریشه هایِ سیاسی دارند، نه ریشه هایِ فلسفی و ایدیولوژیک. آقایِ بشار الاسد کراوات بر گردن می آویزد، ولی، آقایِ خامنه ای، آن را حرام می داند، درهالی که کت و شلوار نیز بر پیکرِ این آقایان، پدیده ای اروپایی است.  شگفت انگیز است که آقایِ برگزیده نشدة سردمدارِ فرمانرواییِ مردم، یکی از نمایندگانِ در نما برگزیدة مردم را به بی سوادی برمی خواند، گرچه خودِ او دارایِ فرهنگِ گفتمان نیست و پرسش را با پرسش پاسخ می دهد. من نمی دانم او از کدام دبستان بیرون آمده است.  

با این همه، از آنجا که احمدی نژاد، که ریشه اش یهودی است و ما ایرانیان در ذاتِ ملی مان با آنان دشواری ای نداشته ایم و به همة دین ها و آیین ها به مهربانی نگریسته ایم، باورم بر این است، که ما همة مردمانِ جهان، از یک ریشه ایم. چه خوش گفت سعدی:

بنی آدم اعضایِ از یک پیکرند                                 که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگاز                             دگرعضوها را نماند قرار

توکز محنتِ دیگران بی غمی                                   نشاید که نامت نهند آدمی

 

پس ما پیشگام در بارة برابریِ آدمیانیم. پادشاه هایِ خودکامه داشته ایم، ولی رسم هایِ آدمی دوستانه هم داشته ایم.

هال، باز این پرسش همچنان بر گردة تاریخِ امروزِ ما آویزان است: این آقایان از چه می هراسند؟ چون بی هراس از پیامد ها، کسی دچارِ ترس نمی شود. چرا محمد رضا شاه در پایانِ حکومتِ خود گفت: صدایِ انقلابِ شما را شنیدم؟ اما این دیر بود. می بایست بسیار پیشتر می شنید تا بلایِ خمینی بر کشورِ نازنینِ ما ایران، گسترده نشود. انقلابی که فرزندانِ خود را بلعید.

امروز آقایِ فرمانروایِ سوریه، که سلطنتِ جمهوری را از پدرش به ارث برده است، صدایِ مردمِ خویش را نمی شنود. با همة تلاش هایِ آقایِ کوفی عنان و مردمِ سوریه، به نگر نمی آید، که آیندة روشنی در برابرِ چشم هایِ مردمِ آن دیار گشوده شده باشد. گویی داستانِ مردمِ ایران و سوریه به هم گره خورده است.

باختر، در ایران، کشورداری هایِ بسیار نابه جایی به کار برده است، داستانِ نفت در ایران بر کسی پوشیده نیست، بسیاری از نابسامانی ها، نه تنها در ایران که در هند، کشورهایِ آفریقایی و در همة آمریکا، که با رخنة پرتقال و اسپانیا آغاز شد و به فرمانروایی انگلیس، آلمان و فرانسه در شمالِ آمریکا انجامید، از این امپراتوری ها ناشی می شود. داستان رخنة هلند در آفریقایِ جنوبی و سپس انگلیس و به وجود آمدنِ رژیمِ جداییِ نژادی نیز بر کسی پوشیده نیست.  آنان تا بدان جا پیش رفتند، که بودشِ آن مردمان را چه در آمریکا، یا کانادا و یا نیز در استرالیا و بسیاری دیگر از جای هایِ گیتی، را نیز به زیرِ پرسش بردند و آن مردم را تا آنجا که می توانستند نابود کردند.

هال پرسش این است: اگر باختر، به راستی، دلش برایِ مردمِ ایران، دلبستگی هایِ انسانی، آزادی و دیگر اساس هایِ شهروندی می سوزد، پس باید پای در میان نهد، باید دستِ یاری اش را از آغاز تا به امروز از این فرمانرواییِ ستمگر بردارد و به نیروهایِ راستینِ آزادیخواه در ایران یاری رساند.

ولی باز هم، سرانجام، پاسخگویی، از آنِ فرمانروایی، در ایران است.

حمید قانونی

12 فروردين 1391

31 مارس 2012

 

" I have a dream..."

 

مارتین لوتر کینگ

"...امروز به شما می ‌گویم ای دوستان من! با وجود دشواری‌ها و محدودیت‌ها، من هنوز رویایی دارم... رویایی دارم که روزی این ملت به پا خیزد و در معنی کیش حقیقی‌اش زندگی کند؛ و این حقیقت را بدیهی بداند که همهٔ مردم با هم برابرند. رویایی دارم که روزی، فرزندان برده‌های سابق به روی تپه‌های سرخ‌رنگ جورجیا کنار هم برادرانه بنشینند. رویایی دارم که روزی ایالت می‌سی‌سی‌پی نیز که از داغ بی‌عدالتی و ستم در رنج است، تبدیل به واحهٔ آزادی و عدالت شود. رویایی دارم که روزی فرزندان من در جامعه‌ای زندگی خواهند کرد که نه بر مبنای رنگ پوست ‌شان بلکه بر اساس شخصیت‌شان ارزیابی خواهند شد". مارتین لوتر کینگ

 

 چهارم آوریل مصادف است با 44 سالگی

مرگ مارتین لوتر کینگ. وی به واسطه مبارزات بدون خشونت و مدنی

در سال 1963از طرف نشریه تایم   به عنوان مرد سال و در  1964موفق  به دریافت جایزه صلح نوبل گردید.

بیست سال بعد؛ اندوه جنگ بوسنی هنوز ادامه دارد

 

در مراسم ویژه سارایوو اعضای یک ارکستر برای ۱۱ هزار و ۵۴۱ صندلی خالی برنامه اجرا میکنند

 

بیست سال پس از محاصره سارایوو توسط نیروهای صرب، الن لیتل خبرنگار بی بی سی، هول و هراس جنگ بوسنی را به خاطر می آورد.لحظه ای هست که بارها و بارها به یادم می آید. پیرمردی از جنگلی بیرون می آید و به سوی جایی که ایستاده ام پیش می آید. دره دوست داشتنی سبز به قهوه ای پاییزی گراییده و صبحی است سرد و نمناک.پیرمرد یکی از ۴۰ هزار نفری است که از خانه های خود در شهر کوچک یایتسه در مرکز بوسنی رانده شدند، و دو روز راه رفته اند تا به جایی امن برسند.جنگ بوسنی به واژه ستیز، حسن تعبیر بی معنی و مضحکی بخشید: پاکسازی قومی. اینان آخرین قربانیانش بودند.از این مرد پرسیدم چند سال دارد. گفت ۸۰ سال. گفتم: "می توانم بپرسم مسلمانید یا کروات؟" و پاسخی که به من داد و چند دهه است که همچنان در سرم طنین دارد، هنوز شرمسارم می کند. گفت: "موسیقیدانم."این سخن، سرزنش ما گزارشگرها بود که زندگی انسان های بی گناه، پخته و توانا را، به تندی، به دستهبندی های قومی تقلیل می دادیم.

برداشت دموکراسی های غربی از این جنگ اشتباه بود. سال ها. اینکه نفرت دیرینه قومی است. اینکه همه طرف ها به یک اندازه مقصرند. اینکه بالکانی ها هستند دیگر. اینکه هیچ کاری نمی شود کرد.این گونه نبود. آوارگان از مبارزه نمی گریختند. عمدتا مبارزه ای وجود نداشت- عدم موازنه نظامی در بیشتر نقاط بیش از آن بود که بتوان مبارزه کرد.فقط ماشین جنگی عظیمی، شهر به شهر، مردم را از خانه هاشان می راند. هزاران نفر به قتل رسیدند؛ و بسیار بیش از آن تعداد، در اردوگاهها نگه داشته می شدند و مورد شکنجه و تجاوز قرار می گرفتند.

تاخیر پرهزینه

این جنگ ۴۴ ماه طول کشید. به طور میانگین، به مدت سه سال و نیم، هر روز ۱۰۰ نفر کشته می شدند. در کشوری به اندازه اسکاتلند.

دموکراسی های غربی با دودلی و بی تصمیمی دردآلودی تماشا کردند تا زمانی که یک مورد قساوت - در سربرنیتسا- جهان را به واکنش واداشت. ولی تفاوت سربرنیتسا با آنچه بیش از سه سال رخ داده بود، تنها از نظر مقیاس بود.

چند روز بعد از دیدارم با موسیقیدان، خودم هم به شیوه ای شخصی و دردناک به این جنگ کشیده شدم. کسی که با او کار می کردم- کسی که بابتش احساس مسئولیت می کردم، فیلمبردارم- در حادثه ای که من از آن زنده بیرون آمدم، جان باخت.

او ۲۵ سالش بود، فیلمبرداری شجاع و خلاق بود اهل زاگرب. دوست و همراهی بامزه و جذاب، که از جنگ نفرت داشت ولی بر این باور بود که لازم است که آن را از نزدیک ثبت و مستند کرد. او را به شوخی "آقای حقیقتجو" صدا می زدیم. جسدش را برداشتیم و با ماشین، از کوهستانی باریک که به زادگاهش کرواسی می رسید گذشتیم.

در مراسم تدفینش قلب های ما شکست. من از اندوه و خشم فلج شده بودم، برای یک لحظه، با تمام وجودم، من هم به تمام احساسات و مصیبت هایی که به این جنگ دامن می زد، متصل شده بودم - چرخه انتقام و انتقام متقابل.

گزارشگران جنگ، کاری را که می کنند بسیار دوست می دارند و بابتش عذاب وجدان دارند. ولی گاهی آدم را می فرساید. از جنگ به خانه می آمدی و از بیتفاوتی دیگران دلسرد و نومید می شدی. مردم درباره جنگ سوال میکردند ولی وقتی که جواب می دادی، چشم هایشان بیحالت می ماند. به دنبال کسانی میگشتی که خود، آنجا بوده باشند.

وقتی که در هایدپارک لندن راه می رفتی، به طور غریزی، از قسمت های چمنی فاصله می گرفتی، مبادا زمینهای مینگذاری باشند. پشت بامهای خیابان آکسفورد را به دنبال تک تیرانداز از نظر می گذراندی. و نمی توانستی بیش از این، برای بازگشتن، انتظار بکشی.بی بی

 

فعال سياسی، تا آخر عمر سياست ورزی می كند

داوود هرميداس باوند

دكتر داوود هرميداس باوند، استاد دانشگاه، فعال سياسي و سخنگوي يكي از تشكلهاي سياسي باسابقه كشور است و سالهاست كه در ساحت غيررسمي، به سياستورزي و فعاليتهاي علمي و فرهنگي اشتغال دارد. او كه سابق بر اين، از ديپلماتهاي باسابقه وزارت امور خارجه بود، به گفته خود همه تلاشش در سالهاي قبل و بعد از انقلاب بر اين منوال بوده است كه از منافع كلان مردم و كشور دفاع كند. او فعال سياسي بودن را يك امر تماموقت ميداند، نه يك شغل. امري كه از روزهاي جواني و كسب آگاهي درخصوص مسايل مختلف آغاز شده و تا آخرين روز عمر، همراه انسان ميماند. تقريبا ميتوان گفت هرگز به ساختار رسمي سياست و قدرت وارد نشده است اما همواره خود را كنشگر سياسي، منتقد كاستيها و نقاط ضعف و مدافع مصالح عمومي ميداند. علاقهمندان به سياست و رسانه، باوند را با گفتوگوها و مقالات متعدد در زمينه ديپلماسي و البته حوزه تاريخ سياسي ميشناسند. اين فعال سياسي باسابقه اينبار در گفتوگو با «شرق»، به سوالات موضوعي به جز ديپلماسي و تاريخ سياسي پاسخ داده است. پرسشهايي پيرامون «زندگي و دغدغههاي يك سياستمدار در داخل و بيرون از ساختار رسمي

آقاي دكتر تعريف شما به عنوان يكي از فعالان سياسي باسابقه ايران از يك كنشگر سياسي چيست؟ يعني يك فرد بايد چه ويژگيهايي را داشته باشد تا عنوان يك كنشگر سياسي را يدك بكشد؟


پيش از آنكه واژه كنشگر سياسي را تعريف كنيم بايد ببينيم به چه چيزي سياست ميگويند؟ يا حوزه دخالت سياست تا كجا گسترده است. در عصر حاضر، سياست در همه امور دخالت دارد. به طور معمول در جامعه ما كنشگر سياسي كسي است كه نسبت به رويدادها، تصميمگيريها و روند امور جاري كشور و احوالات جامعه و نظام حاكم، حساسيت ويژه دارد و به ارزيابي آنان ميپردازد. يك كنشگر سياسي ميخواهد، يا سعي ميكند تا روند امور در جهت مصالح عمومي و انساني و منافع كلان مملكتي باشد. با اين تعريف ميبينيم كه امروز برخلاف گذشته كه «سياست» و «كنشگر سياسي» تعريف محدودي داشت، تعريف اين دو عبارت حيطه وسيعي را به خود اختصاص داده است. در گذشته ميگفتند سياست يعني علم هنر كشورداري يا توانايي تشخيص امكانات و بهرهبرداري از اين مولفهها در جهت ميل به منافع ملي يا عمومي. امروز در اثر گسترش ارتباطات و اطلاعات و ايجاد نهادهاي فعال و پويا در جوامع كه صلاحيت اظهارنظر در مورد مصالح ملي و مسايل حكومتي را براي خودشان قايل هستند. اين نهادها ميتوانند در مورد نظم و رفاه عمومي، اعتلاي فرهنگي و مسايلي از اين دست اظهارنظر كنند. دولتهاي امروز، براي حل بسياري از مشكلات نياز به همياري تشكلهاي سازمانيافته درون كشورها، بخش خصوصي، سازمانهاي منطقهاي، فرامنطقهاي و حتي بينالمللي دارند و اين تفاوتها نسبت به گذشته، قابل تامل هستند و شرايط را براي كار يك فعال سياسي چه در درون ساختار رسمي و چه در بيرون آن، متفاوت ميكنند. ميبينيد كه امروزه نهادهاي مدني جهانيای تشكيل شدهاند كه صلاحيت اظهارنظر در رابطه با تصميمگيريهاي دولتها در محدوده كشورهاي مربوطهشان را دارند. براساس تمام اين دلايل ميبينيم كه تعريف كنشگر سياسي بسيار گستردهتر از سابق شده است يا دامنه وسيعتري را به خود اختصاص ميدهد.


اين دخالت يك فعال سياسي در امور مختلف، چه حدودي دارد؟


در نظامهاي مردمسالار دنيا ميبينيم هيچ شخص يا هيچ نهادي مبري از مسووليت در قبال جامعه و كشورش و حتي جهان نيست و بايد در مقابل مردم، تاريخ، نهادهاي ذيربط و حتي جامعه بينالملل پاسخگو باشد. هيچ شخصي نميتواند بگويد نميدانم يا نتوانستم؛ اگر نميداند يا نميتواند پس نبايد مسووليت ميپذيرفته يا حالا كه متوجه ناتواني و ناداني شده، در پرسش افكار عمومي، سياسيون، فعالان مدني و نخبگان قرار ميگيرد و بايد جايگاه خود را ترك كند. با توجه به اين شرايط است كه ميگويم سياست، مفهوم بسيار گستردهتري پيدا كرده است. هر كنشگري كه وابسته به گروهي يا تشكيلاتي باشد گريزناپذير براي خود اين صلاحيت را قايل است كه نسبت به تصميماتي كه گرفته ميشود يا سياستهايي كه اتخاذ ميشود، واكنش نشان دهد. هيچ كنشگري نميتواند خود را بركنار از دخالت در امور نگاه دارد. البته نميتوان فراموش كرد كه ميزان حق دخالت پيدا كردن در امور متفاوت است. برخي سهم بيشتري براي دخالت دارند و برخي به شكل ديگري از سوي برخي حاكميتها نگريسته ميشوند و سهم كمتري براي دخالت در امور دارند. اما اين سهم كمتر، باعث نميشود كه از فرد سلب صلاحيت براي دخالت يا اظهارنظر در امور يا بهطور كلي كنش سياسي شود. هر كسي با هر نسبتي با حاكميت حق دفاع از منافع عمومي و مصالح مملكتي را دارد.


يكي از تعاريف كلاسيكي كه از كنشگر سياسي وجود دارد تلاش براي كسب قدرت است. يك كنشگر سياسي تا بر مسند قدرت ننشيند امكان سياستورزي را پيدا نخواهد كرد. اما اين تعريف در پاسخ شما گنجانده نشده بود.
اين تعريف شما، يكي از سنتيترين و تاريخيترين تعاريفي است كه ميتوان براي يك فعال سياسي به كار برد. در جوامع امروزه كسب قدرت يعني احراز مسووليت براي حلوفصل مشكلات يك جامعه. بنابراين كسي كه در طلب اين است كه به عنوان نماينده مردم به مجلس برود، يا خواهان آن است كه در ساختار بروكراسي جامعه حضور و مشاركت داشته باشد، به دنبال قدرت با تعريف سنتي نيست زيرا بايد در قبال قدرتي كه به دست ميآورد پاسخگو باشد. البته در برخي جوامع سنتي، هنوز قدرت به معناي آنچه در گذشته وجود داشت و به نوعي در تعريف شما هم بود، تعريف ميشود. اين نوع از قدرت «استبداد شرقي» نام دارد. در جهان امروز، در روزگاري كه ما شاهد پيدايش جوامع مدني بينالمللي هستيم «قدرت» آن معني و مفهوم سنتي خود را از دست داده است. ميبينيم كه در اثر بهار عربي، آخرين ذرههاي استبداد شرقي – حتي در جوامع عربي كه كمتر باور عمومي به خيزش آنها وجود داشت- نيز در حال فروپاشي است. در جهان امروز مسووليتي كه از سوي يك فرد احراز ميشود معمولا براي يك دوره زماني محدود است و مسوولان بايد در قبال قدرتي كه به دست ميآورند پاسخگو باشند. در دنياي امروز، كسب قدرت به اين معني كه يك قدرت قائم به فرد و پايدار باشد و بتواند بر سرنوشت انسانها تاثير بلندمدت بگذارد بيمعني است. كسب قدرت يعني احراز مسووليت و شخص مسوول بايد در قبال تصميمات و اعمالش پاسخگو باشد.


اگر من درست منظور شما را درك كرده باشم، از منظر شما يك كنشگر سياسي بايد مسوول و پيگير اتفاقاتي باشد كه در جامعه رخ ميدهد، چه در حالي كه بر مسند قدرت نشسته باشد و چه در حالي كه قدرتي نداشته باشد. آيا كنشگر سياسي بودن شغل است؟ يعني ميتوان از آن مرخصي گرفت يا دوران بازنشستگي دارد يا يك امر تماموقت است؟


من فكر ميكنم يك امر تماموقت است. حتي براي يك بازنشسته يا كسي كه به هر دليلي از مراكز تصميمگيري كلان يا «قدرت» دور شده است و حالا در فضاي غيررسمي، به فعاليت و پيگيري دغدغههاي خود براي مردم و كشور ميپردازد، امكان اعلام مواضع از طريق نوشتن، تاليف كتاب و مصاحبه وجود دارد. براي كنشگر سياسي بازنشستگي وجود ندارد و تعريف نشده است. مگر ميتوان از يك كنشگر سياسي خواست كه نسبت به اتفاقات پيرامونش بيتوجه باشد؟ فعالان سياسي معمولا از حساسيت يكنواختي در دوران زندگي خود نسبت به مسايل سياسي و منافع عمومي برخوردار هستند. شايد ميزان اين حساسيت كمتر يا بيشتر شود ولي همواره وجود دارد. در برخي از جوامع مانند انگليس گروهي از نخبگان و انديشمندان وجود دارند كه هيچگونه ادعاي كسب قدرت و ميل به مديريت جامعه را نداشتند. تنها وظيفه اين گروه ارايه طريق و مشورت بود به قدرتمندان. براي اين دسته ميتوان «برنارد شاو» را مثال زد.


ممكن است با اين تعريف در جوامع ديگر بتوان كنشگران سياسيای را نام برد كه به دنبال كسب قدرت نيستند اما در ايران به سختي ميتوان كنشگراني را يافت كه به دنبال قدرت نبودهاند. براي مثال جناح موسوم به چپ در سالهايي از عرصه قدرت به دور ماندند و ترجيح دادند شروع به درس خواندن كنند و برخي به دانشگاههاي خارج از كشور رفتند. اين مساله براي مدتي كه جناح موسوم به راست نيز از قدرت رسمي دور بود اتفاق افتاد و مدارك دكتراي برخي از چهرههاي شاخص اين جريان از دانشگاههاي آمريكايي و اروپايي، شاهدي بر اين مدعاست. وضعيت اما درخصوص جريان موسوم به چپ خط امام، به گونهاي بود كه به ناظر اين حس را ميدهد كه در برخي مقاطع، آنها براي مدتي به مرخصي از كنشگر سياسي بودن رفتهاند.
من فكر نميكنم كه خارج از كشور رفتن دليلي باشد بر مرخصي گرفتن از فعاليت در عرصه سياسي. تعاملات سياسي ميتواند در عرصههاي فرامرزي هم وجود داشته باشد. بسياري از كساني كه قبل يا بعد از انقلاب به خارج از كشور رفتند، فعاليتهايي را در گروهها يا نهادهاي بينالمللي پيگير هستند. اين عده واكنشهايي نشان ميدهند يا ديگران را ترغيب و تشويق ميكنند به نشان دادن واكنشهايي نسبت به مسايل جاري كشورشان. مگر كساني كه ديد «جهان وطني» پيدا كرده باشند. اين عده هم معمولا وارد فازهاي علمي و هنري يا اقتصادي ميشوند. هرچند اين عده هم نميتوانند تمام ارتباطات خود را با جامعه و كشورشان قطع كنند.
حتي برخي از فعالان ايدئولوژيك ما كه زماني كه در ايران بودند بر اين باور بودند كه نگاه به گذشته تلف كردن عمر است و در خارج از كشور به دنبال بررسي تاريخ و فرهنگ كشور رفتند مانند احسان طبري. البته نميخواهم بگويم اين امر عموميت دارد، اما ميتوان براي آن نمونههاي قابل توجهي يافت.


در دنياي امروز هيچكس نميتواند به دور از سياست باشد. سياست در تار و پود زندگي انسانها وجود دارد. چه براي كساني كه بر مسند قدرت هستند و چه براي كساني كه منتقدان اين قدرتمندان هستند. چه در داخل كشور و چه آنهايي كه به هر دليل جلاي وطن ميكنند. هر انساني در جامعه خودش و جامعه جهاني اين حساسيت را دارد و اين مسووليت را احساس ميكند كه در قبال منافع ملي و مصالح عمومي بيتوجه نباشد و واكنش نشان بدهد. در زماني كه فضا برايش وجود دارد بايد كنشگر شود. زماني كه عرصه بازتر بود بايد يك فعال سياسي باشد و نقش خودش را ايفا كند.


براي شخص شما كه تقريبا در طول دوران فعاليت سياسيتان، هرگز بهمسند قدرت نزديك نشدهايد، فرصت سياستورزي چگونه تعريف شد؟


براي من، وضعيت ايران در طول تاريخ بود كه همواره مهم ارزيابي ميشد. مسايل ايران و كسب جايگاه مناسب و در خور شأن براي ايران در نظام بينالمللي، مساله روز من است و در طول اين سالها در دانشگاه، در مسووليت رسمي يا مواضع سياسي و رسانهاي و حتي زندگي شخصي، به آن پرداختهام؛ مسالهاي كه در فكر و جان من وجود دارد. ممكن است هرگز فرصت آن را پيدا نكنم كه به صورت عملي وارد اين حوزه شوم، اما همواره ميتوانم به عنوان يك فرد مسوول نظراتم را عنوان كنم و اميدوار باشم آنان كه بر سر قدرت هستند از نظرات و پيشنهادات من استفاده خواهند كرد. بهخصوص كه من معتقدم بايد يك تفكيك اساسي بين منافع كشورها و مصالح مردم و نظامها قايل شد زيرا نظامها پديدههاي پايداري نيستند و بر اساس چرخش قدرت ميآيند و ميروند. آنچه مهم است منافع كشور و ملت است. تا آنجايي كه تواناييهاي ما اجازه ميدهد، زماني كه منافع مملكت در خطر هست، بايد كمك و از منافع مردم دفاع كرد.


برخي جريانهاي سياسي در سالهاي ابتدايي انقلاب و به تدريج تا سالهاي اخير، مدتي را در ساختار رسمي حاضر بودند و سپس گروهي ديگر جاي آنها را گرفت. بعضي از اين جريانها دوباره وارد عرصه رسمي شدند و برخي ديگر به دلايل مختلف و برخي محدوديتها نتوانستند يا نخواستند كه به اين عرصه بازگردند. درخصوص خود شما با اين شرايط با چه اميدي و به چه قصدي به سياستورزي ادامه ميداديد؟


اول بايد يك نكته را روشن كنم. من معتقد نيستم كه هرگز امكان احياي فضايي كه به ما اجازه فعاليت مثمرثمرتر را بدهد، وجود ندارد. اما در حال حاضر هم ما به صورت عملي و نظري به مسووليتهاي اجتماعي و سياسيمان ميپردازيم. هرچند معذوريتها و تنگناهايي وجود دارد. با اين حال تا جايي كه امكانات روز اجازه ميدهد و تا جايي كه ميتوانيم در صحنه كلاسهاي درس يا با استفاده از تريبونهاي عمومي مانند روزنامهها و بر اساس يك منطق اصولي نسبت به مسايل و مشكلات جامعه اظهار نظر ميكنيم و براي حل مصايب اجتماعي و سياسي راهحلهايي هم ارايه ميدهيم. هرچند گاهي اين مشاركت اجتماعي و سياسي هزينههايي دربر دارد. پيش از اين هم عنوان كردم كه فعاليت سياسي تنها به دنبال قدرت رفتن نيست، تلاش براي ادامه حضور در عرصه سياسي، گوشزد كردن نواقص و كمبودها در كنار ارايه راهحل براي اين مشكلات وظيفه اصلي يك كنشگر سياسي در قرن بيست و يكم است. كسي كه واقعيتهاي ساختار سياسي و اجتماعي جامعه را تشخيص ميدهد و نسبت به موانع و امكانهايي كه بر سر راه پيشرفت كشور قرار دارد آشنايي دارد بايد تا جايي كه موانع و مقدورات اجازه ميدهد و ميتواند، گرايشها و ديدگاههاي خودش را درباره مسايل روز جامعه و مملكت منعكس كند.
اما ديده شده كه اين سخنان توسط بسياري بيان ميشود اما در عمل، امكان آن فراهم نميشود يا توسط همان جريان، در مقام حرف و شعار باقي ميماند. اگر يك جريان يا حتي يك چهره ملي كاريزما نتوانسته وارد عرصه رسمي شود، چرا بايد به بيان نقاط ضعف بپردازد. ميتواند وجوه ديگر فعاليت سياسي و مدني را تجربه كند.
نبايد از اين نكته غافل شد كه تاثير سوءمديريتها يا سوءبرداشتها زندگي و آينده تمام ما را به يك اندازه تحت تاثير قرار ميدهد و با نگاهي به منافع بلندمدت مردم و كشور بايد به دور از مسايل حزبي- سياسي و برخوردهاي شعارگونه به «سياستورزي» بپردازيم. در عين حال من موافق اينكه اين پندها شنيده نميشود، نيستم. يك جريان سياسي علاقهمند به سرنوشت كشور، عافيتطلبي نميكند و از همينرو بوده كه جريانات منتقد با وجود برخي محدوديتها، نظرات خود را بيان كرده و اگر زماني فرصت بوده، در برخي تحولات مشاركت كرده است. من فكر ميكنم و اين موضوع را در دورههايي از تاريخ سياسي كشور لمس كردهام كه به صورت غيرمستقيم گوشهايي براي دريافت اين نظرات سازنده وجود دارند. به همين دليل است كه ما به صورت پيوسته به ارايه نظراتمان ميپردازيم به اميد آنكه شنوندهاي باشد و از آنها تاثير بگيرد.


آيا اين سطح از مشاركت سياسي از سوي فعالان سياسي در سطح شما و با سابقه فعاليت شما كافي ارزيابي ميشود؟ اين سطح از مشاركت از سوي افرادي بيتجربهتر يا با سطح دانش و سابقه فعاليت كمتر هم ميتواند صورت بگيرد. شما با آن سابقه فعاليت سياسي و حزبي فعاليتهاي بيشتر و مثمرثمرتر را موثر نميدانيد؟


كاملا درست است. من هم به شخصه از خودم انتظار بيشتري دارم اما اين انتظارات بايد بر اساس امكانات موجود جامعه صورت بگيرد. زماني كه در معذورات گوناگون قرار ميگيريم و شرايط مملكت به گونهاي درميآيد كه همه چيز از بيشترين حد حساسيت برخوردار هستند، نميتوان انتظار داشت يك فعال سياسي از حداكثر توانش استفاده كند. ما از حداقل فضايي كه در اختيارمان قرار ميگيرد نهايت استفاده را ميبريم. عدهاي هستند كه ايران را تنها در شرايط موجود در نظر ميگيرند. اما برخي ديگر ايران را در طول تاريخ بررسي ميكنند و ميخواهند منافع ايران را در بازه زماني گستردهتري حفظ كنند. كساني هستند كه ايران را به عنوان جزيرهاي جداافتاده از ديگر نقاط جهان نميخواهند و آن را در متن جامعه جهاني و تحولات روز بررسي ميكنند. ما سعي ميكنيم از گروه دوم باشيم و نظرات و ايدههاي خودمان را براي ادامه اداره جامعه، از معدود تريبونهايي كه در دسترسمان قرار دارد در داخل ی ا خارج كشور استفاده ميكنيم و هزينه آن را ميپردازيم.


نگاه جامعه به اين گروه از فعالان سياسي چيست؟ آنهايي كه در ساختار رسمي نيستند اما همچنان دغدغهمند، به بيان مشكلات ميپردازند و براي حل آنها نيز در حد توان خود و به اندازه امكانات خود، موثر هستند؟
جامعه بدون شك براي كنشگران سياسي از اين دست اعتبار ويژهاي قايل است. اين دست از كنشگران سياسي براي جامعه سرمايههاي باارزشي هستند و بايد از دانش آنان حداكثر استفاده را برد. كساني كه در جامعه موفق ميشوند جايگاهي را كسب كنند تا بتوانند به جامعه خدماتي را ارايه كنند، بايد قبول كنند كه در بازههاي زماني متفاوتي ممكن است مجبور شوند فشارهايي را تحمل كنند يا دچار محدوديتهايي بشوند. اين امر ناگزير پيش ميآيد. آنچه كه مهم است پيگيري و مداومت بر حضور اجتماعي و سياسي است. من به عنوان يك كنشگر سياسي وابسته به گروهي كه سابقه سياسي 60 ساله يا حتي بيشتر از آن را دارد، تمام تلاشم را براي ماندن در عرصه سياست و تاثيرگذاري بر مسايل روز انجام ميدهم. ما از فرازهاي گذشته عبرت ميگيريم ولي اسير گذشته نميشويم و ارزشهايي را مبتني بر نيازهاي روز در نظر ميگيريم و با توجه به آن براي آينده برنامهريزي ميكنيم.


اما گاهي نوعي نااميدي بر اثر مشكلات فعاليت در بيرون از ساختار رسمي ايجاد ميشود. منكر آنكه نيستيد؟
يك كنشگر سياسي كه در چارچوب يك عنوان نظري و ايدئولوژيك فعاليت ميكند هيچ وقت نبايد اسير ريشههايش در گذشته شود. بايد از گذشته الهام گرفت ولي بايد بر اساس مصالح روز در جهت خير و مصلحت جامعه حركت كرد. اين برداشت همه كساني است كه در محدوده سياسي و اجتماعي ما فعاليت ميكنند. ما به هيچ عنوان نااميد نشدهايم و هميشه اميدوارم بوديم. مطمئن باشيد كه هيچ چيز ثابت نميماند.  ویژه نامه شرق

طرح شش ماده‌يی كوفی‌عنان

 

      1 - دولت سوريه متعهد مي‌شود در يك روند سياسي همه‌جانبه با تمام گروه‌هاي سوريه و براي خواسته‌هاي مشروع ملت سوريه و برطرف كردن نگراني‌هاي موجود با نماينده سازمان ملل همكاري كرده و در اين باره هرگاه اين نماينده درخواست كند، فردي را به عنوان ميانجي معرفي كند.

2  - خشونت‌هاي مسلحانه با همه اشكال آن بايد زيرنظر سازمان ملل و براي حمايت از شهروندان و ايجاد ثبات در كشور فورا متوقف شود. براي تحقق اين هدف دولت سوريه بايد فورا تحركات نيروهاي نظامي خود به سمت اماكن مسكوني را متوقف كرده و از سلاح‌هاي سنگين در اين‌گونه اماكن استفاده نكند. همچنين دولت بايد استحكامات نظامي خود در داخل يا خارج از اماكن مسكوني را برچيند. دولت سوريه در همين راستا بايد براي توقف دائم خشونت‌هاي مسلحانه با نماينده سازمان ملل و تحت نظر نماينده سازمان ملل همكاري كند. اين نماينده كوشش خواهد كرد تعهدات مشابهي نيز از گروه‌هاي مخالف و تمام دست‌اندركاران در اين امر بگيرد.

3  - بايد راه‌هاي كمك‌رساني انساني در زمان مناسب براي تمام مناطق آسيب‌ديده از درگيري‌ها تضمين شود. براي تحقق اين هدف بايد در نخستين مرحله، خشونت‌هاي روزانه متوقف شود و راه‌هاي كمك‌رساني روزانه به ويژه در سطوح محلي فراهم شود.

4 - افرادي كه به صورت گروهي بازداشت شده‌اند و به‌خصوص گروه‌هاي ضعيف يا شخصيت‌هايي كه تنها در فعاليت‌هاي سياسي مسالمت‌آميز شركت داشته‌اند بايد آزاد شوند و راه‌هاي دستيابي به اماكني كه اين‌گونه افراد در آنجا بازداشت هستند فورا هموار شده و به تمام درخواست‌هاي مكتوب براي كسب اطلاعات لازم درباره بازداشت‌شدگان يا اجازه ملاقات با آنها و آزادي‌شان پاسخ داده شود.

5  - بايد گردش آزاد روزنامه‌نگاران در تمام نقاط كشور تامين شود و از جهت اعطاي ويزا و مجوزهاي ورود، سياست بدون تبعيضي درباره تمام آنها اتخاذ شود.

6  - به آزادي تجمعات و حق برگزاري تظاهرات مسالمت‌آميز چنان كه قانون مقرر كرده است، احترام گذاشته شود.

 

 

چرخش موضع حماس درباره تحولات سوريه

هنيه از مخالفان اسد حمايت كرد


شرق: پيش از اين، سوريه ديار دوم آنها محسوب مي‌شد. دفتر كارشان در دمشق بود. اما نخستين جرقه‌هاي اختلاف با دولتمردان سوري زماني كليد خود كه آوارگان فلسطيني در شهر «لاذقيه» با تانك‌هاي ارتش اين كشور روبه‌رو شدند و برخي از آنها فرار كردند. حالا هم «اسماعيل هنيه» در موضع‌گيري آشكاری از مخالفان سوري حمايت كرده است. به گزارش «العربيه»، نخست‌وزير حماس در يك موضع‌گيري جديد در رابطه با رويدادهاي اخير سوريه اعلام كرد ملت قهرمان سوريه به تمام اهداف خود جامه عمل خواهد پوشاند. هنيه كه در دانشگاه اسلامي الازهر مصر سخنراني مي‌كرد، گفت: «به شما و به همه ملل بهار عربي يا بهتر بگويم زمستان اسلامي درود مي‌فرستم، درود بر ملت قهرمان سوريه كه در راه آزادي، دموكراسي و اصلاحات تلاش مي‌كند.» هنيه افزود: «حماس از خواسته‌ها و اهداف مردم سوريه حمايت مي‌كند.» همزمان «صلاح ال برداويل»، از اعضاي ارشد حماس، در سخنراني جداگانه‌اي در غزه ضمن اشاره به حمايت فلسطينيان از مردم سوريه، گفت كه «هيچ عامل سياسي‌ای موجب ناديده گرفتن اتفاقات سوريه نمي‌شود.» سخنان هنيه در حالي مطرح مي‌شود كه از زمان شكل‌گيري اين جنبش فلسطيني، دمشق يكي از مهم‌ترين حاميان آن به شمار مي‌رفته و حتي تا چند هفته پيش سوريه ميزبان دفتر حماس و رهبران اين جنبش بود. همزمان حدود 70 كشور روز جمعه در پايتخت تونس كنفرانس بين‌المللي «دوستان سوريه» را برگزار كردند. به گزارش «رويترز»، در بيانيه پاياني كنفرانس آمده است: «گروه دوستان بر ضرورت توقف فوري همه اعمال خشونت‌آميز در سوريه تاكيد مي‌كندشركت‌كنندگان در كنفرانس همچنين بر ادامه تحريم‌هاي سوريه تاكيد كردند. تحريم‌هايي كه كنفرانس پيشنهاد اجراي آن را داده عبارتند از: «ممنوعيت سفر شخصيت‌هاي نظام سوريه، بلوكه كردن اموال آنها در خارج، متوقف كردن خريد نفت از سوريه، متوقف كردن سرمايه‌گذاري در اين كشور، متوقف كردن معامله‌هاي مالي با حكومت سوريه و كاهش سطح روابط ديپلماتيك با آن است». اين بيانيه از اپوزيسيون سوريه نيز اعلام حمايت كرد و مي‌افزايد: «گروه دوستان، شوراي ملي سوريه را به عنوان نماينده سوري‌هاي خواستار تغيير دموكراتيك و مسالمت‌آميز به رسميت مي‌شناسد.» اين بيانيه همچنين از طرح اتحاديه عرب براي اعزام نيروهاي حافظ صلح مشترك ميان سازمان ملل متحد و كشورهاي عربي به سوريه و همچنين طرح اين اتحاديه براي انتقال مسالمت‌آميز قدرت به معاون اول بشار اسد اعلام حمايت كرده است. «برهان غليون»، رييس شوراي ملي سوريه كه در اين كنفرانس حضور داشت، بر ادامه اعتراض‌ها در اين كشور تا سرنگوني نظام بشار اسد تاكيد كرد. او همچنين پيشنهاد تشكيل شوراي رياست‌جمهوري با حضور شخصيت‌هاي ملي و تشكيل دولت انتقالي با حضور شخصیت‌هاي سياسي، نظام و كارشناسان داد. همچنين منصف مرزوقي، رييس‌جمهور تونس در سخنراني آغازين كنفرانس از رييس‌جمهور سوريه خواست، به همراه خانواده‌اش به روسيه پناهنده شود. يكي از حاشيه‌هاي مهم اجلاس اين بود كه هيات نمايندگي عربستان سعودي به رياست سعود الفيصل وزير امور خارجه اين كشور در اعتراض به تغييرات ايجاد شده در پيش‌نويس بيانيه پاياني و مواضع برخي كشورها، جلسه كنفرانس را ترك كرد. پيش از آن سعود الفيصل در سخناني بر ضرورت انتقال «مسالمت‌آميز يا با زور» قدرت در سوريه تاكيد كرد و گفت اين تنها راه‌حل بحران در اين كشور است. او با بيان اينكه كشورش نمي‌خواهد در فعاليتي شركت كند كه به حمايت سريع از مردم سوريه نينجامد مدعي شد: «نظام سوريه مشروعيت خود را از دست داده و اكنون بيشتر شبيه يك قدرت اشغالگر است.» او همچنين مسلح‌سازي معترضان در سوريه را «طرحي بسيار خوب» ارزيابي كرد. «هيلاري كلينتون» وزير خارجه آمريكا نيز مدعي شد كه روزهاي حكومت بشار اسد رو به پايان است. او همچنين گفت كه شوراي ملي سوريه آمادگي نمايندگي قانوني مردم اين كشور را دارد. همزمان «باراك اوباما»، رييس‌جمهوري آمريكا نيز گفت كه كاخ سفيد و متحدانش از هر ابزار قابل استفاده‌اي براي متوقف كردن خشونت‌ها در سوريه استفاده خواهند كرد. اوباما همكاري نزديك جامعه بين‌المللي را براي مقابله با بحران سوريه ضروري و آن را پيامي واضح به بشار اسد، رييس‌جمهوري سوريه دانست كه بداند «هنگام انتقال قدرت» فرا رسيده است. در واكنش به رويداد‌هاي اين كنفرانس، تلويزيون دولتي سوريه در گزارشي، حاضران در كنفرانس تونس را «مظاهر استعمار» خواند و گفت كه شركت‌كنندگان در اين نشست «دشمنان تاريخي اعراب» هستند. «رويترز» هم گزارش داد كه پيش از آغاز كنفرانس حدود 300 نفر از طرفداران بشار اسد با حمل عكس‌هايي از او و پلاكاردهايي در حمايت از دولت او، مقابل محل برگزاري نشست تجمع كردند.

 

«حماس» و ایران

صادق زیباکلام استاد دانشگاه


«بهار عربي» يا جنبش دموكراسي‌خواهي تحولات مهم و تغييراتي را در ائتلاف‌هاي گذشته خصوصا در ارتباط با آينده فلسطين از اكنون رقم زده است. رهبران «حماس» از يك سو، متحد و همراه با سوريه و متحدان پيشين منطقه‌اي خود هستند و از سويي ديگر به تدريج دچار مشكل با مخالفان حكومت بشار اسد شده‌اند، زيرا بخشي از جلوداران نيروهاي مخالف بشار اسد را اسلام‌گرايان و در راس آنان «اخوان‌المسلمين» تشكيل مي‌دهند.


بنابراين «حماس» تلاش زيادي كرد كه در اين ميان بي‌طرف بماند و نه طرف بشار اسد را بگيرد و نه طرف مخالفان آن را، اما تحولات سوريه و برخوردهاي صورت گرفته و پشتيباني مخالفان اسلام‌گرا در مصر و تونس از مخالفان اسلام‌گرا در سوريه باعث شد تا «حماس» مجبور شود حالت بي‌طرفي را كنار گذارد. اولين نشانه اين اتفاق نيز موضع‌گيري «خالد مشعل» بود. خالد مشعل كه دستي از نزديك بر آتش داشت و در دمشق به سر مي‌برد به همراه ساير رهبران حماس شاهد بود كه چه در آن كشور رخ مي‌دهد، بنابراين خيلي پيش‌تر از ساير رهبران حماس در كرانه غربي و نوار غزه، تدريجا به بشار اسد پشت كرد.

او به همراه ساير رهبران حماس از دمشق به همراه خانواده‌هاي خود خارج شدند و به اردن رفتند. رهبران اردن با وجود اختلافات ديرينه‌اي كه با رهبران حماس داشتند اما با توجه به تحولات اخير خاورميانه آن اختلافات ديرين را رها كرده و فرش قرمز براي خالد مشعل و هيات همراه در فرودگاه امان پهن كردند.


پادشاه اردن شخصا از خالد مشعل استقبال كرد و با عزت و تكريم بسيار آنان را در خاك اردن پذيرا شدند.
استقبال‌كننده دوم امير قطر بود. او از اسماعيل هنيه و ساير رهبران حماس در نوار غزه دعوت كرد تا به قطر بيايند. سفري كه در انتهاي آن اسماعيل هنيه به تهران آمد. اسماعيل هنيه خود مي‌دانست كه تهران از تغييري كه در جهت‌گيري رهبري حماس به وجود آمده چندان خشنود نيست. او كوشيد در تهران با طرح شعارهاي هميشگي عليه آمريكا و اسراييل و اينكه جهاد را تا به آخر ادامه خواهند داد و مطالبي از اين دست تا حدودي اسباب رضايت خاطر ميزبانان خود را فراهم آورد.


اما بعيد به نظر مي‌رسد كه تهران چرخش حماس را ناديده بگيرد. واقعيت آن است زلزله دموكراسي‌خواهي در جهان عرب تغيير و تحولات بسياري را به وجود آورده است و رهبران «حماس» نمي‌توانند به اين تحولات پشت كرده و آنها را ناديده بگيرند.
رهبران حماس به فراست دريافته‌اند كه آينده در گرو جنبش دموكراسي‌خواهي جهان عرب است، بنابراين مجبور شده‌اند به فشار اعراب منتقد اسد، تن بدهند. شرق

کالبدشکافی چرخش «  حماس »

محمد شريعتي‌دهاقان*

سخنان اخير رهبران «حماس» در حمايت از مخالفان حكومت سوريه نشان داد كه هم‌پيمانان سوريه بايد مساله حمايت از موضع‌گيري‌هاي سياسي را از حمايت از ساختارهاي سياسي جدا كنند. اين مساله بدين معناست كه موضع‌گيري هم‌پيمانان سوريه اصولا بايد بر اين پايه استوار باشد كه اگر از لحاظ اصول سياسي با كشوري احساس نزديكي مي‌كنند، در عين حال بايد تصميم‌گيري درباره ساختارهاي سياسي را به اراده مردم آن كشور سپرد. جنبش «حماس»، به عنوان يكي از هم‌پيمانان عمده سوريه، هميشه موضع‌گيري‌هايي همگام با حكومت بشار داشته است. نزديكي اين دو به حدي بود كه بخش عمده‌اي از رهبران حماس در سوريه زندگي مي‌كردند. با شكل‌گيري اعتراضات در سوريه، جنبش حماس در برخورد با اين موضوع مردد بود. خالد مشعل از وضعيت جاري سوريه حمايت كرد و روي چندان خوشي به مخالفان نشان نداد.
اين مساله فشارهاي فراواني را از سوي مردم فلسطين و بخشي از افكار عمومي جهان عرب و از جمله منتقدان سوري اسد به اين گروه وارد آورد. اين فشارها باعث شد چندي قبل، خالد مشعل در سخناني اعلام كند كه هم نظام و هم مردم سوريه به ما خدمت كرده‌اند. او با اين سخنان در واقع ساختار نظام را از مردم جدا كرد. با توجه به گسترش اعتراض‌ها، «حماس» و «اخوان‌المسلمين» تحت تاثير فشارهاي بين‌المللي و افكار عمومي، طيفي از حاميان خود در جهان عرب و نيز منتقدان سوري اسد سعي كردند موضع‌گيري جدي نسبت به رخدادهاي سوريه اتخاذ كنند. سرانجام اين تصميم، رفتارهايي بود كه در نهايت منجر به موضع‌گيري‌هايي همانند سخنان اخير رهبران «حماس» شد. همچنين نبايد فراموش كرد كه اين موضع‌گيري‌ها به معناي دخالت در امور داخلي اين كشور نيست. رهبران «حماس» نيز هميشه بر اين مساله تاكيد كرده‌اند. تجربه فلسطيني‌ها هم نشان داده كه دخالت در امور داخلي ساير كشورها مشكلات فراواني براي آنها به وجود آورده است و از اين‌گونه موضع‌گيري‌ها گريزان هستند. در هر صورت جنبش «حماس» نيز همگام با بسياري از رهبران عرب از اعتراض‌هاي ضد اسد حمايت كرد و مسلما اين موضع‌گيري مورد حمايت بين‌المللي كشورهاي عربي مانند قطر، عربستان، مصر و... از «حماس» خواهد شد. رويدادهاي سوريه مشابه تمام وقايعي است كه در منطقه رخ داده با اين تفاوت كه به دليل طولاني شدن زمان آن، اين اعتراضات ضدحكومتي ممكن است به ايجاد بحران‌هايي با زمينه‌هاي مذهبي ميان سني‌ها و علوي‌ها ختم شده و مشكلات اساسي در آينده سوريه ايجاد كند.
*
كارشناس مسايل سوريه. روزنامه شرق

گزارش آژانس و عملكرد ايالات متحده

هرميداس باوند

 

مدتي است كه گزارش اخير مديركل آژانس انرژي اتمي سازمان ملل بخش اعظمي از تحليل‌هاي سياسي دنيا را به خود اختصاص داده است. اين درشرايطي است كه گزارش اخير آمانو حاوي نكاتي است كه قبلا نيز به آنها اشاره شده بود و در گزارش فعلي تكميل‌تر شده است. براي نمونه بحث همكاري دانشمندان پاكستاني يا ياري رساني كشور كره شمالي به فعاليت‌هاي هسته‌يي ايران در گزارش‌هاي قبلي آژانس نيز مورد اشاره واقع شده بود ولي در اين گزارش به همكاري يك دانشمند روس نيز اشاره شده كه آن هم در عرصه فعاليت‌هايي با كاربرد دوگانه بوده است پس مي‌توان اينگونه استنباط كرد كه گزارش جديد حاوي نكات جديدي نيست. جنبه بعدي انتشار گزارش آمانو اين است كه در اين گزارش براساس تصويربرداري ماهواره‌يي از تاسيسات ايران احتمال ساخت يا استفاده از تجهيزات هسته‌يي براي مقاصد غير صلح‌آميز يا نظامي را از نظر كشورهاي غربي بالامي برد. نكته حائز اهميت در حاشيه انتشار اين گزارش اين است كه ايالات متحده امريكا در اين شرايط تلاش مي‌كند افكار عمومي داخلي كشور و همچنين اذهان و افكار عمومي جهان را براي تصميم‌گيري‌هايي كه در آينده نياز به آن پيدا مي‌كند‏ آماده سازد. امريكا در تلاش است با روش آزمايش افكار عمومي در مقابل خبرها و تحليل‌هايي كه منتشر مي‌شود نقشه راه سياست‌گذاري خود را ترسيم كند و بتواند در مسير مشخصي حركت كند كه توانايي تصميم‌گيري مناسب در كوتاه‌ترين زمان را نسبت به اوضاع بين‌المللي داشته باشد‎‎ در همين راستا مي‌توانيم مشاهده كنيم كه بحث حمله نظامي به كشورمان واكنش‌هاي مختلفي از سوي قدرت‌هاي جهاني درپي داشت و بديهي است كه ايالات متحده در نظام تصميم‌گيري و سياست ورزي خود به تحليل اين واكنش‌ها و مواضع مي‌پردازد و بخش اعظمي از مباني تصميم‌گيري خود در زمينه‌هاي مختلف بين‌المللي را با تكيه بر نتايج اين تحليل‌ها استوار خواهد كرد. ايالات متحده در مسيري گام برمي‌دارد كه بتواند استراتژي آينده خود را بر اساس مشاهدات فعلي تعيين كند، چرا كه تصميم‌گيريهاي اين كشور مي‌تواند در عرصه اقتصادي‏ و سياسي بازتاب‌هاي مختلفي داشته باشد بويژه در شرايط فعلي كه كشورهاي غربي در بحران اقتصادي به سر مي‌برند. نتيجه جنگ افروزي ايالات متحده در عراق و افغانستان قطعا با نتايجي كه مي‌تواند در ديگر كشورهاي منطقه داشته باشد متفاوت خواهد بود و ايالات متحده تلاش دارد كه اين‌بار تصميمات خود را بر اساس ارزيابي‌هاي دقيق و عيني اتخاذ كند. ناگفته نماند شرايط فعلي ايالات متحده امريكا در مواجهه با ديگر كشورها به گونه‌يي است كه آلترناتيوهاي ديگري را نيز براي شرايط خاص درنظر گرفته‌اند كه از آن جمله مي‌توان به تشديد تحريم‌ها و همچنين ايجاد جريان‌هاي سياسي و رسانه‌يي خاص اشاره داشت و اين در حالي است كه روسيه و چين هم بر انعطاف‌پذيري كشورها در مقابل ايالات متحده از جمله ايران تاكيد داشتند. متاسفانه در روزهاي اخير واكنش برخي از افراد به فضاي ايجاد شده پس از انتشار گزارش آمانو نشانگر تحليل‌هاي غير كارشناسي در اين زمينه است. در زمينه خروج ايران از معاهده منع گسترش سلاح‌هاي اتمي يا همان ان پي تي صحبت‌هاي مختلفي مطرح شده است كه لازم است در اين شرايط با نگاه عقلاني‌تري اين مساله مورد تحليل قرار بگيرد. الحاق كشورها به كنوانسيون‌هاي بين‌المللي داوطلبانه است و خروج آنها نيز امري داوطلبانه و آزاد است البته در گذشته امريكا تلاش كرد كه خروج كشورها از معاهدات بين‌المللي از جمله ان پي تي را قانونمند كند كه مورد استقبال واقع نشد اما مساله حائز اهميت اينجاست كه خروج كشورمان از معاهده ان پي تي مويد اتهامات مطرح شده خواهد بود و در شرايط فعلي كه اوضاع بين‌المللي تحت تاثير اين اتهامات است خروج از ان پي تي مي‌تواند اشتباه بزرگي درنظر گرفته شود. خروج و ترك اين معاهده آثار و پيامدهاي خاصي براي كشورمان خواهد داشت و بهتر است كه دو طرف اين كارزار به دنبال راه‌حل‌هاي مناسب‌تري براي حل مساله باشند. اين درحالي است كه در قطعنامه‌هاي شوراي حكام و همچنين قطعنامه‌هاي شوراي امنيت همواره بر باز بودن باب مذاكره و ضرورت دستيابي به سازوكار‌هاي مسالمت‌آميز براي حل اين مناقشه تاكيد شده است.اعتماد

 

خالق «بوف كور» 110 ساله شد

هدايت؛ منتقد و مستقل

  محمد بهارلو


خوانندگان نوشته‌هاي هدايت به طبقه يا قشر و دسته يا گروه خاصي محدود نمي‌شوند، حال آنكه خوانندگان بسياري از پرنفوذترين و نام‌آورترين نويسندگان و شاعران ما، قطع نظر از استعداد و استطاعت آنها، محدود هستند. هدايت در سال‌هاي آخر حياتش، به ويژه پس از مرگش، در اوج شهرت خود در خاك ايران نفوذ فراوان داشت و اين نفوذ تا به امروز كماكان ادامه يافته است، به طوري كه هيچ‌كس با او برابري نمي‌كند. هنوز نوشته‌هاي هدايت را نسل جديد، با طبايع گوناگون فرهنگي، با علاقه مي‌خوانند و اين چيزي است كه براي هيچ نويسنده ديگري در يك صد سال اخير پيش نيامده است. راز اين نفوذ چيست؟ در قريحه و استعداد او است؟ در غناي مضامين و در نوآوري و استحكام متن و در كيفيت طنزآميز و پرشور نوشته‌هاي او است؟ در نيش و كنايه‌ها و دشنام‌هايي است كه بي‌دريغ نثار همه از دوست و دشمن كرده است و حتي خودش را هم بي‌نصيب نگذاشته است؟ همه اينها احتمالا و كما‌بيش در كيفيت نفوذ او تاثير دارند و طبعا قابل انكار نيستند.


اما به نظر من راز اصلي نفوذ و جاذبه شخصيت هدايت در صراحت و صميميت و در «اجبار اعتراف» و روحيه انتقادي ـ يا همان مدرنيت‌خواهي و آزادانديشي ـ او است. قابليت و توانايي او در تشخيص جنبه‌هاي گويا و زندگي‌بخش امور و اشيا كاملا نظرگير است. هدايت قريحه‌اي طبيعي و ممتاز براي انتقاد كردن دارد، به‌ويژه مي‌تواند جنبه‌هاي ناساز و ناجور زندگي را از منظر فردي و شخصي در كنار يكديگر نشان بدهد و دست بيندازد و اين استعداد را از همان جواني از خود نشان مي‌دهد. اما حق مطلب اين است كه هدايت به حكم طبيعت خود عمل مي‌كند و هيچ وضعي را از سر مصلحت به خود نمي‌گيرد يا به خود نمي‌بندد.
نزد هدايت اجبار عين شر است و همواره زندگي خود را معطوف زمينه‌اي مي‌كند كه در آن حد‌اعلاي آزادي فردي وجود داشته باشد. در طول چهار سال اقامت خود در بلژيك و فرانسه (1305 تا 1309) به هيچ يك از نظريات و مشرب‌ها و مكتب‌هاي فكري غربي، كه اتفاقا در زمان اقامت او انواع بي‌شمار و هواخواهان پرشور بسيار داشتند، تن نمي‌دهد. او اهل تسليم و رضا نيست. بيش از هرچيز بر آن است تا جامعه نيروهاي اخلاقي و عاطفي و فكري و طبيعي خود را آزاد كند و پرورش دهد، به شرط آنكه هر آنچه باعث لنگي و افت و تباهي اين نيروها مي‌شود از ميان برود. شايد بزرگ‌ترين تاثيري كه هدايت در فرانسه پذيرفته است تاثير انواع ادبيات آزمايش‌گر و مدرن باشد. اما او در همان سال‌هاي جواني دوست‌تر مي‌دارد به تاثيرات و الهاماتي كه مي‌گيرد رنگ خاص و شخصي خود را بياميزد. در واقع او هيچ نظريه خاص و عقيده واحدي را سرمشق و الگوي ادبي و فلسفي و انديشگي خود نمي‌سازد و به هيچ راه‌حل ابدي دل نمي‌بندد. هدايت طبيعتا شكاك و بدبين است. به جواب‌هاي خشك و خالص و سرراست اعتقادي ندارد. روش عيني و هوشيار و بي‌طرفانه را به روش‌هاي قاطع و تند و تيز و بي‌چون و چرا ترجيح مي‌دهد.
در همان زماني كه هدايت در اروپا تحصيل مي‌كرد و هنوز شهرتي به هم نرسانده بود در محافل خصوصي و در ميان دوستانش او را به عنوان ناظري باريك‌بين و حساس و در عين حال ناراحت و بدقلق مي‌شناختند. دوستاني كه با صدق و صفا در كنار او قرار مي‌گرفتند وقتي ناگهان يكي از جنبه‌هاي فكري و ذهني او را مي‌ديدند سخت در شگفت مي‌شدند و به حلقه دوستداران و ارادتمندانش درمي‌آمدند؛ اگرچه همين دوستان گاه از سخنان گزنده او در امان نبودند. اين مساله جنبه ديگري از سيرت او را نشان مي‌دهد.


به گمان من صراحت و شجاعت در شمار سجاياي بارز هدايت است. از همين‌رو است كه بازگشت او به تهران، در اواخر دهه اول قرن شمسي حاضر، باعث دليري و زبان‌آوريِ نويسندگان آزمايش‌گر و نوآور ما مي‌شود. حضور هدايت موجب به جاآوردن نويسنده ـ امر نويسندگي ـ در ايران مي‌شود. رفتارش به رفتار مولفان و مصححان محافظه‌كار و دانشگاهي، كه معمولا در سايه نهادهاي رسمي پناهي مي‌جستند، هيچ شباهتي ندارد. در حقيقت نقش هدايت و حضورش در كانون محافل ادبي به ايجاد نوعي بدعت در فضاي فرهنگي ما منجر مي‌شود. باعث مي‌شود كه نويسندگان و شاعران و هنرمندان ما آرزومند آزادي بشوند و نگران دخالت مميزي دولتي در امور ادبي باشند و بر ضد آن واكنش نشان بدهند.


از اين جهت هدايت را بايد بنيان‌گذار روشنفكري مستقل در ايران دانست. او نخستين نويسنده‌اي است كه با هرگونه نقشه كشيدن و سازمان‌دادن خشك و خالص و به زور جادادن واقعيات در قالب‌هاي ساختگي مخالفت مي‌ورزد و مخالفت خود را نيز بي‌هيچ ملاحظه و مصلحتي به زبان مي‌آورد. مخالفت او با بينش انتقادي توام است و هيچ‌گاه، به هيچ عذر و بهانه‌اي، راضي نمي‌شود روش تسليم و رضا را در پيش بگيرد. او نه فقط عيب مدعيان و معارضان بلكه عيب خود را هم مي‌بيند و از بيان آن هيچ ابايي ندارد.


او هيچ‌گاه به زور تبليغ، بينش خود را براي خوانندگانش الزام‌آور نمي‌كند. براي او آزادي فردي چيزي بسيار والاتر از يك محصول فرعي تحولات اجتماعي است. از اين رو حاضر نيست آزادي را فرع بر تحصيل چيزي كند كه آن را نمي‌پسندد. براي او نوشتن يك داستان، يك متن ادبي كوتاه كه به اقتضاي ذوق خود آن را مي‌پردازد، بر جانب‌گيري فوري در امور جاري سياسي و اجتماعي بسيار ترجيح دارد. به رغم اينكه ذهني سخت شوريده و لگام‌گسيخته دارد تمامي وجودش در كارها و كلماتش حي و حاضر است. شايد از همين جهت است كه نوشته‌هايش اغلب موثر و خواندني هستند و مخاطبانش را به شدت متاثر مي‌سازند. شرق

 

 

پرونده بزرگ‌ ترین اختلاس تاریخ ایران گشوده شد

  12000صفحه برای ‌3000میلیارد‌تومان


گروه سیاسی، عشرت عبداللهی: «12 هزار صفحه در 33 جلد»؛ اين مجموعه آثار يك نويسنده نيست. حكايت غول اختلاسي كه تا همين شش ماه پيش در بطري نبود اما با يك «اشتباه» به دام افتاد و از تاختن بازماند و حالا مي‌گويند در بطري افتاده است؛ غول 3000 ميليارد توماني. اختلاس 3000 ميليارد توماني كه زخمي به قطر همين پرونده بر پيكره اقتصاد كشور وارد كرده شايد به اين زودي‌ها درمانش ميسر نباشد. پرونده‌اي حجيم و سنگين كه روز گذشته پس از چند ماه چشم انتظاري، سرانجام روي ميز قاضي قرار گرفت؛ پرونده‌اي 33 جلدي با 12 هزار صفحه كيفرخواست و متهماني درخور و اندازه خودش هم مي‌طلبد؛ 220 صفحه كيفرخواست و 32 متهم. در نيمه دوم شهريور ماه كه اقتصاد كشور تحت‌تاثير نوسانات داخلي و خارجي قرار داشت انتشار خبر اختلاس همه را حيرت‌زده كرد. فساد اقتصادي حدودا سه هزار ميليارد توماني طي چهار سال چنان اتفاق افتاده بود كه يك فرد معمولي را به «سلطاني در اختلاس»رسانده بود. فردي كه تا سال 84 يك گاوداري را اداره مي‌كرد در سال 90 - كه غده اين فساد بزرگ سر باز كرد - 38 شركت تاسيس كرده بود و سند مالكيت 38 كارخانه را در جيب و 18 پروژه را هم در دست اجرا داشت. او آنقدر شتابان پيش رفته بود كه وقتي در نيمه دوم سال، پرونده فساد سه هزار ميلياردي رو شد موافقت بانك مركزي براي تاسيس بانكي به نام «بانك آريا» را هم جلب كرده بود. فساد 13 رقمي، هفت بانك را درگير خود كرد. محمد جهرمي، مديرعامل بانك صادرات، يعني همان بانكي كه در اختلاس 123 ميلياردي سال 74 هم نقش اصلي را بازي كرده بود، استعفا داد و محمود خاوري مديرعامل بانك ملي با افشاي اختلاس فرار را بر قرار ترجيح داد و به كانادا گريخت و تا روز گذشته كه اولين جلسه دادگاه متهمان برگزار شد، تلاش براي بازگرداندنش به نتيجه نرسيد. شمس‌الدين حسيني، وزير اقتصاد را پاي ميز استيضاح كشاند و رييس بانك مركزي را زير سوال برد؛ همان مجلسي كه بعدها در رسانه‌ها اعلام شد برخي از نمايندگان يا بستگان درجه يك آنان نيز با اختلاس 3000ميليارد توماني درگير بوده‌اند.


هرچند اين پرونده آنچنان قطور بود كه حتي پرونده 123 ميلياردي سال 74 كه تا قبل از آن بزرگ‌ترين اختلاس به شمار مي‌رفت، به پاي آن نمي‌رسيد و به هيچ‌وجه ابعاد آن اختلاس 13 رقمي قابل قياس نبود اما اين دو فساد يك وجه مشترك با هم داشتند؛ در هر دو اختلاس، ردپاي باندهاي قدرت و ثروت و البته نقش‌آفريني بانك صادرات وجود دارد. سرانجام شش ماه پس از افشاي اختلاس تاريخي، روز گذشته اولين جلسه دادگاه آن برگزار شد. اين پرونده در حالي روي ميز قاضي ورق خورد كه آيت‌الله آملي لاريجاني، رييس قوه قضاييه روز چهارشنبه گذشته از اتهام «افساد في‌الارض» براي پنج نفر از متهمان اين پرونده خبر داده بود؛ اتهامي كه در اختلاس معروف به 123 ميلياردتوماني نيز متهم شماره يك اين پرونده يعني فاضل خداداد را به طناب دار سپرد. اگرچه تلاش‌هاي خبرنگار «شرق» جهت پوشش خبري دادگاه اختلاس ركوردشكن به نتيجه نرسيد و علت آن هم «كمبود جايگاه خبرنگاران» عنوان شد، اما بر اساس گزارش خبرگزاري‌ها هر 32 متهم عنوان شده روز گذشته يكي پس از ديگري وارد دادگاه شدند و روي جايگاه مربوط به خود نشستند. آنهايي كه در زندان به سر مي‌برند با لباس زندان و مابقي كه تحت قرار بودند با لباس شخصي‌اي كه بر تن داشتند در دادگاه حاضر شدند. وكلاي متهمان نيز كه گفته شده 28 نفر هستند، در جايگاه مخصوص به خودشان قرار گرفتند؛ وكلايي كه در ميان آنان چهار خانم و دو روحاني ديده مي‌شد. جلسه رسيدگي به پرونده «فساد عظيم بانكي» راس ساعت 9:25 دقيقه در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي تهران به رياست قاضي «سراج» آغاز شد. قاضي پس از قرائت تبصره‌هاي 1 و 2 ماده 188 قانون آيين‌ دادرسي كيفري مبني بر ممنوع بودن انتشار اسامي، تصاوير و هويت متهمان، از عباس جعفري‌‌دولت‌آبادي، دادستان تهران كه در جلسه دادگاه حضور داشت، خواست كيفرخواست صادره عليه 32 نفر از متهمان اين پرونده را در دادگاه قرائت كند؛ كيفرخواستي كه آنقدر طولاني بود كه خواندنش كار يك نفر نبود. شايد از همين‌رو بود كه پس از خوانده شدن مقدمه كيفرخواست توسط دادستان تهران، مابقي كيفرخواست توسط «فراهاني» نماينده دادستان قرائت شد.


مخدوش شدن امنيت اقتصادي


به گزارش ايسنا، عباس جعفري‌دولت‌آبادي كه در نخستين جلسه رسيدگي به پرونده فساد عظيم بانكي، كيفرخواست صادره عليه 32 نفر از متهمان را قرائت مي‌كرد، نحوه شكل‌گيري گروه توسعه سرمايه‌گذاري امير‌منصور آريا را تشريح كرد و گفت: فعاليت شركت توسعه «اميرمنصور آريا» مصداق يك باند سازمان‌يافته است كه امنيت اقتصادي جامعه را مخدوش كرده است. وي با بيان اينكه چهار فرزند ذكور «مه‌آفريد اميرخسروي» از منطقه رودبار حدود 10 سال پيش شركت آب معدني داماش را تاسيس كردند، ادامه داد: اين افراد پيش از آن، زندگي كاملا معمولي‌اي داشتند اما با گذشت زمان اقدام به ايجاد ارتباطات نامشروع و پرداخت رشوه كردند به طوري كه ده‌ها مورد پرداخت رشوه به برخي كارمندان و مديران بانك‌هاي مختلف و برخي دستگاه‌هاي اجرايي داشته‌اند. دادستان عمومي و انقلاب تهران افزود: اين ارتباطات و كسب درآمدهاي نامشروع به كام اين افراد شيرين آمد تا اينكه در سال 85 اقدام به تاسيس شركت توسعه «اميرمنصور آريا» كردند و با پرداخت رشوه و ارتباطات نامشروع در كمتر از يك دهه به يك قطب اقتصادي در كشور تبديل شدند. جعفري‌دولت‌آبادي با اشاره به حجم بالاي فعاليت‌هاي اين گروه اظهار كرد:

اين پرونده بيش از 33 جلد و بالغ بر 12 هزار صفحه است. اين كيفرخواست


در بردارنده اتهامات 32 نفر است و پرونده نسبت به متهمان ديگر و همچنين اين 32 متهم همچنان مفتوح است. وي پس از قرائت بخشي از كيفرخواست، خطاب به رييس دادگاه اعلام كرد كه به علت طولاني بودن كيفرخواست، نماينده دادستان به قرائت ادامه متن آن بپردازد. دادستان حق‌داشت چراكه خواندن كيفرخواست 220 صفحه‌اي نفس را در سينه حبس مي‌كرد. چنين بود كه فراهاني، نماينده دادستاني تهران به قرائت گردشكار پرونده و نيز اتهامات «م. الف» متهم رديف اول اين پرونده پرداخت. وي در اظهاراتش گفت: آقاي «م. الف» مديرعامل شركت توسعه سرمايه‌گذاري اميرمنصور آريا و رييس هيات مديره شركت گروه ملي صنعتي فولاد ايران، طي سال‌هاي گذشته مبادرت به تاسيس يا خريد شركت‌هاي متعدد به‌رغم زيان‌ده بودن آنها نموده و با استفاده از مقررات جاري وقت كه به تناسب شرايط حاكم بر اقتصاد كشور وضع گرديده‌اند، پس از برقراري ارتباط با بعضي از مديران بانكي و اشخاص صاحب‌نفوذ، از سياست‌هاي انبساطي بانك‌ها در پرداخت تسهيلات به بهانه كارآفريني و اشتغال سوءاستفاده كرده و منابع هنگفتي را از شبكه بانكي كشور جذب مي‌كند. فراهاني اضافه كرد: در ادامه، آقاي «م. الف» براي وسعت بخشيدن به دامنه اخذ تسهيلات و فرار از مقررات سيستم بانكي با تباني و همكاري دو متهم ديگر ‌پرونده ظرف كمتر از يك سال تعداد ده‌ها فقره گشايش اعتبار اسنادي ايجاد و تنزيل مي‌كند در حالي كه در هيچ كدام از گشايش‌هاي تنزيل شده، كالايي بين دو شركت مبادله نمي‌شود و صرفا به همان اسناد صوري اكتفا شده، اين درحالي است كه هشدارهايي نيز در زمينه سوءعملكرد گروه سرمايه‌گذاري اميرمنصور آريا از سوي كميسيون اصل نود به بانك مركزي و برخي از بانك‌ها ارايه شده بود. فراهاني در ادامه به شيوه‌هاي سوءاستفاده متهم رديف اول اين پرونده از اشخاص پرداخت و درخصوص متهمان ديگر اين پرونده نيز گفت: دسته اول از متهمان به عنوان شركاي اصلي متهم رديف اول نيز محسوب مي‌شوند كه در تمام مراحل و عمليات مادي اين فرآيند، از جعل اسناد و استفاده از اسناد مجعول، مبادله اسناد گشايش اعتبار اسنادي، ايجاد شركت‌هايي در ظاهر غيروابسته به گروه اميرمنصور آريا، انتقال و تبديل عوايد و وجوه ناشي از گشايش‌ها از طريق شركت‌ها و افراد واسطه يا خريد املاك شركت داشته‌اند. وي ادامه داد: دسته دوم از متهمان كساني هستند كه به عنوان شريك آقاي «م. الف» در اين فرآيند اقدام كرده‌اند، دسته سوم از اين متهمان، اشخاصي هستند كه ارتباط آقاي «م. الف» با مديران بانك‌ها را جهت تباني، برقرار نموده‌اند، دسته چهارم از اين متهمان، اعضاي هيات مديره شركت‌هايي هستند كه متقاضي تنزيل گشايش‌هاي اعتبار اسنادي صوري گرديده‌اند كه بعضي از آنها به طمع كارمزد وجوه، به اين عمل مبادرت كرده‌اند. بعضي نيز به انگيزه اخذ دستمزد و حقوق گزاف در ارتكاب بزه شركت كرده‌اند، دسته پنجم، برخي كاركنان گروه سرمايه‌گذاري اميرمنصور آريا هستند كه عالمانه و با توجه به رابطه استخدامي ايشان و دريافت حقوق گزاف، هر يك قسمتي از بزه را عهده‌دار بوده‌اند و دسته ششم اعضاي كميته اعتبارات و هيات مديره، بازرسي و اداره مناطق آزاد برخي بانك‌ها هستند كه بعضا در انجام وظايف‌شان، در حفظ وجوه دولتي، تفريط و اهمال كرده‌اند يا بعضا عالمانه و عامدانه در تكميل اين فرآيند اقدام كرده‌اند. نماينده دادستان تهران در پايان، موارد اتهامي متهم رديف اول را افساد‌في‌الارض از طريق شركت در اخلال در نظام اقتصادي كشور از طريق تباني و فساد در شبكه بانكي كشور و توسل به روش‌هاي متقلبانه و مجرمانه و اخذ ميلياردها تومان وجوه غيرقانوني، با علم به موثر بودن موضوع در مقابله و اضرار به نظام و مشاركت در كلاهبرداري كلان و تحصيل مال از طريق نامشروع جمعا به مبلغ ‌٠٠٠/٠٠٠ /‌٤٠٠/ ‌٥٥٤/ ‌٢٨ ريال (‌٢٨ هزار و ‌٥٥٤ ميليارد و ‌٤٠٠ ميليون ريال) با تشكيل و رهبري يك شبكه سازمان ‌يافته براي ارتكاب جرايمي نظير ارتشاء، اختلاس، كلاهبرداري، جعل و استفاده از اسناد مجعول و صوري، شركت در پولشويي از طريق مصرف عوايد حاصل از جرم، پرداخت بيش از سي فقره رشوه، استفاده از اسناد مجعول متعدد مرتبط با گشايش‌هاي اعتبار اسنادي تنزيل شده و معاونت در جعل اسناد و تسهيل وقوع بزه اعلام كرد. نماينده دادستان در پايان اين گزارش ضمن اشاره به مستندات قانوني، خواستار مجازات براي متهم رديف اول شد.


تفهيم اتهام به «اميرخسروي»


از سوي قاضي «سراج»


در ادامه جلسه، قاضي سراج از متهم رديف اول خواست در جايگاه قرار گيرد و خطاب به او گفت: اتهامات افساد في‌الارض، اختلاس، ارتشاء، كلاهبرداري و جعل، شركت در پولشويي از طريق مصرف عوايد از جرم موضوع تعداد 136 فقره گشايش اسناد اعتباري صادره از بانك صادرات شعبه گروه ملي حفاري از دي‌ماه 88 لغايت 9/5/90 در مجموع به مبلغ حداقل 28 تريليون و 554 ميليارد و 400 ميليون ريال جهت تاسيس بانك آريا، خريد يا تاسيس شركت‌هاي جديد و... و خروج بخشي از سرمايه به خارج از كشور و پرداخت رشوه است. متهم تاكنون به بيش از 30 فقره پرداخت رشوه اعتراف كرده كه تا اين مرحله براي 16 مورد به شرح زير قرار مجرميت صادر شده است و در ساير موارد از جمله پرداخت رشوه به آقاي محمودرضا خاوري مديرعامل سابق بانك ملي و تعدادي ديگر پرونده مفتوح است. وي درباره اين موارد ادامه داد: موارد ديگر عبارتند از مبلغ 34 ميليارد و 500 ميليون ريال به آقاي «س. ك» رييس شعبه گروه ملي بانك صادرات اهواز، به كاركنان بانك ملي شعبه كيش از قرار مبلغ يك ميليارد و 70 ميليون ريال به آقاي «س. م»، 20 ميليون ريال به خانم «م. م»، هفت ميليون ريال به آقاي «م. ز» و 50 ميليون ريال به خانم «غ. الف»، به كارمندان بانكي از كيش مبلغ 30 ميليون ريال به «ف. ف»، 20 ميليارد ريال به «ح. ف»، 10 ميليون ريال به «ح. ك» با وساطت يا مباشرت «س. م» كارپرداز شركت اميرمنصور آريا، پرداخت مبلغ 9 ميليارد ريال به «خ. الف» متهم رديف نهم از مسوولان وزارت صنايع با همكاري و وساطت «ع. ر» متهم رديف دهم، پرداخت 550 ميليون ريال به آقاي «ع. ب» رييس وقت بانك پارسيان شعبه پامنار و رييس فعلي بانك تات شعبه بازار مبل، پرداخت مبلغ 266 هزار دلار و 350 ميليون ريال در يك نوبت به آقاي «ش. ر» از مسوولان وزارت راه، پرداخت مبلغ 113 هزار يورو به «ك. ر» مديرعامل شركت ايمن‌پايا توسط «الف. گ»، پرداخت مبلغ 202 هزار يورو و نيز 800 ميليون ريال به «م. الف» از مسوولان وقت وزير راه و ترابري توسط «الف. گ»، پرداخت مبلغ 168 هزار يورو به آقاي «ع. الف» از مسوولان وزارت راه و ترابري در شهرستان لارستان به واسطه «الف. گ»، استفاده از اسناد مجعول متعدد مرتبط با گشايش‌هاي اعتباري اسناد تاسيس‌شده شركت‌هاي آهن و فولاد دوشان، فولادفام اسپادانا، شركت اليت منطقه آزاد انزلي و اسناد بانكي شركت‌هاي مذكور و معاونت در جعل اسناد شركت‌هاي پيش‌گفته از طريق ترغيب آقايان «س. ك»، «گ. ب»، «الف. ش» و خانم «ع. ح». پس از قرائت اين موارد، قاضي سراج خطاب به متهم گفت: آيا اتهامات وارده را قبول داريد يا خير؟ كه متهم در پاسخ گفت: خير، به طور كلي خير. قاضي پرسيد: با توجه به اتهامات تفهيم‌شده و دلايل آن هر دفاعي از خود داريد بيان كنيد.

«سلطان رشوه» اتهامات را نپذيرفت


«
مه‌آفريد اميرخسروي» اظهار كرد: ضمن پوزش از ملت ايران و مقام معظم رهبري و خانواده معظم شهدا و كليه مسوولان دولتي كه در راه پيشرفت كشور خدمت مي‌كنند، بايد بگويم ما يك‌سري عمليات خلاف انجام داديم كه همه به دستور من بوده و كارمندان من به دستورات من عمل كرده‌اند. بنده قبول كرده‌ام كه دستورات از طرف من بوده و در نظر گرفتن قرارهاي سنگين براي كارمندان درست نيست. وي افزود: شش ماه است در انفرادي به سر مي‌برم و هيچ‌كدام از گزارشات را نخوانده‌ام و فقط حدود دو ساعت با وكيلم صحبت كردم كه اين دو ساعت فرصت زيادي نبود. در ادامه جلسه، وكيل متهم خطاب به قاضي سراج تصريح كرد: چون مقدمات دفاع آماده نبود، تنها بر اساس صحبت‌هاي مقدماتي با موكل كه حدود چند ساعت بيشتر طول نكشيد خواسته‌هايي از خدمت شما داريم. يكي اينكه بحث ايراد صلاحيت را مطرح مي‌كنيم كه آيا اساسا رسيدگي به اين پرونده در صلاحيت دادگاه انقلاب است؟ سراج در پاسخ گفت: براساس نظر شوراي نگهبان، در صورت تعارض قانوني با مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام، مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام حاكم است و اين ايراد وارد نيست. وكيل متهم اظهار كرد: در مورد اتهام افساد في‌الارض بايد بگويم كه چون هنوز پرونده را مطالعه نكرده‌ايم امكان دفاع در اين زمينه وجود ندارد. سراج به وي گفت: وقت براي مطالعه پرونده به شما داده خواهد شد. در ادامه، متهم رديف اول در بيان دفاعيات خود گفت: همان‌طور كه قبلا گفته‌ام به هيچ‌وجه در جريان گشايش‌هاي بدون مجوز نبودم و 11/5/90 از طريق آقاي «ك» متوجه اين موضوع شدم. گروه ملي فولاد ايران مجوزهاي خود را از تهران مي‌گرفت و در تمام تمهيداتي كه انجام شده، بانك‌ها تاييديه داده‌اند. وي افزود: من هيچ شبكه‌اي را سازمان نداده‌ام و فقط خريدار بوده‌ام ولي قبول دارم كه يك مقدار از ال‌سي‌ها صوري بوده و خريد و فروشي صورت نگرفته است. من نمي‌دانستم صوري بودن ال‌سي به چه معناست. نظر من اين است كه در مورد ال‌سي داخلي اطلاعات زيادي وجود نداشته و كسي نمي‌دانسته كه خريد صوري غيرقانوني است. خود آقاي «ك» هم گفته كه اين قضيه را اواخر سال 89 فهميده است. اميرخسروي با بيان اينكه دو ميليارد و 450 ميليون تومان به آقاي «ك» پرداخت كرده است، ادامه داد: در مورد «خ. م» هم براي اينكه سهميه‌ فولاد ما را حفظ كند و ميزان توليد ما پايين نيايد مجبور بوديم 900 ميليون تومان پرداخت كنيم. براي آقاي خاوري هم قرار بود دو ميليون دلار در حسابش در كانادا واريز كنيم تا سقف اعتباري ما در بانك ملي شعبه مركزي را افزايش دهد كه البته بعدا سه ميليون و 159 هزار دلار آمريكا به حسابي در كانادا براي او واريز كرديم. متهم رديف اول با بيان اينكه مبلغي به عنوان كارمزد به بانك سامان پرداخت شده است، گفت: در مورد بانك سپه به جز عيدي‌هايي كه در زمان عيد پرداخت كرديم و اين عرف بانك‌هاست، چيز ديگري نداديم. وي در مورد پول‌هاي پرداخت‌شده به برخي از مسوولان در وزارت راه و ترابري نيز اظهار كرد: ما براي اينكه بتوانيم پروژه راه‌آهن شيراز ـ بندرعباس را بگردانيم، مجبور بوديم اين كار را انجام دهيم. براي اين پروژه مشاور را به ما معرفي كردند و ما با مشاور بيشتر از نرم قرارداد بستيم تا بتوانيم كار را بگيريم. فردي به نام «پ» 400 ميليون تومان گرفت تا به يكي از مسوولان وقت وزارت راه بدهد كه بعد از پرداخت اين مبلغ هيچ اتفاقي نيفتاد و سرانجام با فاينانس پروژه را گرفتيم و وزارت در اين زمينه پولي نداد. متهم رديف اول در مورد كيف‌هاي حاوي پول و ارز نيز خاطرنشان كرد: هشت ميليارد تومان در كيف‌ها بوده كه به آقاي «ن» پرداخت كرديم و اينها بابت مابه‌التفاوت سودي است كه از شركت فولاد مي‌گرفتيم. وي اضافه كرد: كيف‌هاي پول، كيف‌هايي مشكي حاوي تراول، ارز، دلار و يورو بوده كه در منزل، دفتر كار خودم و خيابان تحويل آقاي «ن» شده است. متهم رديف اول تصريح كرد: هيچ‌وقت قصد خيانت به كشور را نداشتم و در اين فكر نبودم؛ البته منافع اقتصادي خود را لحاظ مي‌كردم ولي اگر قصد خيانت داشتم پول‌ها را از كشور خارج مي‌كردم. به گزارش ايسنا، در ادامه جلسه، نماينده دادستان تهران گفت: متهم گفت كه شبكه‌اي ايجاد نكرده است و در برخي موارد هم مي‌گويد كه از فلان چيز اطلاع ندارم و مسوولش فلاني است. حجم بالاي فعاليت‌ها باعث شده كه شما بخشي از مسايل در ذهن‌تان نباشد و از افراد ديگري نام ببريد. موارد ديگري وجود دارد كه نشان مي‌دهد حلقه‌اي براي انجام كارها داشته‌ايد؛ حلقه‌اي براي ارتباط‌گيري با بانك‌ها، پرداخت رشوه و تطميع آنها، به طوري كه برخي از اعضاي اين گروه در اعترافات‌شان از شما با نام «سلطان رشوه» ياد كرده‌اند. وي افزود: اين شبكه كاملا با شما هماهنگ بوده و برخي از اعضاي آن گفته‌اند كه بدون اجازه شما حق آب خوردن نداشته‌اند. پس رهبري متهم رديف اول در جاي‌جاي پرونده كاملا مشخص است. حال آيا فعاليت‌هاي صورت گرفته براي خدمت به مملكت بوده است؟ نماينده دادستان تهران اظهار كرد: اينكه از مجوزدار بودن يا نبودن ال‌سي‌ها صحبت مي‌كنيد، حرف ديگري است اما همين كه متهم مي‌دانسته است گشايش‌ها صوري بوده و خريدي صورت نگرفته براي اخلال در نظام اقتصادي كشور كافي است. در ادامه، متهم رديف اول گفت: بنده مديرعامل يك شركت بودم و خودم مي‌گويم رهبري كرده‌ام و اعتراف دارم خلاف‌هايي صورت گرفته است. من چيزي را نمي‌خواهم كتمان كنم. اگر آقاي «الف» آمده با من صحبت كرده و قرار بوده مجوز تاسيس بانك آريا را به ما بدهد مي‌گويم ولي مواردي را كه اطلاع ندارم مي‌گويم در حيطه اطلاعات من نيست وگرنه قصد پنهان كردن چيزي را ندارم. وي ادامه داد: من اگر مي‌خواستم كلاهبرداري كنم به جاي 17 تا 18 كارخانه‌اي كه ايجاد كردم مي‌توانستم پول‌ها را به خارج از كشور انتقال دهم. من يك آپارتمان در آستاراخان خريدم و خاوري مي‌گفت از اين طريق مي‌توانيم دلار به كشور وارد كنيم. اميرخسروي اظهار كرد: من چهار ماه چيزي نگفتم ولي الان مي‌خواهم همه چيز را بگويم و هر رايي كه صادر شود روي چشمم مي‌گذارم و مي‌دانم به مملكت آسيب رسيده است. من همه چيز را مي‌دانم و قبول دارم. هيچ چيزي از زير دست من در نرفته است. مثلا اگر من به خانم «ع. ح» گفته بودم كه ايجاد كارخانه فولاد ملي را امضا كند، خودم گفته بودم. وي در مورد اتهام شركت در پولشويي نيز گفت: از دو هزار و 800 ميليارد تومان، هزار ميليارد تومانش تسويه شده است و ما اين پول‌ها را در سررسيد، به بانك طلبكار داديم يعني يك مقدار از پول برگشته است. اين كارها در اهواز انجام مي‌شد و من رييس هيات‌مديره بودم. اگر اين چيزهايي كه مي‌گوييد پولشويي است، قبول دارم كه پولشويي كردم ولي آن موقع كه ال‌سي گشايش مي‌كردم نمي‌دانستم دارم پولشويي مي‌كنم. وي گفت: مبلغ دو و نيم ميليارد تومان به حساب خيريه براي آقاي «ك» واريز كرديم. قاضي پرسيد يعني شما نمي‌دانيد آقاي «ك» رييس وقت بانك صادرات اهواز خلاف كرده است؟ كه متهم گفت: خير. در ادامه به دستور قاضي، «س. ك» در جايگاه قرار گرفت و درباره اظهارات متهم رديف اول گفت: كاملا از اين قضيه اطلاع داشته است چون از طريق خود كارخانه براي ما فرم‌هاي درخواست و پيش‌فاكتور مي‌آمد. ما بدون پيش‌فاكتور امضا شده ال‌سي‌ صادر نكرديم. دو ميليارد و 350 ميليون تومان دريافت كردم كه متهم رديف اول گفت به عنوان خيريه آن را در اختيارت قرار مي‌دهيم؛ لذا تمام اين مجموعه مي‌دانست كه دارد چه كاري انجام مي‌دهد. رييس دادگاه هنگام اذان ظهر اعلام تنفس كرد و گفت كه زمان برگزاري جلسه بعدي متعاقبا اعلام خواهد شد. شرق . متن بدون تفسیر

كودكان سرباز در نبرد بزرگسالان آسیب می‌بینند

بچه‌های جنگ

دكتر حميد سوري*

 

 
سال‌هاست سازمان ملل متحد معاهده منع استفاده از كودكان در جنگ را توسط 126 كشور تصويب كرده است، اما دست‌كم 250 هزار كودك سرباز در حال حاضر در درگيري‌هاي مسلحانه درگير هستند. اغلب اين كودكان خانواده‌هاي خود را از دست داده و از هيچ شبكه اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي پشتيباني نمي‌شوند و هيچ راهي براي ساختن يك زندگي معمولي ندارند، بنابراين برخي معتقدند آنها در منطقه جنگي وضعيت بهتري دارند. صندوق كودكان سازمان ملل (يونيسف) و شركاي آن در تلاش براي نجات اين كودكان و پيشگيري اين آسيب‌ها هستند.


آنها در مشاغل مختلفي به عنوان جنگنده، باربر، آشپز، پيك، جاسوس و بردگان جنسي عمل مي‌كنند. اغلب مجبور به حمل اسلحه و مشاركت در قتل هستند. اما آسيب‌هاي جسمي و رواني كودكان به اصطلاح سرباز محدود به منطقه جنگي نيست. صدها هزار نفر ديگر از كودكان اعضاي نيروهاي مسلح يا سربازان كه به جنگ فرستاده شده‌اند را نيز بايد در اين مقوله در نظر داشت.
فروپاشي جامعه مدني ناشي از درگيري‌هاي طولاني، بدون كنترل و سوءاستفاده از كودكان در معرض غارتگري شبه نظاميان به طيف وسيعي از خطرات بهداشتي شامل سوءتغذيه گرفته تا بيماري‌هايي مانند مالاريا، وبا و تب زرد همچنين قطع عضو عمدي و سوءاستفاده جنسي و بيماري‌هاي منتقله جنسي كمتر مورد بررسي‌هاي تحقيقاتي مدون قرار گرفته، بنابراين حجم و بار مساله شناخته نشده است.


اكثر دختران بازگشته از مناطق جنگي، خشونت و تجاوز گسترده جنسي را تجربه كرده‌اند كه به‌دنبال آن يا به فكر سقط جنين غيرقانوني و تحمل عوارض وخيم آن هستند يا مجبور به به‌دنيا آوردن كودكاني ناخواسته با مجموعه‌اي از معضلات وخيم رواني و اجتماعي آن هستند.با توجه به گزارش سازمان ملل متحد از ژوئن 2007 تا ژوئن 2008 در جنگ‌هاي داخلي شرق كنگو، بيش از 200 هزار زن و كودك مورد ضرب و جرح قرار گرفتند و 6766 مورد تجاوز جنسي گزارش شده است. اين تعداد احتمالا نشان‌دهنده تنها كسري كوچك از حجم مساله است و ضربات رواني ناشي از اين تجارب همراه با خطرات بالاي عفونت‌هاي مقاربتي، از جمله اچ‌آي‌وي / ايدز و ساير بيماري‌ها مي‌باشد. فيستول پس از ضربه و تجاوز، پارگي بافت‌هاي ناشي از ضرب و شتم و خشونت جنسي نيز به طور گسترده‌اي منتشر شده است. چنين آسيب‌هايي، همراه با مجموعه‌اي از ضربات روحي و صدمات جسمي حاصل از اثر اصابت گلوله، از دست دادن عزيزان، بي‌خانماني و ناامني عوارض غم‌انگيز جنگ در منطقه جنگي هستند. در بيش از 15 كشور جهان كه در آن كودكان در جنگ حضور مستقيم دارند، كمتر به نيازهاي بهداشتي آنان در شرايط جنگ توجه مي‌شود و در برخي مناطق بزرگ حتي وجود چنين آسيب‌هايي را به رسميت نمي‌شناسند و تمهيدات لازم براي كنترل يا پيشگيري از اين صدمات را اتخاذ نمي‌كنند.


از آنجا كه تعداد كودكان نيازمند به خدمات مراقبتي حين جنگ بسيار زيادند، سازمان‌هاي بين‌المللي مانند يونيسف يا هلال احمر (صليب‌سرخ) و سازمان‌هاي غيردولتي منابع كافي در اختيار نداشته و نمي‌توانند پاسخگوي تمامي نيازهاي اساسي اين كودكان باشند.


رسانيدن اين كودكان به زندگي عادي راهي دشوار و طولاني است و موفقيت يا عدم موفقيت آن به عوامل متعددي بستگي دارد.
امروزه فناوري اطلاعات مي‌تواند به كودكان براي ايجاد فرصت‌هاي كاري، توانمند‌سازي و آموزش مهارت‌هاي زندگي و اقتصادي كمك شاياني بكند.


مراقبت‌هاي رواني – اجتماعي از آسيب‌ديدگان:


در برخورد با نيازهاي رواني - اجتماعي آسيب ديدگان بايد زيرساخت‌هاي فرهنگي آن جامعه را نيز در نظر داشت. تمامي برنامه‌هاي پيشنهادي بايد مناسب و مطابق با فرهنگ عمومي جامعه باشند. روشي كه عقايد بومي سلامت روان و بهبود آن را تحت تاثير قرار مي‌دهد، نيازمند دركي عميق از فرهنگ و ريشه‌هاي تاريخ آن دارد كه اين امر هم از طريق يادگيري، آموزش مداوم و متعهدانه قابل تامين است.


داشتن درك كاملي از فرهنگ محلي به ما كمك مي‌كند كه روش‌هاي مداخله مناسب و قابل اجرا داشته باشيم. فرهنگ يك جامعه مي‌تواند به طرق مختلفي روي انتخاب مداخلات تاثير گذارد.


ملاحظات مهمي كه بايد در نظر داشت عبارتند از:


انتظارات مددجو (براي مثال اشخاصي كه با درمانگران محلي سر و كار داشته‌اند، انتظار دارند كمك فوري در اختيار آنان قرار گيرد).


طول مدت‌زمان معالجه (كه غالبا كوتاه و محدود مي‌باشد و دليل آن نيز محدوديت دسترسي به مراقبت‌ها است).


نگرش افراد به مداخلات درماني (به‌طور مثال ترجيح مي‌دهند كه دارو دريافت كنند يا اينكه تمايلي به درمان دارويي ندارند).


مقرون به صرفه بودن مداخلات


درگير شدن خانواده و نگرش آنها به درمان (بسياري از فرهنگ‌ها بيشتر روي خانواده تاكيد دارند تا يك فرد خاص).


رعايت و احترام به دغدغه‌ها، نيازها، منابع، نقاط قوت و حقوق انساني افراد و خانواده‌هايشان در جوامع، فرهنگ‌ها و ملل بسيار حايزاهميت است.


در شرايط عادي در درون زندگي اجتماعي، نظام‌هاي حمايت اجتماعي وجود دارند. انواع اين نظام‌ها عبارتند از: اقامه نماز جماعت، دعاهاي مذهبي، نقش و عملكرد هر يك از اعضاي خانواده، همسايگاني كه در كنار افراد خانواده مي‌نشينند و همدردي مي‌كنند. با اين وجود در شرايطي منحصربه‌فرد نظير جنگ، نه تنها بايد نيازهاي افرادي را كه عزيزان، خانواده و تمامي لوازم معيشتي خود را از دست داده‌اند، در نظر داشته باشيم، بلكه بايد بدانيم كه اين افراد تمامي همسايگان و آنچه را كه به زندگي آنها مربوط مي‌شود را نيز از دست داده‌اند. بهترين كاري كه در اين شرايط مي‌توان انجام داد، اين است كه افرادي را با زمينه فرهنگي يكسان و شرايط همسان از روستاها يا جوامع اطراف پيدا كرده و آنها را در كنار يكديگر قرار دهيم. اين افراد قادرند هنجارهاي فرهنگي يكديگر را درك كنند.


در يك جامعه ممكن است افراد مختلف، سازمان‌هاي غيردولتي يا موسساتي وجود داشته باشند كه قادر به ارايه مراقبت‌هاي رواني - اجتماعي باشند. به‌عنوان يك نكته با اهميت فوق‌العاده بايد بدانيم كه اين سازمان‌ها با هماهنگي هم عمل كنند تا به اين وسيله از انجام دوباره‌كاري يا كارهاي مشابه جلوگيري به عمل آيد و حتي از ارايه اطلاعات ضد و نقيض نيز به افراد جامعه خودداري شود.


اختلالات رواني معمول در كودكان آسيب ديده


معمولا برخي از كودكان آسيب ديده از جنگ طي هفته‌ها تا ماه‌ها پس از بروز جنگ دچار اضمحلال كامل رواني مي‌شوند. اين اختلالات به اختصار به شرح ذيل است:


-
واكنش استرس حاد

(Acute stress reaction):


عبارتست از واكنشي كه در يك فرد بدون هيچ‌گونه اختلال رواني مشاهده مي‌شود و اختصاصا در پاسخ به حادثه مشاهده مي‌‌شود و در عرض ساعت‌ها تا روزها نيز فروكش مي‌كند. علايم معمولا متغير هستند و شامل وضعيت ابتدايي (گيجي و بهت) است كه همراه با محدوديت هوشياري و كاهش تمركز مي‌باشد. عدم توانايي در درك محرك و عدم جهت‌يابي نيز شامل اين موارد است. اين وضعيت خود را به صورت كناره‌گيري از اوضاع و احوال پيرامون (حتي تا مرحله بي‌هوشي (Stupor) يا بي‌قراري و فعاليت زياده از حد نيز نشان مي‌دهد.


-
سوگ و داغديدگي: سوگ عبارتست از احساسات و رفتارهايي مانند ناراحتي، ناآرامي، عصبانيت و مانند اينها (كه معمولا به‌دنبال آگاهي يافتن از يك فقدان غيرقابل بازگشت كه شامل فقدان از طريق مرگ نيز است ولي لزوما اين‌طور نيست). داغداري (Bereavement) زماني به‌كار مي‌رود كه فقدان يا از دست دادن به دليل مرگ باشد. سوگ به‌دنبال حوادثي است كه موجب از دست رفتن عزيزان، خانه، داشته‌هاي با‌ارزش، امكانات معيشتي (زندگي) و مانند اينها باشد.


عواملي كه روي واكنش سوگ تاثير مي‌گذارند عبارتند از: شخصيت فرد، تجربه‌هاي پيشين زندگي، سابقه قبلي مشكلات روان‌شناسي، اهميت (چيز يا فرد) از دست‌رفته، وجود يا عدم وجود يك شبكه اجتماعي و حضور ساير عوامل استرس‌زا. معمولا شدت واكنش‌هاي سوگ به تدريج ظرف مدت چهار تا شش هفته بعد از فاجعه كمرنگ مي‌شود ولي در برخي اشخاص، سوگ ممكن است پيچيده و مزمن شده و به سمت افسردگي شديد پيشرفت كند. در سالگرد چنين حوادثي، ممكن است مجددا بازگشت اين علايم نيز ديده شود.


اختلالات رواني قابل تشخيص


برخي از اختلالات رواني به‌دنبال مواجهه با فاجعه خود را نشان مي‌دهند. اضطراب و اختلالات افسردگي شامل اين موارد هستند. اين موارد شايع‌ترين اختلالات مي‌باشند ولي برخي ديگر از اختلالات نظير اختلالات انطباقي (همراه يا بدون علايم افسردگي) و جسماني (علايم جسماني به دليل استرس) نيز ديده مي‌شوند. اختلالات افسردگي خود را با علايمي نظير ناراحتي طولاني‌مدت، عدم علاقه به كار، عدم علاقه به حضور در اجتماع و فعاليت‌هاي تفريحي، افكار بدبينانه، خستگي زودرس، گريه، اعتماد به نفس پايين و كاهش خواب نشان مي‌دهند. اختلالات اضطرابي خود را با ناآرامي، تحريك‌پذيري، عدم توانايي در تمركز، دردهاي بدني، تپش قلب، خشكي دهان و اختلالات خواب نشان مي‌دهند. ممكن است اين طور به نظر شما آيد كه برخي از پاسخ‌هاي رواني باقي بمانند يا اينكه خود را به صورت علايم اختلالات افسردگي يا اضطرابي نشان دهند. قابل توجه است در صورتي گروهي از علايم، اختلال تلقي مي‌شوند كه آنقدر شديد باشند تا باعث ناراحتي يا اختلال اجتماعي شغلي يا ساير حيطه‌هاي عملكردي شخص شوند.
-
سوءمصرف الكل و مواد: شايد افزايش سوءمصرف الكل يا مواد اعتيادآور ديده شود و نتيجه آن نيز مشكلات ناشي از سوءمصرف اين مواد باشد.


-
اختلال استرسي بعد از حادثه (Post- traumatic stress disorder): اختلال استرسي بعد از حادثه خود را با علايمي شبيه به اختلال اضطرابي حاد نشان مي‌دهد ولي معمولا بيش از يك ماه به طول مي‌انجامد. اختلال استرسي بعد از حادثه مي‌تواند چندين هفته يا ماه بعد از مواجهه با حادثه ديده شود و اگر درمان نشود، مي‌تواند تبديل به يك دوره طولاني‌مدت شود، هر چند كه بيشتر افراد با گذشت زمان و بدون هيچ‌گونه دخالتي بهبود مي‌يابند. علايم اختلال استرسي بعد از حادثه را مي‌توان در سه بعد مختلف طبقه‌بندي كرد: (1) تجربه مجدد سانحه (2) دوري‌گزيني از محركي كه با سانحه در ارتباط است (3) افزايش تحريك اتونوميك نظير: اختلال در به خواب رفتن يا خوابيدن، تحريك‌پذيري يا فوران خشم، اختلال در تمركز (هوشياري بيش از حد و پاسخ‌هاي

ابتدايي مبالغه‌آميز

)
-
اختلالات رواني كه قبلا وجود داشته‌اند:


افرادي كه قبل از جنگ، اختلالات رواني داشته‌اند، ممكن است به دنبال بروز جنگ، بيشتر در معرض خطر پيشرفت اين اختلالات باشند. بيماري‌هايي كه در آن زمان وجود داشته‌اند، به‌خصوص صرع، افسردگي يا سايكوز ممكن است شدت يافته يا درجاتي از عود بيماري يا بروز علامات قبلي رخ دهد.


-
علايم جسماني: افرادي كه تحت تاثير يك ضربه رواني - اجتماعي قرار مي‌گيرند، ممكن است از علايم جسماني نظير سردرد، خستگي، تپش قلب، كاهش اشتها، شكم درد، تهوع يا درد غيرقابل توجيه در تمام بدن شكايت كنند. نكته مهم اين است كه بايد طبيعت رواني چنين دردهايي را تشخيص دهيم و مانند مشكلات روحي با آنها برخورد كنيم. به هرحال از آنجايي كه هميشه اين مشكلات مربوط به ضربات رواني اجتماعي نيستند چنانچه در خصوص علت و طبيعت اين علايم شكي وجود داشته باشد يا اينكه علايم به درمان رواني - اجتماعي پاسخ ندهند، حتما بايد شخص را به يك پزشك متخصص ارجاع دهيم.


چه كساني بيشتر به كمك نياز دارند؟


1-
كودكاني با علايم يا مشكلاتي نظير ناآرامي، وحشت، مشكلات خواب، كابوس‌هاي شبانه، يادآوري‌هاي مكرر صحنه‌هاي حادثه، گريه‌هاي مكرر و عدم توانايي تفكر مناسب.


2-
افرادي كه بيشتر اوقات گوشه‌گير و كناره‌جو به‌نظر مي‌آيند و علاقه‌اي به فعاليت‌هاي اطراف خود نشان نمي‌دهند.


3-
افرادي‌كه در هنگام نزديك شدن به آنها، عصباني مي‌شوند يا به سادگي شروع به گريه كردن مي‌كنند.


4-
افرادي كه به‌شدت از برقراري رابطه اكراه دارند.


5-
افرادي كه به‌شدت ناراحت به‌نظر مي‌رسند.


6-
افرادي كه عزيزان زيادي را از دست داده‌اند (مانند مرگ يا اسارت اعضاي خانواده)


افرادي كه در مورد اقدام به خودكشي صحبت مي‌كنند يا اقدام به خودكشي كرده‌اند بايد سريعا شناسايي شده و به يك متخصص بهداشت رواني ارجاع داده شوند. جامعه بايد بتواند اين افراد را شناسايي كند. چنين افرادي هيچ گاه نبايد تنها گذاشته شوند.


چگونه مي‌توان به اين افراد كمك كرد؟


1-
زماني‌كه به‌طور عادي در حال كمك‌رساني هستيد، دقت زيادي در شناسايي چنين افرادي داشته باشيد.


2-
با راهكاري دلسوزانه و دوستانه، ارتباط مناسبي با آنان برقرار کنید.


3-
از آنها در مورد سلامتي‌شان سوال كنيد و ببينيد آيا كمكي نياز دارند؟


4-
آنها را ترغيب كنيد تا در مورد مشكلات و تجربيات‌شان صحبت كنند.


5-
مداخلات اختصاصي را كه ممكن است براي شخص فايده داشته باشد، در نظر داشته باشيد: مانند كمك‌هاي اوليه روحي - رواني، مشاوره‌هاي تروما و سوگ، مشاوره بحران، مداخلات بحران، مشاوره حل مسايل.


6-
مشاوره مورد نظر را ارايه دهيد.


بايد به خاطر داشت كه بعضي از انواع مشاوره اگر توسط افراد غيرحرفه‌اي يا حتي امدادگران حرفه‌اي و آموزش‌ديده نيز انجام شود، مي‌تواند براي برخي افراد خاص مضر باشد. مشاوران نبايد افراد را در حالي‌كه هنوز آمادگي انجام اين كار را ندارند، مجبور به بيان احساسات خود كنند. افراد آسيب ديده بايد امكان اين انتخاب را داشته باشند كه آيا تمايل دارند در مورد سانحه فكر بكنند يا صحنه‌هاي آن را يادآوري كنند؟ اگرچه يادآوري برخي مشخصه‌هاي سانحه مفيد خواهد بود، با اين حال اجبار افراد به يادآوري آن لازم نيست. با تمام اين احوال برخي مواقع مشاوران مرتكب اين اشتباه مي‌شوند كه بازماندگان سانحه را مجبور به يادآوري خاطرات و تمركز آن صحنه‌هايي مي‌كنند كه تحمل آن برايشان مشكل است. بنابراين بايد به خاطر داشت كه در وهله اول نبايد آسيبي رساند (قانون اول در پزشكي: اگر نمي‌تواني كمك كني، ضرري وارد نکن) در حقيقت يكي از نخستين اهداف مشاوره، فراهم آوردن محيطي امن است كه بازمانده به اختيار خود تصميم به صحبت كردن در مورد آسيب بگيرد و راه‌هاي كنار آمدن با آن را نيز فرا گيرد. اعتماد


*
استاد اپيدميولوژي و رييس مركز تحقيقات ارتقاي ايمني و پيشگيري از مصدوميت‌ها- دانشگاه
علوم پزشكي شهيد بهشتي
*
منابع در دفتر روزنامه موجود است

  

زنان معتاد 6 ‌درصد مشكلات‌شان 6 برابر

 
خبرآنلاين: تحقيقات جديد نشان مي‌دهد اكثر زنان معتاد در جنوب تهران، كارتن‌خواب، بي‌سواد و بي‌خانواده‌اند و پس از ترك، بار ديگر به سراغ مواد برمي‌گردند. تحقيقي كه ستاد مبارزه با مواد مخدر با همكاري دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد در تابستان سال 90 انجام داده، نشان مي‌دهد بيش از 72 هزار زن معتاد در كشور وجود دارد. اين تحقيق، همچنين نشان مي‌دهد سهم زنان معتاد از كل جامعه يك ميليون و 200 هزار نفري معتادان، از شش‌درصد بيشتر نشده، ولي مشكلات آنان بسيار بيشتر از ساير معتادان غيرهمجنس‌شان است. به گفته يك جامعه‌شناس و محقق حوزه زنان، اين تحقيق نشان مي‌دهد اكثر زنان معتادي كه در تهران، به اعتياد گرفتارند، كارتن‌خواب هستند و بدون داشتن مهارت شغلي زندگي مي‌گذرانند. ژاله شادي‌طلب در گفت‌وگو با ايسنا، ضمن بيان اين يافته‌ها اعلام مي‌كند براي اين زنان، در كل تهران، يك پناهگاه‌ مناسب وجود ندارد و تنها يك «سرپناه» براي زنان معتاد وجود دارد. آن هم در حالي كه با ظرفيت 40نفري در فصل سرما به 80 نفر خدمات مي‌دهد. به عبارت ديگر از ميان تعداد انبوهي از زنان معتاد تهراني كه به فحشا و كارتن‌خوابي تن در داده‌اند، تنها در زمستان، 80 نفر شانس آن را دارند كه از سرما يخ نزنند. نتايج اين تحقيق در حالي منتشر مي‌شود كه مطابق قانون، سازمان‌هاي حمايتي مثل بهزيستي، موظف به تهيه احتياجات ابتدايي اين زنان در قالب اقشار آسيب‌پذير هستند. سازمان بهزيستي نيز با وجودي كه به روشني اعلام نكرده چند مركز را در كل كشور زير پوشش خود دارد، پيش از اين، جسته گريخته از افتتاح يكي، دو مركز نگهداري از زنان معتاد در استان‌هاي خراسان جنوبي و هرمزگان خبر داده است.


شادي‌طلب، با اعلام اينكه «اكثر زنان معتاد مراجعه‌كننده به مراكز نگهداري در تهران، گفته‌اند خانه‌دار هستند» توضيح مي‌دهد: «زنان معتاد جنوب شهر مهارت شغلي نداشته و همه آنها تجربه ازدواج در سن پايين را داشته‌اند. بخش زيادي از اين گروه از زنان به صورت انتخابي يا اجباري خانواده را ترك كرده‌اند. بنابراين از حمايت‌هاي خانواده نيز بهره‌اي نمي‌برند و حتي بعد از ترك مصرف مواد مخدر مايل به بازگشت به خانواده نيستند.» به گفته اين استاد بازنشسته جامعه‌شناسي، زنان معتاد جنوب شهر غالبا مدرسه را در سطح ابتدايي و راهنمايي رها كرده‌اند بنابراين از نظر آموزشي در سطح بسيار پايين‌تري نسبت به زنان معتاد مركز شهر هستند. زنان جنوب شهر به علت سواد كم تقريبا مهارت شغلي ندارند و همه آنها تجربه ازدواج در سن پايين و گاه دو تا سه ازدواج را نيز داشته‌اند. اين تحقيق نشان مي‌دهد بستري كردن اين زنان در دوره‌هاي 28روزه سم‌زدايي، فايده‌اي ندارد و زنان بهبوديافته به علت نداشتن محل ‌درآمد مناسب به چرخه تن‌فروشي و اعتياد باز‌مي‌گردند. يافته‌ها نشان مي‌دهد زنان معتاد معمولا داراي مهارت‌هاي شغلي نيستند آنها يا شغلي پيدا نمي‌كنند يا توسط كارفرما استثمار مي‌شوند بنابراين چون بعد از ترك اعتياد هم ممر درآمد مناسبي ندارند راه ديگري جز كارتن‌خوابي پيدا نمي‌كنند و دوباره به چرخه تن‌فروشي و اعتياد بازمي‌گردند.
تحقيقات گذشته در مردان معتاد نشان مي‌داد مردان متاهل و شاغل، بيش از افراد بيكار و مجرد، به اعتياد رو مي‌آورند. تحقيق جديد در زنان معتاد تهران نيز چنين نظريه‌اي را تقويت كرده است. يافته‌هاي پژوهش اخير نشان مي‌دهد زنان معتاد جنوب تهران، بيشتر توسط والدين خود به مواد مخدر آلوده شده‌اند. شادي‌طلب در توضيح اين موضوع مي‌گويد: «زنان معتاد جنوب شهري مصرف مواد را با والدين آغاز كرده‌اند. اسكان اين زنان در نقاط مختلف شهر به خصوص با تمركز بر منطقه 12 در ميدان شوش و خيام است و همچنين، بسياري از آنها به دليل مقابله با «درد» به مواد مخدر روي آورده‌اند.» اين در حالي است كه زنان معتاد در مركز و شمال تهران، با همسر خود، پاي بساط مواد مخدر نشسته‌اند. نتايج اين پژوهش مي‌گويد زنان معتاد مركز و شمال شهر از نظر حمايت‌هاي خانواده از سطوح بالايي برخوردارند و خانواده از درمان آنها پشتيباني مي‌كند و مصرف مواد را با همسر خود آغاز كرده‌اند. اين يافته، فرضيه‌هايي را كه قبل از اين درباره علل اعتياد زنان كلانشهر تهران مطرح شده بود، رد مي‌كند. در فرضيه‌هاي سابق، موضوعاتي مانند فريب خوردن توسط تبليغات دروغ ماهواره‌ها درباره داروهاي لاغري، توصيه به كشيدن شيشه براي تناسب اندام و همچنين سوءمصرف مواد مخدر جهت رفع مشكلات جنسي را عامل ابتلاي زنان به اعتياد مي‌دانست. ولي اكنون، يافته‌هاي تحقيق جديد نشان مي‌دهد: «در شمال و مركز شهر، زنان با اين پيش‌فرض كه مصرف مواد درد را تسكين مي‌دهد به اعتياد روي آوردند؛ اما در جنوب شهر به طور ميانگين خانواده‌ها بسيار ديرتر از مصرف فرزند خود مطلع مي‌شوند


در تحقيق اخير، سازمان‌هاي غيردولتي و NGOها عامل اصلي شناسايي اين افراد بودند. به گفته شادي‌طلب، وضعيت زنان معتاد جنوب شهر تهران به قدري اسفناك است كه شناسايي آنها كار دشواري نيست. با اين وجود كمك‌هايي كه به آنها مي‌شود، به هيچ عنوان كافي نيست و وضعيت آنها روز به روز بدتر مي‌شود. اين تحقيق، با استفاده از كمك افراد خير و «سمن»هايي انجام شده كه براي بهبود اين افراد تلاش مي‌كنند. با اين وجود، جاي خالي مراكز دولتي حمايت‌كننده در موضوع اعتياد، همچنان احساس مي‌شود. نهادهاي حمايتي مانند بهزيستي و شهرداري در بحث مقابله با آسيب‌هاي اجتماعي در حوزه زنان، مانند زنان خياباني و كارتن‌خواب، مبتلايان به HIV، دختران فراري، زن‌ها و دختران بزهكار و همچنين متكديان، كارنامه قابل قبولي از خود ارايه نكرده‌اند.شرق

 

 

سیر صعودی نگران‌کننده است

  5/14درصد از بار بيماري‌ها در كشور ناشي از اختلالات رواني

مديركل سلامت رواني، اجتماعي و اعتياد وزارت بهداشت: بار اختلالات رواني ۵ برابر بيشتر از بودجه آن است
شرق: اختلالات رواني در كشور رو به افزايش است و رييس كرسي يونسكو در آموزش سلامت دانشگاه علوم پزشكي تهران معتقد است: حدود 5/14‌درصد از بار بيماري‌ها در كشور ناشي از اين اختلالات رواني است و اضطراب و افسردگي شايع‌ترين مشكلات رواني در سطح كشور بوده و اولين دليل ناتوان‌‌كنندگي افراد محسوب مي‌شوند. تاثير مشكلات اجتماعي و اقتصادي و فشار‌هاي ناشي از آن بر سلامت رواني مردم پيش از اين نيز با هشدار متخصصان روان‌شناسي و روانپزشكي كشور همراه بوده است و برخي از گزارش‌های متخصصان از وجود سونامي بيماران رواني در سنين پايين افراد جامعه خبر مي‌دهد.به طوري‌كه محققان سلامت روان اعلام كرده‌اند 25‌ميليون ايراني بيماري رواني دارند، ضمن اينكه مردم از ترس «انگ‌خوردن» براي درمان خود، كاري نمي‌كنند. در همين رابطه دكتر مصطفي معين، رييس كرسي يونسكو در آموزش سلامت دانشگاه علوم پزشكي تهران با بيان اينكه بيماري‌هاي غيرواگير از شيوع بالايي در تمام دنيا برخوردارند، عنوان مي‌كند: به همين علت مسايل مربوط به سلامت روان، نخستين اولويت و به دنبال آن بيماري‌هاي قلبي و عروقي، مصدوميت‌هاي ناشي از حوادث، سرطان، آسم، ديابت، ايدز، اعتياد و آسيب‌هاي زيست‌محيطي از جمله اولويت‌هاي يونسكو درخصوص سلامت جامعه در نظر گرفته شده‌اند. معين اضافه مي‌كند: مطابق اعلام سازمان بهداشت جهاني احتمال اينكه هركدام از افراد بشر در طول عمر خود به بيماري‌هاي رواني مبتلا شود، حدود 25‌درصد است. همچنين بروز بيماري‌هاي رواني در هر سني امكان داشته و هيچ شخصي به طور كامل از ابتلا به آن مصون نيست. معين با اشاره به اينكه مشكلات سلامت روان در سطح جهان رو به افزايش گذاشته و بيش از 13‌درصد از بار ناشي از بيماري‌ها را به خود اختصاص داده‌ است، عنوان مي‌كند: اختلال در ساختار خانواده، گسترش شهرنشيني، اختلال در روابط سنتي، افزايش نابرابري‌هاي اجتماعي، بي‌عدالتي، فقر، نابرابري‌هاي جنسيتي و قوميتي از جمله عوامل موثر در افزايش بار بيماري‌هاي رواني هستند. وي 5/14درصد از بار بيماري‌ها در كشور را ناشي از مشكلات رواني دانست و اظهار كرد: اضطراب و افسردگي شايع‌ترين مشكلات رواني در سطح كشور بوده و اولين دليل ناتوان‌كنندگي افراد محسوب مي‌شوند كه با سن و جنس افراد همبستگي معناداري دارند به گونه‌اي كه بيماري‌هاي رواني در زنان و سالمندان بيشتر است.


اختلالات رواني در كشور افزايش يافته است


از سوي ديگر عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي تهران با تاكيد بر اينكه مطالعات جديد نشان مي‌دهد در سال‌جاري نرخ ابتلا به اختلالات بيماري‌هاي رواني در تهران كه در گذشته 5/21‌درصد بود، به 3/35‌درصد افزايش يافته است، مي‌گويد: بايد بپذيريم كه بيماري‌هاي رواني در كشور ما سير صعودي دارد؛ در سال 78 مطالعاتي در تهران انجام شده كه از شيوع اين بيماري‌ها به ميزان 5/21درصد حكايت دارد. مصوبه دولت اين بود كه اين مطالعات هر پنج سال انجام شود ولي متاسفانه اين امر محقق نشد و ۹ سال بعد در پيمايش دوم 5/21درصد سال 78 به 2/34‌درصد افزايش پيدا كرد كه 60‌درصد رشد داشته است. احمد نوربالا، روانپزشك تصريح مي‌كند: تصور ما اين است كه انگ‌زدن و برچسب خوردن در بيماري‌هاي رواني باعث مي‌شود مردم به موقع به متخصص مراجعه نكنند؛ همچنين باور اشتباه ديگر اين است كه مردم تصور مي‌كنند ممكن است با مصرف داروهاي رواني معتاد شوند. استاد دانشگاه علوم پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران اضافه مي‌كند: متاسفانه سلامت روان در جامعه ما به يك مطالبه عمومي تبديل نشده است. هرگونه سياست يا برنامه‌اي كه ماحصل آن استرس، اضطراب و تنش است؛ همچنين مشخص نبودن آينده براي آحاد جامعه به وجود آورنده انواع بيماري‌ها در حوزه سلامت روان است. نوربالا تاكيد كرد: ارزيابي‌ها در آمريكا نشان مي‌دهد از ميان ۱۱ اختلال بيماري‌هاي رواني، خسارت ناشي از آن 712ميليارد دلار برآورد شده است. البته خسارات ناشي از بيماري‌ها و اختلالات شخصيتي غيرقابل محاسبه است.


بار اختلالات رواني ۵ برابر بيشتر از بودجه آن است


مديركل سلامت رواني، اجتماعي و اعتياد وزارت بهداشت نيز در ادامه با اشاره به اينكه بار اختلالات رواني در كشور ۱۶‌درصد است كه بودجه در نظر گرفته شده تنها سه ‌درصد بوده است، مي‌گويد: بنا بر گفته سازمان جهاني بهداشت در كشورهاي توسعه‌يافته ۴۹ تا ۵۰‌درصد و در كشورهاي توسعه نيافته ۸۵‌درصد از افراد نيازمند دريافت مراقبت سلامت روان از خدمات رواني برخوردار نيستند. عباسعلي ناصحي مي‌افزايد: يكي از علت‌ها ناآگاهي مردم، كمبود مركز درماني و افراد متخصص حوزه سلامت روان و مهم‌تر از همه به‌خصوص در ايران انگ و تبعيض است كه مانعی جدي براي دريافت خدمات محسوب مي‌شود. مديركل سلامت رواني، اجتماعي و اعتياد وزارت بهداشت با اشاره به روند صعودي اختلالات رواني در كشور و بودجه اختصاص يافته به حوزه سلامت روان گفت: بار اختلالات رواني در كشور ۱۶‌درصد است كه بودجه در نظر گرفته شده تنها سه‌درصد بوده است همچنين بايد گفت ۲۵‌درصد عوامل پيشگيري و كنترل درمان بر عهده وزارت بهداشت، ۲۵‌درصد اختلالات رواني مربوط به مسايل ژنتيك و مهم‌ترين عامل در بروز اختلال رواني به عوامل اجتماعي مربوط مي‌شود كه خارج از حيطه وزارت بهداشت است. ناصحي تاكيد كرد: شهرنشيني، سست شدن پيوندهاي اجتماعي و خانوادگي را به همراه داشته است. در گذشته نقش حمايتي خانواده‌ها مشاهده مي‌شد ولي در جوامع امروزي نقش پيوندهاي خانوادگي سست شده است كه اين موضوع تا ۲۰-۳۰ سال آينده شيوع بالايي خواهد داشت. شرق

 

  یافته‌های نظرسنجی از مردم و نخبگان تهران نشان داد

نگرانی ‌از تورم و فاصله‌ طبقاتي

 
گروه جامعه، ليدا اياز: آخرين پژوهش‌ها از پايتخت نشان مي‌دهد كه مردم تهران از تورم و گراني، بيكاري و اعتياد در رنج‌اند. تازه‌ترين تحقيقات از 1200 نفر از شهروندان تهراني و 50 نخبه با عنوان اولويت‌شناسي مسايل فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي شهر تهران كه به سفارش اداره كل برنامه و بودجه شهر تهران انجام شده حاكي است، مسايل اقتصادي بيشترين نگراني را در مردم ايجاد كرده و مسايل اجتماعي و فرهنگي در رتبه‌هاي دوم و سوم از مشكلات مردم شهر تهران قرار دارند. در صدر مسايل و دغدغه‌هاي اجتماعي شهروندان اين شهر جرايمي همچون جرايم موادمخدري، جرايم مالي و نبود اعتماد قرار دارد و فريبكاري، فقر فرهنگي و بالا رفتن سن ازدواج از مشكلات فرهنگي اول تا سوم مردم اين شهر است. در اين پژوهش كه به‌تازگي در شهر تهران انجام شد، 66 مساله اجتماعي، 33 مساله اقتصادي و 33 مساله فرهنگي در شهر تهران شناسايي و از سوي 50 نفر از خبرگان به 14 اولويت اصلي تبديل شد و 1200 نفر از شهروندان شهر تهران درباره اين 14 مساله اولويت‌بندي شده نظر دادند. براساس اين پژوهش، مهم‌ترين مسايل اجتماعي شهروندان تهران در مجموع نظر شهروندان و خبرگان جرايم موادمخدري است كه به آن امتياز بالايي داده شده است، شامل مصرف، خريد، فروش، توليد و غيره. در اين تحقيق درباره 15 مساله و اولويت اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي كه توسط نخبگان درجه‌بندي شده بود با شهروندان تهران صحبت شد و از آنان خواسته شد از صفر تا 10 به اين مسايل نمره بدهند. به گفته سعيد خراطها، مدير پروژه اين پژوهش مواردي مثل گراني، تورم و بيكاري و جرايم موادمخدري و مالي بيشتر مورد توجه شهروندان تهران است و با توجه به بالا بودن اين موضوع نمره بيشتري به آن داده‌اند چراكه دچار آن هستند و در سطوح پايين‌تر اجتماعي و لايه‌هاي پايين‌تر آن اثراتش خيلي بيشتر ديده مي‌شود. «نكته اين مسايل اين است كه جرايم موادمخدري و جرايم مالي هر دو يك آسيب اجتماعي‌اند كه به دليل فراگير شدن و بالا رفتن مبتلايان به اين آسيب و فراگير شدنش به مساله اجتماعي تبديل شده‌اند. مسايل اجتماعي در مرحله اول شرايط رنج‌آوري هستند و اين شرايط به افراد فشار وارد كرده و موجب شده تا افراد واكنش‌هاي رفتاري نشان ‌دهند. مثلا وقتي فرد بيكار يا فقير مي‌شود دست به سرقت مي‌زند. البته اين موضوع در تمام كشور هم وجود دارد و ديده مي‌شود.» اين تحقيق نشان مي‌دهد كه از ديگر مسايل اجتماعي شهر تهران كه در رتبه سوم قرار گرفته، نبود اعتماد است. خراطها معتقد است كه اين بي‌اعتمادي را مي‌توان با بسياري از مسايل فرهنگي و اقتصادي تعريف كرد كه گوياتر هم مي‌شود. مثل جرايم مالي كلاهبرداري و جعل و اختلاس از بي‌اعتمادي عمومي حاصل مي‌شود: «شايد ظاهرا نبود اعتماد در بين مردم به چشم نيايد چندان كشنده و رنج‌آور نباشد اما بسيار آسيب‌زاست. بي‌اعتمادي بيشتر مورد توجه شهروندان تهراني است تا خبرگان. بالا رفتن سن ازدواج از ديگر مسايل شهر تهران است و مصرف‌زدگي، سياست‌زدگي جامعه، مهاجرت به تهران و نبود رضايتمندي از شاخص‌هاي اجتماعي است.


تضاد طبقاتي درد نخبگان


در بين مسايل اقتصادي، مهم‌ترين مسايل، تضاد طبقاتي، ترافيك و تورم است. البته شهروندان شهر تهران بالاترين امتياز را به تورم و گراني دادند اما اگر بخواهيم به مجموع نظرات نگاه كنيم، فاصله طبقاتي بيشترين امتياز را دارد. اين آسيب‌شناس مسايل اجتماعي معتقد است كه مردم از اينكه پول‌هاي بادآورده چطور زندگي برخي افراد را تغيير مي‌دهد احساس تضاد مي‌كنند. افراد مي‌بينند كه از دسترنج و زحمت خود به جايي نمي‌رسند. اما پول‌ها و موقعيت‌هاي بادآورده و يك‌شبه چطور زندگي ديگران را تغيير مي‌دهد. مردم بعد از تورم بالاترين امتياز را به بيكاري دادند، ترافيك و موادمخدر در رتبه‌هاي بعدي قرار دارند. اما خبرگان بيشترين امتياز را به فاصله طبقاتي و بعد به موادمخدر داده‌اند. در جمع اين اظهارات فاصله طبقاتي به‌عنوان مهم‌ترين مساله اقتصادي‌- اجتماعي شهر تهران قرار گرفته است. بعد ترافيك است. خيلي عجيب است كه مسوولان با اجراي طرح‌هاي مختلف فكر مي‌كنند مشكلات ترافيكي را كه مردم با آن دست به گريبانند حل كرده‌اند، به‌عنوان مثال فكر مي‌كنند با زوج و فرد كردن محدوده تردد مردم مسايل ترافيك را حل كرده‌اند، درحالي‌كه اين نقض اساسي حقوق مردم است. اين مردم حق دارند وسيله نقليه شخصي داشته باشند. چرا عوارض خودرو از سوي شهرداري و بيمه از مردم كسر مي‌شود. براساس همان قانون است كه تردد افراد به دليل پرداخت اين عوارض آزاد است و در غير اين صورت نقض حقوق است. چهارمين مساله، مساله پارتي‌بازي است كه يكي از نمونه‌هاي آن فساد اداري است. در اين موضوع هم مردم امتياز بالاتري نسبت به خبره‌ها داده‌اند. اما مردم به دليل دسترسي كمتر به اين موارد بيشتر ضربه مي‌خورند. مساله بعدي بيكاري است كه امتياز بالايي به آن داده شده است كه به‌عنوان دومين مساله در كل شهر تهران مطرح شده است. ششمين مساله شهر تهران آلودگي هواست. پس از آن رشوه قرار دارد كه از نمودهاي فساد اداري است، بعد رانتخواري است كه به دليل ناشناخته بودن اسمش اهميتش از نظر نخبگان بيشتر بوده است. سپس گراني مسكن و نبود پاركينگ، بي‌عدالتي و تبعيض در ادارات، فراواني مشاغل كاذب و ناامني اقتصادي مهم‌ترين مسايل اقتصادي شهر تهران است. به گفته خراطها: «در اين مسايل، پارتي‌بازي، رشوه، رانتخواري، بي‌عدالتي و تبعيض در ادارات در مجموع به فساد اداري مربوط مي‌شوند كه رابطه مردم با نهادهاي رسمي را نشان مي‌دهد و چيزي است كه ريشه بسياري از مسايل اقتصادي و فرهنگي را رقم مي‌زند و نشان‌دهنده آن است كه مشكل مردم و مشكل نهادهاي دولتي با هم فرق مي‌كند، به طوري‌كه ميانگين امتيازات اعطا شده به مساله تورم و گراني از جانب شهروندان به عنوان بالاترين اهميت مطرح بوده و اين مساله در بين خبرگان از امتيازات كمتري برخوردار بوده است. بيكاري از نظر شهروندان امتياز بالايي دريافت كرده ولي از نظر خبرگان اين امتياز پايين‌تر بود. اين آسيب‌شناس اضافه مي‌كند: «اين تفاوت بيانگر توجه و لمس تورم و گراني و بيكاري از جانب شهروندان است. گويي كه خبرگان به علت برخورداري از اشتغال و درآمد نسبتا بالا از رنج بيكاري و فشار حاصل از تورم و گراني بر شهروندان چنانكه هست آگاه نيستند اما لمس اين رنج‌ها خود را در فاصله طبقاتي و توجه خبرگان به فاصله طبقاتي نشان داده است. لمس گسترده و رنج شهروندان از مساله ترافيك در كنار توجه خبرگان به اين مساله گوياي لزوم توجه مسوولان شهر به مساله ترافيك است.»«اگر راس مسايل اقتصادي و فرهنگي شهر تهران را در كنار هم مقايسه كنيم فساد اداري در كنار فرو ريختن اخلاق، نبود قانون، شيوع آسيب‌هاي اجتماعي و نبود سرمايه‌هاي اجتماعي شهري بي‌دفاع و شهرونداني سرگشته و بي‌پناه را به ذهن متبادر مي‌کند. چه بسيار تمركز و توجه به فساد اداري، رشوه، پارتي‌بازي، رانتخواري، بي‌عدالتي و تبعيض در اداره‌ها و ايجاد عزم عمومي در رفع آن بتواند موجب ساماندهي و حل مسايل اساسي شهر تهران شود.


فريبكاري و فقر فرهنگي


در مهم‌ترين مسايل فرهنگي شهر تهران فريبكاري به‌عنوان يكي از مهم‌ترين مسايل از سوي مردم و خبرگان مطرح شده است. به گفته مدير پروژه پژوهش اين موضوع هم ارتباط با فريبكاري و جرايم مالي مطرح شده دارد. «دروغي كه گفته مي‌شود در پي‌ آن فساد ايجاد مي‌شود. مساله دوم فاصله طبقاتي است. بخش وسيعي در فقر فرهنگي زندگي مي‌كنند. دسترسي به آموزش و اطلاعات ندارند. ما در اين مقوله به يك موضوع ديگري بر مي‌خوريم. حاشيه‌نشين فرهنگي به وجود آمده. تعداد قابل‌توجهي از متفكران در فرهنگ رسمي جامعه شريك و بازي داده نمي‌شوند و بنابراين حاشيه‌نشين فرهنگي محسوب مي‌شوند. صداي اساتيد، فرهنگيان و فرهيختگان را به ندرت مي‌شنويد. اين مساله هم امكان انتشار افكار نو را پايين مي‌آورد و فقر فرهنگي ايجاد مي‌كند. آموزه‌هاي موجود اكثرا مهندسي و طراحي شده است. هريك که وعده داده و فراموش شده مي‌تواند يك رخداد جنايي را سبب شود و در نظم فرهنگي و اقتصادي جامعه اخلال ايجاد ‌كند. در رتبه بعد بي‌توجهي به تعهدات مطرح مي‌شود كه نشان از رنگ و بوي فريبكاري و جرايم مالي دارد. اين موضوعات يك زنگ خطر است كه به ما مي‌گويد كه در اين كلاف سردرگم چه چيز عامل اصلي است


اميد به حل مسايل در 10سال آينده


به گفته سعيد خراطها اين تحقيق نشان داد كه فقط 24‌درصد از مردم اميدوارند كه مسايل اقتصادي اين شهر تا 10 سال آينده حل شود و در مقابل 8/59 ‌درصد اميدي به حل مسايل در 10 سال ديگر ندارند و 2/16‌درصد تا حدودي نسبت به اين پيش‌بيني خوشبين‌اند. او معتقد است «به طور طبيعي نمي‌توان اميدوار به از بين رفتن اين مشكلات در آينده نزديك بود اما مي‌توان اميدوار بود كه برنامه‌ريزان در نهادهای خود در آينده با توجه به اين مسايل برنامه‌ريزي كنند. با قانونمندي در نهادهاي رسمي شاید بتوان ادارات را نسبت به یکدیگر همبسته كرد. برخي از اين مسايل ريشه در تاريخ دارند و به نوعي خلق‌الساعه نيستند كه خلق‌الساعه از بين بروند شرق

 

تيره سلفیها در مصر . توفانی گذرا

ترجمه: ميرمسعود حسينيان

 

حركات سلفي به شكل گستردهاي در اكثر استانها و مناطق مصر توزيع شدهاند. اين جريانات از فرصت به دست آمده در خلال دهههاي گذشته بهرهگرفته و با افزايش تحرك و نشاط خود جهت توسعه و گسترش در مناطق زيادي صدها مسجد و موسسه و مراكز ديني و اجتماعي ايجاد كردهاند. همچنين با بهرهگيري از پشتيباني مالي خارجي بهخصوص سعودي، قطر، امارات و كويت توانستند در انتخابات اخير مجلس خلق مصر موفقيتهايي را به دست آورند.

در اين نوشتار، مهمترين جمعيتها و جريانات سلفي و دلايل توفيق آنها در انتخابات اخير بررسي ميشود.

الف- جمعيتها و موسسات سلفي قانوني يا رسمي:

1- جمعيت شرعيه

اين جمعيت در سال 1912 توسط «شيخ محمود خطاب سبكي» تحت عنوان «جمعيت شرعي همكاري معتقدين به كتاب و سنت محمدي» تشكيل شد. انگيزه وي، شرايط نابسامان آن زمان مصر در سايه استعماري بود كه باعث شده بود شريعت اسلامي از حيات عمومي جامعه كنار گذاشته شده و جهت و جريان آموزش و روشهاي آن تغيير كند و فعاليتهاي غربگرايي در آن زمان تشديد شود.

شعبههاي اين جمعيت در تمامي نقاط مصر گسترده شده و در حال حاضر يكي از قويترين و بارزترين سازمانهاي مرتبط در امور خيريه است. اين امر نه فقط به دليل داشتن بيش از 350 شعبه در سراسر كشور بلكه به دليل داشتن زيربناهاي خدماتي اجتماعي و اقتصادي جمعيت است كه در سراسر كشور گسترده شدهاند. رييس فعلي اين جمعيت، دكتر محمدمختار محمدمهدي از علماي الازهر است.

در ميان علماي اين جمعيت، افرادي هستند كه به حكم تحصيل در الازهر، ديدگاههاي ويژه خود را دارند، اما مرجع اساسي مبلغان جمعيت شرعيه كتاب «الدين الخالص» شيخ محمود سبكي است كه يك دانشنامه بزرگ فقهي به حساب ميآيد.

2- جمعيت انصار سنت محمدي

اين جمعيت به دست شيخ محمد حمد الفقي كه در محيط محافظهكارانه الازهر تربيت شده بود، در شهر قاهره تاسيس شد. وي پس از اخذ دكترا در الازهر، اين حركت را حول دعوت به توحيد خالص و دفاع از سنت، در مساجد و قهوهخانههاي قاهره شروع كرد و اندكاندك شهرتش افزون و طرفدارانش بيشتر شدند. بعد از وفات شيخ تا سال 1969، اين جمعيت داراي چندين رييس بود، تا اينكه در اين سال حكومت مصر، اين جمعيت را در جمعيت شرعيه ادغام كرد. اين وضعيت تا سال 1972 ادامه داشت تا اينكه مجددا و در سايه فضاي باز سياسي ايجاد شده توسط سادات، شيخ رشاد الشافعي (موسس دوم) جمعيت انصار محمديه را احيا كرد. در حال حاضر اعضاي اين جمعيت در تمامي استانهاي مصر گسترده شده و حدود صد شعبه و هزار مسجد در مصر دارد.

اهم اصول اعتقادي و فكري اين جماعت نيز برپايه دعوت مردم به توحيد خالص و پاك از جميع انواع شرك و دعوت به سنت صحيح با فهم سلف صالح و ارشاد مردم به نص كتاب (قرآن) و دعوت به برخورد و مبارزه با بدعتها و خرافات شكل گرفته است. همانگونه كه خواهان اسلام به عنوان «اسلام دين و دولت» و «عبادت و حكومت» است. نكته قابل ملاحظه آن است كه خطاب رسمي جمعيت خيلي به مسايل اساسي در محيط مصر نميپردازد كما اينكه به طور كامل از سياست به دور است.

جرياناتي كه اجازه رسمي تشكيل از طرف دولت ندارند:

1- سلفيه مدخليه

شروع اين جريان تقريبا به حدود سالهاي 12-1411

هـ.ق در مدينه منوره برميگردد و اولين پايهگذار آن محمد امان جامي بود كه از استادان دانشگاه اسلامي در بخش عقايد بود. ضمن اينكه ربيع بن هادي مدخلي كه او هم استاد دانشكده حديث بود، او را ياري مي‌‌كرد.

جريان سلفي مدخلي مصر، امتداد جريان مدخلي مدينه است كه در ايام جنگ دوم خليج فارس در 1991 (بعد از ورود عراق به كويت و سپس حمله و حضور نيروهاي خارجي در منطقه) بروز پيدا كرد. اين تفكر در مقابل تفكري بود كه با ورود نيروهاي بيگانه مخالف بودند.

2- دعوت سلفي

در نيمه دهه 70 مجموعهاي از رهبران حكومت دانشجويي اسلامي در تعدادي از دانشگاههاي مصر، جريان سلفي علمي را بنيان نهادند كه ثقل و سنگيني آن در دانشگاه اسكندريه بود و توسط محمد اسماعيل مقدم، سعيد عبدالعظيم، ابو ادريس، احمد، فريد و... رهبري ميشد. در قاهره هم عبدالفتاح الزيني، يكي از بارزترين رهبران آن به حساب ميآمد.

اين گروه در سال 1978، انضمام به اخوانالمسلمين را رد كردند و نام «مدرسه سلفي» بر خود نهادند. آنها همچنين استفاده از واژه «امير» را رد كردند چرا كه به نظر آنها اين واژه فقط بر اداره و امارت دولت تعبير مي‌‌شد. جماعت انصارالسنه مشكلي در مشاركت سياسي در نظام سياسي غيراسلامي نداشتند، به اعتبار اينكه رقابت با اهل دموكراسي در جهت كاهش شر آنها در انتخابات عمومي، با مراعات ضوابط شرعي جايز است، سلفيهاي «دعوت سلفي» خواهان عدم مشاركت سياسي بودند ولي به معناي عدم مداخله در سياست نبود، چرا كه از نظر آنها سياست فقط منحصر در انتخابات نميشود.

3- السلفيه الحركيه

در زمانيكه دعوت سلفي در اسكندريه شكل ميگرفت در منطقه «بشرا» در قاهره مجموعهاي از جوانان، جريان ديگري را شكل دادند كه بعدا عنوان «سلفيه الحركيه: سلفيون سازماني» را بر خود نهادند. از بارزترين چهرههاي اين حركت، شيخ فوزي سعيد و شيخ محمد عبدالمقصود بودند.

4- السلفيون المستقلون

اين جريان دربرگيرنده تعداد زيادي از مجموعههايي است كه حول يك تشكيلات منظم، دور هم جمع نشدهاند و چيزي جز شيخي كه اتباعش به دست او آموزش ميبينند و دور او جمع ميشوند، نيست. يعني اينها مجموعههايي هستند كه در اطراف برخي شيوخ جمع شدهاند و هر شيخ با مجموعه شاگردانش، يك مجموعه و كيان مستقل از شيخ ديگر و شاگردان او را تشكيل ميدهد، و تعداد شاگردان هر شيخ برحسب موفقيت شيخ و شهرت او در مجال دعوت، تفاوت ميكند.

اينها همانند ساير جريانات سلفي خواهان اصلاح دين از بدعتها هستند و در اين مسير از امكانات تبليغي مثل خطابه، القاي دروس، فضاي الكترونيکی و... بهره ميگيرند.

اين جريان عادتا در سياست دخالت نميكند و بهصورت علني در مورد آن سخن نگفته و مواضع سياسي علني نميگيرند. گرچه مشايخ آنها، تحت فشار اتباعشان مجبور ميشوند در مورد مسایل سياسي صحبت كنند.

ج- سلفيها و انقلاب 25 ژانويه

1- مواضع سلفيها در مورد انقلاب 25 ژانويه، مختلف است، برخي مخالفت كرده، بعضي سكوت كردند و برخي از جريانات محدود هم در تظاهرات و اجتماعات مشاركت كردند كه اينها مجموعههاي سلفي تابع شيخ محمد عبدالمقصود، شيخ نشئت احمد و شيخ فوزي سعيد را تشكيل ميدهند. شايد مهمترين مدارس سلفي كه از ابتداي انقلاب 25 ژانويه آن را تاييد كردند، مجموعات سلفي در قاهره بودند كه اصطلاح «سلفيه جهادي» از قبل برايشان گذاشته شده بود و برخي از سران و اعضاي آن هم دستگير شده بودند. تعداد زيادي از اعضاي اين مدرسه در تظاهرات ميدان تحرير در طول انقلاب مشاركت داشتند كه اين امر در بالا بردن روحيه و افزايش پايداري جوانان تاثير بسزايي داشت.

2- مواضع مخالفان انقلاب

شايد مهمترين و بارزترين داعيان مخالف با انقلاب 25 ژانويه، شيخ محمود مصري بود كه تلاش داشت در سخنرانيهايش در ميدان تحرير، تظاهراتكنندگان را به ترك صحنه و بازگشت به شهرهايشان تشويق كند كه البته جوانان و تظاهراتكنندگان به او اجازه ندادند و او را از ميدان اخراج كردند. البته وي قبل از آن هم در برخي برنامههاي تلويزيوني خواهان توقف تظاهرات و بازگشت حيات و آرامش به كشور جهت حفظ آن از فساد- برحسب ديدگاه او- شده بود.

3- مواضع مبهم

بارزترين و مهمترين اين مدارس سلفي در اسكندريه است كه بزرگترين گروه سلفي در مصر را تشكيل ميدهد. عدم پذيرش انقلاب 25 ژانويه از سوي آنها از طريق فتواي دكتر «ياسر برهامي» از بارزترين چهرههاي فكري اين مدرسه اعلام شد.

د- سلفي بعد از انقلاب و دلايل پيروزي آنها در انتخابات:

بعد از پيروزي انقلاب و كنار رفتن مبارك از حكومت، جريانات سلفي، اقدام به بازسازي تشكيلات و تنظيم صنوف و كار سياسي به شكل گسترده كردند و تعدادي از احزاب سلفي از جمله حزب نور، حزب فضيلت و حزب الاصاله تشكيل شدند. سلفيها از قدرت گسترش مردمي و امكانات مالي فراوان و حالت تدين فطري مردم مصر بهره گرفته و شعارهايي مبني بر تاكيد مخالفتشان با هر تعديل قانون اساسي كه منجر به تغيير التزام به شريعت اسلامي در قانون اساسي مصر شود، ابراز داشتند، كما اينكه بهطور گسترده در تصويب اصلاحات قانون اساسي كه شوراي نظامي در جهت مقابله با جريانات چپ و لائيك اعلام كرده بود، مشاركت كردند.

كما اينكه سلفيها با همكاري اخوانالمسلمين در تعداد زيادي از تظاهرات مردمي در رد تاخير انتخابات و ساير درخواستهاي مردمي شركت كردند كه اين موضوع سلفيها را به عنوان يك قدرت مردمي بارز وارد صحنه سياسي مصر كرد.

برحسب منابع خبري نزديك به سلفيها، ايشان انتظار داشتند كه بيش از 35درصد آرا را به دست آورند بنابراين به نظر آنها كسب 25درصد از آرا عقبنشيني آراي مردمي و كاهش محبوبيت آنان به شمار ميرفت.

و اما مهمترين دلايلي كه باعث شد سلفيها آرا و كرسيهاي زيادي در انتخابات اخير به دست آوردند را ميتوان به شرح زير برشمرد:

-انتشار وسيع مردمي در اكثر استانهاي مصر

-حجم موسسات، مساجد و مراكز خيريه و مدارس تابع سلفيها

-مساعدت مالي زيادي كه بعد از انقلاب 25 ژانويه به دست آوردند، برخي از تحليلگران مصري ميزان اين مساعدت را حدود يك ميليارد دلار تخمين ميزنند و برخي از رهبران سلفي هم به دريافت كمك از كشورهاي عربی خلیجفارس اعتراف كردند.

-استفاده از خطاب ديني و وابستگي ديني فطري مصريها و ايجاد ترس از جريانات چپ و لائيك كه خواهان تغيير قانون اساسي و حذف ماده التزام به شريعت اسلامي از آن- برحسب برخي خطابات سلفيها- بودند.

-همكاري ميان اخوان و سلفيها در برخي استانها در مقابله با ديگر جريانها، به رغم وجود رقابت ميان اين دو جريان در بخشهاي دوم مراحل انتخاباتي.

به طور خلاصه، سلفيها از حالت نگراني كه مصريها در حال حاضر از آن رنج ميبرند، بهره گرفته و خود را به عنوان افرادي كه قادر به بهبودي اوضاع اقتصادي و اجتماعي بوده و ناجيان ملت مصر از مشكلات فعلي هستند، معرفي كردند. اما روشن نيست كه اجتماع و گردهمايي مردم پيرامون سلفيها مستمر خواهد بود يا به عنوان يك حالت گذرا در سايه تحولات اخير مصر و عدم قدرت سلفيها در ارایه راهحلهاي حقيقي براي مشكلات و در سايه مواضع پشتيبان آنها از شوراي نظامي و اعلام آنها در عدم ممانعت ديدار با مسوولان مصري خواهد بود.شرق . منبع: السفير

سوءاستفاده چينیها از تجار ايرانی

 
ايسنا: با وجود روند رو به رشد تجارت ايران با كشور چين، مشكلاتي در مبادلههاي تجاري دو كشور وجود دارد كه گاهي باعث ميشود برخي تجار چيني از تجار ايراني كلاهبرداري كنند. كشور چين دومين شريك تجاري ايران در بخش واردات است كه در آخرين آمار گمرك ايران ميزان واردات ايران از كشور چين طي 9 ماهه امسال بيش از پنج ميليارد دلار گزارش شده است. هرچند هنوز آمارهاي مقايسهاي گمرك در 9 ماهه منتشر نشده اما در هشت ماهه امسال روند اين ميزان به گونهاي صعودي بوده كه نسبت به مدت مشابه سال گذشته بيش از يكميلياردو 100ميليون دلار افزايش داشت. با وجود حجم تجاري ايران با چين، تاجران ايراني مشكلاتي براي كار كردن با تجار چيني دارند. طبق گفتههاي فعالان بخش خصوصي ايران به دليل مقدور نبودن امكان گشايش اعتبار اسنادي در چين، تجار ايراني مجبور هستند از طريق صرافان بهصورت نقدي پول كالاهاي خود را بپردازند كه در مقابل طرف تجاري اين امكان را دارد كه اصلا كالا را نفرستد يا اينكه كالايي با كيفيت پايينتر به ايران ارسال كند. اين موضوع تا آنجا پيش رفته كه چند روز پيش اتاق بازرگاني ايران رسما به تاجران ايراني هشدار داد كه در انتخاب طرف مقابل تجاري خود دقت بيشتري كنند.

اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران اعلام كرده كه با توجه به حجم بالاي روابط تجاري ميان دو كشور ايران و چين و افزايش روزافزون اختلافات تجاري ميان فعالان اقتصادي دو كشور به علل مختلف، مواردي را به منظور رعايت احتياطهاي لازم از سوي تجار ايراني اعلام كرده است. در آن اطلاعيه خطاب به تجار ايراني اعلام شده است: «پيش از ايجاد ارتباط تجاري با شركت چيني از ميزان اعتبار و سابقه فعاليت آنها اطمينان حاصل كنيد. در اين زمينه لازم است شركاي چيني خود را با مشورت اتاق ايران و شوراي توسعه تجارت خارجي چين انتخاب كنيد.» اما نكته قابل توجه اين است كه از تجار ايراني خواسته شده از طريق بانك و با گشايش اعتبار از طريق اعتبارات اسنادي معامله كنند، در حاليكه به گفته فعالان بخش خصوصي ايران به دليل تحريم، اصلا امكان گشايش اعتبار وجود ندارد كه تاجران ايراني مجبور به پرداخت نقدي شوند.

امكان سوءاستفاده از تجار ايراني
مسعود دانشمند، عضو هيات رييسه اتاق مشترك ايران و چين در مورد مشكلات موجود بين روابط تجاري ايران و چين به ايسنا گفت: شرايط حال حاضر تجارت با كشور چين به گونهاي شده كه بايد مبالغ به صورت نقدي پرداخت شود و اين موضوع امكان سوءاستفاده از تجار ايراني را فراهم كرده است. وي ادامه داد: هنگامي كه امكان گشايش اعتبار اسنادي در كشور چين فراهم باشد، آن وقت بانك چيني طرف مقابل است اما در شرايط فعلي چون پول از طريق صراف به طرف چيني پرداخت ميشود، تضميني وجود ندارد كه آن كالا به دست تاجر ايراني برسد.
دانشمند يادآور شد: چند سال پيش نيز ما به بانك مركزي پيشنهاد داديم كه شعبهاي در كشور چين راهاندازي كند تا هر پرداختي از آن حساب بانك مركزي ايران در كشور چين باشد اما همچنان به اين پيشنهاد بيتوجهي ميكنند. وي خاطرنشان كرد: اگر در حال حاضر امكان آن فراهم باشد كه تاجران ايراني كه با چين مبادله تجاري دارند مشكلات خود را بيان كنند، انبوهي از اين مسايل مطرح خواهد شد. اين موضوع به نوعي مورد تاييد رييس اتاق مشترك ايران و چين نيز است كه البته وي حجم آن را بسيار كم ميداند. اسدالله عسگراولادي در اين مورد اظهار كرد: حجم اين كلاهبرداريها در حد 50هزار يا صدهزار دلار است كه با توجه به حجم كل تجارت ايران با كشور چين اين مبالغ، مبالغ كوچكي هستند. وي يادآور شد: امكان دارد كه كشور چين كالايي را با كيفيت پايينتر به ايران بفرستد يا گاهي هم اصلا كالا را ندهد. ابراهيم جميلي، عضو اتاق ايران هم در اين مورد تاييد ميكند كه ممكن است چينيها كالاهاي بيكيفيت به ايرانيها بدهند يا بدقولي كنند يا سرموقع كار را انجام ندهند. اما به زعم او، اين مورد مشمول همه تجار چيني نميشود. وي با هشدار نسبت به اينكه تاجران ايراني بايد مراقب باشند كه سر آنها كلاه نرود، افزود: چون پرداختهاي مالي به صورت نقدي انجام ميشود، اين اتفاق رخ ميدهد اما اينگونه نيست كه همه تاجرها و شركتهاي چيني كلاهبرداري كنند. اگر تاجران ايراني سراغ تاجراني كه صاحب برند و شناخته شده باشند، بروند قطعا در كار آنها اينچنين مشكلاتي به وجود نخواهد آمد. با وجود اين، جميلي به برخي بانكهاي غيرمعتبر چيني نيز اشاره و توصيه كرد كه تاجران ايراني از كار كردن با آنها پرهيز كنند. جميلي با تاكيد بر رفتار عاقلانه تجار ايراني با تجار چيني تاكيد كرد: تاجران ايراني با كساني كه نسبت به آنها شناخت دارند مبادله تجاري انجام دهند. علاوه بر اين، اتاق مشترك ايران و چين ميتواند فهرستي از تاجران بدنام چيني تهيه كند تا تجار ايراني كه قصد تجارت با كشور چين را دارند ديگر به آنها مراجعه نكنند.
وي همچنين گفت: بايد روشهاي كلاهبرداري نيز اطلاعرساني شود، چراكه تاجر ايراني وقتي با اينچنين موضوعي مواجه ميشود، براي پيگيري با مشكلات ديگري مواجه خواهد شد.
پيش از اين نيز اينچنين اتفاقاتي در مورد كشورهاي ديگر هم مطرح شده بود. مهدي فاخري معاون سابق امور بينالملل اتاق بازرگاني ايران در مورد اثرات تحريمهاي عليه ايران بر تجارت بازرگانان ايراني به افزايش كلاهبرداري مالي از واردكنندگان ايراني كه مجبور به استفاده از حوالههاي بانكي از طريق كشورهاي ثالث ميشوند، اشاره و بيان كرده: از كشور چين گرفته تا كشورهاي همسايه و همچنين در برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين، شركتهايي بودهاند كه خلفوعده كرده و تعهد خود را انجام ندادهاند و منجر به ناپديد شدن اعتبار واردكننده ايراني شدهاند.

 

اقتصاد سوريه در تنگنا

500 ميليون دلار، هزينه زيان ماهانه ناآرامی ها

شرق،سحر طلوعي: «اقتصاد سوريه ويران شده است.» اين گزاره، جمله ابتدايي اغلب گزارشهاي اقتصادياي است كه در يك سال اخير درباره اين كشور نوشته شده است. منظور از يك سال اخير، مدتزماني است كه ناآراميها در سوريه كليد خورده و تا امروز ادامه داشته است. كافي است در موتورهاي جستوجوي اينترنتي نام سوريه و وضعيت اقتصادي اين كشور بعد از شروع اعتراضهاي مردمي به دولت بشار اسد را جستوجو كنيد. تكراريترين جملهاي كه در اين گزارشها به آن دست پيدا ميكنيد، گزاره ابتدايي همين مطلب است: «اقتصاد سوريه ويران شده است.» سوريه كمي بيشتر از 22 ميليون نفر جمعيت دارد و كمي بيشتر از 180 هزار كيلومتر مربع مساحت. واحد پول اين كشور ليره يا پوند است كه در بازار جهاني ارزها هرگز به عنوان واحد پولي قدرتمند و معتبر شناختهشده نيست. سوال اينجاست: حالا كه سوريه وضعيت ناآرامي را پشت سر ميگذارد، آيا ارزش واحد پولي اين كشور كم شده يا نه، اگر كم شده چقدر و...

دو روزنامه نشنالنيوز امارات و گاردين انگليس در ماه آگوست و دسامبر 2011 گزارشي از وضعيت اقتصادي سوريه بعد از بروز بحران و درگيري داخلي منتشر كردهاند و هر دو روند بالا و پايين شدن ارزش واحد پولي سوريه (ليره – پوند) را زير نظر گرفتهاند. هر دو روزنامه سعي كردهاند پاسخي براي پرسش ما دست و پا كنند. گزارش روزنامه نشنالنيوز در روزهايي نوشته شده است كه بحران مالي گريبان بازارهاي اروپا و آمريكا را نيز گرفته بود (ماه آگوست) و گزارش گاردين تازهتر و بهروزتر است (ماه دسامبر). گزارشي كه در ادامه ميخوانيد نكاتي است از گزارشهاي اين دو روزنامه.

بشار اسد براي حفظ دولت خود تا امروز چيزي بيش از 60 ميليارد دلار خرج كرده است. ميشود به جاي بشار اسد، از واژه سوريه و اقتصاد اين كشور استفاده كرد و گفت: اقتصاد اين كشور تا امروز بيش از 60 ميليارد دلار آسيب ديده است. مصداق اين ادعا صنعت گردشگري، كشاورزي و نفت اين كشور است كه بعد از بروز بحران داخلي فلج يا نيمهفلج شده است. توريسم در سوريه حدود 12 درصد اقتصاد را شامل ميشود. از ماه مارس سال 2011 كه اعتراضهاي مردمي در سوريه شروع شد تا امروز از اين 12 درصد ديگر خبري نيست. اين درست كه شهرهاي حما و حمص و درعا ميدان شكلگيري درگيريها بوده است و بيشتر بار گردشگري سوريه بر دوش حلب و دمشق است كه در بحبوحه ناآراميها كمتر دچار بحران شده است، اما در اين يك سال اخير راههاي عبوري و دسترسي به دمشق و حلب براي گردشگران هرگز امن نبوده و همين امر باعث شده صنعت توريسم سوريه فلج شود و به ادعاي گزارشنويس روزنامه نشنالنيوز به صفر برسد. در صنعت نفت نيز دولت سوريه دچار مشكلات فراوان شده است. نفت اساس اقتصاد سوريه نيست اما شروع ناآراميهاي داخلي اين صنعت را هم با مشكل روبهرو كرده است. آمار مربوط به توليد نفت سوريه ميگويد اين كشور در شرايط عادي به طور متوسط در روز حدود 400 هزار بشكه نفت توليد ميكند. از اين مقدار، 300 هزار بشكه نفت خام، به مصرف داخلي اين كشور ميرسد كه البته سوريه تنها 240 هزار بشكه آن را تصفيه ميكند و براي تامين نيازهايش نيازمند واردات گسترده است. همين اعداد و ارقام كه در شرايط عادي براي سوريه به دست آمده، آنقدر كم است كه به زعم روزنامه نشنالنيوز به مثابه خودكشي است. نفت وارداتي سوريه از روسيه و ايران تامين ميشود. با بروز تحريمهاي آمريكايي و اروپايي، تامين نياز سوختي اين كشور به مشكل برخورده است. از دست روسيه و ايران هم خيلي كاري ساخته نيست. كشاورزي يكي از پايههاي محكم اقتصاد سوريه است. گفته ميشود 18 درصد اقتصاد اين كشور به كشاورزي وابسته است. زمينهاي بارور و حاصلخيز سوريه در شهرهاي ديرالروز و حما مستقر است. كافي است اخبار سوريه در اين نزديك به يك سال را پيگيري كرده باشيد. حما و ديرالزور از مراكز اصلي درگيريها به شمار ميآيند. با هجوم تانكهاي ارتش سوريه به اين مناطق زمينهاي كشاورزي آسيب ديدهاند. از اين گذشته كشاورزان هم تقريبا كار را رها كردهاند و بيشتر مشغول اعتراضهاي خياباني هستند. معاملات اين بخش با دولت قطع شده است و همين مساله بر اقتصاد سوريه تاثير گذاشته است. به اينها اعتصابهاي گاه و بيگاه را هم اضافه كنيد و البته رونق گرفتن بازار سياه در اين كشور را تا پازل دلايل براي زمين خوردن اقتصاد سوريه فراهم شود. فراموش نكنيد دمشق بازار بزرگ تجار سوريه است. اما بيثباتيهاي سياسي در پايتخت باعث شده ميزان سرمايهگذاريهاي خارجي در اين منطقه به رقم صفر برسد و در عمل تاجران دمشقي هم از تجارت طرفي نبندند. با اين حساب به نظر ميرسد 60 ميليارد دلار ضرر و زيان براي سوريه عدد غيرقابل قبولي هم نباشد. خب همه دلايل براي زمين خوردن اقتصاد سوريه جور است. آيا واقعا ارزش واحد پولي اين كشور بيش از هميشه افت كرده است؟ براي اين كار بايد ارزش واحد پولي سوريه يا همان ليره را با واحدهاي پولي معتبر جهاني مثل دلار مقايسه كرد. پيش از مارس 2011 كه هنوز امواج اعتراضي مردم سوريه عليه دولت راه نيفتاده بود، هر يك دلار آمريكا برابر بود با 54 تا 4/58 ليره يا پوند سوريه. در آمار منتشرشده از نوسانهاي واحد پولي سوريه، نوشته شده اين دامنه عددي طي يك دهه (سال 2000 تا 2010) تقريبا ثابت بوده است. اما اين دامنه عددي در بحبوحه درگيريهاي داخلي سوريه ناگهان دچار تغييرات گسترده شد و به بدترين وضعيت خود رسيد. نشنالنيوز مينويسد ارزش واحد پولي سوريه در بدترين حالت خود به 67 ليره مقابل يك دلار آمريكا رسيد. يعني فقط 10 واحد افزايش با مفهوم كاهش ارزش. اين اتفاقات در ماه آگوست 2011 و در اوج بحران مالي اروپا و آمريكا رخ داد. رسانهها از اين دوره با تيتر «واحد پولي سوريه در كمارزشترين حد خود» ياد كردهاند. دولت بشار اسد براي كنترل ارزش واحد ليره دست به كار شد و در همان ماه آگوست تنها 105 ميليون دلار از دولت كويت قرض گرفت. دولت بشار اسد براي حفظ ارزش واحد پولي كشور خود بيش از اينها هزينه داده است. روزنامه گاردين انگليس از قول بانكدارهاي سوري مينويسد: طي هفت ماه يعني از ماه مارس 2011 كه تاريخ آغاز بحران داخلي سوريه بوده تا ماه سپتامبر 2011، دولت بشار اسد براي جلوگيري از افت ارزش واحد پولي ليره با پوند مقابل واحد پولي دلار هر ماه مبلغ 500 ميليون دلار هزينه كرده است! مبلغ شگفتانگيزي است. بيدليل نيست كه گفته ميشود حفظ دولت اسد تا امروز 60 ميليارد دلار خرج داشته است. بعد از اين ترفند، دولت اسد معتقد است ارزش واحد پولي سوريه به عدد 5/47 ليره مقابل يك دلار آمريكا رسيده است.

اين عدد حتي از ارزش ليره در شرايط عادي هم بالاتر است. اما آنچه گاردين از بازار سياه سوريه به گوش ميرساند اين است كه در ماه دسامبر هر يك دلار آمريكا برابر است با 25/57 ليره سوريه. با اين حساب ظاهرا واحد پولي سوريه افت نكرده و بيارزش نشده است. اما وقتي رقم هر ماه 500 ميليون دلار هزينه براي حفظ ارزش ليره را كه دولت از جيب مردم برميدارد تا قدرت را ترك نكند و تسليم راي مردم نشود، بگذاريم كنار اين گزاره، دستمان ميآيد كه ارزش واحد پولي اين كشور افت كرده است. پيش از شروع درگيريهاي داخلي سوريه، ذخاير ارزي اين كشور كمي بيش از 17 ميليارد دلار بوده است. اما اين روزها هرگز نميتوانيد خبري از رقم دقيق آن بگيريد. گاردين در ادامه گزارش خود تاكيد ميكند بانكدارهاي سوريه مدعي هستند با همه اين تلاطمهاي مالي و اقتصادي موجود در كشور هنوز مردم سوريه سرمايههاي خود را از بانكها خارج نكردهاند و دست به سپردههايشان نزدهاند. روزنامه نشنالنيوز در پايان گزارش خود نوشته دولت اسد شايد با حضور خياباني مردم و فشار اعتراضها بيش از اين متزلزل نشود و فرونپاشد، اما در زمينه اقتصاد، اوضاع اميدواركنندهاي ندارد و نزديك به پايان است.

 بررسی آمارهای دولتی مشخص کرد

هر سه ماه 500 نفر به ايدز مبتلا می شوند


محمدحسين نجاتي: خطر ابتلا به ايدز در كشور رو به گسترش است. دامنه گستردگي اين بيماري در حالي هر روز رو به رشد است كه آمارهاي دولتي نشان ميدهد به طور ميانگين از سال 1388 تا به امروز هر سه ماه يكبار 500 نفر به جمع مبتلايان به اين بيماري اضافه ميشود.

آماري كه از سوي وزارت بهداشت در رابطه با آخرين وضعيت بيماري ايدز در سه ماهه دوم سال 1390 (از ابتداي تيرماه تا پايان شهريور ماه) اعلام شده است نشان ميدهد كه تعداد مبتلايان به ايدز از 20هزار و 975 نفر سال 1388به 23هزار و 497 نفر تا پايان شهريور 1390 رسيده است. اين در شرايطي است كه كارشناسان دانشگاههاي علوم پزشكي معتقد هستند آمارهاي دولتي، ميزان واقعي تعداد مبتلايان به ايدز در كشور را نشان نميدهد.از سوي ديگر افزايش ميزان ابتلا به ايدز از طريق رفتارهاي پر خطر جنسي به حدي رو به افزايش است كه آمارها نشان ميدهد ميزان ابتلا از هشت درصد پايان سال 1388 به 1/10 از كل مبتلايان به ايدز رسيده است (در نمودار شماره دو قابل رويت است) در كنار اين درصد ابتلا از طريق وسايل مشترك مصرف موادمخدر از 60درصد سال 89 به 69درصد رسيده است كه اين دو مساله نشاندهنده نقاط تلاقي موج دوم و سوم ابتلا به ايدز در كشور است كه شرايط را نگرانكنندهتر از قبل كرده است. موج دوم ايدز كه ابتلا از طريق مصرف مشترك موادمخدر و موج سوم كه ابتلا از طريق رفتارهاي پر خطر جنسي است، در شرايطي پا به پاي هم در حال رشد هستند كه اين مساله نشاندهنده تفاوت شكل ابتلا به ايدز در ايران با ساير كشورهاي دنياست.


حدود ٤٦درصد مبتلايان در سنين ٢٥ تا ٣٤سال


آخرين گزارش وزارت بهداشت در رابطه با ميزان مبتلايان به ايدز در كشور طي سه ماه دوم سالجاري به شكلي روز گذشته با سه ماه تاخير اعلام شد كه براساس آن46درصد از مبتلايان به ايدز در زمان ابتلا در گروه سني 34- 25 سال قرار داشتهاند كه بالاترين نسبت در بين گروههاي سني را به خود اختصاص ميدهند.

براساس آمار جمعآوري شده از دانشگاههاي علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني تا اول مهر ماه سالجاري مجموعا 23هزار و 497 فرد مبتلا به ايدز در كشور شناسايي شدهاند كه 3/91درصد آنها را مردان و 7/8درصد را زنان تشكيل ميدهند و تاكنون چهار هزار و 419 نفر از افراد مبتلا فوت كردهاند.

همچنين علل ابتلا به ايدز در بين كل مواردي كه از سال 1365 تاكنون در كشور به ثبت رسيدهاند به ترتيب، تزريق با وسايل مشترك در مصرفكنندگان مواد 8/69درصد، رابطه جنسي 1/10درصد، دريافت خون و فرآوردههاي خوني يك درصد و انتقال از مادر به كودك 9/0درصد بوده است. راه انتقال در 2/18درصد از اين گروه نامشخص مانده است كه در مقايسه اين آمار با مواردي كه در سال 1389 گزارش شده است، اعتياد تزريقي 1/66درصد، برقراري روابط جنسي 8/20درصد و انتقال از مادر مبتلا به كودك 5/2درصد را تشكيل داده است. در 6/10درصد از موارد شناسايي شده در اين سال راه انتقال نامشخص بوده و هيچ مورد جديد ابتلا از راه خون و فرآوردههاي خوني گزارش نشده است.


تهران داراي بيشترين ميزان ابتلا از طريق روابط جنسي


افزايش موج دوم ابتلا به ايدز در شرايطي است كه دكتر مينو محرز رييس مركز تحقيقات ايدز در گفتوگو با شرق ميگويد: 99درصد بيماران جديدي كه در تهران به ما مراجعه ميكنند از طريق روابط جنسي به ويروس ايدز مبتلا شدهاند، اما ميزان كشوري ابتلاي جنسي ايدز حدود 40درصد است در عين حال تعداد زنان باردار مبتلا به اين ويروس نيز در حال افزايش است.
او با تاكيد بر اينكه آمارهاي جديد شيوع ايدز در كشور نشان ميدهد موج سوم ايدز يعني شيوع جنسي آن در كشور شروع شده است، ميافزايد: آمارهاي رسمي نشان ميدهد حدود 30درصد از مبتلايان جديد از طريق روابط جنسي به اين ويروس آلوده شدهاند، زيرا 21درصد از مبتلايان جديد به طور رسمي اين مساله را اعلام كردهاند و 10درصد ديگر نيز كه علت ابتلا را نگفتهاند احتمالا روابط جنسي عامل انتقال ويروس در بين آنها بوده است ضمن اينكه شواهد نشان ميدهد تعداد زنان بارداري كه از همسرانشان اين ويروس را گرفتهاند به طور نگرانكنندهاي در حال افزايش است.

عضو كميته كشوري مبارزه با ايدز اضافه ميكند: اما اگر بخواهيم كل كشور را در نظر بگيريم حدود 40درصد از مبتلايان جديد ويروس ايدز از طريق روابط جنسي آلوده شدهاند و هنوز در كل كشور اعتياد تزريقي رقم بالايي دارد. وي با اشاره به افزايش تعداد زناني كه اين ويروس را از شوهرانشان گرفتهاند، اظهار ميكند: برخي از آنان حتي بعد از اينكه از شوهر معتادشان طلاق گرفتند به اين موضوع پي ميبرند. بسياري از آنان نيز بعد از بارداري متوجه اين مساله ميشوند كه البته اگر براي نجات نوزاد زود اقدام شود ميتوان از بروز بيماري ايدز در نوزاد پيشگيري كرد.شرق

در چين چه مي گذرد؟

فريد زكريا


 

تصور كنيد پس از روشن كردن تلويزيون بفهميد دولت پخش تعداد زيادي از برنامه هاي سرگرم كننده را ممنوع اعلام كرده. اين همان اتفاقي است كه در چين افتاد. هفته قبل دولت پكن اعلام كرد پخش دو سوم از برنامه هاي سرگرم كننده در ساعات پربيننده را لغو مي كند. موضوع از چه قرار است؟ .
    
به نظر مسوولان چيني سرگرمي هاي مردم بيش از حد مبتذل و غربي شده است و دولت اعلام كرده پخش 88 برنامه تلويزيوني را متوقف مي كند. بقيه برنامه هايي هم كه هنوز باقي مانده اند بايد تغيير كنند. دستگاه سانسور پكن مي گويد موضوع بسياري از اين برنامه ها صحبت از بي بند و باري به شيوه اي غربي است. دليل اين اقدامات؟ دولت مي خواهد با آنچه تفريحات خارج از قاعده و تمايل به سوي سليقه مبتذل مي خواند، مقابله كند. دستور از بالا، از سوي رييس جمهور هو جينتائو، صادر شده كه چندي پيش در مقاله اي در يكي از نشريات حزب كمونيست مدعي شده «نيروهاي دشمن بين الملل» براي «غربي كردن و تقسيم چين» توطئه كرده اند و خواهان آن هستند براي بهبود كيفيت محصولات فرهنگي داخلي نسل جوان براي اجراي «اقدامي نيرومند» به كمك بيايند. آقاي هو نگران جايگاه جهاني چين است و نگران آنكه نفوذ كم و بيش ناتوان فرهنگي دولت نتواند با تبعات رشد اقتصادي شكوفاي كشورش همپا شود.


    
مي دانيم كه توليد ناخالص داخلي چين در دهه گذشته كل توليدات آمريكا را پشت سر گذاشت. اما از آنجا كه مربوط به تفريح و سرگرمي مي شود آمريكا هنوز دست بالارا دارد. فيلم هاي پرفروش چين در سال گذشته همگي توليد هاليوود بوده اند، آخرين قسمت پانداي كونگ فوكار و دزدان دريايي كاراييب هم همين طور. اين باوجود همه محدوديت هايي است كه پكن بر محصولات هاليوود اعمال مي كند.


    
اما درباره فيلم هاي ساخت چين: پارسال دولت با دست و دلبازي تمام دو فيلم پرزرق و برق با موضوع افسانه هاي حماسي قديمي توليد كرد. اما هيچ يك از آن دو نتوانست در فروش با محصولات هاليوود رقابت كند. از داخل كه بگذريم سينماي چين را كسي در خارج از مرزهاي كشور نمي شناسد و اين خلق رهبران چين را تلخ كرده است. دولت چين به كنترل تلويزيون محلي و اينترنت راضي نيست و مي خواهد رژيم فرهنگي چيني ها را نيز در دست داشته باشد، اين روش را به خارج از مرزهاي چين بكشاند و از ابزار «قدرت نرم» استفاده كند.


    
دوباره به نمايش هاي تلويزيوني برگرديم. مشكل تنها محصولات فرهنگي خارجي نيست. براي آنكه دولت بتواند بر آنچه مردم مي بينند و مي شنوند، نظارت كند آقاي هو تلاش مي كند لايه عقيدتي پايداري براي اكنون و آينده به وجود آورد. 2012 اما سال انتخابات است و به نظر مي رسد پكن در مركز اين فعل و انفعالات پيش بيني ناپذير قرار دارد. از 9 عضو دايم كميته حزب، هفت نفر بايد از سمت خود كنار بروند و 70 درصد از 200 عضو رهبري نيز جاي خود را به ديگران بسپارند. در آخرين ماه هاي كاري خود، رييس جمهور هم و غم خود را بر دوران گذار و سياست داخلي متمركز كرده و مي خواهد نسل جديد رهبران چين را بر پايه ايدئولوژي قوي به عرصه برساند. برخي از اين رهبران جوان مثل بو ژيلاي دبير حزب از منطقه چونگ چينگ، به صراحت مي گويند: چين نسبت به گذشته بيش از حد غرب زده، بيش از حد مادي گرا، بيش از حد نابرابر و بيش از حد افسارگسيخته شده است. حرف بو بازگشت به ارزش هاي كنفوسيوسي و تشويق براي بر پا كردن جشنواره هاي سرودهاي انقلاب فرهنگي است. او از ارزش هاي عصر مائو به احترام ياد مي كند و بر آنچه كاپيتاليسم بر سر كشورش آورده سخت افسوس مي خورد. چهره پكن در 2011 جسور و گستاخ بود، از سقوط گروه هشت، خم به ابرو نياورد و بر همسايگانش سخت گرفت. موضوع اما در 2012 از جنس ديگري است. اين بار رهبران چين بر ارزش هاي معنوي حزب كمونيست پا مي فشارند و در تلاش هستند تا نتايج سركش برآمده از نيروي عظيم اقتصادي را مهار كنند و به دست گيرند. روزنامه شرق، شماره 1446 به تاريخ 29/10/90، صفحه 6 (جهان)

  چرا مسئولیت نمی پذیریم؟

Beschreibung: C:\Users\Admin\Desktop\New\edame\hassan-behgar.jpg

حسن بهگر

 

این روها به هر کس بربخورید(بخصوص اگر مختصری هم فعالیت سیاسی داشته باشید) ،  فوراً از شما می پرسد: جمهوری اسلامی کی می رود؟ گویی همه فقط و فقط فعالان سیاسی را ملزم به پاسخ می دانند. انگار کار سیاسی کاری است که فقط یک عده ی معین باید بکنند و مسئولیت همه چیزش هم بر عهده ی همانهاست. کسی فکر نمی کند از خودش بپرسد که من برای رفتن اینها چه کرده ام؟ اصلاً مسئولیت خود من در این میان چیست؟.

 

اگر شما این سؤال ها را طرح بکنید نوبت مغلطه می شود، هرکی چیزی می گوید، عذری می آورد و داستانی می سازد و برای این که مسئولیت امروز خود را لوث کند از چندین سال پیش شروع می کند: مگر ما آوردیم که ما ببریم؟

- هر کس آورده خودش ببرد... 

جوان ها که جوانند و می گویند ما به دنیا نیامده بودیم، سن و سال دارها می گویند تقصیر ما نبود، روشنفکران، سیاسیان... و خلاصه دیگران کردند. پس که به خیابان آمد؟ که رأی داد؟ همه می گویند من نبودم.

همین هموطنان ساکن خارج هرسال به کشور بلازده خود سفر می کنند و و با نگاهی توریستی به اوضاع  و احوال می نگرند و با دلار و یوروی  در جیب به هموطنان خود فخر می فروشند. وقتی هم برگشتند از ارزانی خدمات دندانپزشکی و جراحی زیبایی تا خرید عینک و ... سخن می گویند و عملاً کمال استفاده را از وضع موجود می برند و البته فراموش نمی کنند به «سیاسیون» فحش و ناسزا نثار کنند که اینها ما را بدبخت کردند و حالا هیچ کار نمی کنند!

با چنین بی مسئولیتی است که جو بی اعتمادی و بی تفاوتی بوجود آمده و نقش خارجی هر روز پررنگ تر گشته است. مردم باید بدانند که اگر خودشان کاری نکنند خارجی می کند، فایده اش را هم خارجی می برد. همه از دخالت خارجی می نالند و مسئولیت هر چه را که نمی خواهند بپذیرند به خارجی حواله می دهند و در عمل فقط برای اینکه باری کوچک را از دوش خود بردارند اختیار را در عمل به دست خارجی ها می دهند تا بعد دوباره بنشینند و از دستشان بنالند.

البته باور به دخالت خارجی در ایران سابقهُ قدیم دارد و به قرن نوزدهم بازمی گردد، آن زمان صحبت از روسوفیل و آنگلوفیل و... می کردند. مردم سالیان سال از دست این دخالت نالیدند ولی امروز از یک طرف با بی عملی و از سوی دیگر با دل دادن به تبلیغات «بشردوستانه» که حجاب هواداری از آمریکا و اسرائیل   شده، دوباره خام همان سیاست شده اند.  تاثیر این فکر بر مردم در درجه اول غیر فعال کردن آنها و پایین آوردن درجه ی اخلاقی آنهاست . واقعاً آن جا که قرار است دیگری با یک قدرت مافوق بیاید و کاری بکند مردم چرا زحمت بکشند؟

 از یک طرف تنبلی، از یک طرف دغلی، هر دو مکمل هم.

باید از مردم خواست تا به وقایع لیبی و مصر و عراق و افغانستان نظر کنند تا بدانند که هیچ یک از دخالت های خارجی به دموکراسی نیانجامیده که هیچ،  بجز ویرانی و کشتار نتیجه ی دیگری نداده است. اگر می خواهید از این تنگنا بیرون بیایید باید خودتان دست به کار شوید. با ارجاع به انقلاب و انگشت نهادن بر خبط و خطای سیاسیان آن دوره نمی وان کار سیاسی را از اصل بی ارج جلوه داد و از خود سلب مسئولیت کرد.

امروز ما درگیر حکومتی مرتجع  و خونخوار هستیم، زمانی «هابس» در مورد افتادن حکومت به دست یک ابله تهی مغز یا یک جانی که بتواند کشوری را به آتش بکشد، هشدار داده بود. حالا  به رأی العین می بینیم که خمینی چه به سر کشور آورده است. کوشش  برای جا انداختن اعتقادات منسوخ و تهی تبدیل به جوک و اسباب مسخره شده است ؛ دیگر همه می دانند  تصور این که کشور را می توان  به جای خرد و منطق با روایات مذهبی و سنت اداره کرد به بن بست رسیده است . ولی از آنجا که رژیم نمی تواند اساساً تغییر مسیر بدهد، خود را با کجدار و مریز نگاه داشته و هی یک گوشه ی کار را بزک می کند که بر عمر خود بیافزاید.

وقتی ما در خارج که از فشارهای حکومت استبدادی خبری نیست  کاری نمی کنیم چه توقعی از مردم داخل داریم ؟

 آیا توانسته ایم یک چاپخانه برای چند گروه سیاسی راه بیاندازیم .چرا پرشنونده ترین رادیوها و پربیننده ترین تلویزیون ها همانهایی است که خارجی ها راه انداخته اند؟

تکلیف اینها که روشن است، بقیه چکار کرده اند؟

 آیا ثروتمندان ما که تعدادشان هم درخارج کم نیست به یک گروه سیاسی کمک کرده اند؟ پول دادن فقط به آخوندها درست بود؟ اگر گروه های سیاسی از سوی مردم تغذیه نشوند از کجا بیاورند کار کنند؟ این بی اعتنایی در حکم سوق دادنشان به دامان بیگانه نیست؟

از جاکندن رژیم کوشش همگانی و همدلی اکثریت ایرانیان  لازم است و هیچ حزب و گروه و دسته ای یک تنه توان بپایان بردن این مصاف را ندارد. کیست نداند فاتحه ی سلطنت و حکومت مذهبی ( نوع جمهوری اسلامی و ملی مذهبی و مجاهدینی آن تفاوتی با هم  ندارند) خوانده شده ولی همهُ گروه ها به مدد امکانات و رسانه ها و در حقیقت پولی که در اختیار دارند خود را مطرح می کنند و تظاهر به زنده بودن می کنند. ظاهراً فقط آمریکایی ها از یک سو و رفسنجانی از سوی دیگر حاضرند برای تغییر در ایران پول خرج کنند. از بین همه ی اینهایی که خواستار دمکراسی هستند کسی زحمتی به خود نمی دهد و دستی در جیب نمی کند. هر جا نگاه می کنید فقط هوچیگری است به ضرب پول، آنهم برای حرف هایی که مردم ایران کوچکترین عنایتی به آنها ندارند. چرا صدای حقیقی ملت ایران، صدای ایرانیان مستقل و دموکرات شنیده نمی شود؟ باز هم می گویم، اگر خودمان زحمت نکشیم و پول خرج نکنیم، بقیه می کنند و میوه اش را هم می چینند. باز علی می ماند و حوضش، روز از نو و روزی از نو: تقصیر ما نبود، هرکس آورده خودش ببرد، و باز منتظر اینکه خارجی برایمان تصمیم بگیرد و ما هم بنشینیم و غر بزنیم. این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است.

  

کشتی نوح

 Beschreibung: C:\Users\Admin\Desktop\New\edame\ramin_kamran.gif

رامین کامران

 

این روزها بسیار صحبت از جبهه میشود و جبهه و شوراسازی مد شده است.  عده ای چشمشان به دنبال این است که چه کسی جبهه راه میاندازد و چه کسانی را در آن جمع میکند. بعضی در فکر اینند که چه کسی برای پیوستن به کدام جبهه از آنها دعوت خواهد کرد. برخی میترسند هیچکس از آنها دعوت نکند و جا بمانند و دنیا و آخرتشان با هم بر باد برود، پس خودشان آستین بالا زده اند... به هر حال از وقتی آمریکا جبهه ساز و جبهه باز شده، بسیاری یا منتظرند عضو جبهه ای بشوند یا اینکه میخواهند خود جبهه ای راه بیاندازند تا موجودیت سیاسی شان مورد شک واقع نشود. این تب هم بعد از مدتی خواهد خوابید، بخصوص که به تصور من کوششهای جبهه تراش اصلی هم به جایی نخواهد رسید. وقتی او آرام گرفت بقیه هم دنبال مد جدید خواهند رفت. ولی نقداً بد نیست که نگاهی به جریان بیاندازیم.

سرنشینان کشتی

همه میدانند که آمریکا برای به قصد در دست گرفتن اختیار مخالفت با نظام اسلامی تشکیل نوعی جبهه را در برنامه دارد، از نوع همین «کنگرهُ ملی» این کشور و آن کشور که ده سالی است از این طرف و آن طرف مثل قارچ سبز میشود تا دخالت نظامی آمریکا و متحدانش را طلب و توجیه کند و بعد هم مخزنی بشود برای استخراج سیاست بازان دست آموز.

ترکیب این قبیل کنگره ها بسیار روشن است و مثل آش شله قلمکار. مهم این است که افرادی که به هر عنوان، در هر مرتبه و به هر ترتیب میتوان «نمایندهُ» گرایشهای مختلف سیاسی قلمدادشان کرد، گرد هم بیایند. اینکه شناخته شده هستند یا نه، اعتباری دارند یا نه، صداقتی در کارشان هست یا نه... اصلاً مهم نیست. مهم این است که جنس کنگره تراش جور باشد و مثل کشتی نوح از هر جانوری جفتی در کنگره اش یافت بشود. حتی میتوان گفته که هدایت چنین گروهی برای آن دستی که راهش انداخته موقعی آسان میشود که آدمهایی که در آن گرد آمده اند ناشناخته و بی سرمایه و بی صداقت باشند. در این موقعیت، برآمدن چهره ها، به پس صحنه رفتنشان و اصلاً نقشی که بر عهده شان گذاشته میشود، تابع دو امر است. اول سیاست کشوری که خیمه شب بازی را راه انداخته و سپس مانورها و باندبازی های خود اعضا. نمونه هایش را در کشورهای مختلف دیده ایم و می بینیم.

گرایشهایی که باید در چنین کنگره ای «نماینده» پیدا کنند، همانهایی هستند که در میدان می بینیم. چند چپگرای سرخورده و ترجیحاً متمایل به سلطنت که تصور میکنند برای جبران خطاهای دوران جوانی باید درست عکس کارهای آن موقع را انجام داد، چندتایی مذهبی «اصلاح طلب» یا «نوآور» که بتوان به مهمان نشانشان داد («سبزها» را هم جزو همینها حساب میکنم)، یک دو ملی سرگشته و حیران که فقط به اسم مصدق واکنش نشان میدهند، تعدادی سلطنت طلب که به رسم قدیم در خدمت آمریکا باشند، و بالاخره مجاهدین که مدتهاست فرمانبر نومحافظه کاران شده اند. البته برای اینکه گروه آخر بتواند رسماً و به نام خود در چنین کنگره ای شرکت کند باید از لیست تروریستی ایالات متحده خارج شود. تکاپویی هم که میکند برای همین است، برای اینکه از حالت صیغه بیرون بیاید و به عنوان همسر عقدی از تمامی امکاناتی که آمریکا میتواند برایش فراهم نماید، برخوردار گردد. به هر حال اگر هم اینطور نشد، مجاهدین با اسامی مستعار شرکت خواهند کرد. نمایندگان «اقوام ایرانی» را هم از قلم نیاندازیم. حضور این قبیل نمایندگان خودخوانده برای جا انداختن گفتار فدرالیستی که مانند مورد عراق، مرحلهُ اول کوشش برای تجزیهُ کشور خواهد بود، لازم است. لابد هرکدام حرفی از منطقهُ خود خواهند زد و در کنارش همان شعارهای کلی گروه را تکرار خواهد کرد.

 برندگان

داور اصلی رقابت همان مرجعی خواهد بود که جبهه را علم کرده و این آمریکاست که مطابق منافع خودش به کسی بیشتر یا کمتر میدان خواهد داد تا برندهُ نهایی را خود تعیین نماید. ولی گذشته از این امر، شکل گیری یک جبهه از گروه های سیاسی متنوع به خودی خود دینامیسمی پیدا میکند که تابع خواست هیچ مرجع معینی نیست و هرچند میتوان برای مهارش کوشش نمود، نمیتوان به کلی نادیده اش گرفت. اصولاً این گروه های چندرنگ بهترین میدان برای مانور است و بازی برای یارگیری و منزوی نمودن و حذف دیگران از همان روز اول شروع خواهد شد.

در هر جبهه، بدیهی ترین عامل پیشی گرفتن بر رقبا احراز اکثریت است. ولی این اکثریت نمی تواند به طور مستقیم حاصل گردد چون اگر قرار شود که گروهی از ابتدا تعداد بیشتری از کرسی های عضویت را به خود اختصاص بدهد، دیگران اصلاً پا به راه همکاری با آن نخواهند گذاشت.اکثریت باید طی حیات جبهه و با مانور به دست بیاید.

در جبهه ای که در شرایط حاضر راه بیافتد همگی اعضأ خواه و ناخواه و به جد یا از سر تعارف فقط صحبت از آزادی و دمکراسی و حقوق بشر و «سکولاریم» و این قبیل مطالب خواهند کرد که مطلوب همگان است ـ البته هرکدام با برداشتی که بیشتر به کارشان بیاید. معلوم نیست که از روز اول بر فدرالیسم تکیه بشود، ولی زمزمه اش از ابتدا شروع خواهد تا کم کم بسط پیدا کند. با جا افتادن این گفتار واحد تمایزهای ایدئولوژیک بسیار کمرنگ خواهد شد و تفکیک اعضأ بر این اساس خیلی آسان نخواهد بود. میماند سابقهُ سیاسی آنها. در این مورد هم حتماً یکی از شعارهای اساسی و به هر حال یکی از شروط کار کردن جبهه، اگر نه فراموش کردن، لااقل نپرداختن به گذشتهُ دیگران خواهد بود و احتراز از اشاره به این قبیل مسائل و تسویهُ حساب. طبعاً این امر به نفع گروه هایی خواهد بود که سابقهُ درخشانی ندارند. اینها بدون شک با کمال میل بر سر شعارهایی از نوع «به گذشته نگاه نکنیم» یا «به آینده نگاه کنیم» یا...  توافق خواهند کرد و سوء سابقهُ یکدیگر را مسکوت خواهند گذاشت.

 وقتی ایدئولوژی و سوابق سیاسی افراد و گروه ها در سایه قرار بگیرد، دو عامل در جهت دادن به رقابت اعضای جبهه وزنهُ سنگین پیدا میکند: یکی داشتن چهره های چشمگیر و دیگر داشتن سازمان محکم. این امر خود به خود دو گروه را در موقعیت برتر قرار خواهد داد. یکی سلطنت طلبان را که چهرهُ شاخصی برای عرضه دارند و دیگر مجاهدین را که از سازماندهی قوی برخوردارند و میتوانند با یاری آنهایی که رسماً عضو سازمانشان نیستند، دیگران را بازی بدهند. بقیه در حقیقت طعمهُ این دو گروه خواهند بود و دیر یا زود، مگر به قیمت منزوی کردن خود در دل جبهه و یا با قبول  کناره گیری، در اینها تحلیل خواهند رفت و به طور فعال یا منفعل تن به سیاست اینها خواهند داد. این امر هم ربطی به خواست آمریکا ندارد.

بازندگان

ملی گرایان، چپگرایان و مذهبی هایی که وارد بازی بشوند از ابتدا در موضع ضعف ساختاری خواهند بود، هم به دلیل نداشتن چهرهُ شاخص و هم به دلایل ایدئولوژیک. عاقبتشان هم روشن است.

ملی گرایان سالهاست گرفتار اغتشاش فکری هستند. شکل گیری آنها از بابت تاریخی و از اساس بر لیبرالیسم استوار بوده است ولی اعضای این گروه هیچگاه در شناخت و ترویج این ایدئولوژی کوششی به خرج نداده اند و همت خود را متمرکز بر حفظ یاد و خاطرهُ مصدق و نهضت ملی کرده اند. مرور بر خاطرات برای عمل سیاسی کافی نیست و حداکثر با یکی دو ذکر خیر از مصدق که همه میتوانند بر سرش توافق کنند، ختم خواهد شد و دیگر حرفی برای گفتن نخواهد ماند.

 چپگرایان هنوز تاوان از هم پاشیدن شوروی را پس میدهند و دچار این مشکل هستند که نتوانسته اند لیبرالیسم سیاسی را به طور کامل و جدی بپذیرند و آنرا به سوسیالیسم مورد علاقه شان پیوند بزنند و این کل را مبنای پیوستگی گروهی خویش سازند. همبستگی آنها هنوز متکی است به سابقهُ تاریخی چپگرایی تندرو و نیز دلبستگی به برخی شاخصهای فرهنگی چپگرایی در ایران معاصر. اولی قابل عرضه نیست و با اهداف رسمی گروه همخوانی ندارد، دومی هم بار سیاسی ضعیفی دارد و کاری از آن برنمیاید

اسلامدوستان غیرمجاهدی که ممکن است وارد این جبهه بشوند، حتی اگر سرمایه شان در وهلهُ اول و به چشم افراد سطحی نگر، قابل استفاده جلوه کند، روز به روز تحلیل خواهد رفت. زیرا قطب اصلی اعتباریابی اسلامگرایی در ایران معاصر، این نظامی است که خمینی برپا کرده و هرچه به مرگ این نظام نزدیکتر بشویم، به همان نسبت از اعتبار گروه های متفرقهُ اسلامگرا نیز کاسته خواهد گشت و هنگامی که کار به پایان رسید اصلاً اعتباری برای اینها باقی نخواهد ماند. گفتم «غیرمجاهدان» چون گروه اخیر حتماً با شعار سکولاریسم یا لائیسیته وارد میدان خواهد شد و تناقض آنرا با ایدئولوژی خود یا حتی سر و وضع اعضایش به روی مبارک نخواهد آورد. به هر صورت انقلاب کراواتی مدتها پیش در دل مجاهدین انجام شده و همیشه تعدادی زن بی روسری هم در صفوفشان بوده است که در روز مبادا به کار بیاید.

جبههُ دوقطبی

 با در نظر گرفتن آنچه که گفته شد، احتمال اینکه جبههُ فرضی به سرعت حالت دوقطبی پیدا کند، بسیار است. یک قطب آن که حتی اگر صورت رسمی پیدا نکند، به سرعت تثبیت خواهد شد، از آن مجاهدین خواهد گشت و قطب مقابل که به صورت مکانیکی در برابر این یکی شکل خواهد گرفت و همهُ کسانی را که تمایلی به مجاهدین ندارند به سوی خود خواهد کشید، به احتمال قوی حول وارث تاج و تخت گرد خواهد آمد. حضور خود وی در جبهه برای این کار الزامی نیست و احتمال اینکه از سر احتیاط و محض حفظ برتری موقعیت ارثی خویش، از گروه بیرون بماند کم نیست. توجه داشته باشیم که این هر دو قطب با آمریکا روابط حسنه دارند و از سوی این کشور تقویت خواهند گشت. در حقیقت انتخاب اصلی آمریکا همین دو تا هستند. ولی جالب اینجاست که تا آنجا که به نظر میاید، صرفنظر از برنامهُ آمریکا، اصلاً دینامیسم خود جبهه هم اینها را جلو خواهد انداخت.

میمانند «نمایندگان اقوام» که حرف اصلیشان همین فدرالیسم خواهد بود و برعکس اسلامی ها، به تناسب نزدیک شدن به پیروزی وزنهُ بیشتر پیدا خواهند کرد، البته به خواست ارباب. گفتار آنها در حقیقت برای هر دو قطبی که ذکر شد پذیرفتنی است و نشانه هایش هم تا همینجا دیده شده است. بنابراین حاجتی به تمایز سیاسی شان از این دو نیست.

جاماندگان

در ابتدای مطلب اشاره کردم که تب جبهه و شورا همه را گرفته است و باز هم یکی از این هیجانات ادواری و پوچی را که نمونه هایش را بارها شاهد بوده ایم، دامن زده. نتیجه ای که میخواهم در پایان بگیرم متوجه به آنهایی است که فکر میکنند اگر از کشتی جا بمانند در توفان غرق خواهند شد.

اول از همه معلوم نیست چنین جبهه ای راه بیافتد. چند سال است که نومحافظه کاران آمریکا به این خیالند که سلطنت طلبان و مجاهدین را به هم پیوند بزنند و از آن هیولایی بسازند که جمهوری اسلامی را بخورد. اول اینکه پیوندشان تا به حال نگرفته و دوم اینکه اگر هم بگیرد چندان موجود خطرناکی از آب در نخواهد آمد و کاری از آن برنخواهد آمد به این دلیل اساسی که مردم عنایتی به هیچکدام این دو گروه ندارند. تنها کسانی که از این جبهه میترسند آنهایی هستند که نگران جا ماندن از کشتی نوحند. باید گفت اگر سوار بشوید حتم است که همسفران میخورندتان. بهتر است بر ساحل بمانید و به اخبار هواشناسی که از رادیوهای خارجی میشنوید زیاده از حد دل ندهید. گاه گاهی هم به آسمان نگاهی بیاندازید، ضرری ندارد. این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است .

 

 

درنقد اظهارات و ادعاهای دکترپيروز مجتهدزاده

 در نوشته ی

« ادعانامه جدیدعلیه مصدق/ شاه کودتا کرد یا مصدق؟»

ـ بخش اول ـ

Beschreibung: C:\Users\Admin\Desktop\New\edame\M.Bayat.JPG

دکتر منصور بيات زاده

سايت «خبرآنلاين»، مقاله ای بقلم آقای دکترپيروز مجتهد زاده ـ استاد جغرافيای سياسی ومسائل  ژئوپُلیتیک دانشگاه تربیت مدرس تهران، ــ ،  تحت عنوان « ادعانامه جدیدعلیه مصدق/ شاه کودتا کرد یا مصدق؟»، منتشرکرده است. (١)   

بنظر من هرکوششی که درجهت برطرف کردن نکات ناروشن، نقائص، کمبودها، تصحيح اشتباهات ، برداشتها و تفسيرهای غلط مربوط به تاريخ معاصر وطنمان ايران، ازجمله نهضت ملی شدن صنعت نفت باشد، حتمأ بايد عملی مثبت ارزيابی شود و از هرکوشش و فعاليتی که درجهت کمک به شفافيت تاريخ آن دوران باشد ــ  بشرط اينکه  برپايه اسناد و مدارک تاريخی معتبر و نه برپايه شايعات، حدسيات، تقلب ، دروغ ، تحريف و عوامفريبیی تدوين گردد ــ ،استقبال نمود. (٢)

اما متأسفانه آقای دکترپيروز مجتهد زاده مقاله ی «شاه کودتا کرد یا مصدق؟» را برمحور تهمت،  افترا، دروغ، تقلب، وارونه جلوه دادن بسياری از وقايع و رويدادهای تاريخی، حتی پس و پيش کردن «زمان» رويدادهای تاريخی، درنظر نگرفتن اختلاف زمانی بين تقويم هجری شمسی (خورشيدی) و هجری قمری (موضوعی که در تاريخنگاری نقش بزرگی بازی می کند) تنظيم کرده است! در واقع چنین به نظر می رسد که عامدا" بی توجهی کامل به بسياری از اصول، ارزشها و معيارهائی که دربين تاريخنگاران و پژوهشگران  بيطرف و مسئول رسم است،از سوئی و از سوی ديگر، لجاجت و عناد با شخص دکتر محمدمصدق رهبرنهضت ملی شدن صنعت نفت ايران، تحرير کرده است. آن فارغ التحصيل دانشگاههای لندن، منچستر و آکسفورد انگليس، همچنين توأمان درلابلای جملات مقاله مورد بحث، کوششهائی در جهت «وجهه سازی» عاملين و ايادی دولت استعمارگر انگليس و دربار ازجمله نصرت الدوله ـ فیروز میرزا (همان فرد خائنی که باتفاق وثوق الدوله و صارم الدوله قرارداد ننگين ١٩١٩(١٢٩٨ هجری شمسی) را با "سرپرسی کاکس" وزیر مختار(سفير) انگليس در تهران به طور محرمانه در مقابل دريافت رشوه منعقد کردند که زمينه تبديل شدن ايران به کشور« تحت الحمايه» انگليس را هدف داشت.)(٣)  و منوچهر فرمانفرمائيان ( فردی که  شرکت در مجالس قمار شبانه شاه و اشرف پهلوی در کاخ سلطنتی از افتخاراتش محسوب می شد) ، اشاره کرده و از آن طريق کوشش برای ايجاد فضای سياسی بخاطر«تبرئه» آن جماعت، که کوچکترين ارزشی برای «استقلال (حاکميت ملی)» ، «حاکميت مردم (حاکميت ملت)»  و «حاکميت قانون»  قائل نمی شدند، نموده است!

اگر با کمی دقت مقاله ی آقای دکتر پيروز مجتهد زاده را مطالعه کنيم، ملاحظه خواهيم کرد، که دکتر پيروز مجتهد زاده سعی کرده است برموضوع اصلی مبارزات دکتر مصدق و نهضت ملی ايران که قطع نفوذ دولت استعمارگر انگليس در صدر برنامه مبارزاتی اش قرار داشت، سرپوش بگذارد و تصويب قانون ملی شدن صنعت نفت در ٢٩ اسفند ١٣٢٩، تصويب و اجرای خلع يد و دفاع از دست آورد های آن مبارزات ـ يعنی حفظ « استقلال (حاکميت ملی)» کسب شده را نا دیده انگارد. درهمان رابطه است که وی درهنگام تحرير آن مقاله (شاه کودتا کرد یا مصدق؟) بطور مشخص، کوچکترين اشاره ای به چگونگی وضع سياسی حاکم بروطنمان ايران در آن مقطع تاريخی، همان وضعيت سياسی که سبب شد تا بخاطر مقابله  و تغيير آن وضع ، اصولا مبارزات نهضت ملی ايران شروع گردد و شکل گيرد، مطرح ننمايد.

آقای پيروز مجتهدزاده، با توسل به دروغ، اتهام و تقلب و وارونه جلوه دادن رويدادهای تاريخی در مقاله ی مورد بحث، نابخردانه مبارزات و کوشش های مردم در دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت برهبری دکتر مصدق که بخاطر قطع نفوذ سياسی دولت استعمارگر انگليس و کسب «حاکميت ملی (اِشتات سووزِنيتت)»، شکل گرفته بود... و يا مبارزاتی که پس از کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ از سوی عده ای از طرفداران دکتر مصدق و «راه مصدق» برهبری آيت الله سيد رضا زنجانی تحت عنوان «نهضت مقاومت ملی» که در جهت افشای ماهيت و عملکرد رژيم کودتا وابسته به امپرياليسم آمريکا بود و کمک به شکل گرفتن مقاومت و مبارزات مردم نمود را ، «انتقامجویی های قبیله ای خانمان برانداز...» تفسير و تعبيرکرده است. آنهم بدين خاطر که آن جناب کوچکترين ارزشی برای حقوق شهروندی و حقوق ملی ايرانيان و ارزشهائی همچون «آزادی، استقلال و حاکميت ملی» قائل نبوده و هرنوع مبارزه و فعاليت سياسی درآنمورد را، منفی قلمداد کرده و با چنان استدلال و شيوه کاری، به عبث کوشش در جهت تخطئه نمودن شخصيت سياسی ـ اجتماعی دکتر مصدق عمل کرده است.

آن «پژوهشگر» محترم آگاهانه وعامدانه  برای خوانندگان مقاله ی خود توضيح نداده است که دولت استعمارگر انگليس در آن مقطع تاريخی مورد بحث از طريق ايادی خود در شرکت نفت و با کمک عناصر آنگلوفيل و ديگر عاملين و ايادی اش در ايران موفق شده بود، «دولتی در دولت ايران» بوجود آورد که از آن طريق، علاوه بر غارت منابع نفتی ايران ، همچنين  «حاکميت ملی (اِشتات سووزِنيتت)» ايران را خدشه داربنمايد. موضوعی که يکی از مسائل اصلی و محوری شروع مجدد  فعاليتهای سياسی دکتر مصدق  و در آن رابطه شکل گرفتن نهضت ملی شدن صنعت نفت  ــ پس از استعفای اجباری رضاشاه از سلطنت (شهريور ١٣٢٠) ــ ، بود!   

اسناد تاريخی بيانگر اين واقعيت است که اگرچه دکتر مصدق از عملکرد رضاخان سردارسپه برای برقراری «امنيت» در کشور (۴) و حتی از خواست سردارسپه که تعيين وزيرجنگ بايد از حقوق نخست وزيرباشد ـ خواستی که در تطابق با اصول قانون اساسی مشروطه بود ــ  پشتيبانی کرده بود. اما  در زمانيکه موضوع  خلع احمد شاه قاجار و پادشاه شدن رضاخان سردارسپه، نخست وزيروقت در دستور کارمجلس شورای ملی در دوره پنجم قرار می گيرد،  باوجو اينکه طرفداران رضاخان سردار سپه، جامعه را کاملا تروريزه کرده و ترس و رعب  در بين نمايندگان مجلس شورای ملی بوجودآورده بودند، دکتر مصدق با پادشاه شدن رضاخان سردار سپه مخالفت می کند. وی در جلسه نهم آبان ماه ١٣٠٤ مجلس شورای ملی، يکی از بهترين سخنراني های خود را در دفاع از«حاکميت قانون » و مخالفت با برقرارشدن مجدد «حکومت استبدادی» ايراد می کند، همان سخنرانی که او را به يکی از شخصيت های ممتاز سياسی درآن دوران وطنمان تبديل می کند.

 دکترمصدق طی سخنرانی خود در آن جلسه (نهم آبان ماه ١٣٠٤) اظهار می دارد:

« ... خوب آقای رييس الوزرا سلطان می شوند و مقام سلطنت را اشغال می کنند، آيا امروز در قرن بيستم هيچ کس می تواند بگويد يک مملکتی که مشروطه است پادشاهش هم مسئول است؟ اگر ما اين حرف را بزنيم آقايان همه تحصيل کرده و درس خوانده و دارای ديپلم هستند، ايشان پادشاه مملکت می شوند، آن هم پادشاه مسئول. هيچ کس چنين حرفی نمی تواند بزند و اگر سير قهقرايی بکنيم و بگوييم پادشاه است  رييس الوزرا  حاکم همه چيز است  اين ارتجاع و استبداد صرف است. ...»(۵)

دکتر مصدق بخاطرنظرات سياسی اش در دوران سلطنت رضاشاه پهلوی از دخالت در امور سياسی  ـ اجتماعی کشور همچون بسياری از دگرانديشان محروم می گردد.

اما، پس از اشغال ايران توسط ارتش متفقين در دوران جنگ جهانی دوم (شهريور ١٣٢٠) ، رضاشاه پهلوی بخاطر نزديکی اش به دولت آلمان نازی و هيتلر از مقام پادشاهی برکنار می شود.( ۶) برکناری رضاشاه از اريکه قدرت، سبب می شود تا سيستم استبدادی حاکم که بر محور شخص او شکل گرفته بود و مستبدانه عمل می کرد، متلاشی شود ومردم ايران مجددأ تا حدودی از نعمت « آزادی » برای اظهار نظر در باره  مسائل سياسی  ـ اجتماعی برخوردار شوند. در همان رابطه است که بخش بزرگی از اهالی تهران دکتر محمد مصدق را بخاطر مقاومت و همصدا نشدنش با حکومت استبدادی رضاشاه پهلوی، بعنوان نماينده اول تهران در مجلس شورای ملی دوره چهاردهم، انتخاب می کنند.   

 اسناد و مدارک معتبر تاريخ معاصرايران بيانگر اين واقعيت است که دکتر مصدق از اسفند ماه سال ١٣٢٢ (مارس ١٩۴۴) طی نطقهای خود، درمجلس شورای ملی  دوره چهاردهم قانونگذاری، به روشنگری درباره عاملين و ايادی دولت استعمارگر انگليس، از قبيل سيد ضياء الدين طباطبائی (٧)... می پردازد و با افشای ماهيت و عملکرد چنان عناصری به طرح  مسائلی از قبيل: تز« سياست موازنه منفی»،(٨) «تحريم امتياز نفت» (٩) و «مخالفت با حضور مستشاران خارجی (دکتر آرتورميلسپو ـ آمريکائی)» (١٠)... می پردازد  و از این طریق با  کمک فکری و نظری  به عده ای از نمايندگان مجلس شوراي ملی دوره پانزدهم از تصويب قرارداد جديد نفت بين انگليس و ايران ــ قرارداد معروف به «قرارداد گس ـ گلشائيان» جلوگیری می نماید،(١١) و با فعاليت های سياسی خود برای برگزاری انتخابات آزاد دوره های پانزدهم  و شانزدهم مجلس شورايملی و دامن زدن به مبارزات ملی شدن صنعت نفت،...  بر چگونگی سمت و سوی مبارزات و فعاليتهای سياسی تأثیر می گذاشت، همچنین که اهداف و خواست هائی را مطرح می نماید که در بر گیرندۀ يکسری ارزش های سياسی ـ اجتماعی از قبيل حقوق شهروندی، ميهنی و ملی بودند، که در کل بعنوان «راه مصدق» (١٢) معروف شدند، که همچنان بر تارک تاريخ معاصر ايران می درخشد.

در رابطه با همان سياست ، خواست ها و اهداف بود و هست که طرفداران دربار و نيروهای وابسته به استعمارگران جهانی هيچگاه دست ازمخالف با برقراری «حاکميت قانون» و انتخابات آزاد برنداشتند،(١٣) و همچنين با بسياری ازمسائل ملی ـ ميهنی، بخصوص «حاکميت ملی (اِشتات سووزِنيتت)»، (١۴) عناد ورزیده  و می ورزند و با نظرات، عقايد، اهداف و خواست های دکتر مصدق و نهضت ملی توافق نداشتند، بطوريکه  مستمرعليه دکترمصدق و طرفدارانش و نهضت ملی بمخالفت پرداخته و دست به توطئه زده و می زنند.

دکترمصدق و محترم شمردن حقوق دگرانديشان

اگر با کمی دقت به محتوا نوشته ها و سخنرانيها و نطق های دکترمصدق توجه کنيم، متوجه می شويم که بسياری از نوشتار و گفتار وی مربوط به موضوع هائی می شوند که بخاطر مقابله با اظهارات منتقدين و مخالفينش مطرح کرده و از آن طريق بطور مستمر کوشش نموده است تا در رابطه با مسائل روز، به توضيح خواست ها و اهداف سياسی خود بپردازد و دست بروشنگری زند. بزبان ديگر، دکتر مصدق يکی از نادرترين شخصيت های سياسی تاريخ معاصر وطنمان ايران می باشد که با معيار قراردادن اصول قانون اساسی مشروطيت و ارزش های فکری خود، در برخورد با نظرات و عقايد مخالفين نظری و دگرانديشان عمل نموده است. با سانسور و جلوگيری از طرح نظرات دگرانديش، نيروهای منتقد و مخالف، توافق نداشته است. در همان رابطه است، زمانيکه بمقام نخست وزيری انتخاب شد، يکی از اولين تصميمات دولت او دستور العملی بود که به شهربانی کل کشور داد.

« شهربانی کل کشور: درجرايد ايران آنچه راجع به شخص اينجانب نگاشته می شود هرچه نوشته باشندو هرکس که نوشته باشد نبايد مورد اعتراض و تعرض قرارگيرد. ليکن درساير موارد بر وفق مقرارات قانون عمل شود. به مأمورين مربوطه دستور لازم در اين باب صادر فرماييد که مزاحمتی برای اشخاص فراهم نشود.» (١۵)

 جالب  اينکه دکتر مصدق در صفحات ٣٣٧ تا  ٣٩٢، يعنی ۵۵  صفحه ازکتاب « خاطرات و تألمات» را، اختصاص به درج  ۴٩ بخش از اظهارات محمدرضاشاه پهلوی که مربوط بعملکرد و سياست و عقايد دکتر مصدق، به نقل از کتاب « مأموريت برای وطنم»، و پاسخ به آن اظهارات می باشد، می دهد. و از آن طريق به توضيح تصميمات و عملکرد های  دولت ملی، خواست ها و اهداف نهضت ملی و دولت ملی می پردازد. حتی درباره وابستگی رضاشاه و محمد رضا شاه پهلوی به دولت های انگليس و ايالات متحده آمريکا، روشنگری  می کند!(١۶) با کمی دقت متوجه می شويم که دکتر مصدق بخاطر توجيه سياست و عملکردخود ــ برعکس عملکردمحمدرضاشاه پهلوی ــ بهيچوجه سعی نمی کند، اظهارات محمدرضاشاه پهلوی را وارونه جلوه دهد، بلکه نوشتار وی را بطور کامل نقل کرده، و بعدأ نظرات انتقادی و روشنگرانه خود را تحريرمی کند!

انتخاب چنان شيوه کاری دربرخورد به نظرات دگرانديشان، منتقدين و مخالفين، بيانگر اين واقعيت است که دکتر مصدق طرفدار برخورد عقايد و مبارزه نظری بين نيروهای دگرانديش، منتقدين  و مخالفين بطورمسالمت آميز بوده است.

کسی که مدعی دفاع از آزادی بيان  و قلم و انديشه دگر انديش هست، نمی تواند به مخالفين نظری خود انتقاد کند و خرده بگيرد که چرا آنان از حق اظهار و تبليغ و ترويج نظرات خود استفاده می کنند.از سوی ديگر، قبول چنين اصلی، بهيچوجه نبايد باين معنا تلقی گردد که  همچنين بايد بمحتوای نظرات و عقايد «دگرانديش» نيز صحه گذاشت و با محتوای نظرات و عقايد آنان (دگرانديشان ) مخالفت ننمود! موضوعی که متأسفانه هنوز بسياری از فعالين سياسی  ـ اجتماعی ايران درک نکرده اند  و درهمين رابطه بايد باشد که آقای دکترمجتهدزاده به دکتر مصدق و طرفداران دکتر مصدق اعتراض دارد که چرا به تبليغ نظرات و عقايد خود پرداخته اند.

قبول دفاع از حقوق دگرانديش، در حقيقت بمعنای قبول اصل «تفکر انتقادی» و در نتيجه صحه گذاشتن به ضرورت  وجود «ديالوگ» و « مبارزه نظری»، آنهم بصورت مسالمت آميز در بين نظرات مخالف و منتقد درجامعه می باشد. يکی از پيش شرطهای شکل گرفتن نظام دمکراسی، قبول آزادی بيان، قلم، انديشه... تمام شهروندان جامعه می باشد.

در واقع قبول اصل «تحمل و مدارا»، چيزی جز قبول حقوق دمکراتيک و شهروندی منتقدين و مخالفين نظری نيست!

ــ البته ضروريست همچنين خاطر نشان کرد که در هيچ زمانی تبليغ جنايت و آدم کشی  ويا دعوت از بيگانگان به بمباران و يا تجاوز بخاک وطن، نمی تواند و نبايد بحساب حق دگر انديش در تبليغ نظرات و عقايد محسوب گردند!

 گفتار و نوشتاری که نابودی انسانها را تبليغ می کند، بهيچوجه رابطه ای با «حقوق بشر» ندارد! چنان نظرات وعقايدی را حتمأ بايد محکوم نمود و در جهت افشای آن روشنگری کرد! درهمين رابطه است، در هرکشوری که دگرانديشان، منتقدين  و مخالفين هيئت حاکمه بخاطر نظرات و عقايدشان به قتل می رسند و کشته می شوند، از جنايت هيئت حاکمه صحبت می شود و چنان اعمالی شديدأ محکوم می گردد! ــ

ــ وانگهی ضروريست يادآور شود که، «توطئه» هيچگونه رابطه ای با حق دگرانديش ندارد! ــ

درتمام جوامعی که نظام  دمکراسی حاکم است، برخورد عقايد ومبارزه نظری و رقابت به يکی از اصلهای محوری بينش فکری فعالين و مبارزين سياسی آن جوامع تبديل شده است. در رابطه با قبول آن اصل است که تمام شهروندان جامعه، ازجمله منتقدين و مخالفين هيئت حاکمه، از حقوق شهروندی و حقوق بشر بهرمند می شوند. اما ، بسياری از ما ايرانيان به چنان اصل و معياری کمتر توجه کرده و می کنيم و بخاطر مبارزه و محکوم کردن منتقدين و مخالفين نظری خود، نظرات، عقايد، عملکرد آنها را حتی مسائل مربوط به تاريخ را  وارونه جلوه داده و تحريف می کنيم.

در رابطه با چگونگی برخورد صحيح باعقايد و نظرات دگرانديش، من به چگونگی شيوه عمل دکتر مصدق در برخورد با اظهارات محمدرضاشاه اشاره کردم که ايشان در کتاب « خاطرات و تألمات» ، به ۴٩ بخش از اظهارات محمدرضاشاه پهلوی به نقل از کتاب « مأموريت برای وطنم»، اشاره کرده و بدون اينکه محتوای نظرات و فرمولبندی جملات محمدرضاشاه را وارونه جلوه دهد، نظرات خود را در رد آن نوشتار ابراز داشته است.

با توجه به توضيحاتی که اشاره رفت، اين حق دمکراتيک و حقوق شهروندی آقای دکتر پيروز مجتهد زاده بايد باشد که همچون سيد ضياء الدين طباطبائی، جمال امامی، سيد مهدی پيراسته، (١٧) دکترسيد حسن آيت، دکترسید محمود کاشانی، (١٨) اردشیر زاهدی، (١٩) الهه بقراط ،(٢٠) ... با دکتر محمد مصدق و نهضت ملی ايران مخالف باشد و در آن رابطه به تبليع مواضع سياسی و نظرات و عقايدی که دارد ، بپردازد.

 اما، مخالفت من (منصور بيات زاده) با محتوای مقاله آقای دکتر پيروز مجتهدزاده، بهيچوجه بدين خاطر نيست که چرا  وی با نظرات و عقايد دکترمصدق، «راه مصدق»  و چگونگی سمت و سوی اهداف و خواستهای نهضت ملی ايران مخالفت کرده است. بلکه انتقاد و ايراد من به آن «پژوهشگر» محترم در اين رابطه است که چرا وی ، رويدادهای تاريخی و اهداف و خواست های نهضت ملی و نظرات و عقايد دکتر مصدق را وارونه جلوه داده و بخاطر مخالفت و محکوم نمودن دکتر مصدق و خدشه وارد کردن به مبارزات نهضت ملی، به جعل وقايع تاريخی، سند سازی، دروغ و تقلب متوسل شده است!

برای دقيقتر کردن بحث و توضيح درباره تقلب، دروغ و تحريف تاريخ معاصر ... از سوی آقای دکتر پيروز مجتهدزاده، بطور مشخص به بررسی و نقد بخشهائی از مقاله ی «شاه کودتا کرد یا مصدق؟» می پردازم، تا روشن گردد که انتقاد من نسبت به اظهارات آن «پژوهشگر» محترم در رابطه با کدام مواضع و مطالب سياسی و تقلبات و اظهارات دروغ می باشد.

قبلا بايد يادآور شود، که نقد نوشته دکتر پيروزمجتهدزاده کار آسانی نيست، آنهم باين دليل:

صرفنظر از اينکه، نوشته وی، اشتباهات تاريخی و ارزيابی های نادرست  و گمراه کننده بسياری را در بردارد؛ وی مطالب مورد نظر خود را بطور سيستماتيک تحرير نکرده، بلکه از اين شاخ به آن شاخ پريده است؛ به اين اميد که از طريق چنان نگارشی  بتواند خوانندگان کم اطلاع مقاله خود را «فريب» داده، «اغفال» نموده و آن افراد را تحت تأثير « احکام » غلط خود قراردهد.

ــ  آقای دکتر پيروز مجتهد زاده در نوشته ی مورد بحث (شاه کودتا کرد یا مصدق؟) می نويسد:

« ...این نوشته ها از نگاهی علمی (انتقادی) تهیه شده است با استفاده از استدلال ها و استناداتی نو بر آنچه در مرداد ١٣٣٢ گذشت و سبب وارونه نوشتن بخش هایی از تاریخ سیاسی اخیر ایران شده است: وارونه نوشتنی که عصبیت و عصبانیت و انتقامجویی را به جای بی طرفی علمی در نگاه به مسائل به فضای فرهنگ سیاسی ایران تزریق کرد و سبب این همه نگون بختی در جامعه ما شد.

این نوشته ها حاصل بیش از چهل سال پرس و جوی شفاهی و بیش از بیست سال پژوهش نویسنده است در اسناد دولتی داخلی و خارجی – اسناد طبقه بندی شده دولتی، نه کتاب های نوشته شده این و آن که به عنوان اسناد تاریخی به خورد مردم داده می شود.». ( تاکيد در همه جا از منصور بيات زاده). 

برای اينکه ببينيم اين استاد محترم که  ادعا کرده است که مقاله ی «شاه کودتا کرد يا مصدق» را با « نگاهی علمی (انتقادی)» تهيه نموده و محتوای آن «... حاصل بیش از چهل سال پرس و جوی شفاهی و بیش از بیست سال پژوهش...»  می باشد؛ آيا برای تهيه آن نوشته، واقعأ از معيار های « علمی» استفاده کرده است و محتوای آن مقاله با «وارونه نوشتنی که عصبیت و عصبانیت و انتقامجویی را به جای بی طرفی علمی در نگاه به مسائل به فضای فرهنگ سیاسی ایران تزریق کرد و سبب این همه نگون بختی در جامعه ما شد.»، هيچگونه ربط و پيوندی ندارد؟ ( تاکيد در همه جا از منصور بيات زاده).

آقای دکتر مجتهدزاده تمام طرفداران دکتر مصدق را به : «وارونه نوشتنی که عصبیت و عصبانیت و انتقامجویی را به جای بی طرفی علمی در نگاه به مسائل به فضای فرهنگ سیاسی ایران تزریق کرد و سبب این همه نگون بختی در جامعه ما شد.»؛ متهم کرده است!

هر خواننده کنجکاوی می تواند با توجه بمحتوای جملاتی که از مقاله وی نقل شد، باين جمعبندی برسد که آن «پژوهشگر» محترم، شديدأ از سرنگونی رژيم محمد رضا شاه پهلوی ــ رژيم وابسته به امپرياليسم ــ در اثر انقلاب بهمن  ١٣۵٧ ناراحت می باشد و از آن رويداد تاريخی رنج می برد!!

 اگر چنين نيست و آن «پژوهشگر» محترم، از «سرنگونی رژيم شاه» ناراحت نيست، حتمأ بايد برای افکار عمومی  توضيح دهد  که چرا و بچه دليل مبارزات بخش بزرگی از مردم ايران عليه سياستها و عملکرد های خلاف قانون رژيم سرکوبگر شاه، که در نهايت سبب شد تا پرونده سياه، ضد مردمی و ضدملی سلطنت محمدرضاشاه پهلوی به زباله دان تاريخ سپرده شود، بد و بر خلاف سعادت و مصالح خود مردم بوده و « سبب این همه نگون بختی در جامعه ما شد.» ؟!  

ــ اما به آقای دکتر پيروز مجتهد زاده بايد يادآور شد، کسی که ادعا دارد « بیش از چهل سال پرس و جوی شفاهی و بیش از بیست سال پژوهش » درباره تاريخ معاصر ايران دارد، آيا نبايد اطلاع داشته باشد که انقلاب شکوهمند مردم ايران در بهمن ١٣۵٧ ، «سبب اين همه نگون بختی» در وطن ما نشد، چون در آنزمان خواست« آزادی و آزادگی» در مبارزات و مطالبات مردم نقش محوری داشت؟

آيا سياستهای غلط و عملکرد های مستبدانه  و تماميت خواهانه حاکمين بعد از انقلاب، از جمله روحانيون دولتی، که اکثرأ افرادی دروغگو، ظالم، طماع و پول پرست بودند، بخاطرپشت کردن آنها به خواستها و اهداف انقلاب و پايمال کردن دست آوردهای انقلاب،وضعيت کنونی را بوجود نياورد؟!

مگرشعارهای عمده راهپيمائی ها عبارت نبودند از : «زير بارستم نمی کنيم زندگی، جان فدا می کنيم در راه آزادگی/ زندانی سياسی  آزاد بايد گردد ...».  ــ

همانطور که دربالا نقل شد، اين «پژوهشگر » محترم نوشته باصطلاح علمی خود را با جملاتی در مدح  و تعريف و تمجيد از نوشته خود و منفی جلوه دادن نوشته های ديگران در باره کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢  و دکتر مصدق تحرير کرده و ادعا نموده است که:

«... این نوشته ها حاصل بیش از چهل سال پرس و جوی شفاهی و بیش از بیست سال پژوهش نویسنده است در اسناد دولتی داخلی و خارجی – اسناد طبقه بندی شده دولتی، نه کتاب های نوشته شده این و آن که به عنوان اسناد تاریخی به خورد مردم داده می شود.».

برای من روشن نيست، کسی که ادعا دارد با « نگاهی علمی» به مسائل تاريخی برخورد کرده است. چرا و بچه دليل در برخورد به نظرات و عقايد دگرانديش، از«شيوه ای» که در بين «پژوهشگران»  و «تاريخنگاران» و «محققين» مسئول و بيطرف رسم است، يعنی ارائه استدلال و نقل قولهای تاريخی در تائيد و يا رد مسائل مورد بحث، استفاده نکرده است، بلکه  به «شيوه تبليغاتی» که دربين  عناصر و گروهها و احزاب سياسی غير دمکرات و غير مسئول و همچنين نويسندگان قلم بمزد رسم است، يعنی «معياری» که هميشه نظر دگرانديش را منفی  جلوه می دهد و به هيچ قلمداد می کند و خود را عقل کل و عاری از هرگونه اشتباه و کمبود تصور می نمايد، متوسل شده است؟!

آقای دکتر پيروز مجتهد زاده بعنوان فردی که ادعا دارد با مسائل تاريخی برخورد ی با « نگاهی علمی» دارد، حتمأ بايد اطلاع داشته باشد که موضوع  «کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢» ، موضوعی است که توجه تعداد زيادی از کوشندگان و تحليگران سياسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی وابسته به طيف های مختلف سياسی و اقشار و طبقات  مختلف جامعه ما را از همان مقطع تاريخی  که آن «فاجعه ی ملی» بوقوع پيوست تا کنون بخود جلب کرده است. درآن باره تاکنون گزارشات متفاوت، اعلاميه ها، نوشته ها و کتاب های بسياری منتشر شده است. (٢١) 

اما روشن نيست که اين «پژوهشگر» محترم برپايه چه اصلی، منطقی و معياری «علمی» برتمام آن نوشته ها و کتابها که تا کنون در باره «کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢»  و «دکتر مصدق» منتشر شده ، خط بطلان کشيده است؟ جالب اينکه در پی تعريف و تمجيد از نوشته مغشوش و غير علمی خود، « کتاب های نوشته شده این و آن»  ــ  که معلوم نيست از «اين و آن»، کدام نويسندگان منظور است ــ را منفی جلوه داده و  مدعی شده است که  آن کتابها که سنديت ندارند، «به عنوان اسناد تاریخی به خورد مردم داده می شود.»!!

درباره محتوای اظهارات و حکم آقای دکتر پيروز مجتهد زاده که ادعا دارد که مقاله خود را « از نگاهی علمی (انتقادی)» تهيه کرده است، اين سئوال مطرح است، کسی  که از کارعلمی صحبت می کند، آيا نبايد با چگونگی شيوه کار علمی آشنائی داشته باشد و در هنگام تحرير نوشته خود، همچنين به پيش شرطها و روابط و ضوابط چنان شيوه کاری پايبند باشد و بر پايه آن شيوه کارعمل نمايد؟

يعنی، هر نويسنده، پژوهشگر و تاريخنگاری حتمأ بايد  خود را موظف بداند، زمانيکه کتابی و يا نوشته ای را مورد نقد قرار می دهد ودرباره محتوای آن اظهار نظر می کند، صرفنظر از ذکر نام نويسنده مطلب و موضوع مورد بحث ، تيتر کتاب و يا نوشته ای که مورد نقد می باشد، حتی سال انتشار و مؤسسه ای که آنرا منتشر کرده است را دقيقأ ذکرکند. همچنين، از نوشته و يا کتابی که مورد نقد می باشد، آن مطالبی که مورد انتقاد است، نقل نمايد تا خواننده آن مطلب متوجه شود، بحث درباره چه موضوع و مسئله ای  می باشد.

آقای دکتر پيروز مجتهد زاده بجای اينکه قضاوت در باره محتوای نوشته خود را به خوانندگان نوشته اش واگذار نمايد، با «خود بزرگ بينی» ای که  شباهت زيادی به خصائص افراد «نارسيست» دارد، نظرات و عقايد خود را بعنوان تنها نظرات علمی  و صحيح بخوانندگان مقاله اش معرفی کرده و بر تمام نوشته ها و کتابها ای که ديگران صرفنظر از وابستگی مسلکی و گروهی شان در باره « دکتر محمد مصدق و کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢» نوشته اند،بدون ارائه کوچکترين استدلال و توضيح درباره محتوی آن مطالب، خط بطلان کشيده است و توضيح نداده است که، دقيقأ منظورش کدام يک از نوشته ها و کتاب ها، بقلم  کدام  فرد،افراد و يا گروه های سياسی و يا فرهنگی می باشد که به مطالب مندرج در آنها انتقاد وارد است. و دقيقأ کدام يک از مطالب  آن نوشته ها و کتابها با «اسناد تاريخی » معتبر و نه جعلی در تضاد می باشند؟ 

ـــ  درواقع مقالۀ آقای دکتر پيروز مجتهدزاده، يک «هیاهوی کم ارزش تبلیغاتی» عليه دکتر مصدق و طرفداران «راه مصدق» است که با سياست و عملکرد استبدادی و استعماری مخالف بوده و هستند. همانطور که قبلا اشاره رفت، چنين شيوه کاری در امر تاريخنگاری، بهيچوجه ربطی به « نگاهی علمی» ندارد!

ـــ  وانگهی، گمان ندارم هيچ آدم عاقلی را بتوان پيدا کرد که ادعا کند هرکسی که تاکنون هر مطلبی را عليه کودتای ٢٨ مرداد و يا در دفاع از دکترمصدق و نهضت ملی ايران نوشته است، کاملا  بی عيب و نقص و کمبود بوده و به محتوای آن نوشته ها و کتابها کوچکترين انتقاد و ايرادی نمی تواند وارد باشد! 

ـــ  همچنين ضروريست خاطرنشان کرد که بسياری از آن نوشته ها، بيانيه ها و اعلاميه ها که  در باره «کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ و دکتر محمد مصدق» تا کنون تحريرشده اند، جنبه يادبودی داشته و کوشش هائی از سوی نويسندگان آن ها بوده، تا ازآن طريق کمک کنند تا آن «فاجعه ملی» در افکار عمومی فراموش نشود!

ـــ  البته برخی از آن نوشته ها همچنين جنبه تبليغاتی دارند ... مثلا، عده ای از طرفداران رژيم شاه، آن «فاجعه ملی» (کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢)  را، هنوز بعنوان «رستاخيزملی» ، «قيام ملی» تبليغ کرده و می کنند و با استفاده از تمام امکانات خود کوشش می کنند، تا پرده استتار بر واقعيتهای تاريخی که آن «فاجعه ملی» را سبب شدند، بکشند!

ـــ  برخی نيز آن «فاجعه ملی» را برپايه و توجه به اسناد و مدارک در باره سياست های اتخاذ شده از سوی شاه، دولت دکترمصدق، سازمانهای جاسوسی «سيا» و «انتليجنت سرويس»، احزاب سياسی طرفدار دکترمصدق ازجمله جبهه ملی و سازمانها و احزاب وابسته به آن، سازمانها و احزاب منتقد و مخالف با دولت دکتر مصدق و «راه مصدق»، از جمله حزب توده ايران، فدائيان اسلام، و نقش روحانيون و آخوندهای درباری، دلارهای آمريکائی و اراذل و اوباش چاله ميدانی و فاحشه های دروازه قزوينی ...برخورد نموده و تحليل و تفسير های متفاوتی درآنباره ارائه داده اند.

ـــ  با توجه باين واقعيت و وجود چنان نوشته ها و مطالبی که تاکنون درباره آن «فاجعه ملی» تحرير شده است، مقاله تبليغاتی آقای دکتر پيروز مجتهد زاده که برپايه شايعات، حدسيات، تقلب ، دروغ ، تحريف و عوامفريبی  تنظيم و تحرير گرديده است، نمی تواند سبب گردد تا «ماهيت استعماری و ضد ملی کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢» را بزير سئوال برد و  چنين جلوه داد که گويا سازمان های جاسوسی انگليس و ايالات متحده آمريکا و ايادی دربارمحمدرضاشاه ... در آن «واقعه شوم»، نقش محوری و تعيين کننده ای نداشته اند!

 دکتر پيروز مجتهدزاده حتی ازطريق بازی با الفاظ و بکار بردن جملاتی همچون:«استفاده دیمی یاغیر علمی ازاصطلاحات» ، در رابطه با  نام رمز «طرح آژاکس»، سعی کرده است به خوانندگان خود چنين تلقين کند که اصولا در٢٨ مرداد ١٣٣٢، کودتائی در ايران رخ نداده است. اما برای خوانندگان مقاله اش توضيح نمی دهد که بر پايه کدام يک ازاصول و قوانين قانون اساسی مشروطيت و قوانين بين المللی، سازمانهای جاسوسی انگليس و ايالات متحده آمريکا حق دخالت در امور داخلی ايران را داشته اند؟!

آقای دکتر پيروز مجتهدزاده در مقاله مورد بحث متذکر شده است که برای تنظيم و تحرير مقاله خود از «اسناد دولتی داخلی و خارجی – اسناد طبقه بندی شده دولتی» در باره «کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢» استفاده کرده است. در رابطه با گفتار وی، اين سئوال می تواند بدرستی مطرح باشد، که آيا در آن «اسناد طبقه بندی شده دولتی» ، مطالبی درباره شرکت سازمانهای جاسوسی «انتليجنت سرويس» و «سيا» در باره «کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢» وجود نداشته است؟!

کسی که ادعا دارد که به «اسناد دولتی داخلی و خارجی – اسناد طبقه بندی شده دولتی» در باره کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ عليه حکومت ملی و قانونی دکتر مصدق دسترسی داشته است، حتمأ بايد اطلاع داشته باشد که:    

ــ  روزنامه نیویورك تایمز گزارشی از سیا را به چاپ رساند که به عمليات مشترک آمريکا و بريتانيا در سال ١٩٥٣ (١٣٣٢) برای سرنگونی مصدق نخست وزير ايران مربوط می شد. (٢٢)

ــ  خانم «مادلین البرایت» وزیر امور خارجه اسبق آمریکا در زمان رياست جمهوری پرزيدنت کلينتون،طی یک سخنرانی در کنفرانس روابط ایران و آمریکا در تاریخ  ٢٧ اسفند ماه ١٣٧٨ در آمریکا،اعتراف کرد که:

 «در سال ١٣٣٢ ،ايالات متحده امریکا نقش مهمی در هماهنگ کردن سرنگونی رژیم مردمی محمد مصدق بازی کرد.دولت آیزنهاور بر این باور بود که این عمل،به خاطر دلایل استراتژيک قابل توجیه بوده است.ولی این کودتا به وضوح،مانعی برای تحولات سیاسی ایران بود. بنابراین به سادگی می توان درک کرد که چرا ایرانیان هم چنان از این مداخله آمریکا در امور داخلی خود خشمگین هستند... » (٢٣)

ــ  جک استراو ( وزير خارجه اسبق انگليس ـ دولت بلر) همچون مادلين البرايت وزير خارجه دولت پرزيدنت کلينتون، علنأ اقرار کرده است که سازمانهای جاسوسی آن کشورها در کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ شرکت داشته اند. (٢۴)

ــ  پرزيدنت کلينتون رئيس جمهور اسبق آمريکا در ژانويه ٢٠٠٥ در نشست کنفرانس «مجمع جهانی اقتصاد در داووس» بيان می دارد که دولت ايالات متحده آمريکا در کودتای ٢٨ مرداد دخالت داشته است . همچنين او در همان  نشست اقرار می کند که دولت ايالات متحده آمريکا در جنگ عراق و ايران، از صدام حسين عليه ايران حمايت نموده است. (٢۵)

ــ  همچنين خانم « هیلاری کلينتون» وزير امور خارجه پرزيدنت اوباما در مصاحبه ای با «بی بی سی» در روز چهارشنبه ۴ آبان ١٣٩٠ ( ٢۶اکتبر ٢٠١١) باين موضوع اعتراف می کند که دولت ايالات متحده آمريکا در کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ ، شرکت داشته است و می گويد:

« مقامات بلندپایه آمریکا در مورد کودتا علیه دولت مصدق بارها گفته اند که متاسفانه ما کاری کردیم که در روند دموکراسی در ایران اخلال ایجاد شد و همیشه در قبال حمله به هواپیمای مسافربری اظهار تاسف کرده ایم.». (٢۶)

ـــ  پرزیدنت «باراک حسين اوباما » درباره شرکت دولت آمريکا در کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ ، در سخنرانی ۴ ژوئن ٢٠٠٩  خود در قاهره بر نقش دولت آمریکا در کودتا علیه مصدق تأکید کرد و گفت:

« در میانه ی جنگ سرد ایالات متحده در براندازی یک دولت دموکراتیک منتخب ایرانی نقش بازی کرد» (٢٧)

...

آقای دکتر پيروز مجتهد زاده که ادعا دارد که به «اسناد دولتی داخلی و خارجی – اسناد طبقه بندی شده دولتی» در باره کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ عليه حکومت ملی و قانونی دکتر مصدق  دسترسی داشته است، حتمأ بايد اطلاع داشته باشد که پس از سرنگونی دولت دکترمصدق، بمرور زمان بيش از ۴٠ هزار آمريکائی، ازجمله  مستشاران نظامی، جاسوسان سيا، سربازان آمريکائی و خانواده هايشان در ايران مستقر شده بودند؟

ـــ  و کسی که «بیش از چهل سال پرس و جوی شفاهی و بیش از بیست سال پژوهش» وقت خود را با مسائل تاريخی دوران نهضت ملی و دکتر مصدق و کلا، تاريخ معاصر ايران صرف کرده است، حتمأ بايد اطلاع  پيدا کرده باشد که آن جماعت آمريکائی، اگر در ايران مرتکب جنايتی هم می شدند،  طبق قانونی که در زمان دولت «حسنعلی منصور» در سال ١٣۴٣  تصويب شد، (قانون «کاپيتولاسيون») ، دارای مصونيت سياسی شده بودند؛ بهيچوحه امکان نداشت که بتوان آنها را در دادگاهی در ايران محاکمه نمود. «واقعه شومی» که يکی از نتايج شوم کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ بود! (٢٨)

همانطور که قبلا اشاره کردم، مقاله آقای دکتر پيروز مجتهد زاده بهيچوجه يک بررسی و قضاوت صحيح، بيطرفانه و«علمی» در باره  مبارزات دوران نهضت ملی و دکتر مصدق نيست، بلکه يک نوشته تبليغاتی است که بر پايه يکسری اطلاعات غلط ، تقلب و تحريف رويدادهای تاريخی آن دوران عليه نهضت ملی تحرير شده است. در واقع، آن «پژوهشگر» محترم بخاطر اميال خود و کمک به «بازنويسی» تاريخ نهضت ملی از سوی مخالفين نهضت ملی و دکتر مصدق، دست به «سند سازی» زده است.

برای تفهيم و درک بهتر اظهاراتم، بخش ديگری از نوشته ی مورد بحث («شاه کودتا کرد یا مصدق؟») را نقل می کنم  و در باره محتوی آن بخش ، توضيحاتی ارائه خواهم داد و روشن خواهم کرد که آقای دکتر مجتهدزاده نه تنها با نظرات وعقايد دکترمصدق و اهداف و خواستهای نهضت ملی شدن صنعت نفت وطرفداران دکتر مصدق، خصومت و دشمنی دارد، بلکه وی درکل با مبارزات و فعاليتهای  مردم ايران که برمحور خواستهای حقوق دمکراتيک، حقوق شهروندی، حقوق بشر و مسائل ملی و ميهنی و حاکميت ملی  عليه رژيم سرکوبگر محمدرضاشاه پهلوی دور می زد سرعناد داشته ودارد. همان مبارزاتی که سبب شکل گرفتن انقلاب بهمن ١٣۵٧ و سرانحام سرنگونی رژيم مستبد و سرکوبگر وابسته به امپرياليسم حاکم  بر ايران شد. وی بخاطر منفی جلوه دادن مقاومت و مبارزه ملت ايران عليه رژيم محمدرضاشاه پهلوی، واقعيات تاريخی آن دوران را وارونه جلوه داده و در واقع دروغ گفته است و دست به تقلب زده است!!

در مقالۀ «شاه کودتا کرد یا مصدق؟» می خوانيم:

«آنچه برای من مهم است اصل رویداد های ٦٠ سال پیش، یا خوب و بد بازیگران آن دوران نیست: آنچه برای من اهمیت فراوان دارد اینکه تاثیر این عصبیت ها و لج بازی ها توام با صحنه سازی ها اثر مستقیمی بر عصبانیت فضای اندیشه سیاسی زمان خود ایشان [ دکترمصدق ـ اضافه شده از سوی منصور بيات زاده]،داشته و در شکل گیری فرهنگ سیاسی نسل های بعد سخت موثر افتاده است، چنانکه خیره سری های انتقامجویانه برخی از طرفدارانش را باید مسول اصلی به قهقرا کشاندن فرهنگ سیاسی جامعه ایرانی دانست.

انتقام و انتقامجویی در فرهنگ سیاسی کشور به صورت عادی در آمده است و انتقامجویی های قبیله ای خانمان براندازی که بیش از نیم قرن به درازا کشید، سیاست را که اساسا باید "تدبیر برای مدیریت بهینه کشور" باشد، به دعوا های شخصی و قبیله ای برای رسیدن به قدرت بر اساس کینه توزی تبدیل کرد که ما امروز شاهد نتایج دلخراش این وضع هستیم. این گونه بود که جامعه سیاسی کشور دچار بلای "سیاه" و "سفید" دیدن همه چیز و همه کس شد و تزویر و شایعه پراکنی و شعار پردازی های عوامفریبانه در چارچوب قهرمان پروری و قهرمان پرستیجای تاریخ نویسی بی طرفانه را گرفت و فضای فکری جامعه سیاسی کشور را مسموم کرد و جامعه سیاست زده عصبانی را از سال ١٣۵٦ به سوی یک سلسله تظاهرات انتقامجویانه مطالعه نشده به حرکت در آورد که ایران را به سوی سرنوشتی برنامه ریزی نشده راهی نمود تا آنجا که افراد بیگانه بری از هر گونه شایستگی اخلاقی و سیاسی دست در دست بازرگان ها و سنجابی ها و فروهرها و .... برای استقلال و آزادی ایران فریاد می زدند.»

آقای دکتر پيروز مجتهد زاده اين بخش از نوشته خود را چنين شروع کرده است:

 «آنچه برای من مهم است اصل رویداد های ۶٠ سال پیش، یا خوب و بد بازیگران آن دوران نیست ...».

يعنی پايمال شدن حقوق قانونی فعالان سياسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی از سوی سازمان امنيت (ساواک) و ديگر ارگانهای سرکوب، بازداشت، شکنجه، زندان، اعدام اعضاء وفعالين احزاب و سازمانهای سياسی، جلوگيری از فعاليت های سياسی احزاب، سازمانها، جبهه ها و افراد دگرانديش که در چارچوب قانون اساسی مشروطيت قصد فعاليت سياسی داشتند، برقراری کامل سانسور برتمام روزنامه ها، راديو و تلويزيون و جلوگيری از هرگونه اظهار نظر در باره عملکرد و سياست دولت، غيرقانونی اعلام کردن هرنوع تجمع سياسی، صنفی، فرهنگی و هنری که تحت کنترل و نظارت «ساواک» نبودند،...  در واقع پايمال کردن حقوق شهروندی و حقوق بشر و حقوقی که قانون اساسی مشروطيت برای آحاد ملت در نظر گرفته بود، از سوئی و از سوی دگر مبارزه و مقاومت افراد و گروههای سياسی وابسته به طيف های سياسی ملی، مذهبی، چپ، کمونيست...  برای آقای دکتر پيروز مجتهد زاده، «پژوهشگری» که در مقاله مورد بحث ادعا کرده است که: مقاله اش «...حاصل بیش از چهل سال پرس و جوی شفاهی و بیش از بیست سال پژوهش نویسنده است در اسناد دولتی داخلی و خارجی – اسناد طبقه بندی شده دولتی،» می باشد، «مهم » نبوده است.

اما روشن نيست، اين «پژوهشگر» محترم که درباره عکس العمل نيروهای مصدقی درباره سياست و عملکرد رژيم شاه، اظهار نظر کرده است ــ آنهم با تحريف و وارونه جلوه دادن خواستها و نظرات آن نيروها ــ ، چرا و بچه دليل سخنی درباره سياست و عملکرد های رژيم محمدرضاشاه پهلوی در آن مقطع تاريخی ننوشته است، تا خوانندگان آن مقاله بهتر بتوانند درباره اظهارات آن جناب و طرفداران دکتر مصدق در باره مقطع تاريخی مورد بحث، قضاوت کنند؟

آيا در دوران رژيم محمدرضاشاه پهلوی اصولا بحقوق شهروندی مردم، همان حقوقی که در قانون اساسی مشروطيت برای ملت ايران درنظرگرفته شده بود از سوی هيئت حاکمه تجاوز نمی شد و مردم ايران می توانستند از حقوق قانونی مستتر درقانون اساسی بطور کامل  بهره مند شوند؟!

 اما آقای پیروز مجتهد زاده براین باورند که در اثر عقايد و نظرات دکتر مصدق و عملکرد مصدقيها، «...جامعه سیاسی کشور دچار بلای "سیاه" و "سفید" دیدن همه چیز و همه کس شد و تزویر و شایعه پراکنی و شعار پردازی های عوامفریبانه در چارچوب قهرمان پروری و قهرمان پرستی جای تاریخ نویسی بی طرفانه را گرفت و فضای فکری جامعه سیاسی کشور را مسموم کرد و جامعه سیاست زده عصبانی را از سال ١٣۵٦ به سوی یک سلسله تظاهرات انتقامجویانه مطالعه نشده به حرکت در آورد که ایران را به سوی سرنوشتی برنامه ریزی نشده راهی نمود تا آنجا که افراد بیگانه بری از هر گونه شایستگی اخلاقی و سیاسی دست در دست بازرگان ها و سنجابی ها و فروهرها و .... برای استقلال و آزادی ایران فریاد می زدند.».

فرمولبندی بالا بيانگر اين واقعيت است که آقای دکتر پیروز مجتهد زاده برای اينکه مکنونات واقعی خود را مخفی نگهدارد و لابی های اين «پژوهشگر» محترم در رژيم ولايت فقيه به عقايد و نظرات او واقف نگشته و به مخالفت او با انقلاب بهمن ١٣۵٧ و سرنگونی رژيم محمدرضاشاه پهلوی پی نبرند، تا بتواند به «دودوزه بازی » تاکنونی خود ادامه داده و همچون گذشته «هم از توبره بخورد و هم از آخور» ، کوشش می کند از رهبر انقلاب بهمن ١٣۵٧ و طرفدارانش در رابطه با شکل دادن تظاهرات سال ١٣۵٦ نامی نبرده و در عوض ـــ از اسم شب، يعنی فحاشی بمصدق و مصدقيها استفاده نمايد و در آن رابطه آن مبارزات شکوهمند دوران انقلاب را بلجن بکشد ـــ  و لابد می خواهد بگوید که مقدمات انقلاب مردم  ايران در سال ١٣۵٧ را مصدقيها فراهم آوردند، بسیار خوب، اما اکنون از وی باید سؤال کرد بالاخره نتیجۀ تلاش مصدقی ها  که منتهی به انقلاب و سرنگونی رژيم شاه شده ، خوب بوده است یا نه ؟

صرفنظر از پاسخی که آقا ی دکترمجتهد زاده باید به سؤال فوق بدهد، اما  نمی توان از کنار مسائلی که در جملات بالا که از مقاله ی «شاه کودتا کرد یا مصدق؟» نقل گردید ، به آسانی گذشت. آقای دکتر پيروز مجتهد زاده، در جملات بالا طرفداران مصدق را به « تزویر و شایعه پراکنی و شعار پردازی های عوامفریبانه» در مبارزه با رژيم شاه متهم نموده است.

حال برای اينکه روشن شود که  اتهامات آقای دکتر پيروز مجتهد زاده که «طرفداران دکتر مصدق » در آن مقطع تاریخی به «تزویر و شایعه پراکنی و شعار پردازی های عوامفریبانه...» دست میزده اند، نا درست بوده و چنان صفاتی بيشتر بيانگر خصوصيات هويت سياسی آن «پژوهشگر» محترم می باشد. از چند سند معتبر تاريخی  کمک می گيرم، «تا سيه روی شود هرکه دراو غش باشد»!

١ ـ محمد رضا شاه پهلوی در كنفرانس مطبوعاتي در رابطه با تشکيل حزب رستاخيز در ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ چنين اظهار می دارد:

«به هر حال كسي كه وارد اين تشكيلات سياسی (حزب رستاخيز نشود، دو راه در پيش دارد يا فردی است متعلق به يك تشكيلات غيرقانونی يعنی به اصطلاح خودمان تودهای و يك فرد بيوطن است. يا اگر بخواهد، فردا با كمال ميل، بدون اخذ عوارض، گذرنامهاش را در دستش می گذاريم و به هر جايی كه دلش خواست، ميتواند برود؛ چون ايراني نيست. وطن ندارد.

... تمام اقشار مردم ايران حق دارند در يك حزب واحد حضور داشته باشند و از مزايای آن به طور يكسان برخودار شوند. ما بايد صفوف ايرانيان را به خوبی بشناسيم و صفوف را از هم جدا كنيم. كسانی كه به قانون اساسی و نظام شاهنشاهی و انقلاب ششم بهمن عقيده دارندو كسانی كه ندارند. به آنهايی كه دارند من امروز پيشنهاد ميكنم كه براي اين كه رودربايستي در بين نباشد... ما امروز يك تشكيلات جديد سياسي را پايهگذاری كنيم و اسمش را هم بد نيست بگذاريم رستاخيز ايرن.» (٢٩)

و محمدرضاشاه شاه در کتاب خود به نام  پاسخ به تاریخ در این مورد میگوید:

«ما معتقد هستیم همه مردم ایران باید برای رسیدن به هدفهای ملی که سعادت و آسایش فرد فرد ما را تامین خواهد کرد متحد باشند و در یک جهت حرکت کنند، همه کوششها باید در راه پیشرفت کشور باشد. نه خنثی کردن تلاشهای یکدیگر. در نظام چند حزبی امکان تفرقه و تشتت بسیار است. هر گروه که در حزبی هستند با دیگران بر سر کسب قدرت و به دست گرفتن حکومت ستیز و دعوا دارند. هر گروه میخواهد حرفهای خودش را به کرسی بنشاند و در نتیجه اختلافات به وجود میآید. در حالی که در حزب رستاخیز از جنگ گروهی خبری نیست.» (٣٠)

با توجه به محتوای نقل قولهائی که درباره «حزب فاشيستی رستاخيز» اشاره رفت، که علنأ صحبت از اين واقعيت تلخ دارد که هرفردی که مخالف با نظرات محمدرضاشاه باشد، پاسپورت خود را بگيرد و از وطنش خارج شود، مبارزه با چنان وضعيتی را جناب دکتر پيروز مجتهدزاده، «انتقامجویی های قبیله ای خانمان برانداز» که «...فضای فکری جامعه سیاسی کشور را مسموم کرد و جامعه سیاست زده عصبانی را از سال ١٣۵۶ به سوی یک سلسله تظاهرات انتقامجویانه مطالعه نشده به حرکت در آورد ...»، تلقی کرده اند؟.

جملات نقل شده بطور واضح بيانگر اين موضع سياسی هستند که جناب دکتر پيروز مجتهدزاده از مخالفين سرسخت مبارزات مردم ايران عليه رژيم شاه و انقلاب شکوهمند ٢٢ بهمن ١٣۵٧ بوده و هست!!

٢ ــ  در ٢٢ خرداد ١٣۵٦ درست ٢٠ ماه قبل از سرنگونی رژيم شاه (٢٢ بهمن ١٣۵٧ ) سه نفر از اعضای شناخته شده و معروف  جبهه ملی ايران در آن مقطع تاريخی، آقايان دکتر کريم سنجابی، دکتر شاپور بختيار، داريوش فروهر، طی نامه سرگشاده ای نظرات خود را، در واقع نظرات  عده ای از «طرفداران دکترمصدق» را در رابطه با اعتراض به وضع سياسی حاکم بر جامعه به محمدرضاشاه پهلوی ابلاغ می کنند. و يادآورمی شوندکه:

« ... با توجه به اينکه در مقامات پارلمانی و قضايی و دولتی کشور کسی را که صاحب تشخيص و تصميم بوده و مسئوليت و مأموريتی غير از پيروی از « منويات ملوکانه » داشته باشد نمی شناسيم و در حالیکه تمام امور مملکت از طريق صدور فرمانها انجام می شود و انتخاب نمايندگان ملت و انشاء قوانين و تاسيس حزب و حتی انقلاب در کف اقتدار شخص اعليحضرت قرار دارد که همه اختيارات و افتخارها و سياستها و بنابراين مسئوليتها را منحصر و متوجه به خود فرموده اند ، اين مشروحه را عليرغم خطرات سنگين تقديم حضور می نماييم...»

 

و با اشاره يه يکسری تصميمات و عملکردهای خلاف قانون و پايمال کردن حقوق ملت، می نويسند:

 

«...تنها راه باز گشت و رشد ايمان و شخصيت فردی و همکاری ملی و خلاصی از تنگناها و                     دشواريهائی که آينده ايران را تهديد می کند ترک حکومت استبدادی ، تمکين مطلق به اصول مشروطيت، احياء حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلاميه جهانی حقوق بشر، انصراف از حزب واحد، آزادی مطبوعات و اجتماعات، آزادی زندانيان و تبعيد شدگان سياسی و استقرار حکومتی است که متکی براکثريت نمايندگان منتخب از طرف ملت باشد و خود را بر طبق قانون اساسی مسئول اداره مملکت بداند.» (٣١)

  

حال چرا و بچه دليل چنين نظرات، عقايد و پيشنهادی را آقای دکتر پيروز مجتهد زاده،«انتقامجویی های قبیله ای خانمان برانداز» که «...فضای فکری جامعه سیاسی کشور را مسموم کرد و جامعه سیاست زده عصبانی را از سال ١٣۵۶ به سوی یک سلسله تظاهرات انتقامجویانه مطالعه نشده به حرکت در آورد ...»، می داند، روشن نيست؟! 

 

من متن کامل  آن نامه سرگشاده را در بخش پانويس همين نوشته درج می کنم، تا خوانندگان محترم به اين واقعيت پی برند، که اظهارات و احکام آقای دکتر پيروز مجتهد زاده در باره طرفداران دکتر مصدق که قبلا نقل شد، اظهاراتی دروغ  و بی پايه می باشد  که در تضاد با اسناد تاريخی معتبر قرار دارد. (٣١)

٣ ـ  محمد رضاشاه پهلوی، در ساعت ۱۰ صبح  پانزدهم آبان ۱۳۵۷، (يعنی حدودأ ١٧ ماه بعد از نامه سرگشاده رهبران جبهه ملی و ٣ ماه قبل از پيروزی انقلاب بهمن) در آخرين گفتار خود با ملت ایران، معروف به «من صدای انقلاب شما را شنیدم» به گوشه ای از سياست و عملکرد رژيم سرکوبگرش اشاره می کند. من در اينجا به جملاتی از آن گفتار اشاره می کنم، تا روشن گردد که اظهارات آقای دکترپيروز مجتهد زاده با واقعييتهای تاريخی آن زمان ايران چقدر فاصله دارد و آن «پژوهشگر» محترم چقدر غير مسئولانه قلم زده و حکم صادر نموده است!

محمد رضاشاه پهلوی خطاب به مردم ايران گفت: 

«ملت عزیز ایران در فضای باز سیاسی که از دو سال پیش به تدریج ایجاد میشد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد به پا خاستید...

اما من به نام پادشاه شما بار دیگر در برابر ملت ایران سوگند خود را تکرار میکنم و «متعهد» میشوم که خطاهای گذشته و بیقانونی و ظلم و فساد دیگر تکرار نشده، بلکه خطاها از هر جهت جبران نیز گردد. «متعهد» میشوم که پس از برقراری نظم و آرامش در اسرع وقت یک دولت ملی برای برقراری آزادیهای اساسی و اجرای انتخابات آزاد تعیین شود تا قانون اساسی که خونبهای انقلاب مشروطیت است، به صورت کامل به مرحله اجرا درآید...

تضمین میکنم حکومت ایران در آینده بر اساس قانون اساسی، عدالت اجتماعی و اراده ملی به دور از استبداد و ظلم و فساد خواهد بود...» (٣٢) ( همه جا تکيه از منصور بيات زاد

ادامه دارد

 

دکتر منصور بيات زاده

 

شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۰ - ۲۱ ژانويه ۲۰۱۲

dr.bayatzadeh@ois-iran.com

 

پانويس:

١ ــ  ادعانامه جدیدعلیه مصدق/شاه کودتا کرد یامصدق؟ ــ پيروز مجتهد زاده

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

www.ois-iran.com/2012/dey-1390/ois-iran-5824-dr_mojtahedzadeh_kodetaye_28_mordad-bakhshe-1.htm

 

ـــ  به نقل از سايت «خبرآنلاين»،

 http://www.khabaronline.ir/detail/180493

 

٢ ــ  من درنقد اظهارات و ادعاهای آقای دکترمحمدعلی همايون کاتوزيان که تحت عنوان «گفتوگویی متفاوت با همایون کاتوزیان درباره زندگی سیاسی و فکری او/ از دوستی با خلیل ملکی و جلال آلاحمد تا تجربه کنفدراسیون و همکاری با حمید عنایت»، در «شهروند امروز» انتشار پيدا کرده بود، به يکسری اصول، ارزش ها و معيارهائی که يک تاريخنگار و مورخ مسئول و بيطرف حتمأ بايد در نگارش مسائل تاريخی رعايت نمايد،اشاره کرده و متذکر شدم که:

«تاريخنگار و مورخ مسئول، منصف و بيطرف، رويدادها، نظرات و عقايد را آنطوری که اتفاق افتاده و مطرح شده اند، تحرير و تفسيرمی نمايد و ازتحريف، تقلب، تملق، دروغ ، تزوير و عوامفريبی اجتناب می ورزد!».

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

 

http://www.ois-iran.com/2011/azar-1390/ois-iran-1163-dr_mansur_bayatzadeh-bakhshe_panjom_naghde_dr_katouzian.htm

 

و

 

http://www.ois-iran.com/2011/azar-1390/ois-iran-1164-naghde_ezharate_dr_katouzian_dar_5_bakhsh_beghalame_dr_bayatzadseh.pdf

 

٣ ـ  برپايه قرارداد ١٩١٩ انگليس و ايران، كليه تشكيلات نظامی و مالی ايران تحت نظارت انگليسی ها  قرار می گرفت و امتياز راهآهن و راههای شوسه ايران نيز به آنها واگذار می شد. ـ

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B9

 

خدا رحمت کند خليل ملکی را ! ـ بقلم منصور بيات زاده

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

 

http://www.tvpn.de/ois/ois-iran-1056.htm

 

 

۴ ــ  تاريخ ٢٠ ساله ّ بقلم حسين مکی

 

۵ ـ نطق مصدق در جلسه تاريخی تغيير سلطنت. در جلسه نهم آبان ماه ١٣٠٤ دوره پنجم مجلس شورايملی ـ منبع : جعفری قنواتی، محمد ، معرفی و شناخت دکتر محمد مصدق، چاپ اول: ١٣٨٠، صفحات ١٢٨ و ١٢٩، نشر قطره. متن کامل آن سخنرانی در شبکه اينترنتی قراردار. رجوع شود به لينک.

www.ois-iran.com/ois-iran-notghe-dr-mossadegh-dar-majlese-panjom.pdf

و

http://www.tvpn.de/ois/ois-iran-notghe-dr-mossadegh-dar-majlese-panjom.htm

۶ ـ ملاقات تاج الملوک و دو دخترش (شمس و اشرف) با آدولف هيتلر

«ما برای هيتلرچند هديه برده بوديم كه عبارت بود ازدو قطعه قالی نفيس ايرانی ومقداری پسته رفسنجان.حاج محتشم السطنه اسفندياری قالیها را درجلوی پای هيتلربازكرد وشروع به توضيح كرد.هيتلرخيلی ازنقش قالیها وبافت ورنگ آنها خوشش آمد. روی يك قالی كه درتبريزبافته شده بود عكس خود هيتلربود. روی قالی ديگرهم علامت آلمان را كه عبارت ازصليب شكسته بود نقش كرده بودند.ازمطالب هيتلردستگيرمان شد كه باورش نمی شود اين تصاويرظريف را با دست بافته باشند.هيتلرهم متقابلا سه قطعه عكس خود را امضاء كرد وبه من ودخترانم داد.

ديلماج سفارت گفت: " آقای هيتلرمی گويند متاسفانه پيشوای آلمان مثل شاه ايران ثروتمند نيست ونمی تواند متقابلا هديه گرانقيمت به ما بدهد وازاين بابت معذرت میخواهند!"

من اين ملاقات را هيچوفت فراموش نكردم وبه درخواست رضا دهها بار ريزمطالب آنرا برايش تعريف كردم.». رجوع شود به لينک

www.ois-iran.com/2012/dey-1390/ois-iran-5826-madare_shah_va_hitler_va_stalin.htm

و

http://ir-swastika.persianblog.ir/post/24

٧ ـ نطق دکتر  مصدق در مخالفت با اعتبارنامه سيد ضياء الدين طباطبائی ـ در مجلس شورايملی دوره چهاردهم ــ ١٦ اسفند ١٣٢٢ . رجوع شود به لينک

www.tvpn.de/ois/ois-iran-notghe-dr-mossadegh-dar-mokhalefat-ba-seiyedziaa.htm

٨  ـ «سياست موازنه ی منفی در مجلس چهاردهم» ـ حسين کی استوان

و

توضيحی کوتاه درباره دلايل پيوند مفاهيم«آزادی و استقلال » دربين طرفداران «راه مصدق»؛  تأملی بر گفتار دکتر همايون کاتوزيان در باره کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ ـ دکتر منصور بيات زاده به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

http://www.ois-iran.com/2010/mordad-1389/ois-iran-1148-tozihi_darbarahe_esteghlal_wa_azadi.htm

و

راه مصدق و ارزشهای تشکيل دهنده آن «راه»؛ « متن سخنرانی دکتر منصور بيات زاده در کنفرانس ١٢٩ امين  زاد روز دکتر محمد مصدق ـ در ٢٠ خردادماه ١٣٩٠ (١٠ ژوئن ٢٠١١) در شهر لودويگس هافن ـ آلمان»

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

http://www.ois-iran.com/2011/khordad-1390/ois-iran-1156-Rahe_mossadegh-dr_bayatzadeh.htm

٩ ـــ  کتاب «سياست موازنه منفی» تأليف حسين کی استوان؛ جلد اول، صفحات ١۵۶ تا  ١٨٢

ــــ  بمناسبت پنجاه وهفتمين سالگرد ملی شدن صنعت نفت ــ دکتر منصور بيات زاده ـ

بنظر ما سوسياليست های مصدقی،  تفاوتی که بين « ملی شدن صنعت نفت» و « غنی سازی اورانيوم و مسئله هسته ای » وجود دارد، اين تفاوت به چگونگی عملکرد و محتوی سياست و تصميمات دولت دکتر مصدق و دولت دکتر احمدی نژاد مربوط می شود و نه به موضوع دفاع از حاکميت ملی

http://www.ois-iran.com/ois-iran-1103-bemonasebate-57tomin-salgarde-melli-shodane-sanate-naft.htm

ـــ  تاريخنگار و مورخ مسئول، منصف و بيطرف،رويدادها، نظرات و عقايد را آنطوری که اتفاق افتاده و مطرح شده اند، تحرير و تفسيرمی نمايد وازتحريف، تقلب، تملق، دروغ ، تزوير و عوامفريبی اجتناب  می ورزد! ــ درنقد اظهارات و ادعاهای آقای دکترمحمدعلی همايون کاتوزيان ــ  بخش پنجم (بخش پايانی) ــ دکتر منصور بيات زاده

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

http://www.ois-iran.com/2011/azar-1390/ois-iran-1163-dr_mansur_bayatzadeh-bakhshe_panjom_naghde_dr_katouzian.htm

١٠ ـ همان شماره ٩

١١  ــ متن قرارداد الحاقی گس ـ گلشائيان،

      به نقل از سايت سازمان سوسياليست های ايرانی ـ سوسياليست های مصدقی

www.ois-iran.com/ois-iran-sanade-shomarahe-jek(1)-matne-gharardade-elhaghi-ges-golshaiyan-26-tir-1328.htm

ــ  ترکمان ، محمد ـ  نامه های دکتر مصدق ، نشر هزاران ، چاپ دوم : ١٣٧٥، جلد اول ، نامه دکتر مصدق به حسين مکی ، صفحات ١٠٢ و ١٠٣.

 ــ  متن کامل نامه دکتر مصدق به حسين مکی در باره قرارداد الحاقی گس ـ گلشائيان در مجلس دوره پانزدهم .

 به نقل از سايت سازمان سوسياليست های ايرانی ـ سوسياليست های مصدقی

www.ois-iran.com/ois-iran-sanade-shomarahe-do(2)-namahe-dr.mossadegh-be-hossin-makki-10-bahman-1327.htm

١٢ ــ  راه مصدق و ارزشهای تشکيل دهنده آن «راه»؛ « متن سخنرانی دکتر منصور بيات زاده در کنفرانس ١٢٩ امين  زاد روز دکتر محمد مصدق ـ در ٢٠ خردادماه ١٣٩٠ (١٠ ژوئن ٢٠١١) در شهر لودويگس هافن ـ آلمان»

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

http://www.ois-iran.com/2011/khordad-1390/ois-iran-1156-Rahe_mossadegh-dr_bayatzadeh.htm

١٣ ـ  حاکميت قانون و انتخابات آزاد

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

http://www.ois-iran.com/ois-iran-1083-goftegoye-awale-talash-1378.htm

١۴ ـ  «حاکميت ملی (اِشتات سوورِنيتت

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

http://www.ois-iran.com/pdf186.pdf

١۵ــ  نطق های دکترمصدق در دوره شانزدهم مجلس شورايملی، انتشارات مصدق،  اسفند ١٣۴٦، صفحه ۵۵

ـــ  روزنامه کيهان ١۴ ارديبهشت ١٣٣٠

ـــ فصل هجدهم کتاب دکتر مصدق و راه مصدق، صفحه ١۶٩ ـ بقلم دکتر منصور بيات زاده

به نقل از سايت راه مصدق

www.rahe-mossadegh.ois-iran.com

 

١۶ـ دکتر مصدق ـ  در مقدمه کتاب « خاطرات و تألمات»، در رابطه با بخش سوم آن کتاب می نويسد:« بخش سوم راجع بانتقاداتی است که شاهنشاه اخيرأ از من و کارهای دولت من در چند فصل از کتاب «مأموريت برای وطنم» و بيش از همه در فصل پنجم فرموده اند که هر کدام را درفصل مخصوص بخود نقل ميکنم و جوابی که مقتضی است ميدهم.» ؛ آن مطالب در صفحات ٣٣٧ تا  ٣٩٢ کتاب « خاطرات و تألمات» چاپ شده است . کپی آن مطالب (۵۵ صفحه) در شبکه اينترنتی قرار دارد. منبع: سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

www.ois-iran.com/2012/dey-1390/ois-iran-5826-khaterat_va_taalomat-dr_mossadegh.pdf

١٧ ــ  کنفدراسيون و بازماندگان رژيم شاه  ــ  بقلم: دکتر منصور بيات زاده ـ به نقل از نشريه جنبش سوسياليستی شماره ١٣ فروردين  ١٣٦٧ ــ  در رد اظهارات و اتهامات سيدمهدی پيراسته يکی از کودتاچيان ٢٨ مرداد ١٣٣٢ در کيهان چاپ لندن ــ

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

http://www.ois-iran.com/confedration/ois-iran-confedration_wa_bazmandagane_rezime_shah-1367.htm

  ١٨ـ  تأملی بر گفتار آقای دکتر سيد محمود کاشانی ـ فرزند آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی ــ در رابطه با سياست و عملکرد دکتر مصدق و کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢  

اشاره ای کوتاه به شيوه و متد و تبليغاتی سردمداران جمهوری اسلامی ـ دکتر منصور بيات زاده

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

http://www.ois-iran.com/pdf185.pdf

١٩ ـ  شما اگر بد نبودید، فرشته امروز با ما بود! ــ نقدی بر روایت خاطرات اردشیر زاهدی، فرزند توفان بقلم رضا رحيم پور ــ  در پنح بخش ــ به نقل از سايت سازمان سوسياليست های ايران

http://www.ois-iran.com/ois-iran-1065-naghdi-bar-rawayate-khaterate-ardeshir-zahedi-1386.htm

http://www.ois-iran.com/ois-iran-1068-reza-rahimpour-naghde-ardeshir-zahedi-1386.htm

http://www.ois-iran.com/ois-iran-1073-reza-rahimpour-naghde-aedeshir-zahedi-1386.htm

http://www.ois-iran.com/ois-iran-1076-naghdi-bar-rawayate-khaterate-ardeshir-zahedi-bakhshe-4-1386.htm

http://www.ois-iran.com/ois-iran-1078-reza-rahimpour-naghdi-bar-rawayate-khaterate-ardeshir-zahedi-bakhshe-5-1386.htm

٢٠ ـ  در رد ادعای نويسنده کيهان لندن درباره کودتای ٢٨ مرداد  ١٣٣٢ ـ خانم بقراط ، بسی خفته نمائيد! ــ نه شاه کودتا کرد، نه مصدق! ــ  سازمان های جاسوسی سيا و انتليجنت سرويس کودتا کردند!!! بقلم رضا رحيم پور ـ به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

http://www.ois-iran.com/pdf189.pdf

٢١ ـ  ويژه نامه کودتای  ٢٨مرداد ١٣٣٢

http://www.tvpn.de/ois/ois-iran-wizahnamahe-%2028-mordad-1386.htm

٢٢ ــ  مقاله پرفسور يرواند آبراهاميان در مجله علم و جامعه نيويورک در خصوص کودتای ٢٨ مرداد.

روزنامه نیویورك تایمز اخیراً گزارشی از سیا را به چاپ رساند که به عمليات مشترک آمريکا و بريتانيا در سال ١٩٥٣ (١٣٣٢) برای سرنگونی مصدق نخست وزير ايران مربوط می شد.

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

http://www.ois-iran.com/ois-iran-4220-ervand_abrahamian-kodetaye_28_mordad.htm

ــــ   لينک گزارش مربوط به کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ مندرج در روزنامه نيويورک تايمز

http://www.nytimes.com/library/world/mideast/041600iran-cia-index.html

٢٣ ــــ  پوزش خواهى خانم آلبرايت، وزير خارجه امريكا در حكومت كلينتون از نقش امریکا در کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢.

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

www.ois-iran.com/2012/dey-1390/ois-iran-5825-alberat_US_Außenministerin.htm

ـــ  خانم «مادلین البرایت» وزیر امور خارجه اسبق آمریکا در زمان رياست جمهوری پرزيدنت کلينتون  ــ  نقش آمریکا در کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

www.ois-iran.com/2010/mordad-1389/ois-iran-5232-.htm

٢۴ ـــ  وزير خارجه سابق بريتانيا در افتتاح نمايشگاه تاريخی در لندن،

جک استراو : ما در ايران اشتباه کرديم

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

http://www.ois-iran.com/ois-iran-4192-jack_straw-kodetaye_28_mordad.htm

٢۵ ــ   کنفرانس «مجمع جهانی اقتصاد در داووس» ـ ژانويه ٢٠٠٥ ــ “مرده“ مصدق و “ زنده“ شاه

به بهانه پنجاه و هفتمین سالگرد کودتای ننگین ٢٨ مرداد

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

www.ois-iran.com/2010/mordad-1389/ois-iran-5240-tofan-28_mordad

٢۶ ــ  هيِلاری کلينتون به  سرکت دولت ايالات متحده آمريکا در کودتای ٢٨ مرداد عليه دولت دکتر مصدق اعتراف کرد. رجوع شود به لينک

http://jeg.vcp.ir/?viewpost=oc106f7n1005b

٢٧  ـ  متن کامل سخنرانی پرزيدنت براک حسين اوباما در قاهره

http://political.ir/post-191.aspx

و

ـــ  فروپاشی استقلال و بمباران بشردوستانه ــ  اکبر گنجی ـ سايت روز

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/november/09/article/-e4f64dc1d2.html

٢٨  ـ کاپيتولاسيون ــ « در ۲۸ تیر ۱۳۴۱ امیراسدالله علم نخست وزیر شد. در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۴۱ وزارت خارجه به سفارت امریکا پاسخ داد که به این امر رسیدگی خواهد شد. ۲۵ دی ۱۳۴۲ برابر با ۱۵ ژانویه ۱۹۶۴ دولت علم قانون اجازه استفاده مستشاران امریکایی در ایران از مصونیتها و معافیتهای قرارداد وین را که برای کارمندان اداری و فنی نوشته شده بود به مجلس سنا برد. در این میان اسدالله علم از پست خود کناره گیری کرد و حسنعلی منصور در فروردین ۱۳۴۴ نخست وزیر شد. در ۳ امرداد ۱۳۴۳ مجلس سنا این قانون اجازه استفاده مستشاران امریکایی از قرارداد وین درباره روابط سیاسی را تصویب کرد و به مجلس شورای ملی فرستاد. در مجلس شورا درباره این قانون بحثهای زیادی در گرفت زیرا نمایندگان حزب مردم علیه این قانون بودند. در ۱۳ اکتبر ۱۹۶۴ با ۷۴ بلی و ۶۱ نه به تصویب مجلس شورای ملی رسيد. »

منبع: سايت  ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد

http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86

ــــ و صورت مذاکرات مجلس شورای ملی ۲۱ مهر ۱۳۴۳ جلسه ۱۰۴

ـــ  مجلس شورای ملی مجموعه قوانین دوره قانونگذاری بیست و یکم  ـ جلد دوم - صفحه ٧۴٠

٢٩ ــ  حزب رستاخيز

روزنامه كيهان،شماره ٩۵٠٦، ١٢/١٢/١٣۵٣

 

ـــ  يراوند آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهيم فتاحی، تهران: نشر نی، ١٣٧۵، ص  ۵۴٢

 

٣٠ ــ  حزب رستاخيز ــ منبع: سايت  ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B2%D8%A8_%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B2

 

و  ــ  گزارش«ريچارد مكگارا هلمز» (رئيس پيشين سازمان سيا)  که در سال ١٣۵٣ سفير امريكا در ايران بوده است، به وزارت امور خارجه آمريکا، درباره تأسيس حزب رستاخيز.

به نقل از سايت ويکيليکس

 

http://www.wikileaks.org/cable/1975/03/75TEHRAN2069.html

 

و ـــ  ویکیلیکس:شاه از همه ایرانیان خواست یا بحزب رستاخیز بپیوندند یا ایران را ترک کنند و یا بعنوان خائن...

به نقل از سايت انقلاب اسلامی در هجرت

 

http://enghelabe-eslami.com/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE/19959-2012-01-11-18-48-27.html

 

٣١ ـ  متن کامل نامه سرگشاده دکتر کريم سنجابی، دکتر شاپور بختيار، داريوش فروهر به محمدرضا شاه پهلوی بقرار زير است:

«پيشگاه اعليحضرت همايون شاهنشاهی

فزايندگی تنگناها و نابسامانيهای سياسي، اجتماعی و اقتصادی کشورچنان دورنمای خطرناکی را در برابر ديدگان هر ايرانی قرار داده که امضاء کنندگان زير بنابر وظيفه ملی و دينی، در برابر خلق  وخدا با توجه به اينکه در مقامات پارلمانی و قضايی و دولتی کشور کسی را که صاحب تشخيص و تصميم بوده و مسئوليت و مأموريتی غير از پيروی از « منويات ملوکانه » داشته باشد نمی شناسيم و در حالیکه تمام امور مملکت از طريق صدور فرمانها انجام می شود و انتخاب نمايندگان ملت و انشاء قوانين و تاسيس حزب و حتی انقلاب در کف اقتدار شخص اعليحضرت قرار دارد که همه اختيارات و افتخارها و سياستها و بنابراين مسئوليتها را منحصر و متوجه به خود فرموده اند ، اين مشروحه را عليرغم خطرات سنگين تقديم حضور می نماييم.

درزمانی مبادرت به چنين اقدامی می شود که مملکت ازهرطرف درلبه های پرتگاه قرار گرفته، همه جريانها به بن بست کشيده، نيازمنديهای عمومی بخصوص خواروبار ومسکن با قيمتهای تصاعدی بی نظير دچار نايابی گشته، کشاورزی و دامداری رو به نيستی گذارده ، صنايع نوپای ملی و نيروهای انسانی در بحران و تزلزل افتاده ، تراز بازرگانی کشور و نابرابری صادرات و واردات وحشت آور گرديده ، نفت اين ميراث گرانبهای خدادادی به شدت تبذير شده ، برنامه های عنوان شده اصلاح و انقلاب ناکام مانده و از همه بدتر ناديده گرفتن حقوق انسانی و آزاديهای فردی و اجتماعی و نقض اصول قانون اساسی همراه با خشونتهای پليسی به حداکثر رسيده و رواج  فساد و فحشاء و تملق  فضيلت بشری  و اخلاق ملی را به تباهی کشانده است.

حاصل تمام اين اوضاع ، توأم با وعده ها و ادعاهای پايان ناپذير و گزافه گوئيها و تبليغات  و تحميل جشنها و تظاهرات نارضائی و نوميدی عمومی و ترک وطن و خروج سرمايه ها و عصيان نسل جوان شده که عاشقانه داوطلب زندان و شکنجه و مرگ میگردند و دست به کارهايی ميزنند که دستگاه حاکمه آن را خرابکاری و خيانت و خود آنها فداکاری و شرافت می نامند.

اين همه ناهنجاری در وضع زندگی ملی را ناگزير بايد مربوط به طرز مديريت مملکت دانست، مديريتی که بر خلاف نص صريح قانون اساسی و اعلاميه جهانی حقوق بشر جنبه فردی و استبدادی در آرايش نظام شاهنشاهی پيدا کرده است.

در حالی که «نظام شاهنشاهی» خود برداشتی کلی از نهاد اجتماعی حکومت درپهنه تاريخ ايران می باشد که با انقلاب مشروطيت دارای تعريف قانونی گرديده و در قانون اساسی و متمم آن حدود «حقوق سلطنت» بدون کوچکترين ابهامی تعيين و « قوای مملکت ناشی از ملت»  و« شخص پادشاه از مسئوليت مبری» شناخته شده است.

در روزگارکنونی وموقعيت جغرافيايی حساس کشورما  اداره امورچنان پيچيده گرديده که توفيق در آن تنها با استمداد از همکاری صميمانه تمام نيروهای مردم درمحيطی آزاد و قانونی و با احترام به شخصيت انسانها امکان پذير ميشود.

 اين مشروحه سرگشاده به مقامی تقديم می گردد که چند سال پيش دردانشگاه هاروارد فرموده اند:

« نتيجه تجاوز به آزاديها فردی و عدم توجه به احتياجات روحی انسانها ايجاد سرخوردگی است و افراد سر خورده  راه منفی پيش می گيرند تا ارتباط خود را باهمه مقررات و سنن اجتماعی قطع کنند و تنها وسيله رفع اين سرخوردگيها احترام به شخصيت و آزادی افراد  و ايمان به اين حقيقت است که انسانها برده  دولت نيستند و بلکه دولت خدمتگزار افراد مملکت است». و نيز به تازگی در مشهد مقدس اعلام فرموده ايد « رفع عيب به وسيله هفت تير نميشود و بلکه به وسيله جهاد اجتماعی ميتوان عليه فساد مبارزه کرد».

بنابراين تنها راه باز گشت و رشد ايمان و شخصيت فردی و همکاری ملی و خلاصی از تنگناها و دشواريهائی که آينده ايران را تهديد می کند ترک حکومت استبدادی ، تمکين مطلق به اصول مشروطيت، احياء حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلاميه جهانی حقوق بشر، انصراف از حزب واحد، آزادی مطبوعات و اجتماعات، آزادی زندانيان و تبعيد شدگان سياسی و استقرار حکومتی است که متکی براکثريت نمايندگان منتخب از طرف ملت باشد و خود را بر طبق قانون اساسی مسئول اداره مملکت بداند. 

بيست و دوم  خرداد ١٣۵٦

دکتر کريم سنجابی؛ دکتر شاپور بختيار؛ داريوش فروهر»

 

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

 

http://www.tvpn.de/sa/sa-ois-iran-namahe-sanjabie-bakhtiyar-frohar-be-shah-22khordad-1356.htm

 

٣٢ ــ  محمدرضاشاه پهلوی ــ  «من صدای انقلاب شما را شنیدم»

 

http://www.youtube.com/watch?v=UrKBzJm5GrA&feature=related.

و

ـــ  شاه صدای انقلاب را شنید ــ سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۵۷ هجری خورشیدی برابر ششم نوامبر ۱۹۷۸ میلادی ــ به نقل از سايت راديو زمانه

http://www.zamaaneh.com/revolution/2008/11/post_136.html

 

و  

ـــ  ويژه نامه «درسی سال قبل (۱۳۵۷)» ـ سرنگونی رژيم محمد رضاشاه پهلوی و پيروزی انقلاب بهمن ١٣٥٧ ـ در اين مجموعه برخی از مقالات و گزارش ها و تحليل ها در باره انقلاب بهمن درج شده اند

به نقل از سايت سازمان سوسياليستهای ايران ـ سوسياليستهای طرفدار راه مصدق

 

http://www.ois-iran.com/ois-iran-WIZAHNAMAH-22_bahmane_1357-dar_sie_sale_gabl.htm

 

 

 

زندگی سياسی – اجتماعي تختی در گفت‌وگو

 

 با حسين شاه‌حسينی

مصدقِ كشتی گيران

علی شاملو

 
حسين شاه‌حسيني تنها بازمانده بنيان‌گذاران نهضت مقاومت ملي يكي از شخصيت‌هاي ارزشمند اجتماعي و سياسي ايران است كه بخش عظيمي از تاريخ معاصر ايران را لحظه به لحظه در سينه خود دارد. او يكي از وفاداران زنده‌ياد دكتر محمد مصدق، يار ديرين آيت‌الله سيد محمود طالقاني و يكي از دوستان نزديك جهان پهلوان غلامرضا تختي است. نشستن پاي صحبت‌هاي او براي هر پژوهنده و علاقه‌مند به تاريخ ايران يك غنيمت است زيرا حسين شاه‌حسيني يك تاريخ زنده است و با بسياري از مردان جريان‌ساز تاريخ معاصر ايران حشر و نشر داشته است. اين گفت‌وگو را هرچند با كمي تاخير اما به بهانه سالمرگ زنده‌ياد جهان پهلوان غلامرضا تختي مي‌خوانيد.

آقاي حسين شاه‌حسيني شما خودتان كه از دوستان آقاي تختي بوديد تا چه اندازه با ورزش قهرماني آشنا هستيد و بيشتر در چه رشته ورزشي‌اي فعاليت داشته‌ايد؟
من اولين كار باشگاهي را با باشگاه جوانان شروع كردم و به دعوت محمد دل‌آگاه كه مدير باشگاه جوانان بود براي مسابقات باشگاهي دعوت شدم سپس به همراه برادرم در دو رشته فوتبال و واليبال به صورت حرفه‌اي در اين تيم بازي كرديم و تا قهرماني استان نيز پيش رفتيم، بعد‌ها با ورود رشته ورزشي جديد با نام راگبي كه توان فيزيكي و قدرت جسماني قوي را مي‌طلبيد جذب اين رشته ورزشي شديم البته تا آنجايي كه من مي‌دانم اين رشته ورزشي بايد آمريكايي باشد كه به دو شكل فرانسوي و اروپايي بازي مي‌شود.
در ايران نيز آن زمان چند نفر تحصيلكرده به سرپرستي آقاي حاجيلو به ايران آمدند و مقدمات راگبي اروپايي را در ايران بنا نهادند، پس از آن هم آقاي حاجيلو به همراه دل‌آگاه موسس و بنيان‌گذار راگبي در ايران شدند.
طي چه سال‌هايي اين اتفاق افتاد و وسعت رشد آن به كجا انجاميد؟
طي سال‌هاي 1325 و 1326 بود به دليل ارزشي كه به آن داده شد اين رشته رشد كرد و آقاي دل‌آگاه نيز تيمش را توسعه داد و تقريبا اين ورزش را غير از باشگاه‌هاي جوانان و ارتش در ساير تيم‌ها و باشگاه‌هايي همچون نيروي زميني و نيروي هوايي گسترش دادند و سپس بازي‌ها در دانشگاه افسري و دبيرستان‌هاي نظام شكل گرفت كه به دليل جذابيتي كه داشت تيم‌هاي زيادي براي راگبي تشكيل شد. يك هيات راگبي در تهران تشكيل و پس از آن هم مقررات راگبي وارد كشور شد.
در ايران يك تيم متخصص با نام «جي كاي» كه تخصص در راگبي داشت، متشكل از سه يا چهار نفر فرانسوي، اين رشته به شكل حرفه‌اي‌تر و كامل‌تر پايه‌گذاري كردند. سپس مسابقات راگبي در ايران شكل گرفت. در مرحله نخست مسابقات استاني در تهران برگزار شد و به ترتيب به بازي‌هاي بين تيمي ايران و انگليس مقيم حيانيه عراق انجاميد و پس از آن هم انگليسي‌هاي مقيم شيراز با تشكيل تيم‌هاي آزاد بازي‌ها را به شكل رسمي‌تري دنبال كردند چنانچه آخرين بازي بين تيم ايران و انگليس همزمان با ملي شدن صنعت نفت در مسجد سليمان بود كه من كاپيتان تيم آن زمان بودم.
با توجه به دوستي ديرينه شما با مرحوم تختي، او چگونه به اصطلاح سياسي شد؟
طي سال‌هاي 1323 و 1325 فضاي سياسي ايران كمي باز شد. با توجه به اين مهم كه غلامرضا تختي چهره‌اي شناخته‌شده و شاخص بود حضور نيروهاي سياسي اطرافش چندان دور از ذهن نبود اما همزمان با فعاليت حزب توده و روزنامه‌هايي همچون «باختر» و فعاليت‌هاي حزبي چون «زحمت‌كشان ملت ايران» كه براي ملي شدن صنعت نفت در ايران و كسب آزادي فعاليت مي‌كردند بيشتر او را جذب كردند. هر چند از اين مهم هم نبايد غافل شد كه مرحوم تختي متولد جنوب تهران بود و اراضي‌ای نيز در خاني‌آباد داشت كه از نظر ملكي شاه آنها را تصرف كرده بود پس يك دلخوري و ناراحتي باطني در وجودش شكل گرفته بود. او به مرور زمان و با مطالعه روزنامه‌ها و آشنايي با طيف‌هاي فكري مختلف و افرادي چون حسن خرم‌شاه و روح‌الله جيره و همچنين حضور در هيات‌ها و سخنراني‌ها با محافل سياسي بيشتر آشنا و به آن متمايل شد.
در چه سالي تختي عضو جبهه ملي شد؟
در سال 1340 عضو شد. طي آن سال سازمان ورزشي جبهه ملي شكل گرفت كه تختي هم عضو آن شد و با عضويت تختي تعدادي ديگر از ورزشكاران نيز عضو آن جبهه شدند.
مرحوم تختي عكسي با آيت‌الله طالقاني دارد. رابطه او با ايشان چگونه بود؟
مرحوم تختي از قشر توده مردم و طبقه متوسط جامعه بود. او در يك خانواده كاملا مذهبي بزرگ شده بود كه با مسجد و محراب آشنا بود ضمن آنكه علاوه بر چهره مذهبي يك چهره پهلواني داشت كه نه از جانب خود بلكه بر اساس عمل، مردم به او لقب پهلواني داده بودند. ضمن آنكه نبايد فراموش كرد ما انسان‌هاي مسلمان يا مذهبي فراواني را ديده‌ايم كه شايد مجريان خوبي بوده‌اند اما آن مجري كه آنچنان عمل كند كه سايرين هم تحت تاثير او قرار بگيرند و در رويه عملي و فكري به شكلي باشند كه تاثير‌گذار باشند اين خصوصيت را آن زمان تنها تختي بود كه به خوبي به تصوير كشيد.
او چه در كشتي و چه در برخورد با مردم آنچه را كه مي‌دانسته همه را از طريق پهلواني عملا در اختيار گذاشته كه البته نه تنها كشتي بلكه صداقت و مردانگي و شرف و انصاف و درستي را كه تمام آنها ريشه مذهبي دارد در وجودش به نمايش كشيده و از آنجايي كه چنين اسوه‌هاي اخلاقي را او داراست در عالم روحانيت نيز به سراغ پهلوان سياسي مي‌رود و در كنار مرحوم طالقاني مي‌ايستد.
مرحوم طالقاني اطلاعات كشتي و قهرماني ندارد ولي صداقت و راستي و درستي تختي را مي‌شناسد و او را مي‌پذيرد. در ادامه نيز وقتي حكومت دو پهلوان ديني و اخلاقي را مي‌بيند در برابرش موضع مي‌گيرد و لج مي‌كند.
وزن سياسي، اجتماعي تختي چگونه بود؟
او در بين مردم و طبقه تحصيلكرده، علاقه‌مندان بيشماري داشت. حتي سياوش كسرايي شاعري است كه انديشه‌هاي خاصي را داراست. او براي تختي شعر مي‌گويد و اصغر حاج‌سيدجوادي مقاله‌اي را ارايه مي‌دهد و از تختي به عنوان يك عنصري كه مظهر شرافت و انسانيت است و در قالب پهلواني از نيرو و توانايي جسمي‌اش در جهت منافع ملي استفاده كرده و نه براي قهرماني جسمي‌اش ياد مي‌كند و از اين رو در بين تمام طبقات عظمت پيدا مي‌كند.
فعاليت‌هاي سياسي مرحوم تختي چه شاخصه‌اي داشت؟
او بيشتر به مردم خدمت مي‌كرد، فعاليت‌هاي سياسي به معناي كار سياسي نداشت. او در 23سالگي قهرمان شده بود. اين به عنوان يك امر مثبت و يك شاخصه در معرض شناسايي مردم بود.
نحوه ورود او به جبهه ملي و فعاليت‌هاي سياسي چگونه بود؟
كسي دست تختي را نگرفت تا او را وارد عرصه سياست كند. اين اقتضاي شرايط زماني او بود كه او را به سمت سياست كشاند. در آن زمان روزنامه‌هاي متفاوتي در حوزه نقد و اجتماع فعاليت مي‌كردند و از آنجا كه خود تختي انديشه‌هاي خاص اجتماعي داشت باعث ارتباط او با عده‌اي ديگر از رفقا و فعالان حاضر در جامعه شد.
مرحوم تختي هرگز به شكل عضو ثابت در هيچ كدام از اين گروه‌ها يا احزاب حاضر نشد مگر در سال 1340 كه در آستانه كنگره ملي كه همزمان با تشكيل سازمان جبهه ملي بود او نيز مسوول ورزش اين سازمان شد.
آيا هيچ وقت او درخصوص كودتاي 28 مرداد سخنراني‌اي كرد؟
خير، اما ابراز انزجار مي‌كرد. او بعد از كودتاي 28 مرداد ديگر تختي سابق نبود. در محافل و مسابقات حکومتی شركت نمي‌كرد. او حتي پس از اين واقعه حاضر به حضور در هيچ تظاهرات يا مشاركت‌هاي عام نيز نشد.
عظمت برخورد تختي در اين خصوص زماني بود كه پس از پيروزي تيم‌هاي ورزشي ايران در بازي‌هاي المپيك، شاه از قهرمانان رشته كشتي جداگانه تجليل به عمل مي‌آورد و زماني كه پهلوان تختي به عنوان كاپيتان تيم در مراسم حضور پيدا مي‌كند از او خواسته مي‌شود تا نيازهاي تيم و افراد را بيان كند كه او به عدم تامين مالي بازيكنان تيم و نداشتن مسكن و شغل آنان اشاره مي‌كند و شاه نيز دستور تهيه فهرست اسامي بازيكنان را مي‌دهد تا سازمان تربيت بدني موظف به تامين نياز مالي بازيكنان باشد. تختي نيز اسامي را ارايه مي‌دهد اما حاضر به پذيرش قلمي از جانب شاه نمي‌شود و از دادن اسم خود خودداري مي‌كند كه بعدها بر اساس گزارشي كه از عملكرد مالي سازمان به شاه ارايه مي‌شود مشخص مي‌شود كه نام تختي نيست ولي باز گفته مي‌شود او تحت فشار حاميان اعلي حضرت شرايط اهدايي را قبول مي‌كند.
يا در جايي ديگر وقتي شاه از تختي پرسيده بود كه تا كي مي‌خواهد پهلوان بماند؟ او در جواب شاه گفته بود تا زماني كه مردم بخواهند. در حقيقت او اين عنوان را از جانب مردم و براي مردم پذيرفته و عنوان مي‌كند.
برخورد تختي پس از فوت مرحوم مصدق چگونه بود؟
او براي مراسم تدفين نرسيده بود اما براي مراسم شب هفت با وجود محاصره كامل احمدآباد توسط ماموران حكومتي او به محل تدفين مرحوم مصدق مي‌رود كه البته اين كار تختي هم باعث وحشت حكومت شده بود چرا كه اگر مردم باخبر مي‌شدند كه تختي در مراسم حضور دارد از روستاها و اطراف براي ديدن تختي سرازير مي‌شدند و فضا شلوغ‌تر مي‌شد از اين رو او را به شدت و با واهمه از مراسم دور كردند.
در برخوردي ديگر از تختي ما شاهد بوديم كه وقتي رييس سازمان تربيت بدني وقت از تختي مي‌خواهد كه براي بازديد از شاه اقدامي بكند او در جواب مي‌گويد با كسي كه با دكتر مصدق چنين مي‌كند و منافع ملي را از بين مي‌برد حتي نبايد حرف زد.
فوت مرحوم تختي 17 دي 1346 بود. شما چه خاطره‌اي از آن روز داريد؟
آن روز من سرچشمه بودم و از فوت تختي خبري نداشتم تا اينكه يكي پالتوپوش كه بدن سردي هم داشت به پشتم زد و گفت: جنازه تختي را بردند پزشكي قانوني. به سرعت خودم را رساندم و ديدم جنازه مرحوم را روي سنگي در سردخانه گذاشته‌اند و پارچه سفيدرنگي هم رويش كشيده‌‌‌اند. پارچه را كنار زدم، ديدم از پس سرش خون بيرون زده. آن لحظه شرايط سختي بود. كم‌كم مردم اطراف پزشكي قانوني جمع شدند ما هم براي خاكسپاري بعد از پزشكي قانوني مرحوم را به ابن‌بابويه به آرامگاه شمشيري برديم و مراحل تدفين را انجام داديم.
خاطرم هست ما كه رسيديم ابن بابويه، مردم ابتدا تعدادشان 300 نفر بود بعد به ترتيب به 600 يا 700 نفر هم رسيد و تا غسالخانه برسيم ديگر جمعيت اجازه حركت هم نمي‌داد. جنازه بالاي دست مردم براي تدفين مي‌رفت. وقتي هم قرار شد براي مراسم تدفين ايشان جمعيتي حاضر باشند و سخنراني انجام شود تا سر پل چوبي و دروازه شمرون و اطراف مملو از جمعيت بود.
عده‌اي بر اين باور هستند كه مرحوم تختي به دست ساواك كشته شد و عده‌اي مي‌گويند كه او خودكشي كرد كدام يك درست است؟
من به هيچ كدام از آنها اعتقادي نداشتم چرا كه ديده بودم طي يك سال و نيم گذشته چه فشاري بر مرحوم مي‌آوردند كه مثلا تسليم رژیم شود و عدم تسليم او نيز كم‌كم در بين مردم شكل يك فرهنگ را به خود مي‌گرفت و مردم هم رفته‌رفته موضع مخالفت با حكومت را در پيش مي‌گرفتند و به اين شكل حاكميت به جاي اينكه به فكر اصلاح نواقص باشد به تختي به اشكال گوناگون فشار مي‌آوردند.
اين فشار كه مي‌گوييد به چه شكلي بود محسوس بود يا خير؟
بيشتر فشارهاي روحي بود. حاكميت راه‌هاي زندگي و دلبستگي و علاقه او را بريد و از هر روشي براي خوار و حقير كردن او استفاده كرد، مثلا اگر جايي مي‌رفت عده‌اي را تحريك مي‌كرد آنها هم مي‌آمدند و بي‌احترامي يا بي‌اعتناي مي‌كردند و مي‌رفتند يا عده‌اي به شكل اپراتوريست جلو فرستاده مي‌شدند كه مثلا در قالب‌هاي ورزشي طيفي بيايد شعار عليه او بدهد و بعد يك عده‌اي هم از شعار دادن ممانعت كنند به نحوي كه شعار عوضي ندهند به هر حال از طريق «خود مردم» او را منكوبش مي‌كردند.
يا حتي عده‌اي گدا يا افراد نيازمند كه تا قبل از آن مرحوم، خودش را موظف مي‌دانست كه به آنها كمك كند بر سر راهش قرار مي‌گرفتند و از آنجا كه حاكميت تمام راه‌ها را برايش بسته بود كم‌كم بين او و مردم فاصله مي‌افتاد.
احتمال خودكشي مي‌دهيد؟
خير، او انسان معتقدي بود اما احتمال سكته مغزي بر اثر فشار روحي و رواني را مي‌توان داد. او شايد هم در هتل آتلانتيك سابق و هتل استقلال امروز سكته كرده بود.
چرا بعد از انقلاب به تختي كمتر اهميت داده شد يا آن‌طور كه بايد اهميتي به ايشان داده نشد؟
اوايل انقلاب كه تا حدي آن‌گونه كه بايد به تختي بها داده شد. اما بعدها چهره سياسي به خود گرفت و اين بها كمتر شد. هر چند در همان اوايل تا جايي‌كه ممكن بود و خودم در تربيت‌بدني بودم كارهايي انجام داديم از جمله تغيير نام «جام آريا‌مهر» به «جام تختي» و پس از آن هم قرار بود كه استاديوم آريا‌مهر به نام تختي تغيير نام كند كه آقايان با آن مخالفت كردند و ما هم به خواست خود تختي و آقايان نام آزادي را انتخاب كرديم.
پس از آن عنوان شد كه نام تختي براي كدام استاديوم استفاده شود كه ما پيشنهاد استاديوم قصر فيروزه را عنوان كرديم كه اكنون نامش تختي است و به ترتيب هر كدام از شهرستان‌ها اعلام آمادگي كردند و به ترتيب در سراسر كشور يك استاديوم به نام ايشان وجود دارد كه نام تختي زنده بماند و اگر كسي پرسيد تختي كيست جوابي داشته باشيم تا از رسالت واقعي ورزش سخن بگوييم.
آيا از صداوسيما براي پوشش مي‌آيند؟
بالاجبار مي‌آيند.
آيا اين به دليل مواضع سياسي تختي است؟
بله، شما ببينيد اگر من 17 دي به ورزشگاه تختي بروم شايد هم ورزشكاران براي من احترام وافري قايل شوند و تريبوني هم براي ما داشته باشند، اما مطمئن باشيد كه سخنران آن تريبون من نيستم، بعد از انقلاب برادر تختي چند بار سخنراني كرد كه با اصول اخلاقي نهضت ملي مغايرت داشت و اين تريبون را از دست داد و بعد از آن هم دستگاه دولتي خودش در ارتباط با تربيت بدني شهرري تجليل به‌عمل آورد درحالي‌كه هميشه مردم از تختي تجليل به عمل مي‌آوردند نه دولت.
 حسينيه ارشاد هم مراسمي برگزار مي‌كرد؟
بله اما دو يا سه سالي مي‌شود كه از مراسم حسينيه ارشاد هم خبري نيست، سابق بر اين مرحوم هدي صابر بود و ناصر كلاتي كه در مراسمش حضور داشتند و مراسم سخنراني به جا آورده مي‌شد.
اكنون چطور؟
برحسب سنت براي يك پهلوان ملي زورخانه‌ها به مناسبت مرحوم تختي صداي زنگ‌شان را به صدا درمي‌آورند.
از خانواده مرحوم تختي خبري داريد يا كماكان با ايشان ارتباطي داريد؟
خير. اكنون ارتباط خاصي ندارم. ايشان پسري داشت كه اكنون مهندس شيمي است و با اولاد و همسرش ساكن آمريكاست.
 
همسر مرحوم تختي چطور؟ خبري از ايشان نيست؟ بعد از مرگ آقاي تختي هيچ وقت در عرصه عمومي نبودند...
بعد از مرحوم تختي حاضر به ازدواج نشد به همراه سه خواهرش در تهران زندگي مي‌كند.شرق

 

 

چرا اميركبير نمرد

 

فريدون مجلسی

به مناسبت قتل میرزا تقی خان امیرکبیر

بیستم دیماه 1230


در زندگي اتفاقاتي خارج از اراده بشر رخ مي‌دهد كه نه‌فقط زندگي آينده او را رقم مي‌زند، ‌بلكه در سرنوشت و تاريخ ملت و كشوري تاثير‌گذار است. يكي از اين نمونه‌ها، كه مي‌توان او را درخشان‌ترين چهره تاريخ قاجاريه ناميد ميرزا تقي‌خان اميركبير است. مهم‌ترين اتفاق تاثير‌گذاري كه از فرزندي فرودست صدراعظمي مقتدر ساخت اينكه در خانه بزرگ مردي چون قائم‌مقام پرورده شد. اتفاق ديگر مشاركت دادنش در آموزش ويژه فرزندان قائم‌مقام بود، ‌كه از نوجواني ساده بي‌نصيب، مردي فرهيخته و سزاوار مقام و خدماتي برجسته ساخت. اتفاق ديگر اينكه ميرزا تقي‌خان جواني 20ساله بود كه گريبايدوف سفير اشرافي و شاعر نامدار روس كه رفتارهاي متفرعنانه‌اش در دوران پس از قرارداد تركمانچاي خشم‌انگيز بود در تهران كشته شد.


شاه و دولت وحشت زده كه با شكست اخير نه تاب مقاومت بيشتري داشتند و نه توان پرداخت غرامتي ديگر و قراردادي ديگر، بر آن شدند كه با پوزش‌خواهي رسمي آتش خشم تزار را فرونشانند. عباس ميرزا فرزند برومندش خسرو ميرزا را با هياتي روانه سن‌پترزبورگ پايتخت مجلل روسيه كرد. از اتفاق روزگار ميرزا تقي‌خان را نيز كه جواني با ذكاوت و دانا و كاردان بود براي خدمات منشي‌‌گري در آن هيات همراه بردند. سفري چند‌هزار فرسنگي از تبريز تا سن‌پترزبورگ براي آن جوان دانشگاهي بزرگ بود. دانست كه عظمت كشوري كه گز نكرده بريده و با آن جنگيده بودند تا به حدي بود، كه دانست شهر يعني چه و كشور و دولت به چه معني است. دانست كه كشور نياز به نظام مالياتي، چاپارخانه مرتب، ‌ارتش منظم و بسياري چيزهاي ديگر دارد. زماني عباس ميرزا پرسيده بود كه سربازان ما خوب مي‌جنگند پس چرا در برابر روس‌ها و غربي‌ها شكست مي‌خوريم؟ امير دانست چرا! تجهيزات آنها بسيار فراتر از توپ و تفنگ بود. آنها علم داشتند و ما پس از جنگ‌هاي صدساله داخلي و خارجي در منجلاب جهل فرو رفته بوديم. بعدها با حضور در مذاكرات دوساله ارزنته‌الروم براي رفع اختلافات مرزي با عثماني به ديپلماتي ورزيده و مجرب بدل شد. از اتفاق روزگار در تبريز در خدمت وليعهد جوان قرار گرفت و تجربيات خود را از آنچه در روسيه ديده بود با او در ميان گذاشت، به اين اميد كه روزي از ايران نيز كشوري بسازد. يك‌بار نيز همراه با وليعهد براي ديدار با تزار به ايروان رفت.


و از اتفاق روزگار محمد شاه جوان در 40سالگي مرد و ميرزا تقي‌خان 40ساله وليعهد هجده 18، 19ساله را به تهران رساند و شاه كرد و شاه نيز او را صدراعظم خود كرد و تنها خواهر تني خود را به ازدواج او درآورد. فهرست اصلاحات امير در كمتر از چهار سال صدارت طولاني است! اما نتيجه آنچه ديده بود و آموخته بود، نسخه‌اي ابدي براي بهسازي و درمان ايران بود! ‌بايد مدرسه‌اي مي‌ساخت و با جهل مبارزه مي‌كرد. دارالفنون را ساخت و افتتاحش را هرگز نديد، جانش را بر سر آن گذاشت، هم در آنجا براي ابد در تاريخ ايران زنده ماند. ‌دارالفنون باقي ماند، جنبش مشروطه ايران را به بار نشاند، كانون حركت و نوزايي ايران شد و امروز فرزندانش با دو‌ميليون دانشجو، هنوز همان راه او را با اميد و نويد، در صدها دارالفنون ادامه مي‌دهند. اميركبير زنده است! شرق

 

فدرالیسم سبز و نو هم به بازار آمد

حسن بهگر 

آقای اسماعیل نوری علا مدتی است در جهان مجازی ظهور کرده و ظاهراً برای هر مساله و مشکلی نسخه ای در جیب دارد و انگشت تدبیرش برای حل هر معضل سیاسی درگردش است تا گرهی بگشاید. مطالب هفتگیش توسط یاوران اینترنتی هر هفته به دست همه می رسد و می بینیم. در این راستاست که برای حل اختلافات سیاسی بفکرش رسیده که آقای رضا پهلوی را بعنوان نخ شاکله معرفی کند، سکولاریسم را به اقتضای روز نو کند و بعد رنگ سبز بزند و برای رفع نگرانی آن دسته از مردم که از انقلاب و براندازی وحشت دارند کلمه انحلال را عرضه کند. او حتا برای سیاست گریزان هم نیز چاره ای اندیشیده و با وجود برپا کردن انواع کنفرانس ها و خطابه ها و گردهمایی ها گفته که جمعی که راه انداخته سیاسی نیست! این روش کار شاید از بابت تبلیغاتی و در کوتاه مدت جوابگوی مقاصد نوری علا باشد ولی از دیدگاه سیاسی و برای رهایی میهن کارساز نیست. دایم حرف مبهم و دو پهلو و متناقض زدن شاید عده ای کوچک را برای مدتی به سوی گوینده جلب کند و دست او را برای تفسیر به اقتضای موقع باز بگذارد اما در نهایت باعث تشتت فکری می شود و مردم را نسبت به کار سیاسی بدبین می کند.

 او اخیراً در راستای ترس درمانی مردم با نوشتن مقاله ای در باره فدرالیسم و با تذکر این که عده ای مثل جن از بسم الله از کلمه فدرالیسم می ترسند ولی ایشان نمی ترسد، باز همان مغلطه های معمولش را به کار گرفته.

او در مقاله ای بنام « وظیفه ی تاریخی احزاب» می نویسد « مليت را بجای مفهوم sub-nation گذاشته اند .. و حق آن بوده که آن مفهوم فرنگی را بجای «مليت» به واژه هائی همچون «خرده ملت» و نظاير آن ترجمه می کردند» و افزوده اند که «بنا بر تعريف سازمان ملل، هرجمعيتی از يک کشور که بخش هائی از آن را جدا کرده و به کشورهای ديگر داده باشند، در داخل ملت خود يک «مليت» محسوب می شود.» البته حضرتش خود را بی نیاز از ارجاع و رفرانس دیده. من که هرچه گشتم جز تأکید سازمان ملل بر حاکمیت دولت ها و تمامیت ارضی کشورها چیز دیگری ندیدم.

به عقیده ی من این سخن درست نیست. در عرف سیاسی ملت عبارتست ازکلیه اتباع کشور – دولت صرفنظر از کثرت یا وحدت اقوام آن .هریک از شهروندان در داخل کشور افزون بر هویت قومی، یک هویت ملی دارد که به دولت وابسته است. اوراق هویت او برگ تابعیت اوست که در آن «ملیت» او ثبت شده است. ملت با متمایز شدن و فرارفتن از قوم، واحدی سیاسی پدید می آورد؛ بنا بر این تعریف شما از قوم می توانید به ملت بیایید ولی از ملت به قوم نمی توانید بروید. از این حکایت خرده ملت جز جداسری چه چیزی بیرون میاید؟ (1) البته کوشش در تعریف صحیح هر مقوله سیاسی و اجتماعی کار بجایی است اما تعریف باید کارشناسانه و تا آنجا که به سیاست مربوط است، مسئولانه باشد که در این مورد هیچکدام نیست.

برخلاف تصور نوری علا این عامل ترس نبوده است که نویسندگان و صاحبنظران را از تبلیغ فدرالیسم بازداشته، بلکه مطالعه تاریخ ایران و ملاحظات جغرافیایی و موقعیت خطیر سیاسی و از همه مهم تر مشکل زا بودن خود فدرالیسم وعدم کارآیی آن موجب اصلی بوده. نمونهُ بارز آن چندین سال پیش، در همان زمانی واقع شد که ایشان اعلامیه تشویق آمیز ضد امپریالیستی خمینی را امضا می کردند. سازمان سوسیالیست های ایران طرحی برای فدرالیسم عرضه کرد ولی پس از بهتر سنجیدن قضیه، با کمال انصاف و شجاعت آن را پس گرفت.

 

استدلال بسیاری از جمله نوری علا برای طرح پیشنهاد فدرالیسم، پاس داشتن آزادی ها و عدم تمرکز است. ایشان در این میان و برای این که مو هم لای درز استدلالش نرود هیتلر را مثال آورده که مخالف فدرالیسم بوده! پس لابد هر که با فدرالیسم مخالف باشد به راه هیتلر می رود! به جای این قبیل شعارهای سهل و کم محتوا باید مطلب را درست سنجید.

 اولاً وجود دولت مترادف تمرکز قدرت سیاسی است و جایی که هیچ تمرکزی نباشد اصلاً از دولت نمی توان صحبت کرد. آنچه منشأ خطر است تمرکز بیش از حد و نیز بی مرزی اختیارات دولت است. وگرنه صرف تمرکز قدرت دولت تباینی با وجود حریم خصوصی و تفاوت های تاریخی و همزیستی فرهنگ ها و غیره ندارد. همهُ حکومت های ملی خواستار یگانگی و وحدت ملی هستند، نکته این است که وحدت را نباید مترادف حذف همه ی تفاوت ها فرض کرد.

مشکل از اینجا زاده می شود که قدرت متمرکز می تواند به آزادی شهروندان دست درازی کند. ولی آیا فدرالیسم چارهُ این مشکل است؟

به تصور من خیر. مشکل سیاست مدرن روبرو بودن فرد است با قدرت دولت و برای حفظ آزادی باید موقعیت فرد و استقلال وی را تقویت کرد ولی فدرالیسم موقعیت اقوام را تقویت می کند نه افراد را. البته اقوام هم حقوقی دارند و نباید از این حقوق محروم شوند ولی برای حفظ آزادی فرد در دمکراسی باید در درجهُ اول گروه هایی را تقویت نمود که عضویت در آنها اختیاری است و خروج از آنها هم آزاد است، یعنی گروه های دمکراتیک را. قوم گروهی است که اعتبار خود را دارد ولی حائز هیچکدام این دو شرط نیست. فدرالیسم قدرت دولت را محدود می کند ولی به نفع گروه قومی نه افراد جامعه. آزادی مستلزم استفادهُ درست از حاکمیت ملی است نه حذف آن یا تقسیمش بین قطبهای مختلفی که میتوانند آزادی فرد را خدشه دار کنند و جوابی هم به کسی ندهند.

فدرالیسم حلال این مشکلات نیست و با آوردن فدرالیسم دنیا گلستان نخواهد شد. کافی است نگاهی به کشورهای فدرال و اختلافات داخلی آنان بکنیم. شگفت آنست که خود نوری علا از «اقلیم» کردستان عراق صحبت می کند و آنرا مثال میاورد. در حالیکه میبینیم وضع آن کشور چگونه است، معاون نخست وزیرش که به این اقلیم گریخته از دادن حساب به حکومت مرکزی سر باز میزند. گذشته از این وی به مورد بلوچستان پاکستان نیز اشاره می کند که خود بیانگر بدتر شدن اوضاع در این مناطق است و این که فدرالیسم نتوانسته به مشکلات مردم پاسخ بدهد. تصورم اینست که اسماعیل نوری علا تهور بیش از اندازه بخرج داده، بدون توجه به این که هر نوع فدرالیسمی در ایران تبدیل به فدرالیسم قومی خواهد شد و مرزبندی فدرالیسم قومی در عمل پاکسازی قومی را به دنبال می آورد و موجب جنگ و خونریزی بسیاری خواهد شد.

ولی داستان از آنجا جالب می شود که وی صحبت از فدرالیسم غیرقومی هم می کند. احتمالاً برای اینکه باز به همان ترتیبی که در اول مقاله عرض شد، مطلب را مبهم کند و همه طرف را راضی، بعد هم هر چه شد بگوید من منظور دیگری داشتم. اصلاً مگر می شود در مملکتی مثل ایران که اقوام بسیار دارد فدرالیسم غیرقومی درست کرد؟ اگر چنین کاری فرضاً در آمریکا شده به این دلیل است که مهاجران اولیهُ این کشور هویت قومی واحد و چشمگیری نداشتند. «اقوام» آمریکا همان سرخ پوست ها بودند که در نهایت سهمی جز چند منطقهُ محدود نصیبشان نشد. در ایران فدرالیسم غیر قومی تمام عیوب فدرالیسم را خواهد داشت و مدعیان حفظ حقوق اقوام را هم راضی نخواهد کرد. یعنی جامع تمامی عیوب خواهد بود.

 اگر آقای نوری علا نگاهی به حوادث همان اول انقلاب می کرد که به همت گروه های چپ که مثل ایشان سر نترس داشتند و شعارهای خلق های ترکمن وعرب و کرد سردادند، به یاد خواهد آورد که شاهد درگیری های خونین قومی بسیاری در این مناطق بودیم که منجر به دخالت حکومت مرکزی و در راس آن خمینی و سرکوب شدید مردم این مناطق و به باد رفتن سر بسیاری شد. برگشت به حقوق قومی و بعد تعبیر آن به خرده ملت و نادیده گرفتن حقوق شهروندی پایهُ دمکراسی را از اصل سست میکند. اگر قرار به پشتیبانی فرد در برابر تعرض دولت است باید نظارت و کنترل بر دولت را بیشتر کرد نه اینکه بر تعداد دولت ها افزود.

از مسئلهُ آزادی گذشته فدرالیسم تنها راه برقراری عدم تمرکز نیست (2). چنانکه ما در سوئد شاهد اختیارات گسترده ی شهرداری ها یا مناطق (کمون های) مختلف هستیم، یعنی همان چیزی که پدران ما در مشروطیت به عنوان طرح انجمن های ایالتی و ولایتی عرضه کردند. این روش در جایی که اجرا شده چاره ساز بوده است. توجه کنیم که عدم تمرکز مشکل اداری است نه سیاسی ولی فدرالیسم روشی است سیاسی که نباید به عنوان راه (و بخصوص تنها راه) عدم تمرکز قلمدادش کرد. این دو به کلی با هم فرق دارد.

اما اسماعیل نوری علا که شاید چندان هم به فدرالیسم اختراعی خود دل نبسته است سرانجام به این نتیجه می رسد که گویا دوران دولت ها و ملت ها به سر آمده و چاره در ایجاد اتحادیه ای مانند اتحادیه ی اروپا است که ایران با کشورهای همسایه تشکیل بدهد و تبديل به مرکز «اتحاديه ی آسيای غربی» بشود. ناگفته نماند در این میان چشمکی هم به هواداران داریوش فروهر که بقول ایشان پان ایرانیست های اصیل هستند زده. باید گفت با توجه به دخالت امریکا درمنطقه و بحران و جنگ و خونریزی باید قاچ زین را بچسبیم اسب سواری پیشکشمان. اگر آقای اسماعیل نوری علا به عوض تأکید بر وجوه مشترک و هویت ملی در پی تشکیک آن نباشد و برای خوشایند و جلب هر گروه و حزبی چشمکی نزند ما بیشتر شاکر خواهیم بود تا اینکه برای ما قصهُ فدرالیسم هفده شهر قفقاز و تاجیکستان و افغانستان با ایران  را تعریف کند.

نتیجه ای که در نهایت از جمیع سخنان نوری علا می توان گرفت این است که وی کمر به تضعیف و احیاناً حذف دولت ایران بسته است و از دو سو آن را مورد حمله قرار داده. یکی از پایین و به اسم فدرالیسم غیرقومی و دیگر از بالا و به خیال پیدایش اتحادیه ای موهوم به سبک اتحادیه ی اروپا. اگر کسی دولت ایران را نخواهد چگونه می تواند مدعی طرفداری از دمکراسی بشود؟

 بعد هم اینکه چه مرجعی قرار است سکولاریسم رنگی و نوی ایشان را در ایران تحقق ببخشد؟

 اقوام قرار است چنین کنند یا آن اتحادیه ی ناموجود؟

حرفهای مد روز را به هم بستن و از این معجون مشی سیاسی ساختن راه به جایی نمی برد.

انگشت تدبیر ایشان با وجود تبلیغات و ادعای بسیار جز مخدوش کردن مفاهیم و آشفته ترکردن اوضاع کار دیگری نکرده است. ارائه نظریه های عجولانه و مبهم و گاهی چند پهلو با تصور این که بدینوسیله قادر خواهیم بود جمع هشت نفری خود را نه نفرکنیم جز آشفته کردن بازار و باز کردن راه برای سوء استفاده گران داخلی و خارجی و در راس آنها نومحافظه کاران آمریکا نتیجه ای نخواهد داشت  و سرانجام این که برای مبارزه مشترک با حکومت مستبد دینی  ما به وحدت ملی نیاز داریم نه کشمکش درونی .

مشکل آقای نوری علا اینست که پرنسیب ها و اصول سیاسی خود را مشخص و روشن نمی کند. انداختن لغات تازه در معرکه بیشتر به تفرقه افکنی دامن می زند و عنوان کردن این که از طرح فلان مطالب نمی ترسم افتخاری نیست. آن چه در این میان به مخاطره می افتد استقلال و تمامیت ارضی ایران است. با وجود تمام کوششی که نوری علا می کند که در حوزه ی خاکستری حرکت کند و گزک به دست کسی ندهد چند حرکت خط کلی سیاست وی را روشن کرده از آن جمله معرفی رضا پهلوی به عنوان نخ شاکله است که بازگشت استبداد سابق را نوید میدهد و همچنین حمایت پرحرارت از شخص معلوم الحالی که هوادار حمله آمریکاست. همه ی اینها حاکی از ختم شدن راه او به سیاست مشخصی است که نومحافظه کاران آمریکا تعقیب می کنند. این سیاست هم منافع هر کسی را ممکن  است تحقق ببخشد بجز مردم را. نقل از سایت ایرال لیبرال

 

                  1-نگاه کنید به متن سخنرانی اینجانب در «سمینار مساله اقوام و ملی» که به همت جمهوریخواهان لائیک – پاریس در 11 نوامبر 2006 تشکیل شده بود

http://iranliberal.com/Maghaleh-ha/Hassan_Behgar/seminar%20e%20aghavam.htm

 

همچنین در باره « طرح پيش نويس قانون اساسي جمهوري فدرال- حسن بهگر

http://iranliberal.com/Maghaleh-ha/Hassan_Behgar/fedralism.htm

2- نگاه کنید به کتاب «تمرکز زدایی و خود مدیری » محمد رضا خوبروی پاک- نشرچشمه 1384.

 

 

حکومت اسلامی و سیاست خارجی اش

 

فرشید یاسائی

 

مقدمه : الفبای دیپلماسی ظریف وآموختنی است. اولین حرف آن پرهیز از پرخاش و توهین . دومین حرف آن رعایت ادب و نزاکت و سومین آن خونسردی و تعامل ... در عرصه داخلی و خارجی است. مسئولین سیاسی خصوصا در رده های بالا و ارگان های تبلیغاتی آنان باید زبان و ادبیات دیپلماسی را فرا گیرند و از سخن پراکنی بیهوده ( مانند شاخ و شانه کشیدن امامان درمانده جمعه و وابسته به ولایت فقیه...) که دیگر مصرف داخلی هم ندارد و  سه دهه جز مصیبت واثرات نامطلوب برای ملت و مملکت نداشته است؛ پرهیز کنند. فراموش نکنیم که چگونه با سفارت گیری آمریکا در سال 1358 روند سیاسی مملکت خصوصا با غرب به کجا انجامید و خط روسی در دیپلماسی ایران آشکارتر شد. از همان زمان است که پرچم سوزی به مد روز درآمد و به بهانه دولت ستیزی با تعدادی از کشورها نماد ملی آنان مورد بی احترامی قرار گرفت. نمونه آخرین آن ادامه سو سیاست وماجراجوئی در راستای فرار از معضلات ریز و کلان جامعه... هجوم وحشیانه مشتی بی سروپا از عمال حکومت به سفارت انگلستان است که اوج عقل گریزی دیپلماسی کشور را به جهانیان نشان داد. تا جائی که وزیر خارجه با شرمندگی این عمل را تقبیح می کند اما مسئولین اصلی پشت پرده این اقدام با سکوتی مرگبار در کمین نشسته اند و برای پروژه جدیدی برنامه ریزی می کنند. دیپلماسی خارجی ایران متاثراز سیاست داخلی است که آینه گفتار و کردار و پندار رهبری ، مداحان و امامان جمعه . رهبران بسیجی و سپاه ، نیروهای امنیتی و...است که نتیجه اش را در دیپلماسی حیران و سرگردان وزارت امور خارجه می بینیم و این ارگان ناچار است خود را در این راستا تعریف کند.

آغاز : مطلب را با نقل قولی از آقای حميدرضا ترقي، عضو شوراي مركزي موتلفه و معاون امور بين‌الملل اين حزب آغاز می کنم . گویا حزب موتلفه ایران روابط خوب و مساعدی با حزب کمونیست چین ( با توجه به این موضوع که حزب کمونیست چین فاقد ایدئولوژی کمونیستی است . بزبان دیگر معنای واقعی خود را از دست داده واز کمونیسم تنها پرچم قرمز و آرم داس و چکش آنرا دارد!) داشته و دارد و از اینکه چین دارای حق وتو در سازمان ملل است ، ایشان احساس شادمانی کرده و به این نتیجه رسیده اند که : "  دولت چين تا سرحد جنگ جهاني از ايران حمايت مي‌ كند".! ایشان معتقد است : «فشارهاي كشورهاي غربي به چين، عليه ايران نتيجه معكوسي دربرخواهد داشت. هرچه فشار بر ايران بالاتر برود ايران و چين به هم نزديك‌تر مي‌شوند و بالعكس آن هم وجود دارد كه كاهش فشار بر ايران باعث آزاد شدن شرايط برقراري روابط با ديگر كشورها مي‌شود و رابطه ايران و چين كمتر مي‌شود.» . باید دید خوش بینی ایشان و حزب مطبوعش ( حزب موتلفه ) بخاطر روابط خوب تجاری و وارد کردن میلیاردها بنجل چینی به کشور است یا اینکه مربوط میشود به منافع ملی ایران! ما سالیان متمادی شاهد نقش حزب توده در خوش خدمتی به روسیه بوده و هستیم و اکنون با تاسیس حکومت اسلامی حزب بغایت دست راستی و ارتجاعی موتلفه همان سیاست حزب توده را در راستای سیاست اقتصادی چین در کشور به جلو میبرد. در واقع این حزب حافظ منافع چین در کشور ما شده است.

ایشان بدون توجه به مولفه‌ها و متغيیرهاي تاثير‌گذار در سطح روابط بین المللی با سایركشورها وناديده گرفتن آن، مملکت را به لب پرتگاه هدایت می کنند. اینکه همسایه شمالی ما روسیه و چین عضو شورای امنیت سازمان ملل هستند، تمام قضیه نیست و حلال مشکل ایران در سطح بین المللی نیست. این مطلق انگاری در روابط بین المللی که مسئولین (متاثر از سیاست گذاری داخلی است) به پیش میبرند ، جز نابودی منافع ملی ایران نتیجه ای نداشته و نخواهد داشت.مسئولین سیاسی ایران کی میخواهند درک کنند که : كشورهای جهان بر اساس شرايط و نيازها و وابستگی های فرهنگی خود تصميم مي‌ گيرند و اين نيازها ... در هر زمان میتواند تغييركند.ما بعد از آخرین جنگ بزرگ شاهدیم که چگونه روابط کشور های جهان متغییر بوده است. نمونه جنگ ویتنام و آمریکا باید درسی باشد که چگونه از روابط خصمانه و خسارات بسیار این دو کشور دست دوستی بهم داده و روابط فرهنگی و اقتصادی خویش با یکدیگر را ادامه میدهند. با تاکید بر نمونه های بسیاری دیگر نبايد متوقع بود که مناسبات و روابط بین المللی کشور ها با یکدیگر تا ابد ادامه خواهد یافت.

حتی دوستی و دشمنی کشورها بنا بر شرایط ویژه متغییر است . اینکه تصور می کنیم روسیه و چین چون در هرحال (به دلیل امتیاز گیری از غرب وکسب منافع تجاری و...) با ما روابط خوبی دارند پس بنابراین این مستمسکی است برای هرگونه ماجراجوئی ما در سطح بین الملل وبه زبان دیگر این دول - حامیان ما - در هر شرایطی پشتیبان ماخواهند بود! خیالی است باطل و خطرناک . سیاستی است ایران برباد ده! باید فرا گرفت" درخت را از روی ميوه آن می شناسند". ارتباط با آمريكا نیزهمه مشكلات ما را در عرصه بين‌الملل حل نخواهد کرد . هر ارتباطی  در عرصه جهانی مستلزم پیش زمینه هائی است که بدون توجه بدان، نتیجه مثبتی از آن حاصل نخواهد گردید.

روابط کشور ها در عرصه جهانی بر مبنای قراردادهای معین و تعریف شده بنا شده است. بخشی از این رابطه در سطح سازمان ملل تعریف میشود و بخشی از آن مربوط به روابط فرهنگی ... مابین کشورهااست که آنهم تعریف خود را دارد. نه میشود رابطه دشمنانه را تا ابد ادامه داد و نه دوستی را. کشور ما بعد از تاسیس دولت جمهوری اسلامی معیارهائی را برای رابطه با کشورهای جهان مشخص کرد که هنوز بعد از سه ده رابطه استراتژیک نبوده است. حتی ارتباط نزدیک با کشورهائی نظیر روسیه ، چین و ترکیه  شامل تمام پیش زمینه های رابطه استراتژیک (اقتصادی  ، سیاسی ، نظامی ، فرهنگی ، امنیتی) نیست و دائما در نواسان است. به علت همجواری و مرز مشترک و رابطه غیرخصمانه  نمیشود از آن رابطه استراتژیک نام برد. در شرایط امروز میشود رابطه ایران و سوریه را رابطه استراتژیک  بین دول نام برد.

در بدو انقلاب و شرایط ویژه آن دوران و بی تجربگی مردان سیاست طبعا اشتباهاتی صورت می پذیرفت. بخشی از آن داشتن روح انقلابیگری - که با فوت آقای خمینی پایان یافت - در دیپلماسی اثربخش بود و دیگری نداشتن تجربه کافی در رابطه با دیگر جهانیان.  اکنون با گذشت سه دهه از انقلاب تصور آن نادرست است که سیاست خارجی را کودکی بی تجربه فرض کرد. بلکه سیاست گذاری ایران خصوصا سياست‌هاي كلان ديپلماسي در شوراي عالي امنيت ملي بررسي و تصميم‌گيري مي‌ شود و دولت‌ها  باید آنرا اجرائی کنند. پس بنابراین هرگونه تصمیمی که در رابطه با خارج صورت می پذیرد پشت درهای بسته با آگاهی کامل و زیر نظر مستقیم رهبری صورت می گیرد.

ایران در سه دهه گذشته كشوري بود که در آن انقلاب صورت گرفته بود. با شعار اصلی "نه شرقي، نه غربي"  می کوشید سیاست خارجی خود را تنظیم کند غافل از اینکه این شعار از همان ابتدا مربوط میشد به جنگ سرد و نه قدرت اجرائی کامل داشت و نه مورد توجه دیگران قرار گرفت چون با منطق و دید واقع گرایانه در تضاد بود. دولت هائی که یکی بعد از دیگری در ایران سکان هدایت دولت را برعهده گرفتند نه از انقلابیگری تصنعی دست برداشتند( صرفنظر از دوران کوتاهی در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی ) و نه کوششی جهت تعامل و تعادل در امور خارجه کشور انجام دادند. تز دشمن تراشی موهوم که گویا همه دنیا دشمن ما هستند  تا به امروز( با شدت و ضعف..) ادامه دارد و رهبران ایران خود و کشور را همیشه در خطر دشمنان موهوم می بینند و این تز عامدا اجرا و از طریق وزارت امور خارجه پیاده میشود.

سیاست خارجی ایران عامدا می کوشد این مورد را در جهان ثابت کند که پای آرمان ها و مبانی فکری و ایدئولوژیک خود ایستادگی می کند در صورتی که این مسئله در سطح شعارهای هفتگی امامان جمعه باقی مانده و هیچ تکیه گاه واقعی در سیاست خارجی ایران ندارد. ایران بخوبی میداند که اگر بخواهد در عرصه جهانی حضور یابد ، ناچار است دست از هوچیگری، انقلابیگری و دشمن تراشی بچه گانه دست برداشته و با واقعیت جهانی دلمشغول شود. انزوای سیاسی هزینه سنگینی است برای کشور. داشتن سیاست دوگانه در امور خارجه تبعات ناخوشایندی برای کشور داشته که به منزوی شدن بیشترکشور کمک کرده است. داشتن سیاست دوگانه در امور خارجه مبنی بر سیاست ورزی دولتی و سیاست ورزی ولایت فقیه در امور داخلی و خارجی کشور مشکلاتی است که از بدو تشکیل حکومت اسلامی وجه ایران را در منظر جهانی خدشه پذیر کرده است. دول جهان  به خوبی نمی دانند که طرف مذاکرات آنان کیست!؟

مسئولین ارشد حکومت ایران با موضع وسیاست دوگانه باید بخوبی این موضوع را درک کنند که روسیه دیگر قدرت جهانی محسوب نمیشود و در عرصه بین المللی نه توان اقتصادی بالائی دارد و نه قدرتی سیاسی و نظامی .شاید با دفاع از دولت های دیکتاتوری و فروش اسلحه بدانان منزلتی کاذب در منطقه برای خویش بوجود آورده اما در سطح جهانی چنان از اعتبار خاصی برخوردار نیست. داشتن حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل تنها آویزه ای است که سیاست خارجی بی کفایت ما را محو خود ساخته و تصور می کنند : داشتن یک چنین حقی ، چیره شدن بر تمام مشکلات بین المللی خواهند بود.

گفته میشود حجم بازرگاني ايران و روسيه حدودا دو ميليارد دلار است در جائیکه حجم مبادلات تجاری با چین به 50 میلیارد میرسد. این آمار نشان میدهد که روسیه بخصوص به هیچ وجه نمی تواند نیازهای داخلی کشور ما را در مورد مایحتاج صنعتی و....برآورد کند. فروش هواپیما های  غیر استاندارد در سطح بین المللی نتایج مرگباری را برای کشور ما بوجود آورده است.در مورد صنایع نظامی و تکنولوژی ، روسیه از توان بالائی برخوردار نیست حال با یک چنین وضع کشوری که راکتورهای اتمی کشورش مناسب نیست  و تجربه مرگباری داشته است.نیروگاه اتمی ما را تعمیر و تکمیل کرده است! امید است کشور از شرحوادث بدور باشد.

درک صحیح از موقعیت و دیپلماسی جهانی  زمانی به ما کمک می کند که چشمانمان را بشوریم و بهتر ببینیم. زمانی میتوانیم موقعیت خود را ارتقا دهیم که ایدئولوژی را کنار گذاشته و با واقعیت دست و پنجه نرم کنیم. باید توجه داشت : زمانیکه سفارت آمریکا تسخیر شد و نمایشات بعدی آن که روند سیاسی کشور ما را به سمت دشمنی با غرب و نزدیکی به روسیه برد، روسیه قدرتی جهانی محسوب میشد. اما مسئولین انقلاب زده کشور ما چشم بر واقعیت بسته بودند. اینکه روس ها در زمان بلشويك‌ها پروژه ذوب‌آهن اصفهان را بر عهده گرفتند و دوران يلتسين با بودن رابطه سرد با کشور ما ، پروژه تكميل نيروگاه هسته‌اي بوشهر بدانان سپرده شد. اما در دوران پوتين و مدودف مشاهده میشود که سیاست دوگانه را پیش گرفته اند. گاها از ایران دفاع می کنند و هم به تحريم ايران راي مثبت مي‌ دهند. اینها نشان میدهد که روی سیاست روسیه و چین نمی توان سرمایه گذاری کرد و حساب ویژه ای برای آنان باز کرد. آنان نیز بنا بر موقعیت و منافع خویش با سیاست خارجی ایران تعامل دارند و هرگز نمی توانند شریک استراتژیک کشور ما باشند.اینکه تصور میشود "دلسردی پوتین نسبت به غرب مستمسکی است برای روی آوری روسیه به کشور ما " ، از آن معادلات اشتباهی  است که از بدو انقلاب مدام تکرار شده ، نمونه ای از آن تهدید به بستن تنگه هرمز است. اوائل انقلاب نیزاین شعار از طرف بعضی از چپ ها و مسئولین ارشد جمهوری اسلامی داده میشد!

گویا تعداد اندکی از روشنفکران و سیاستمداران در تهران متوجه شده اند(بعد از 33 سال) که شعار های توخالی مرگ بر آمریکا ، اسرائیل ،انگلیس و...نه تنها موقعیت سیاسی ما را در منظر جهانی مستحکم نکرد بلکه عواقب جانبی آنها به منزوی تر شدن ایران و ایرانی کمک موثری کرد و احساسات خصمانه آنان را در قبال کشور ما برانگیخت. باید متوجه بود که در عرصه بین المللی کشور های جهان طبق مصالح و منافع ملی خویش ، سیاست ورزی می کنند. البته جهت حفظ منافع و مصالح نمی شود. پا بر روی منافع دیگران گذاشت.

در جهان امروز معادلات  و تعاملات سياسي، ضمن پيچيدگي ویژه خویش با دوران جنگ سرد تفاوت های ماهوی دارد. روابط جهانی را نمی توان تنها با داده های خویش سنجش و نهایتا تغییر داد. باید سطح توقع خویش را زمینی کرد و بدانیم و آگاه باشیم که نمی توان (نباید) مواضع سیاسی خارجی و داخلی خویش را تا ابد با کشورهای دیگرحفظ کرد و بدان نیز افتخار کنیم. وقتي سياست خارجه بر مبناي ايدئولوژي و عقايد و باورها ی صدر انقلاب است که هم تاریخ مصرف آن گذشته و نه چاره ساز امروز ما است ، شرط عقل ترک آن و به واقعیت روی خوش نشان دادن است.

نظری در سیاست امروز ما تحت تاثیر ایدئولوژی غرب ستیزی و آنتی سمیتیسم صدر انقلاب وجود دارد که  گفته می‌ شود ما : " به ‌دنبال برقراری رابطه با ملت‌های جهان هستیم و دول آنان از اهمیت خاصی برخوردار نخواهند بود"! این هم از آن تزهائی است که در عرصه جهانی نه تنها مرسوم نیست بلکه توهینی است برای آنان. اکثر کشورهائی که ما عامدا به آنان به دید دشمن مینگریم منتخب مردم خویشند و این تز هیچگونه قدرت اجرائی نداشته و در جهان امروز نوظهور است و نمونه ای از آن وجود ندارد وبه هیچ وجه جنبه دیپلماتیک ندارد. روابطه دیپلماتیک را نمی توان با رابطه توریستی بین ملل اشتباه کرد.

بخش مهمی از دستگاه سیاسی (خارجی و داخلی ) ایران تحت تاثیر ولایت مطلقه و اعوان و انصار آن اصولا در بوجود آوردن تنش ( آخرین نمونه مورد سفارت گیری بریتانیا و تهدید به بستن تنگه هرمز ) در جامعه نقش بازی می کنند. وآگاهانه ازسیاست تنش زدائی فاصله نمی گیرند. این یکی از مواردی است که ایران در منظر جهانی از موقعیت مناسبی برخوردار نیست. به زبان دیگر با اتخاذ این سیاست از مردم دنیا حق طلبی می کنیم و فرصت ها را آگاهانه از دست میدهیم. ادعا هائی میشود که نه توان اجرائی آنرا داریم و نه در شرایطی هستیم مناسب. برای مثال چندی پیش نغمه توان مدیریت جهانی *سرداده شد (ایران دارای رتبه 69 در اقتصاد جهانی است!) و بدون پشتیبانی حتی فکری آن از دول دنیا توقع میشود که ما در این مورد نقش آفرینی کنیم.مسئولین سیاسی کشور گویا با آمار و ارقام بین المللی در رابطه با رشد و توسعه اقتصادی و... بیگانه اند!

آقایان در قدرت سیاسی نمی خواهند درک کنند و شاید هم از درک آن عاجزند که برای مشارکت در امر مدیریت جهانی باید سهمی به گنجینه خرد ، دانش ، تکنولوژی ، صنعت و...جهان عرضه کرد ، تا بعدا بشود سهمی از آن برداشت. حال باید دید صاحبان این تفکر در قدرت سیاسی ایران چه تاج گلی بر سر ملت خود ودنیا گذاشته اند که آنقدر متوقع به جدی گرفتن نقش خود دارند؟ داشتن چند راکت و توپ و...مانور های بی موقع نظامی برای به رخ کشیدن توان نظامی نه تنها به منزوی شدن ایران اضافه خواهد شد و وجه سیاسی ما با این نمایشات نظامی متضرر خواهد بود. بلکه دوستان و همسایگان نزدیک خود را یکی بعد از دیگری از دست خواهیم داد. برای حضور در مدیریت جهانی به توان نظامی ارتباطی ندارد (کره شمالی نمونه ای از این آشفتگی فکری است) بلکه در توان دانش ، توسعه اقتصادی و تکنولوژی ... است. نمونه های کشور ژاپن و آلمان ( با کمترین توان نظامی ...) باید مسئولین سیاسی کشور را از خواب غفلت و آشفته بیدار کند!

سياست خارجي همچون ساير حوزه‌ها باید حفظ منافع ملي  حرف آخر را بزند. جهت تامین و حفظ آن باید دوستان خود را بشناسیم و از یکسونگری بپرهیزیم و آماده مذاکره باشیم . تامین منافع ملی در شرایطی ایجاد میشود که آماده گذشت بوده و طرف مذاکره کننده را به رسمیت شناسیم. با شعار های بی مصرف تنها به دشمنان خویش اضافه خواهیم کرد و در نهایت ملت و مملکت را به وطه نیستی رهنمون خواهیم  کرد. آیا ملتی باید فدای نیت شوم عده ای در قدرت سیاسی شوند که به زور و تزویر می کوشند به دنیا ثابت کنند که مکتب فکریشان  حقیقت محض است...؟! مسئولین حکومت اسلامی در سریر قدرت سیاسی که آگاهانه از جنگ استقبال می کنند بخوبی باید بدانند هیچ کشوری در جهان ، سیاست خویش را بر مبنای اهداف و منافع ایران تنظیم نمی کند. اول ژانویه 2012

* این مجموعه جزء مهمترین گزارشهای مجمع جهانی اقتصاد است... (World Economic Forum)در گزارش سال 11/2010 مجمع جهانی اقتصاد رتبه توان رقابت 139 کشور محاسبه شده که 7 کشور از جمله ایران برای نخستین بار در آن وارد شده اند (آنگولا، لبنان، مولداوی و رواندا نیز در این سال اضافه شده‌اند). بر اساس این گزارش : اقتصاد ایران با کسب امتیاز کلی (14/4  از هفت) رتبه 69 را به خود اخصاص داده است... اقتصاد ما بیش از همه با تکیه بر وفور و ارزانی منابع (طبیعی) خود در حال رقابت است نه بر اساس کارایی یا نوآوری. از سوی دیگر دقت در زیرشاخصها نیز نشان می‌دهد پایین‌ترین رتبه ایران مربوط به کارایی بازار نیروی کار (رتبه 135) و توسعه بازار مالی (رتبه 120). کارایی بازار محصولات (رتبه 98) و آمادگی‌های تکنولوژیک رتبه 98 است...

 

کشتی نوح

رامین کامران

 

این روزها بسیار صحبت از جبهه میشود و جبهه و شوراسازی مد شده است.  عده ای چشمشان به دنبال این است که چه کسی جبهه راه میاندازد و چه کسانی را در آن جمع میکند. بعضی در فکر اینند که چه کسی برای پیوستن به کدام جبهه از آنها دعوت خواهد کرد. برخی میترسند هیچکس از آنها دعوت نکند و جا بمانند و دنیا و آخرتشان با هم بر باد برود، پس خودشان آستین بالا زده اند... به هر حال از وقتی آمریکا جبهه ساز و جبهه باز شده، بسیاری یا منتظرند عضو جبهه ای بشوند یا اینکه میخواهند خود جبهه ای راه بیاندازند تا موجودیت سیاسی شان مورد شک واقع نشود. این تب هم بعد از مدتی خواهد خوابید، بخصوص که به تصور من کوششهای جبهه تراش اصلی هم به جایی نخواهد رسید. وقتی او آرام گرفت بقیه هم دنبال مد جدید خواهند رفت. ولی نقداً بد نیست که نگاهی به جریان بیاندازیم.

سرنشینان کشتی

همه میدانند که آمریکا برای به قصد در دست گرفتن اختیار مخالفت با نظام اسلامی تشکیل نوعی جبهه را در برنامه دارد، از نوع همین «کنگرهُ ملی» این کشور و آن کشور که ده سالی است از این طرف و آن طرف مثل قارچ سبز میشود تا دخالت نظامی آمریکا و متحدانش را طلب و توجیه کند و بعد هم مخزنی بشود برای استخراج سیاست بازان دست آموز

ترکیب این قبیل کنگره ها بسیار روشن است و مثل آش شله قلمکار. مهم این است که افرادی که به هر عنوان، در هر مرتبه و به هر ترتیب میتوان «نمایندهُ» گرایشهای مختلف سیاسی قلمدادشان کرد، گرد هم بیایند. اینکه شناخته شده هستند یا نه، اعتباری دارند یا نه، صداقتی در کارشان هست یا نه... اصلاً مهم نیست. مهم این است که جنس کنگره تراش جور باشد و مثل کشتی نوح از هر جانوری جفتی در کنگره اش یافت بشود. حتی میتوان گفته که هدایت چنین گروهی برای آن دستی که راهش انداخته موقعی آسان میشود که آدمهایی که در آن گرد آمده اند ناشناخته و بی سرمایه و بی صداقت باشند. در این موقعیت، برآمدن چهره ها، به پس صحنه رفتنشان و اصلاً نقشی که بر عهده شان گذاشته میشود، تابع دو امر است. اول سیاست کشوری که خیمه شب بازی را راه انداخته و سپس مانورها و باندبازی های خود اعضا. نمونه هایش را در کشورهای مختلف دیده ایم و می بینیم.

گرایشهایی که باید در چنین کنگره ای «نماینده» پیدا کنند، همانهایی هستند که در میدان می بینیم. چند چپگرای سرخورده و ترجیحاً متمایل به سلطنت که تصور میکنند برای جبران خطاهای دوران جوانی باید درست عکس کارهای آن موقع را انجام داد، چندتایی مذهبی «اصلاح طلب» یا «نوآور» که بتوان به مهمان نشانشان داد («سبزها» را هم جزو همینها حساب میکنم)، یک دو ملی سرگشته و حیران که فقط به اسم مصدق واکنش نشان میدهند، تعدادی سلطنت طلب که به رسم قدیم در خدمت آمریکا باشند، و بالاخره مجاهدین که مدتهاست فرمانبر نومحافظه کاران شده اند. البته برای اینکه گروه آخر بتواند رسماً و به نام خود در چنین کنگره ای شرکت کند باید از لیست تروریستی ایالات متحده خارج شود. تکاپویی هم که میکند برای همین است، برای اینکه از حالت صیغه بیرون بیاید و به عنوان همسر عقدی از تمامی امکاناتی که آمریکا میتواند برایش فراهم نماید، برخوردار گردد. به هر حال اگر هم اینطور نشد، مجاهدین با اسامی مستعار شرکت خواهند کرد. نمایندگان «اقوام ایرانی» را هم از قلم نیاندازیم. حضور این قبیل نمایندگان خودخوانده برای جا انداختن گفتار فدرالیستی که مانند مورد عراق، مرحلهُ اول کوشش برای تجزیهُ کشور خواهد بود، لازم است. لابد هرکدام حرفی از منطقهُ خود خواهند زد و در کنارش همان شعارهای کلی گروه را تکرار خواهد کرد.

برندگان

داور اصلی رقابت همان مرجعی خواهد بود که جبهه را علم کرده و این آمریکاست که مطابق منافع خودش به کسی بیشتر یا کمتر میدان خواهد داد تا برندهُ نهایی را خود تعیین نماید. ولی گذشته از این امر، شکل گیری یک جبهه از گروه های سیاسی متنوع به خودی خود دینامیسمی پیدا میکند که تابع خواست هیچ مرجع معینی نیست و هرچند میتوان برای مهارش کوشش نمود، نمیتوان به کلی نادیده اش گرفت. اصولاً این گروه های چندرنگ بهترین میدان برای مانور است و بازی برای یارگیری و منزوی نمودن و حذف دیگران از همان روز اول شروع خواهد شد.

در هر جبهه، بدیهی ترین عامل پیشی گرفتن بر رقبا احراز اکثریت است. ولی این اکثریت نمی تواند به طور مستقیم حاصل گردد چون اگر قرار شود که گروهی از ابتدا تعداد بیشتری از کرسی های عضویت را به خود اختصاص بدهد، دیگران اصلاً پا به راه همکاری با آن نخواهند گذاشت.اکثریت باید طی حیات جبهه و با مانور به دست بیاید.

در جبهه ای که در شرایط حاضر راه بیافتد همگی اعضأ خواه و ناخواه و به جد یا از سر تعارف فقط صحبت از آزادی و دمکراسی و حقوق بشر و «سکولاریم» و این قبیل مطالب خواهند کرد که مطلوب همگان است ـ البته هرکدام با برداشتی که بیشتر به کارشان بیاید. معلوم نیست که از روز اول بر فدرالیسم تکیه بشود، ولی زمزمه اش از ابتدا شروع خواهد تا کم کم بسط پیدا کند. با جا افتادن این گفتار واحد تمایزهای ایدئولوژیک بسیار کمرنگ خواهد شد و تفکیک اعضأ بر این اساس خیلی آسان نخواهد بود. میماند سابقهُ سیاسی آنها. در این مورد هم حتماً یکی از شعارهای اساسی و به هر حال یکی از شروط کار کردن جبهه، اگر نه فراموش کردن، لااقل نپرداختن به گذشتهُ دیگران خواهد بود و احتراز از اشاره به این قبیل مسائل و تسویهُ حساب. طبعاً این امر به نفع گروه هایی خواهد بود که سابقهُ درخشانی ندارند. اینها بدون شک با کمال میل بر سر شعارهایی از نوع «به گذشته نگاه نکنیم» یا «به آینده نگاه کنیم» یا...  توافق خواهند کرد و سوء سابقهُ یکدیگر را مسکوت خواهند گذاشت.

 

وقتی ایدئولوژی و سوابق سیاسی افراد و گروه ها در سایه قرار بگیرد، دو عامل در جهت دادن به رقابت اعضای جبهه وزنهُ سنگین پیدا میکند: یکی داشتن چهره های چشمگیر و دیگر داشتن سازمان محکم. این امر خود به خود دو گروه را در موقعیت برتر قرار خواهد داد. یکی سلطنت طلبان را که چهرهُ شاخصی برای عرضه دارند و دیگر مجاهدین را که از سازماندهی قوی برخوردارند و میتوانند با یاری آنهایی که رسماً عضو سازمانشان نیستند، دیگران را بازی بدهند. بقیه در حقیقت طعمهُ این دو گروه خواهند بود و دیر یا زود، مگر به قیمت منزوی کردن خود در دل جبهه و یا با قبول  کناره گیری، در اینها تحلیل خواهند رفت و به طور فعال یا منفعل تن به سیاست اینها خواهند داد. این امر هم ربطی به خواست آمریکا ندارد.

بازندگان

ملی گرایان، چپگرایان و مذهبی هایی که وارد بازی بشوند از ابتدا در موضع ضعف ساختاری خواهند بود، هم به دلیل نداشتن چهرهُ شاخص و هم به دلایل ایدئولوژیک. عاقبتشان هم روشن است.

ملی گرایان سالهاست گرفتار اغتشاش فکری هستند. شکل گیری آنها از بابت تاریخی و از اساس بر لیبرالیسم استوار بوده است ولی اعضای این گروه هیچگاه در شناخت و ترویج این ایدئولوژی کوششی به خرج نداده اند و همت خود را متمرکز بر حفظ یاد و خاطرهُ مصدق و نهضت ملی کرده اند. مرور بر خاطرات برای عمل سیاسی کافی نیست و حداکثر با یکی دو ذکر خیر از مصدق که همه میتوانند بر سرش توافق کنند، ختم خواهد شد و دیگر حرفی برای گفتن نخواهد ماند.

 

چپگرایان هنوز تاوان از هم پاشیدن شوروی را پس میدهند و دچار این مشکل هستند که نتوانسته اند لیبرالیسم سیاسی را به طور کامل و جدی بپذیرند و آنرا به سوسیالیسم مورد علاقه شان پیوند بزنند و این کل را مبنای پیوستگی گروهی خویش سازند. همبستگی آنها هنوز متکی است به سابقهُ تاریخی چپگرایی تندرو و نیز دلبستگی به برخی شاخصهای فرهنگی چپگرایی در ایران معاصر. اولی قابل عرضه نیست و با اهداف رسمی گروه همخوانی ندارد، دومی هم بار سیاسی ضعیفی دارد و کاری از آن برنمیاید.

اسلامدوستان غیرمجاهدی که ممکن است وارد این جبهه بشوند، حتی اگر سرمایه شان در وهلهُ اول و به چشم افراد سطحی نگر، قابل استفاده جلوه کند، روز به روز تحلیل خواهد رفت. زیرا قطب اصلی اعتباریابی اسلامگرایی در ایران معاصر، این نظامی است که خمینی برپا کرده و هرچه به مرگ این نظام نزدیکتر بشویم، به همان نسبت از اعتبار گروه های متفرقهُ‌ اسلامگرا نیز کاسته خواهد گشت و هنگامی که کار به پایان رسید اصلاً اعتباری برای اینها باقی نخواهد ماند. گفتم «غیرمجاهدان» چون گروه اخیر حتماً با شعار سکولاریسم یا لائیسیته وارد میدان خواهد شد و تناقض آنرا با ایدئولوژی خود یا حتی سر و وضع اعضایش به روی مبارک نخواهد آورد. به هر صورت انقلاب کراواتی مدتها پیش در دل مجاهدین انجام شده و همیشه تعدادی زن بی روسری هم در صفوفشان بوده است که در روز مبادا به کار بیاید.

جبههُ دوقطبی

 با در نظر گرفتن آنچه که گفته شد، احتمال اینکه جبههُ فرضی به سرعت حالت دوقطبی پیدا کند، بسیار است. یک قطب آن که حتی اگر صورت رسمی پیدا نکند، به سرعت تثبیت خواهد شد، از آن مجاهدین خواهد گشت و قطب مقابل که به صورت مکانیکی در برابر این یکی شکل خواهد گرفت و همهُ کسانی را که تمایلی به مجاهدین ندارند به سوی خود خواهد کشید، به احتمال قوی حول وارث تاج و تخت گرد خواهد آمد. حضور خود وی در جبهه برای این کار الزامی نیست و احتمال اینکه از سر احتیاط و محض حفظ برتری موقعیت ارثی خویش، از گروه بیرون بماند کم نیست. توجه داشته باشیم که این هر دو قطب با آمریکا روابط حسنه دارند و از سوی این کشور تقویت خواهند گشت. در حقیقت انتخاب اصلی آمریکا همین دو تا هستند. ولی جالب اینجاست که تا آنجا که به نظر میاید، صرفنظر از برنامهُ‌ آمریکا، اصلاً دینامیسم خود جبهه هم اینها را جلو خواهد انداخت.

میمانند «نمایندگان اقوام» که حرف اصلیشان همین فدرالیسم خواهد بود و برعکس اسلامی ها، به تناسب نزدیک شدن به پیروزی وزنهُ بیشتر پیدا خواهند کرد، البته به خواست ارباب. گفتار آنها در حقیقت برای هر دو قطبی که ذکر شد پذیرفتنی است و نشانه هایش هم تا همینجا دیده شده است. بنابراین حاجتی به تمایز سیاسی شان از این دو نیست.

جاماندگان

 در ابتدای مطلب اشاره کردم که تب جبهه و شورا همه را گرفته است و باز هم یکی از این هیجانات ادواری و پوچی را که نمونه هایش را بارها شاهد بوده ایم، دامن زده. نتیجه ای که میخواهم در پایان بگیرم متوجه به آنهایی است که فکر میکنند اگر از کشتی جا بمانند در توفان غرق خواهند شد.

اول از همه معلوم نیست چنین جبهه ای راه بیافتد. چند سال است که نومحافظه کاران آمریکا به این خیالند که سلطنت طلبان و مجاهدین را به هم پیوند بزنند و از آن هیولایی بسازند که جمهوری اسلامی را بخورد. اول اینکه پیوندشان تا به حال نگرفته و دوم اینکه اگر هم بگیرد چندان موجود خطرناکی از آب در نخواهد آمد و کاری از آن برنخواهد آمد به این دلیل اساسی که مردم عنایتی به هیچکدام این دو گروه ندارند. تنها کسانی که از این جبهه میترسند آنهایی هستند که نگران جا ماندن از کشتی نوحند. باید گفت اگر سوار بشوید حتم است که همسفران میخورندتان. بهتر است بر ساحل بمانید و به اخبار هواشناسی که از رادیوهای خارجی میشنوید زیاده از حد دل ندهید. گاه گاهی هم به آسمان نگاهی بیاندازید، ضرری ندارد. این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است .

 

چرا مسئولیت نمی پذیریم؟

حسن بهگر

 

این روها به هر کس بربخورید(بخصوص اگر مختصری هم فعالیت سیاسی داشته باشید) ،  فوراً از شما می پرسد: جمهوری اسلامی کی می رود؟ گویی همه فقط و فقط فعالان سیاسی را ملزم به پاسخ می دانند. انگار کار سیاسی کاری است که فقط یک عده ی معین باید بکنند و مسئولیت همه چیزش هم بر عهده ی همانهاست. کسی فکر نمی کند از خودش بپرسد که من برای رفتن اینها چه کرده ام؟ اصلاً مسئولیت خود من در این میان چیست؟.

 

اگر شما این سؤال ها را طرح بکنید نوبت مغلطه می شود، هرکی چیزی می گوید، عذری می آورد و داستانی می سازد و برای این که مسئولیت امروز خود را لوث کند از چندین سال پیش شروع می کند: مگر ما آوردیم که ما ببریم؟

- هر کس آورده خودش ببرد... 

جوان ها که جوانند و می گویند ما به دنیا نیامده بودیم، سن و سال دارها می گویند تقصیر ما نبود، روشنفکران، سیاسیان... و خلاصه دیگران کردند. پس که به خیابان آمد؟ که رأی داد؟ همه می گویند من نبودم.

همین هموطنان ساکن خارج هرسال به کشور بلازده خود سفر می کنند و و با نگاهی توریستی به اوضاع  و احوال می نگرند و با دلار و یوروی  در جیب به هموطنان خود فخر می فروشند. وقتی هم برگشتند از ارزانی خدمات دندانپزشکی و جراحی زیبایی تا خرید عینک و ... سخن می گویند و عملاً کمال استفاده را از وضع موجود می برند و البته فراموش نمی کنند به «سیاسیون» فحش و ناسزا نثار کنند که اینها ما را بدبخت کردند و حالا هیچ کار نمی کنند!

با چنین بی مسئولیتی است که جو بی اعتمادی و بی تفاوتی بوجود آمده و نقش خارجی هر روز پررنگ تر گشته است. مردم باید بدانند که اگر خودشان کاری نکنند خارجی می کند، فایده اش را هم خارجی می برد. همه از دخالت خارجی می نالند و مسئولیت هر چه را که نمی خواهند بپذیرند به خارجی حواله می دهند و در عمل فقط برای اینکه باری کوچک را از دوش خود بردارند اختیار را در عمل به دست خارجی ها می دهند تا بعد دوباره بنشینند و از دستشان بنالند.

البته باور به دخالت خارجی در ایران سابقهُ قدیم دارد و به قرن نوزدهم بازمی گردد، آن زمان صحبت از روسوفیل و آنگلوفیل و... می کردند. مردم سالیان سال از دست این دخالت نالیدند ولی امروز از یک طرف با بی عملی و از سوی دیگر با دل دادن به تبلیغات «بشردوستانه» که حجاب هواداری از آمریکا و اسرائیل   شده، دوباره خام همان سیاست شده اند.  تاثیر این فکر بر مردم در درجه اول غیر فعال کردن آنها و پایین آوردن درجه ی اخلاقی آنهاست . واقعاً آن جا که قرار است دیگری با یک قدرت مافوق بیاید و کاری بکند مردم چرا زحمت بکشند؟

 از یک طرف تنبلی، از یک طرف دغلی، هر دو مکمل هم.

باید از مردم خواست تا به وقایع لیبی و مصر و عراق و افغانستان نظر کنند تا بدانند که هیچ یک از دخالت های خارجی به دموکراسی نیانجامیده که هیچ،  بجز ویرانی و کشتار نتیجه ی دیگری نداده است. اگر می خواهید از این تنگنا بیرون بیایید باید خودتان دست به کار شوید. با ارجاع به انقلاب و انگشت نهادن بر خبط و خطای سیاسیان آن دوره نمی وان کار سیاسی را از اصل بی ارج جلوه داد و از خود سلب مسئولیت کرد.

امروز ما درگیر حکومتی مرتجع  و خونخوار هستیم، زمانی «هابس» در مورد افتادن حکومت به دست یک ابله تهی مغز یا یک جانی که بتواند کشوری را به آتش بکشد، هشدار داده بود. حالا  به رأی العین می بینیم که خمینی چه به سر کشور آورده است. کوشش  برای جا انداختن اعتقادات منسوخ و تهی تبدیل به جوک و اسباب مسخره شده است ؛ دیگر همه می دانند  تصور این که کشور را می توان  به جای خرد و منطق با روایات مذهبی و سنت اداره کرد به بن بست رسیده است . ولی از آنجا که رژیم نمی تواند اساساً تغییر مسیر بدهد، خود را با کجدار و مریز نگاه داشته و هی یک گوشه ی کار را بزک می کند که بر عمر خود بیافزاید.

وقتی ما در خارج که از فشارهای حکومت استبدادی خبری نیست  کاری نمی کنیم چه توقعی از مردم داخل داریم ؟

 آیا توانسته ایم یک چاپخانه برای چند گروه سیاسی راه بیاندازیم .چرا پرشنونده ترین رادیوها و پربیننده ترین تلویزیون ها همانهایی است که خارجی ها راه انداخته اند؟

تکلیف اینها که روشن است، بقیه چکار کرده اند؟

 آیا ثروتمندان ما که تعدادشان هم درخارج کم نیست به یک گروه سیاسی کمک کرده اند؟ پول دادن فقط به آخوندها درست بود؟ اگر گروه های سیاسی از سوی مردم تغذیه نشوند از کجا بیاورند کار کنند؟ این بی اعتنایی در حکم سوق دادنشان به دامان بیگانه نیست؟

از جاکندن رژیم کوشش همگانی و همدلی اکثریت ایرانیان  لازم است و هیچ حزب و گروه و دسته ای یک تنه توان بپایان بردن این مصاف را ندارد. کیست نداند فاتحه ی سلطنت و حکومت مذهبی ( نوع جمهوری اسلامی و ملی مذهبی و مجاهدینی آن تفاوتی با هم  ندارند) خوانده شده ولی همهُ گروه ها به مدد امکانات و رسانه ها و در حقیقت پولی که در اختیار دارند خود را مطرح می کنند و تظاهر به زنده بودن می کنند. ظاهراً فقط آمریکایی ها از یک سو و رفسنجانی از سوی دیگر حاضرند برای تغییر در ایران پول خرج کنند. از بین همه ی اینهایی که خواستار دمکراسی هستند کسی زحمتی به خود نمی دهد و دستی در جیب نمی کند. هر جا نگاه می کنید فقط هوچیگری است به ضرب پول، آنهم برای حرف هایی که مردم ایران کوچکترین عنایتی به آنها ندارند. چرا صدای حقیقی ملت ایران، صدای ایرانیان مستقل و دموکرات شنیده نمی شود؟ باز هم می گویم، اگر خودمان زحمت نکشیم و پول خرج نکنیم، بقیه می کنند و میوه اش را هم می چینند. باز علی می ماند و حوضش، روز از نو و روزی از نو: تقصیر ما نبود، هرکس آورده خودش ببرد، و باز منتظر اینکه خارجی برایمان تصمیم بگیرد و ما هم بنشینیم و غر بزنیم. این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است.

 

در چين چه مي گذرد؟

فريد زكريا

 

تصور كنيد پس از روشن كردن تلويزيون بفهميد دولت پخش تعداد زيادي از برنامه هاي سرگرم كننده را ممنوع اعلام كرده. اين همان اتفاقي است كه در چين افتاد. هفته قبل دولت پكن اعلام كرد پخش دو سوم از برنامه هاي سرگرم كننده در ساعات پربيننده را لغو مي كند. موضوع از چه قرار است؟ .


    
به نظر مسوولان چيني سرگرمي هاي مردم بيش از حد مبتذل و غربي شده است و دولت اعلام كرده پخش 88 برنامه تلويزيوني را متوقف مي كند. بقيه برنامه هايي هم كه هنوز باقي مانده اند بايد تغيير كنند. دستگاه سانسور پكن مي گويد موضوع بسياري از اين برنامه ها صحبت از بي بند و باري به شيوه اي غربي است. دليل اين اقدامات؟ دولت مي خواهد با آنچه تفريحات خارج از قاعده و تمايل به سوي سليقه مبتذل مي خواند، مقابله كند. دستور از بالا، از سوي رييس جمهور هو جينتائو، صادر شده كه چندي پيش در مقاله اي در يكي از نشريات حزب كمونيست مدعي شده «نيروهاي دشمن بين الملل» براي «غربي كردن و تقسيم چين» توطئه كرده اند و خواهان آن هستند براي بهبود كيفيت محصولات فرهنگي داخلي نسل جوان براي اجراي «اقدامي نيرومند» به كمك بيايند. آقاي هو نگران جايگاه جهاني چين است و نگران آنكه نفوذ كم و بيش ناتوان فرهنگي دولت نتواند با تبعات رشد اقتصادي شكوفاي كشورش همپا شود.


    
مي دانيم كه توليد ناخالص داخلي چين در دهه گذشته كل توليدات آمريكا را پشت سر گذاشت. اما از آنجا كه مربوط به تفريح و سرگرمي مي شود آمريكا هنوز دست بالارا دارد. فيلم هاي پرفروش چين در سال گذشته همگي توليد هاليوود بوده اند، آخرين قسمت پانداي كونگ فوكار و دزدان دريايي كاراييب هم همين طور. اين باوجود همه محدوديت هايي است كه پكن بر محصولات هاليوود اعمال مي كند.


    
اما درباره فيلم هاي ساخت چين: پارسال دولت با دست و دلبازي تمام دو فيلم پرزرق و برق با موضوع افسانه هاي حماسي قديمي توليد كرد. اما هيچ يك از آن دو نتوانست در فروش با محصولات هاليوود رقابت كند. از داخل كه بگذريم سينماي چين را كسي در خارج از مرزهاي كشور نمي شناسد و اين خلق رهبران چين را تلخ كرده است. دولت چين به كنترل تلويزيون محلي و اينترنت راضي نيست و مي خواهد رژيم فرهنگي چيني ها را نيز در دست داشته باشد، اين روش را به خارج از مرزهاي چين بكشاند و از ابزار «قدرت نرم» استفاده كند.


    
دوباره به نمايش هاي تلويزيوني برگرديم. مشكل تنها محصولات فرهنگي خارجي نيست. براي آنكه دولت بتواند بر آنچه مردم مي بينند و مي شنوند، نظارت كند آقاي هو تلاش مي كند لايه عقيدتي پايداري براي اكنون و آينده به وجود آورد. 2012 اما سال انتخابات است و به نظر مي رسد پكن در مركز اين فعل و انفعالات پيش بيني ناپذير قرار دارد. از 9 عضو دايم كميته حزب، هفت نفر بايد از سمت خود كنار بروند و 70 درصد از 200 عضو رهبري نيز جاي خود را به ديگران بسپارند. در آخرين ماه هاي كاري خود، رييس جمهور هم و غم خود را بر دوران گذار و سياست داخلي متمركز كرده و مي خواهد نسل جديد رهبران چين را بر پايه ايدئولوژي قوي به عرصه برساند. برخي از اين رهبران جوان مثل بو ژيلاي دبير حزب از منطقه چونگ چينگ، به صراحت مي گويند: چين نسبت به گذشته بيش از حد غرب زده، بيش از حد مادي گرا، بيش از حد نابرابر و بيش از حد افسارگسيخته شده است. حرف بو بازگشت به ارزش هاي كنفوسيوسي و تشويق براي بر پا كردن جشنواره هاي سرودهاي انقلاب فرهنگي است. او از ارزش هاي عصر مائو به احترام ياد مي كند و بر آنچه كاپيتاليسم بر سر كشورش آورده سخت افسوس مي خورد. چهره پكن در 2011 جسور و گستاخ بود، از سقوط گروه هشت، خم به ابرو نياورد و بر همسايگانش سخت گرفت. موضوع اما در 2012 از جنس ديگري است. اين بار رهبران چين بر ارزش هاي معنوي حزب كمونيست پا مي فشارند و در تلاش هستند تا نتايج سركش برآمده از نيروي عظيم اقتصادي را مهار كنند و به دست گيرند. روزنامه شرق، شماره 1446 به تاريخ 29/10/90، صفحه 6 (جهان)

جزیره ابوموسی و پرداخت غرامت جنگی

هزینه های احتمالی بستن تنگه هرمز

رضا تقی زاده

همزمان با بر برگزاری یک رزمایش دریایی ١٠ روزه در آب های خلیج فارس و دریای عمان بمنظور تمرین عملیات مسدود ساختن تنگه هرمز، مسئولان دولتی و نظامی جمهوری اسلامی تهدید کرده اند که در صورت عملی شدن تحریم های تازه علیه نفت ایران ، این آبراه (استراتژیکی) را مسدود خواهند ساخت.

فارغ از موضوع توانایی جمهوری اسلامی در مسدود ساختن تنگه هرمز و یا عدم آن، مسئله اصلی در جنگ سرد کنونی مابین ایران و بخشی از جامعه جهانی به رهبری آمریکا، میزان تأثیر ایران در مختل ساختن تردد کشتی ها از تنگه هرمز، و واکنش آمریکا نسبت به چنین تهدید هایی است. دولت آمریکا رسماً اعلام داشته است که تهدید علیه عبور و مرور آزاد کشتیرانی از آبراه هرمز را خط قرمز خود تلقی میکند.

عملیات دریایی "آخوندک" و حمله روز ١٨آوریل سال ١٩٨٨ نیروی دریایی و هوایی آمریکا مستقر در آب های خلیج فارس، علیه واحد های نیروی دریایی، تأسیسات بندری و سکوهای نفتی ایران که طی آن ناو سهند از میان رفت و ده ها نفر از سرنشینان آن به قتل رسیدند، تنها چهار روز پس از برخورد یک مین دریایی ایران با ناوچه موشک انداز آمریکایی موسوم به "یو اس اس ساموئل رابرتس " و آسیب دیدن آن صورت گرفت. اجرای عملیات دریایی "آخوندک" نشان داد که آمریکا در حفظ خطوط قرمز اعلام شده در خلیج فارس جدی است.

اهمیت تنگه هرمز و حساسیت خاص نسبت به باز نگاه داشتن آن ناشی از تأثیر گذاری وضعیت این آبراه استراتژیکی بر امنیت و اقتصاد انرژی جهان است. روزانه ٤٠ در صد از نفت و ٢٩در صد گاز (مایع) صادراتی جهان ازاین مسیر به بازار های بین المللی ارسال میشود. علاوه بر صادرات نفت و گاز، تجارت خارجی و ادامه حیات اقتصادی کلیه کشور های حاشیه خلیج فارس، بخصوص ایران، در گرو حفظ امنیت این آبراه است.

٩٠ در صد از مجموع صادرات ایران، که نفت خام مهمترین قلم آن بشمار میرود، و ٨٧ در صد از واردات این کشور از راه دریا صورت میگیرد. به این ترتیب، تبعات مسدود ساختن تنگه هرمز، در صورت فراهم بودن امکان انجام آن، تنها محدود به کشور های عرب حاشیه جنوبی خلیج فارس و اقتصاد جهانی نخواهد ماند. به این دلیل بسیاری از ناظران، هر نوع تلاش ایران برای مسدود ساختن تنگه هرمز را خود زنی و استقبال از شکست نهایی معرفی میکنند.

رویارویی نظامی

مقایسه توانایی های نظامی ایران با قدرت نظامی آمریکا در منطقه، کمترین تردیدی در مورد شکست ایران در برابر بزرگترین قدرت نظامی جهان، در صورت بروز برخورد مابین آن دو، باقی نخواهد گذاشت.

در عین حال ایران دارای امکانات کافی برای وارد آوردن خسارات قابل ملاحظه علیه کشور های ساحلی و حتی نیروی دریایی آمریکا در منطقه است. از این جهت بروز یک در گیری نظامی به بهانه تلافی جویی علیه تلاش احتمالی ایران برای مسدود ساختن تنگه هرمز متضمن هزینه های غیر قابل پیشبینی انسانی و اقتصادی است.

ایران با کار گذاشتن مین های دریایی قادر است ادامه کشتیرانی در هرمز را مورد تهدید قرار دهد. کشتی های عبوری از هرمز در دو خط موازی (هر یک به عرض تا دو میل دریایی ) از این تنگه گذر میکنند. عرض تنگه در حدود ٢٠ میل است. بنا بر برآورد های نظامی، مسدود ساختن کشتیرانی در هرمز نیازمند نصب ١٠٠٠ مین دریایی است.

مین گذاری آب های تنگه هرمز

ایران یکی از ١٠ تا ١٢ کشور تولید کننده مین های دریایی در جهان بشمار میرود. کارخانه ها و فن آوری تولید مین دریایی را ایران عمدتاً از چین کسب کرده است. مین های دریایی تولید ایران هر سه نوع اصلی، شناور بروی آب، قرار گرفته در بستر دریا و همچنین مین های زیر سطحی قادر به حرکت تا سطح آب را شامل میشود.

برآورد های موجود حاکی است که ایران بیش از ٢٠٠٠ مین دریایی در اختیار دارد. بمنظور نصب مین ها در دریا، یا سفینه های روی آبی مورد استفاده قرار میگیرند و یا زیر دریایی های در اختیار ایران.

در صورت استفاده از کشتی، حتی در تاریکی شب، اقدام ایران به مین گذاری به سرعت آشکار شده و با آن مقابله پیشگیرانه به عمل خواهد آمد. انتظار میرود که حتی در صورت انجام مین گذاری در آب های ساحلی و حدود ملی ایران نیز، برخورد تلافی جویانه علیه آن صورت گیرد.

در حالی که مین های زیر سطح آب و نیمه شناور در محدوده نصب خود باقی میمانند، مین های شناور میتوانند تا سواحل غربی خلیج فارس و آب های عربستان، کویت و عراق نیز حرکت کنند.

وسیله دیگر مین گذاری توسط ایران استفاده از سه زیر دریایی، کیلو کلاس ساخت روسیه و همچنین زیر دریایی های کوچکتر کلاس قدیر و نهنگ است. زیر دریایی های بزرگتر ایران با محاسبه ظرفیت استفاده اژدر در آنها، هر بار قادر به حمل تا ٢٤ مین هستند. زیر دریایی های کوچکتر که تعداد آنها به ٧ تا ٩ فروند میرسد هر نوبت قادر به حمل و نصب تا ٦ مین دریایی خواهند بود.

از این جهت مین گذاری موثر تنگه هرمز و مسدود ساختن آن توسط ایران از این راه، مستلزم یک هفته وقت خواهد بود. بی شک بازگشت مرتب زیر دریایی ها به پایگاه خود در بندر عباس برای بارگیری، رد گیری آنها را آسان خواهد ساخت. به این ترتیب پیش از اقدام به نصب تعداد قابل ملاحظه ای از مین های دریایی، خطر برخورد با ایران با هدف متوقف کردن عملیات مین گذاری، عملا غیر قابل اجتناب خواهد شد.

استفاده از موشک های ضد کشتی

راه دیگر مسدود ساختن تنگه هرمز استفاده از موشک های سطح به سطح و غرق کشتی ها در آب های کم عمق تنگه است. طی روز پایانی مانور موسوم به "ولایت ٩٠"، ایران با پرتاب یک موشک برد کوتاه موسوم به "قادر" با برد ٢٠٠ کیلومتر و همچنین آزمایش موشک "نور" با برد ١٢٠کیلومتر و موشک "نصر" با برد ٣٥ کیلومتر این ظرفیت ها را مورد آزمایش دوباره قرار داد.

تردیدی نیست که استفاده از این موشکها، بخصوص دو نوع اولیه "قادر" و "نور" که ابتدا توسط چین با تقلید از موشکهای ضد کشتی موسوم به " اکسوست " ساخت فرانسه تولید و تکنولوژی و قطعات آن برای تولید در اختیار ایران قرار گرفته، میتواند خسارات جدی به کشتی های عبوری از تنگه هرمز وارد آورده و از راه غرق نفت کش ها، مسدود ساختن تنگه را عملی سازد.

موشکهای "اکسوست" پیشتر در سالهای ١٩٨٧ توسط نیروی هوایی صدام علیه یک ناو جنگی آمریکا و در سال ١٩٨٢ و در جریان جنگ فالکلند توسط نیروی هوایی آرژانتین علیه نیروی دریایی بریتانیا مورد استفاده قرار گرفت و موفق عمل کرد.

از آن تاریخ مقابله با موشکهای نوع "اکسوست" مورد توجه نیروی های ضد موشکی غرب قرار داشته است. با این وجود منهدم ساختن وسایل پرتاب و محل های نصب این موشکها پیش از آغاز استفاده از آنها، به عنوان یک اقدام پیشگیرانه، موثر ترین راه مقابله با آنها بشمار میرود.

به این ترتیب، شدت گرفتن تهدید ها، حتی در مرحله ای پیش از آغاز اقدام به بستن تنگه هرمز، میتواند اقدام پیشگیرانه نظامی علیه ایران را تحریک کند. این زمینه ای است که بخصوص طی دو روز اول سال نوی مسیحی در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز ملتهب تر از پیش دیده شده.

حتی تکرار تهدید های ایران برای بستن تنگه هرمز، به عنوان یک اقدام پیشگیرانه در جهت مصون ماندن از حمله نظامی نیز میتواند به نوبه خود زمینه ساز حمله پیشگیرانه متقابل آمریکا برای محروم ساختن ایران از ادامه تهدیدات شده و آمریکا را دو گام فراتر از ایران قرار دهد!

هزینه های جنگ

بمنظور فلج ساختن ظرفیت های مین گذاری ایران، پیش بینی میشود که ناوگان دریایی ایران، منجمله سه زیر دریایی روسی کیلو کلاس، هدف حمله نظامی پیشگیرانه و یا تلافی جویانه آمریکا قرار گیرد.

تأسیسات رادار، سکوهای نفتی ایران که در کنار بعضی از آنها واحد های موشک انداز نصب شده (منجمله در جزیره سیری) و تأسیسات بندری، سکو های ثابت و متحرک موشکی ایران از جمله دیگر هدف های نظامی در یک حمله پیشگیرانه، و یا تلافی جویانه خواهند بود.

بر اساس «طرح دفاع نامتقارن» در دریا که در نتیجه قبول نابرابری ظرفیت نیروی دریایی ایران با قدرت نیروی دریایی آمریکا تهیه شده، ایران تعداد قابل ملاحظه ای از قایق های سبک و تند رو را تجهیز و تعدادی از آنها را بمنظور تدارک حملات ایذایی در جزایر و خطوط ساحلی خود پنهان ساخته است. بمنظور خنثی ساختن تهدیدات موشکی از سوی جزایر ایرانی نزدیک به خطوط عبور و مرور دریایی، اشغال این جزایر از سوی نیرو های مهاجم بسیار محتمل بنظر میرسد.

بعد از تحمل شکست نظامی غیر قابل اجتناب در رویارویی با نیرو های آمریکایی، کشورهای خسارت دیده در جریان جنگ، از کشورمغلوب (ایران) در خواست پرداخت خسارت جنگی خواهند کرد. محروم ماندن از صادرات نفت و یا زیان های ناشی از مختل شدن تجارت خارجی و احتمالاً خسارات ناشی از حملات موشکی ایران علیه تأسیسات شهری و ساحلی کشور های جنوبی خلیج فارس، از جمله خساراتی است که میتواند علیه ایران مورد ادعا قرار گیرد؛ چنانکه این دعاوی بوسیله کویت علیه عراق در سال ١٩٩٠ صورت گرفت و بعد از شکست، دولت های بعدی عراق به پرداخت غرامت محکوم شدند.

در کنار پرداخت غرامت جنگی محتمل، اشغال جزیره ایرانی ابوموسی، که مورد ادعای امارات قرار دارد و جزیره سیری  با انگیزه بازدارندگی از اقدام به نصب موشک در سواحل آنها و مختل ساختن کشتیرانی در تنگه هرمز، هزینه سنگین دیگری است که ادامه وضع موجود میتواند برای ایران ببار آورد.

در صورت از میان رفتن ظرفیت های دفاعی ایران در دریا، در نتیجه برخورد نظامی با آمریکا و واگذاری جزیره ابوموسی به امارات؛ ظاهرا با هدف امن نگاهداشتن آن، نه تنها وضعیت اقتصادی ایران تا ده ها سال تحت تأثیر منفی این چالش قرار خواهد داشت، که مرزهای ملی ایران نیز در آبهای خلیج فارس از دایره منحوس نتایج جنگ مصون نخواهد ماند . رادیو فرانسه

 

عضو هيات علمي دانشكده پرستاري و مامايي

ابتلا به ايدز؛ نوبت به 15ساله‌ها رسيد

آمارهای رسمی مبتلايان به ايدز را بايد ضربدر 4 كرد


ليدا اياز: آمارها در حال تلاقي كردن با يكديگرند. در كنار آرامش توام با غفلت مسوولان سياست‌گذاري سلامت، بهداشت و اعتياد كشور، سه موج رو به گسترش كاهش سن اعتياد، كاهش سن كارگري جنسي و كاهش سن ابتلا به ايدز در حال پيوستن به يكديگرند و اين يعني «آتشفشان و سونامي» كه در كمين افراد زير 18 سال كشور نشسته است.از جمله در موضوع ايدز كه به گفته يك عضو هيات علمي دانشكده پرستاري و مامايي تهران: «اينك خطر ايدز ۱۵ساله‌ها را تهديد مي‌كند.» مدت زيادي از زماني نمي‌گذرد كه كارشناسان درباره كاهش سن كارگري جنسي به 14 سال هشدار دادند و كمي پيش از آن كارشناسان امور اعتياد كشور از توسعه فرآيند اعتياد در مدارس و رسيدن گرايش سن اعتياد به 16 سال خبر دادند كه حال ضلع سوم اين مثلث تكميل شده و كارشناسان بهداشت و سلامت روز گذشته نگراني خود را از اشاعه رفتارهاي پرخطر به گروه سني ۱۵ تا 22 سال ابراز و مسوولان وزارت بهداشت هم آن را تاييد مي‌كنند: «حدود‌ هزار مورد ابتلا به ايدز مربوط به كودكان زير ۱۵ سال در ايران است.»آمارهاي جديد و تكان‌دهنده ديگري از همايش دوروزه ايدز و نوزاد كه در تالار بيمارستان امام خميني(ره) تهران برگزار شد، به بيرون درز كرد؛ آمارهاي جديدي كه در دست يك عضو هيات علمي دانشكده پرستاري و مامايي بود: «بايد آموزش مسايل پيشگيري از ايدز را از دبستان تا دانشگاه آغاز كنيم؛ درخصوص زنان خياباني نيز بايد بدون قضاوت از آنها مراقبت كنيم.»براساس آخرين آمارها كشور موج دوم ايدز را كه ناشي از اعتياد است، پشت سر گذاشته است و بازخورد اين موج در حال بازگشت به جامعه است: «هم‌اكنون وارد موج سوم ايدز در ايران شده‌ايم كه اگر آن را كنترل و پيشگيري نكنيم، اين موج تبديل به آتشفشان و سونامي مي‌شود.» «مطالعات نشان مي‌دهد تا تاريخ اول تير امسال تعداد مبتلايان به بيماري ايدز در ايران به ۲۳‌هزار و ۱۲۵ نفر رسيده است كه البته اين آمار را بايد ضربدر چهار كرد تا ميزان واقعي آلودگي اين بيماري در ايران مشخص شود.»براساس تحقيقات اين عضو هيات علمي دانشكده علوم پرستاري دانشگاه علوم پزشكي تهران حدود ۵۰‌درصد آلودگي‌هاي جديد در جوانان كمتر از ۲۵ سال است؛ جواناني با اين علايم: «سرفه، كاهش وزن، اسهال متناوب، برفك دهاني، التهاب غدد لنفاوي و تبخال که از نشانه‌هاي اين بيماري است. اگر اين بيماري در بچه‌ها در چند سال اول ابتلا مراقبت نشود، منجر به فوت آنها مي‌شود.» «تعداد كل موارد ثبت‌شده ايدز در كشور ۲۳‌هزار و ۱۲۵نفر، تعداد موارد ثبت‌شده پيشرفته سه‌هزار و ۵۴ نفر، تعداد موارد تحت درمان 2579 نفر، بقا بر درمان در پايان يك سال 79‌درصد، تعداد موارد فوت‌شده بر اثر بيماري‌هاي ايدز چهار هزار و 311 نفر، برآورد تعداد مبتلايان در سال‌ جاري ۹‌هزار و 325 نفر است؛ همچنين پيش‌بيني مبتلايان براي پنج سال آينده 126‌هزار و 300 نفر است كه البته اين ميزان رقم متوسط است.» آمارهاي يادشده بخشي از گزارش كيانوش كمالي، كارشناس مسوول ايدز و بيماري‌هاي آميزشي وزارت بهداشت است. درحالي‌كه اين نماينده وزارت بهداشت اعلام مي‌كند كه: «ميزان ابتلا به ايدز در آقايان بيشتر از زنان است؛ آقايان 5/91‌درصد و زنان 5/8‌درصد موارد ابتلاي شناسايي‌شده به ويروس ايدز هستند.»اما دبير علمي همايش ايدز و نوزاد مي‌گويد كه زنان در معرض افزايش فزاينده در ابتلا به ايدز هستند: «شواهدي نيز وجود دارند كه نشان مي‌دهند انتقال بيماري ميان زنان در حال افزايش است. اين مباحث زنگ خطري است براي آغاز موج سوم بيماري ايدز.»به گفته مليحه كديور به دنبال تغيير الگوي انتقال اين بيماري، شواهد حاكي از آن است كه تعداد موارد ابتلا از طريق ارتباطات جنسي محافظت نشده در حال افزايش است. «آمار زنان مبتلا به ويروس ايدز در كشور رو به افزيش است، نوزادان اين زنان نيز در خطر هستند. زنگ خطر سونامي انتقال جنسي ايدز به صدا درآمده و اگر براي اين سونامي از حالا موج‌شكن نسازيم فردا دير است.»اما آقاي نماينده وزارت بهداشت تاييد مي‌كند كه: «ابتلا به ويروس ايدز در خانم‌ها از راه تماس‌هاي جنسي 6/67‌درصد است كه بايد توجه داشت كه همه اين موارد از راه رابطه جنسي نامشروع نبوده است.» از سويي ديگر نماينده دفتر سازمان جهاني بهداشت در ايران مي‌گويد: «از هر ۱۰۰‌هزار مادر باردار هشت نفر مبتلا به ايدز هستند كه در حال درمان ۱۲ تا ۱۵‌درصد اين افراد هستيم كه در اين زمينه ضعيف عمل كرده‌ايم. يعني از هر صد‌هزار مادر كه مي‌توانيم به آنها سرويس بدهيم، ما فقط دو مورد را شناسايي مي‌كنيم


رشد افزايش ابتلا به ايدز در كشورهاي همسايه ايران


«
در حال حاضر ۳۴‌ميليون نفر در سراسر جهان با اين ويروس زندگي مي‌كنند كه اين رقم ۱۷درصد نسبت به سال 2001 افزايش يافته است و ۹۷‌درصد از اين ميزان در كشورهاي با درآمد متوسط و پايين زندگي مي‌كنند.»آمارهاي جهاني كيانوش كمالي، كارشناس مسوول ايدز و بيماري‌هاي آميزشي وزارت بهداشت خبر از كاهش موارد جديد بروز آلودگي در دنيا تا ۲۱‌درصد مي‌دهد، آمارهايي كه در كشورهاي همسايه شمالي ايران تا ۲۵۰‌درصد افزايش يافته است و در 22 كشور آفريقايي از سال 2001 تا 2009، ۲۵‌درصد كاهش داشته است. پيش‌بيني ابتلاي 126‌هزار نفر به ويروس ايدز در پنج سال آينده يكي ديگر از پيش‌بيني‌هاي اين مسوول است و همچنين آماري كه نشان از شيوع ايدز در بين مصرف‌كنندگان موادمخدر تزريقي به ميزان ۱۵‌درصد، در بين زنان در معرض خطر 5/4‌درصد و شيوع در بين زنان باردار نزديك به صفر رسيده است. به گفته او در سال 2010، حدود 59‌هزار نفر در كشورهاي منطقه مبتلا به ويروس ايدز شده‌اند كه از اين ميزان ۹‌هزار مورد در ايران به وجود آمده، همچنين در منطقه ۳۵‌هزار مرگ به دليل ايدز بوده و در ايران چهار هزار نفر بر اثر ايدز فوت كرده‌اند.


نيمي از 33‌ميليون نفر مبتلا به ايدز زن هستند


به گفته دبير علمي همايش ايدز و نوزاد تا سال 2009، 33‌ميليون نفر در دنيا به ايدز مبتلا بودند و هر روز هفت‌هزار مورد هم به اين آمار اضافه مي‌شود كه نيمي از آنها زن هستند. «اين سال 8/1‌ميليون نفر به واسطه بيماري ايدز در دنيا از بين رفته‌اند. در سال‌هاي اخير منطقه شرق خاورميانه با افزايش 55درصد ميزان HIV روبه‌رو است و گفته مي‌شود كه هر دقيقه يك كودك بر اثر اين بيماري از بين مي‌رود.»ابراز نگراني اين مسوول از شرايط موجود موجب شد تا او نسبت به ابتلا به ايدز در مرزها هشدار دهد: «به دليل شرايط فرهنگي و شرايط خاص جغرافيايي و نزديكي به مرزها ميزان ابتلا به ايدز در ميان زنان و كودكان در برخي از مناطق استاني چند برابر ميانگين كشوري است.» به گفته او وقتي سخن از ايدز به ميان مي‌آيد، تنها با يك بيماري روبه‌رو نيستيم، چراكه ايدز پديده‌اي پزشكي ـ بهداشتي است كه ابعاد اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي آن بسيار گسترده و البته قابل پيشگيري است؛ يعني الگوهاي انتقالش كامل شناسايي شده است؛ آمارهايي كه مليحه كديور از آن خبر مي‌دهد، حاكي است: «در ايران موج اول بيماري از طريق انتقال خون و فرآورده‌هاي خوني مطرح شد و موج دوم آن شامل شيوع بيماري بين افرادي بود كه از طريق اعتياد و سرنگ‌هاي آلوده مشترك دچار عفونت شده بودند. اما در حال حاضر گفته مي‌شود موج سوم بيماري از طريق روابط جنسي كنترل‌نشده، در حال گسترش است

 

 

تيره سلفی‌ها در مصر. توفانی گذرا

ترجمه: ميرمسعود حسينيان

 

حركات سلفي به شكل گسترده‌اي در اكثر استان‌ها و مناطق مصر توزيع شده‌اند. اين جريانات از فرصت به دست آمده در خلال دهه‌هاي گذشته بهره‌گرفته و با افزايش تحرك و نشاط خود جهت توسعه و گسترش در مناطق زيادي صدها مسجد و موسسه و مراكز ديني و اجتماعي ايجاد كرده‌اند. همچنين با بهره‌گيري از پشتيباني مالي خارجي به‌خصوص سعودي، قطر، امارات و كويت توانستند در انتخابات اخير مجلس خلق مصر موفقيت‌هايي را به دست آورند.

در اين نوشتار، مهم‌ترين جمعيت‌ها و جريانات سلفي و دلايل توفيق آنها در انتخابات اخير بررسي مي‌شود.

الف- جمعيت‌ها و موسسات سلفي قانوني يا رسمي:

1- جمعيت شرعيه

اين جمعيت در سال 1912 توسط «شيخ محمود خطاب سبكي» تحت عنوان «جمعيت شرعي همكاري معتقدين به كتاب و سنت محمدي» تشكيل شد. انگيزه وي، شرايط نابسامان آن زمان مصر در سايه استعماري بود كه باعث شده بود شريعت اسلامي از حيات عمومي جامعه كنار گذاشته شده و جهت و جريان آموزش و روش‌هاي آن تغيير كند و فعاليت‌هاي غرب‌گرايي در آن زمان تشديد شود.

شعبه‌هاي اين جمعيت در تمامي نقاط مصر گسترده شده و در حال حاضر يكي از قوي‌ترين و بارزترين سازمان‌هاي مرتبط در امور خيريه است. اين امر نه فقط به دليل داشتن بيش از 350 شعبه در سراسر كشور بلكه به دليل داشتن زيربناهاي خدماتي اجتماعي و اقتصادي جمعيت است كه در سراسر كشور گسترده شده‌اند. رييس فعلي اين جمعيت، دكتر محمدمختار محمدمهدي از علماي الازهر است.

در ميان علماي اين جمعيت، افرادي هستند كه به حكم تحصيل در الازهر، ديدگاه‌هاي ويژه خود را دارند، اما مرجع اساسي مبلغان جمعيت شرعيه كتاب «الدين الخالص» شيخ محمود سبكي است كه يك دانشنامه بزرگ فقهي به حساب مي‌آيد.

2- جمعيت انصار سنت محمدي

اين جمعيت به دست شيخ محمد حمد الفقي كه در محيط محافظه‌كارانه الازهر تربيت شده بود، در شهر قاهره تاسيس شد. وي پس از اخذ دكترا در الازهر، اين حركت را حول دعوت به توحيد خالص و دفاع از سنت، در مساجد و قهوه‌خانه‌هاي قاهره شروع كرد و اندك‌اندك شهرتش افزون و طرفدارانش بيشتر شدند. بعد از وفات شيخ تا سال 1969، اين جمعيت داراي چندين رييس بود، تا اينكه در اين سال حكومت مصر، اين جمعيت را در جمعيت شرعيه ادغام كرد. اين وضعيت تا سال 1972 ادامه داشت تا اينكه مجددا و در سايه فضاي باز سياسي ايجاد شده توسط سادات، شيخ رشاد الشافعي (موسس دوم) جمعيت انصار محمديه را احيا كرد. در حال حاضر اعضاي اين جمعيت در تمامي استان‌هاي مصر گسترده شده و حدود صد شعبه و هزار مسجد در مصر دارد.

اهم اصول اعتقادي و فكري اين جماعت نيز برپايه دعوت مردم به توحيد خالص و پاك از جميع انواع شرك و دعوت به سنت صحيح با فهم سلف صالح و ارشاد مردم به نص كتاب (قرآن) و دعوت به برخورد و مبارزه با بدعت‌ها و خرافات شكل گرفته است. همان‌گونه كه خواهان اسلام به عنوان «اسلام دين و دولت» و «عبادت و حكومت» است. نكته قابل ملاحظه آن است كه خطاب رسمي جمعيت خيلي به مسايل اساسي در محيط مصر نمي‌پردازد كما اينكه به طور كامل از سياست به دور است.

جرياناتي كه اجازه رسمي تشكيل از طرف دولت ندارند:

1- سلفيه مدخليه

شروع اين جريان تقريبا به حدود سال‌هاي 12-1411

هـ‌.ق در مدينه منوره برمي‌گردد و اولين پايه‌گذار آن محمد امان جامي بود كه از استادان دانشگاه اسلامي در بخش عقايد بود. ضمن اينكه ربيع بن هادي مدخلي كه او هم استاد دانشكده حديث بود، او را ياري مي‌‌كرد.

جريان سلفي مدخلي مصر، امتداد جريان مدخلي مدينه است كه در ايام جنگ دوم خليج فارس در 1991 (بعد از ورود عراق به كويت و سپس حمله و حضور نيروهاي خارجي در منطقه) بروز پيدا كرد. اين تفكر در مقابل تفكري بود كه با ورود نيروهاي بيگانه مخالف بودند.

2- دعوت سلفي

در نيمه دهه 70 مجموعه‌اي از رهبران حكومت دانشجويي اسلامي در تعدادي از دانشگاه‌هاي مصر، جريان سلفي علمي را بنيان نهادند كه ثقل و سنگيني آن در دانشگاه اسكندريه بود و توسط محمد اسماعيل مقدم، سعيد عبدالعظيم، ابو ادريس، احمد، فريد و... رهبري مي‌شد. در قاهره هم عبدالفتاح الزيني، يكي از بارزترين رهبران آن به حساب مي‌آمد.

اين گروه در سال 1978، انضمام به اخوان‌المسلمين را رد كردند و نام «مدرسه سلفي» بر خود نهادند. آنها همچنين استفاده از واژه «امير» را رد كردند چرا كه به نظر آنها اين واژه فقط بر اداره و امارت دولت تعبير مي‌‌شد. جماعت انصارالسنه مشكلي در مشاركت سياسي در نظام سياسي غيراسلامي نداشتند، به اعتبار اينكه رقابت با اهل دموكراسي در جهت كاهش شر آنها در انتخابات عمومي، با مراعات ضوابط شرعي جايز است، سلفي‌هاي «دعوت سلفي» خواهان عدم مشاركت سياسي بودند ولي به معناي عدم مداخله در سياست نبود، چرا كه از نظر آنها سياست فقط منحصر در انتخابات نمي‌شود.

3- السلفيه الحركيه

در زماني‌كه دعوت سلفي در اسكندريه شكل مي‌گرفت در منطقه «بشرا» در قاهره مجموعه‌اي از جوانان، جريان ديگري را شكل دادند كه بعدا عنوان «سلفيه الحركيه: سلفيون سازماني» را بر خود نهادند. از بارزترين چهره‌هاي اين حركت، شيخ فوزي سعيد و شيخ محمد عبدالمقصود بودند.

4- السلفيون المستقلون

اين جريان دربرگيرنده تعداد زيادي از مجموعه‌هايي است كه حول يك تشكيلات منظم، دور هم جمع نشده‌اند و چيزي جز شيخي كه اتباعش به دست او آموزش مي‌بينند و دور او جمع مي‌شوند، نيست. يعني اينها مجموعه‌هايي هستند كه در اطراف برخي شيوخ جمع شده‌اند و هر شيخ با مجموعه شاگردانش، يك مجموعه و كيان مستقل از شيخ ديگر و شاگردان او را تشكيل مي‌دهد، و تعداد شاگردان هر شيخ برحسب موفقيت شيخ و شهرت او در مجال دعوت، تفاوت مي‌كند.

اينها همانند ساير جريانات سلفي خواهان اصلاح دين از بدعت‌ها هستند و در اين مسير از امكانات تبليغي مثل خطابه، القاي دروس، فضاي الكترونيکی و... بهره مي‌گيرند.

اين جريان عادتا در سياست دخالت نمي‌كند و به‌صورت علني در مورد آن سخن نگفته و مواضع سياسي علني نمي‌گيرند. گرچه مشايخ آنها، تحت فشار اتباع‌شان مجبور مي‌شوند در مورد مسایل سياسي صحبت كنند.

ج- سلفي‌ها و انقلاب 25 ژانويه

1- مواضع سلفي‌ها در مورد انقلاب 25 ژانويه، مختلف است، برخي مخالفت كرده، بعضي سكوت كردند و برخي از جريانات محدود هم در تظاهرات و اجتماعات مشاركت كردند كه اينها مجموعه‌هاي سلفي تابع شيخ محمد عبدالمقصود، شيخ نشئت احمد و شيخ فوزي سعيد را تشكيل مي‌دهند. شايد مهم‌ترين مدارس سلفي كه از ابتداي انقلاب 25 ژانويه آن را تاييد كردند، مجموعات سلفي در قاهره بودند كه اصطلاح «سلفيه جهادي» از قبل برايشان گذاشته شده بود و برخي از سران و اعضاي آن هم دستگير شده بودند. تعداد زيادي از اعضاي اين مدرسه در تظاهرات ميدان تحرير در طول انقلاب مشاركت داشتند كه اين امر در بالا بردن روحيه و افزايش پايداري جوانان تاثير بسزايي داشت.

2- مواضع مخالفان انقلاب

شايد مهم‌ترين و بارزترين داعيان مخالف با انقلاب 25 ژانويه، شيخ محمود مصري بود كه تلاش داشت در سخنراني‌هايش در ميدان تحرير، تظاهرات‌كنندگان را به ترك صحنه و بازگشت به شهرهايشان تشويق كند كه البته جوانان و تظاهرات‌كنندگان به او اجازه ندادند و او را از ميدان اخراج كردند. البته وي قبل از آن هم در برخي برنامه‌هاي تلويزيوني خواهان توقف تظاهرات و بازگشت حيات و آرامش به كشور جهت حفظ آن از فساد- برحسب ديدگاه او- شده بود.

3- مواضع مبهم

بارزترين و مهم‌ترين اين مدارس سلفي در اسكندريه است كه بزرگ‌ترين گروه سلفي در مصر را تشكيل مي‌دهد. عدم پذيرش انقلاب 25 ژانويه از سوي آنها از طريق فتواي دكتر «ياسر برهامي» از بارزترين چهره‌هاي فكري اين مدرسه اعلام شد.

د- سلفي بعد از انقلاب و دلايل پيروزي آنها در انتخابات:

بعد از پيروزي انقلاب و كنار رفتن مبارك از حكومت، جريانات سلفي، اقدام به بازسازي تشكيلات و تنظيم صنوف و كار سياسي به شكل گسترده كردند و تعدادي از احزاب سلفي از جمله حزب نور، حزب فضيلت و حزب الاصاله تشكيل شدند. سلفي‌ها از قدرت گسترش مردمي و امكانات مالي فراوان و حالت تدين فطري مردم مصر بهره گرفته و شعارهايي مبني بر تاكيد مخالفت‌شان با هر تعديل قانون اساسي كه منجر به تغيير التزام به شريعت اسلامي در قانون اساسي مصر شود، ابراز داشتند، كما اينكه به‌طور گسترده در تصويب اصلاحات قانون اساسي كه شوراي نظامي در جهت مقابله با جريانات چپ و لائيك اعلام كرده بود، مشاركت كردند.

كما اينكه سلفي‌ها با همكاري اخوان‌المسلمين در تعداد زيادي از تظاهرات مردمي در رد تاخير انتخابات و ساير درخواست‌هاي مردمي شركت كردند كه اين موضوع سلفي‌ها را به عنوان يك قدرت مردمي بارز وارد صحنه سياسي مصر كرد.

برحسب منابع خبري نزديك به سلفي‌ها، ايشان انتظار داشتند كه بيش از 35درصد آرا را به دست آورند بنابراين به نظر آنها كسب 25درصد از آرا عقب‌نشيني آراي مردمي و كاهش محبوبيت آنان به شمار مي‌رفت.

و اما مهم‌ترين دلايلي كه باعث شد سلفي‌ها آرا و كرسي‌هاي زيادي در انتخابات اخير به دست آوردند را مي‌توان به شرح زير برشمرد:

-انتشار وسيع مردمي در اكثر استان‌هاي مصر

-حجم موسسات، مساجد و مراكز خيريه و مدارس تابع سلفي‌ها

-مساعدت مالي زيادي كه بعد از انقلاب 25 ژانويه به دست آوردند، برخي از تحليل‌گران مصري ميزان اين مساعدت را حدود يك ميليارد دلار تخمين مي‌زنند و برخي از رهبران سلفي هم به دريافت كمك از كشورهاي عربی خلیج‌فارس اعتراف كردند.

-استفاده از خطاب ديني و وابستگي ديني فطري مصري‌ها و ايجاد ترس از جريانات چپ و لائيك كه خواهان تغيير قانون اساسي و حذف ماده التزام به شريعت اسلامي از آن- برحسب برخي خطابات سلفي‌ها- بودند.

-همكاري ميان اخوان و سلفي‌ها در برخي استان‌ها در مقابله با ديگر جريان‌ها، به رغم وجود رقابت ميان اين دو جريان در بخش‌هاي دوم مراحل انتخاباتي.

به طور خلاصه، سلفي‌ها از حالت نگراني كه مصري‌ها در حال حاضر از آن رنج مي‌برند، بهره گرفته و خود را به عنوان افرادي كه قادر به بهبودي اوضاع اقتصادي و اجتماعي بوده و ناجيان ملت مصر از مشكلات فعلي هستند، معرفي كردند. اما روشن نيست كه اجتماع و گردهمايي مردم پيرامون سلفي‌ها مستمر خواهد بود يا به عنوان يك حالت گذرا در سايه تحولات اخير مصر و عدم قدرت سلفي‌ها در ارایه راه‌حل‌هاي حقيقي براي مشكلات و در سايه مواضع پشتيبان آنها از شوراي نظامي و اعلام آنها در عدم ممانعت ديدار با مسوولان مصري خواهد بود.شرق . منبع: السفير

  سوء‌استفاده چينی‌ها از تجار ايرانی

 
ايسنا: با وجود روند رو به رشد تجارت ايران با كشور چين، مشكلاتي در مبادله‌هاي تجاري دو كشور وجود دارد كه گاهي باعث مي‌شود برخي تجار چيني از تجار ايراني كلاهبرداري كنند. كشور چين دومين شريك تجاري ايران در بخش واردات است كه در آخرين آمار گمرك ايران ميزان واردات ايران از كشور چين طي 9 ماهه امسال بيش از پنج ميليارد دلار گزارش شده است. هرچند هنوز آمارهاي مقايسه‌اي گمرك در 9 ماهه منتشر نشده اما در هشت ماهه امسال روند اين ميزان به گونه‌اي صعودي بوده كه نسبت به مدت مشابه سال گذشته بيش از يك‌ميليارد‌و 100ميليون دلار افزايش داشت. با وجود حجم تجاري ايران با چين، تاجران ايراني مشكلاتي براي كار كردن با تجار چيني دارند. طبق گفته‌هاي فعالان بخش خصوصي ايران به دليل مقدور نبودن امكان گشايش اعتبار اسنادي در چين، تجار ايراني مجبور هستند از طريق صرافان به‌صورت نقدي پول كالاهاي خود را بپردازند كه در مقابل طرف تجاري اين امكان را دارد كه اصلا كالا را نفرستد يا اينكه كالايي با كيفيت پايين‌تر به ايران ارسال كند. اين موضوع تا آنجا پيش رفته كه چند روز پيش اتاق بازرگاني ايران رسما به تاجران ايراني هشدار داد كه در انتخاب طرف مقابل تجاري خود دقت بيشتري كنند.

اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران اعلام كرده كه با توجه به حجم بالاي روابط تجاري ميان دو كشور ايران و چين و افزايش روزافزون اختلافات تجاري ميان فعالان اقتصادي دو كشور به علل مختلف، مواردي را به منظور رعايت احتياط‌هاي لازم از سوي تجار ايراني اعلام كرده است. در آن اطلاعيه خطاب به تجار ايراني اعلام شده است: «پيش از ايجاد ارتباط تجاري با شركت چيني از ميزان اعتبار و سابقه فعاليت آنها اطمينان حاصل كنيد. در اين زمينه لازم است شركاي چيني خود را با مشورت اتاق ايران و شوراي توسعه تجارت خارجي چين انتخاب كنيد.» اما نكته قابل توجه اين است كه از تجار ايراني خواسته شده از طريق بانك و با گشايش اعتبار از طريق اعتبارات اسنادي معامله كنند، در حالي‌كه به گفته فعالان بخش خصوصي ايران به دليل تحريم، اصلا امكان گشايش اعتبار وجود ندارد كه تاجران ايراني مجبور به پرداخت نقدي ‌شوند.

امكان سوءاستفاده از تجار ايراني


مسعود دانشمند، عضو هيات رييسه اتاق مشترك ايران و چين در مورد مشكلات موجود بين روابط تجاري ايران و چين به ايسنا گفت: شرايط حال حاضر تجارت با كشور چين به گونه‌اي شده كه بايد مبالغ به صورت نقدي پرداخت شود و اين موضوع امكان سوء‌استفاده از تجار ايراني را فراهم كرده است. وي ادامه داد: هنگامي كه امكان گشايش اعتبار اسنادي در كشور چين فراهم باشد، آن وقت بانك چيني طرف مقابل است اما در شرايط فعلي چون پول از طريق صراف به طرف چيني پرداخت مي‌شود، تضميني وجود ندارد كه آن كالا به دست تاجر ايراني برسد.


دانشمند يادآور شد: چند سال پيش نيز ما به بانك مركزي پيشنهاد داديم كه شعبه‌اي در كشور چين راه‌اندازي كند تا هر پرداختي از آن حساب بانك مركزي ايران در كشور چين باشد اما همچنان به اين پيشنهاد بي‌توجهي مي‌كنند. وي خاطرنشان كرد: اگر در حال حاضر امكان آن فراهم باشد كه تاجران ايراني كه با چين مبادله تجاري دارند مشكلات خود را بيان كنند، انبوهي از اين مسايل مطرح خواهد شد. اين موضوع به نوعي مورد تاييد رييس اتاق مشترك ايران و چين نيز است كه البته وي حجم آن را بسيار كم مي‌داند. اسدالله عسگراولادي در اين مورد اظهار كرد: حجم اين كلاهبرداري‌ها در حد 50هزار يا صدهزار دلار است كه با توجه به حجم كل تجارت ايران با كشور چين اين مبالغ، مبالغ كوچكي هستند. وي يادآور شد: امكان دارد كه كشور چين كالايي را با كيفيت پايين‌تر به ايران بفرستد يا گاهي هم اصلا كالا را ندهد. ابراهيم جميلي، عضو اتاق ايران هم در اين مورد تاييد مي‌كند كه ممكن است چيني‌ها كالاهاي بي‌كيفيت به ايراني‌ها بدهند يا بدقولي كنند يا سرموقع كار را انجام ندهند. اما به زعم او، اين مورد مشمول همه تجار چيني نمي‌شود. وي با هشدار نسبت به اينكه تاجران ايراني بايد مراقب باشند كه سر آنها كلاه نرود، افزود: چون پرداخت‌هاي مالي به صورت نقدي انجام مي‌شود، اين اتفاق رخ مي‌دهد اما اين‌گونه نيست كه همه تاجرها و شركت‌هاي چيني كلاهبرداري كنند. اگر تاجران ايراني سراغ تاجراني كه صاحب برند و شناخته شده‌ باشند، بروند قطعا در كار آنها اينچنين مشكلاتي به وجود نخواهد آمد. با وجود اين، جميلي به برخي بانك‌هاي غيرمعتبر چيني نيز اشاره و توصيه كرد كه تاجران ايراني از كار كردن با آنها پرهيز كنند. جميلي با تاكيد بر رفتار عاقلانه تجار ايراني با تجار چيني تاكيد كرد: تاجران ايراني با كساني كه نسبت به آنها شناخت دارند مبادله تجاري انجام دهند. علاوه بر اين، اتاق مشترك ايران و چين مي‌تواند فهرستي از تاجران بدنام چيني تهيه كند تا تجار ايراني كه قصد تجارت با كشور چين را دارند ديگر به آنها مراجعه نكنند.


وي همچنين گفت: بايد روش‌هاي كلاهبرداري نيز اطلاع‌رساني شود، چراكه تاجر ايراني وقتي با اينچنين موضوعي مواجه مي‌شود، براي پيگيري با مشكلات ديگري مواجه خواهد شد.


پيش از اين نيز اينچنين اتفاقاتي در مورد كشورهاي ديگر هم مطرح شده بود. مهدي فاخري معاون سابق امور بين‌الملل اتاق بازرگاني ايران در مورد اثرات تحريم‌هاي عليه ايران بر تجارت بازرگانان ايراني به افزايش كلاهبرداري مالي از واردكنندگان ايراني كه مجبور به استفاده از حواله‌هاي بانكي از طريق كشورهاي ثالث مي‌شوند، اشاره و بيان كرده: از كشور چين گرفته تا كشورهاي همسايه و همچنين در برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين، شركت‌هايي بوده‌اند كه خلف‌وعده كرده‌ و تعهد خود را انجام نداده‌اند و منجر به ناپديد شدن اعتبار واردكننده ايراني شده‌اند.

 

اقتصاد سوريه در تنگنا

500 ميليون دلار، هزينه زيان ماهانه ناآرامی ها

شرق،سحر طلوعي: «اقتصاد سوريه ويران شده است.» اين گزاره، جمله ابتدايي اغلب گزارش‌هاي اقتصادي‌اي است كه در يك سال اخير درباره اين كشور نوشته شده است. منظور از يك سال اخير، مدت‌زماني است كه ناآرامي‌ها در سوريه كليد خورده و تا امروز ادامه داشته است. كافي است در موتورهاي جست‌وجوي اينترنتي نام سوريه و وضعيت اقتصادي اين كشور بعد از شروع اعتراض‌هاي مردمي به دولت بشار اسد را جست‌وجو كنيد. تكراري‌ترين جمله‌اي كه در اين گزارش‌ها به آن دست پيدا مي‌كنيد، گزاره ابتدايي همين مطلب است: «اقتصاد سوريه ويران شده است.» سوريه كمي بيشتر از 22 ميليون نفر جمعيت دارد و كمي بيشتر از 180 هزار كيلومتر مربع مساحت. واحد پول اين كشور ليره يا پوند است كه در بازار جهاني ارزها هرگز به عنوان واحد پولي قدرتمند و معتبر شناخته‌شده نيست. سوال اينجاست: حالا كه سوريه وضعيت ناآرامي را پشت سر مي‌گذارد، آيا ارزش واحد پولي اين كشور كم شده يا نه، اگر كم شده چقدر و...

دو روزنامه نشنال‌نيوز امارات و گاردين انگليس در ماه آگوست و دسامبر 2011 گزارشي از وضعيت اقتصادي سوريه بعد از بروز بحران و درگيري داخلي منتشر كرده‌اند و هر دو روند بالا و پايين شدن ارزش واحد پولي سوريه (ليره – پوند) را زير نظر گرفته‌اند. هر دو روزنامه سعي كرده‌اند پاسخي براي پرسش ما دست و پا كنند. گزارش روزنامه نشنال‌نيوز در روزهايي نوشته شده است كه بحران مالي گريبان بازارهاي اروپا و آمريكا را نيز گرفته بود (ماه آگوست) و گزارش گاردين تازه‌تر و به‌روز‌تر است (ماه دسامبر). گزارشي كه در ادامه مي‌خوانيد نكاتي است از گزارش‌هاي اين دو روزنامه.

بشار اسد براي حفظ دولت خود تا امروز چيزي بيش از 60 ميليارد دلار خرج كرده است. مي‌شود به جاي بشار اسد، از واژه سوريه و اقتصاد اين كشور استفاده كرد و گفت: اقتصاد اين كشور تا امروز بيش از 60 ميليارد دلار آسيب ديده است. مصداق اين ادعا صنعت گردشگري، كشاورزي و نفت اين كشور است كه بعد از بروز بحران داخلي فلج يا نيمه‌فلج شده است. توريسم در سوريه حدود 12 درصد اقتصاد را شامل مي‌شود. از ماه مارس سال 2011 كه اعتراض‌هاي مردمي در سوريه شروع شد تا امروز از اين 12 درصد ديگر خبري نيست. اين درست كه شهر‌هاي حما و حمص و درعا ميدان شكل‌گيري درگيري‌ها بوده است و بيشتر بار گردشگري سوريه بر دوش حلب و دمشق است كه در بحبوحه ناآرامي‌ها كمتر دچار بحران شده است، اما در اين يك سال اخير راه‌هاي عبوري و دسترسي به دمشق و حلب براي گردشگران هرگز امن نبوده و همين امر باعث شده صنعت توريسم سوريه فلج شود و به ادعاي گزارش‌نويس روزنامه نشنال‌نيوز به صفر برسد. در صنعت نفت نيز دولت سوريه دچار مشكلات فراوان شده است. نفت اساس اقتصاد سوريه نيست اما شروع ناآرامي‌هاي داخلي اين صنعت را هم با مشكل روبه‌رو كرده است. آمار مربوط به توليد نفت سوريه مي‌گويد اين كشور در شرايط عادي به طور متوسط در روز حدود 400 هزار بشكه نفت توليد مي‌كند. از اين مقدار، 300 هزار بشكه نفت خام، به مصرف داخلي اين كشور مي‌رسد كه البته سوريه تنها 240 هزار بشكه آن را تصفيه مي‌كند و براي تامين نيازهايش نيازمند واردات گسترده است. همين اعداد و ارقام كه در شرايط عادي براي سوريه به دست آمده، آنقدر كم است كه به زعم روزنامه نشنال‌نيوز به مثابه خودكشي است. نفت وارداتي سوريه از روسيه و ايران تامين مي‌شود. با بروز تحريم‌هاي آمريكايي و اروپايي، تامين نياز سوختي اين كشور به مشكل برخورده است. از دست روسيه و ايران هم خيلي كاري ساخته نيست. كشاورزي يكي از پايه‌هاي محكم اقتصاد سوريه است. گفته مي‌شود 18 درصد اقتصاد اين كشور به كشاورزي وابسته است. زمين‌هاي بارور و حاصلخيز سوريه در شهر‌هاي ديرالروز و حما مستقر است. كافي است اخبار سوريه در اين نزديك به يك سال را پيگيري كرده باشيد. حما و ديرالزور از مراكز اصلي درگيري‌ها به شمار مي‌آيند. با هجوم تانك‌هاي ارتش سوريه به اين مناطق زمين‌هاي كشاورزي آسيب ديده‌اند. از اين گذشته كشاورزان هم تقريبا كار را رها كرده‌اند و بيشتر مشغول اعتراض‌هاي خياباني هستند. معاملات اين بخش با دولت قطع شده است و همين مساله بر اقتصاد سوريه تاثير گذاشته است. به اينها اعتصاب‌هاي گاه و بيگاه را هم اضافه كنيد و البته رونق گرفتن بازار سياه در اين كشور را تا پازل دلايل براي زمين خوردن اقتصاد سوريه فراهم شود. فراموش نكنيد دمشق بازار بزرگ تجار سوريه است. اما بي‌ثباتي‌هاي سياسي در پايتخت باعث شده ميزان سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي در اين منطقه به رقم صفر برسد و در عمل تاجران دمشقي هم از تجارت طرفي نبندند. با اين حساب به نظر مي‌رسد 60 ميليارد دلار ضرر و زيان براي سوريه عدد غيرقابل قبولي هم نباشد. خب همه دلايل براي زمين خوردن اقتصاد سوريه جور است. آيا واقعا ارزش واحد پولي اين كشور بيش از هميشه افت كرده است؟ براي اين كار بايد ارزش واحد پولي سوريه يا همان ليره را با واحدهاي پولي معتبر جهاني مثل دلار مقايسه كرد. پيش از مارس 2011 كه هنوز امواج اعتراضي مردم سوريه عليه دولت راه نيفتاده بود، هر يك دلار آمريكا برابر بود با 54 تا 4/58 ليره يا پوند سوريه. در آمار منتشرشده از نوسان‌هاي واحد پولي سوريه، نوشته شده اين دامنه عددي طي يك دهه (سال 2000 تا 2010) تقريبا ثابت بوده است. اما اين دامنه عددي در بحبوحه درگيري‌هاي داخلي سوريه ناگهان دچار تغييرات گسترده شد و به بدترين وضعيت خود رسيد. نشنال‌نيوز مي‌نويسد ارزش واحد پولي سوريه در بدترين حالت خود به 67 ليره مقابل يك دلار آمريكا رسيد. يعني فقط 10 واحد افزايش با مفهوم كاهش ارزش. اين اتفاقات در ماه آگوست 2011 و در اوج بحران مالي اروپا و آمريكا رخ داد. رسانه‌ها از اين دوره با تيتر «واحد پولي سوريه در كم‌ارزش‌ترين حد خود» ياد كرده‌اند. دولت بشار اسد براي كنترل ارزش واحد ليره دست به كار شد و در همان ماه آگوست تنها 105 ميليون دلار از دولت كويت قرض گرفت. دولت بشار اسد براي حفظ ارزش واحد پولي كشور خود بيش از اينها هزينه داده است. روزنامه گاردين انگليس از قول بانكدار‌هاي سوري مي‌نويسد: طي هفت ماه يعني از ماه مارس 2011 كه تاريخ آغاز بحران داخلي سوريه بوده تا ماه سپتامبر 2011، دولت بشار اسد براي جلوگيري از افت ارزش واحد پولي ليره با پوند مقابل واحد پولي دلار هر ماه مبلغ 500 ميليون دلار هزينه كرده است! مبلغ شگفت‌انگيزي است. بي‌دليل نيست كه گفته مي‌شود حفظ دولت اسد تا امروز 60 ميليارد دلار خرج داشته است. بعد از اين ترفند، دولت اسد معتقد است ارزش واحد پولي سوريه به عدد 5/47 ليره مقابل يك دلار آمريكا رسيده است.

اين عدد حتي از ارزش ليره در شرايط عادي هم بالاتر است. اما آنچه گاردين از بازار سياه سوريه به گوش مي‌رساند اين است كه در ماه دسامبر هر يك دلار آمريكا برابر است با 25/57 ليره سوريه. با اين حساب ظاهرا واحد پولي سوريه افت نكرده و بي‌ارزش نشده است. اما وقتي رقم هر ماه 500 ميليون دلار هزينه براي حفظ ارزش ليره را كه دولت از جيب مردم برمي‌دارد تا قدرت را ترك نكند و تسليم راي مردم نشود، بگذاريم كنار اين گزاره، دست‌مان مي‌آيد كه ارزش واحد پولي اين كشور افت كرده است. پيش از شروع درگيري‌هاي داخلي سوريه، ذخاير ارزي اين كشور كمي بيش از 17 ميليارد دلار بوده است. اما اين روزها هرگز نمي‌توانيد خبري از رقم دقيق آن بگيريد. گاردين در ادامه گزارش خود تاكيد مي‌كند بانكدارهاي سوريه مدعي هستند با همه اين تلاطم‌هاي مالي و اقتصادي موجود در كشور هنوز مردم سوريه سرمايه‌هاي خود را از بانك‌ها خارج نكرده‌اند و دست به سپرده‌هايشان نزده‌اند. روزنامه نشنال‌نيوز در پايان گزارش خود نوشته دولت اسد شايد با حضور خياباني مردم و فشار اعتراض‌ها بيش از اين متزلزل نشود و فرونپاشد، اما در زمينه اقتصاد، اوضاع اميدواركننده‌اي ندارد و نزديك به پايان است.

حملهُ نظامی و طرفدارانش

 رامین کامران

تهدیدهای اخیر اسرائیل در باب حمله به ایران تکانی به فضای بحث و گفتگو داد. طرفداران حملهُ خارجی هرکدام گوشه ای از تبلیغات را گرفتند، گروهی به صراحت تمام و بعضی با  تظاهر به بی طرفی، ولی همگی نشان دادند که رنگ سیاسی واحدی (حال چه رقیق و چه غلیظ) دارند. نگاهی به ترتیب عمل اینها بیاندازیم که بر چند دروغ و قدری هوچیگری استوار است. شاید برای آینده مفید باشد چون بازی هنوز ختم نشده و دوز و کلک های بسیاری در راه است.

سه دروغ بزرگ

دروغ اول اینکه مردم ایران توان برانداختن نظام اسلامی را ندارند. تا به حال بزرگترین تحولات اجتماعی ایران همه به دست خود مردم این مملکت انجام گرفته است، بیشتر به رغم مزاحمت خارجی تا با کمک آن. به نتیجه نرسیدن جنبش اعتراضی اخیر هم از کمبود نیرو نبود، از وجود رهبری نادرست و نبود استراتژی درست بود، وگرنه جایی که حرکت مردمی ابعاد میلیونی گرفته بود و دور برداشته بود، حکومت دیر یا زود باید در برابرش سپر میانداخت. نیروی اصلی تغییرات سیاسی و اجتماعی همیشه نیروی مردم بوده و هست. نکته در این است که برخی مایلند در عین تلقین ناتوانی به مردم ایران در نهایت از نیروی همین مردم در راه رسیدن به اهداف بیگانگان بهره بگیرند.

دروغ دوم اینکه دولتهای خارجی توان برانداختن نظام اسلامی را دارند. اینها چنین توانی نداشته اند و ندارند. تهدید میکنند که میتوانند  کشور را اشغال کنند و نظام اسلامی را ساقط نمایند ولی اگر میتوانستند در دوران ریاست جمهور بوش کرده بودند. آنچه اینها تا به حال کرده اند به خیال خودشان برای تضعیف حکومت بوده ولی به دلیل غلط بودن سیاستشان زندگانی عادی مردم ایران را مختل کرده است و حکومت را تقویت. مدد خواستن از این دول در حکم یاری طلبیدن از کسی است که نیروی کوچک میاورد و سهم بزرگ میخواهد.

سومین و بزرگترین دروغ هم این است که نیروهای خارجی برای ایران دمکراسی سوقات خواهند آورد. کافیست به گذشته نگاه کنیم و ببینیم که اینها کی در ایران چنین کرده اند که این بار دومش باشد. هر بار این قدرتهایی که مدعی ترویج دمکراسی هستند، در ایران دخالت کرده اند برای این بوده که صدای مردم را خفه کنند و منافع خود را تحقق ببخشند. دخالت خارجی، چنانکه منطقش ایجاب میکند، در راه منافع خارجی انجام میگردد و در صورت موفقیت همین منافع را تأمین مینماید. اگر هم مثل مورد ایران، کار در حد تهدید و تحریم بماند که تا به حال مانده، حکومت را تقویت میکند و جامعه را تضعیف، یعنی درست عکس کاری که برای کمک به دمکراسی لازم است.

خلاصه اینکه دخالت خارجی، چه از این نوعی که دارد انجام میشود و چه آن نوعی که تهدیدش را میکنند، حال با هر جور دروغ تبلیغاتی هم پوشانده بشود، مزاحم هر نوع تحول سازنده در ایران بوده و هست. ما دوام نظام اسلامی را فقط مدیون اسلامگرایان نیستیم، باید بابتش از دول خارجی مدعی مخالفت نیز ممنون باشیم. درخواست دخالت از اینها به خیال رسیدن به آزادی نقض غرض است، همانقدر که طلبش از اسلامگرایان اصلاح طلب. امید بستن به اصلاح پذیری رژیم یا به دخالت خارجی، دو روی یک سکهُ قلب است که با آن هر چه بتوان خرید آزادی نمیتوان.

سه دروغ کوچک

آن سه دروغ بزرگ سه یاور کوچک هم دارد.

اول اینکه ادعا میکنند ابراز مخالفت کردن ایرانیان با حملهُ خارجی راه به جایی نمیبرد و واقع شدن جنگ به نظر و موضع مردم ایران ارتباطی ندارد. نباید فریفتهُ کسانی شد که از یک سو این حرف را میزنند و از سوی دیگر دائم برای تشویق دخالت خارجی نامه و مقاله پراکنی میکنند. اگر افکار عمومی اثری در این زمینه نداشت، همین دسته با هوچیگری به پیشواز جنگ نمیرفتند و درست از آنجا که خودشان و بهتر از خودشان، اربابانشان، میدانند که برای دخالت خارجی زمینه سازی لازم است و چنین دخالتی باید با تأیید صریح یا ضمنی ایرانیان یا لااقل گروه قابل توجهی از آنان، همراه باشد، در پی ضربه زدن به روحیهُ مخالفان جنگ هستند تا انگیزه و همت مخالفت را در آنها بکشند و شعارهای تبلیغاتی خود را به خورد همه، چه ایرانی و چه غیرایرانی، بدهند.

از طرف دیگر میگویند مخالفت با جنگ کار آسانی است تا از اهمیتش بکاهند. ولی آنچه که بسیار آسانتر از مخالفت با جنگ است، ابراز موافقت با آن در رسانه هایی است که یا گرداننده شان معلوم نیست یا منبع درآمدشان و بسا اوقات هیچکدام. کسانی که خود وقتشان را به نوشتن انشاهایی مناسب مجلات بنجل هفتگی میگذرانند و حتی این اندازه دقت به خرج نمیدهند که حرفهای این هفته شان با آسمان و ریسمانی که دو هفتهُ قبل به هم بسته اند، متناقض از کار درنیاید، ناگهان کشف کرده اند که ابراز مخالفت با حملهُ خارجی به ایران در حکم انشا نوشتن است و باید به جای این کارها دنبال مسائل جدی رفت! باید گفت اگر این اندازه که میگویید با انشا نوشتن مخالفید خودکار بیک تان را غلاف کنید، به دیگران هم درسی را که خود نخوانده اید، ندهید.

آخرین وسیله برای بستن دهان مخالفان این است که مخالفت با حملهُ خارجی به ایران در حکم پشتیبانی از جمهوری اسلامی است و نباید حساب ایران و جمهوری اسلامی را با هم مخلوط کرد! درست است، نباید مخلوط کرد و به همین دلیل است که نباید محض مخالفت با نظام اسلامی مملکت را به باد داد. برای اینکه ایرانی دمکرات، لائیک و... داشته باشیم باید اول ایرانی داشته باشیم. مملکت ما کی از اشغال خارجی خیر دیده که این بار دومش باشد؟ اگر بمب ریختن بر سر مردم کوچه و خیابان و نابود کردن زیرساختهای یک کشور، «دخالت بشر دوستانه» است، باید به مداخله جویان توصیه کرد که این نوع بشردوستی را در مملکت خود به اجرا بگذارند. کار ساده ایست، حاجت به اجازهُ شورای امنیت هم ندارد.

 ک شگرد کهنه

ولی از دروغها گذشته، بزرگترین هنری که طرفداران دخالت به خرج داده اند استفاده از شگردی است که میتوان «تبلیغات القایی» نامیدش چون (مثل جریانی القایی برق) نیرویی را در یک مدار تبلیغی بسیج میکند تا در مداری موازی به کارش بگیرد. از آنجا که روش مزبور تا به حال مختصری کارآیی داشته، باید قدری شکافتش. بخصوص که به نظر میاید دستگاه تبلیغاتی نومحافظه کاران آنرا به ابواب جمعی ایرانی خود یاد داده است و در آینده شاهد به کار گیری منظم آن خواهیم بود.

این تکنیک در موردی به کار گرفته میشود که گروهی فاقد پشتوانهُ مردمی بخواهد بر سر موضوعی که آنهم بین مردم طرفداری ندارد، برای خود پشتیبانی جلب کند. حکایت همینطوری به نظر بسیار مشکل و حتی غیرممکن میاید ولی نیست. ببینیم چطور عمل میکنند.

در این موقعیت دو عامل مردم را میرماند، یکی هویت گروه و دیگری مضمونی که عرضه کرده است، پس باید این هر دو را استتار کرد. برای پوشاندن مضمون باید قلبش کرد و از زاویه ای غیر از آنچه که هست به دیگران عرضه اش نمود تا بتواند جلب مشتری بکند و سپس کار تفسیر پشتیبانی جلب شده را خود بر عهده گرفت و به جایی که باید حواله اش داد. علاوه بر این نباید حرکت تبلیغاتی صورتی داشته باشد که اعضای مشخص گروه در آن نقش بارز ایفا کنند، باید افرادی را جلو انداخت که بستگیشان به گروه یا سست است یا نامعلوم و خود در پس پرده ماند یا اصلاً نقشی به ظاهر درجهُ چندم ایفا کرد.

بازده این نوع تبلیغ به دو امر بسته است. اول قابلیت سازمانی برای بسیج منظم و ضربتی. وسیلهُ اصلی این نوع مانور داشتن سازمان است: گروهی که به طور منظم از نقشهُ واحد پیروی بکنند و اعضایش بدون اینکه لزومی داشته باشد دائم با هم تماس بگیرند و تبادل نظر بکنند، رفتار معینی را پیش بگیرند و بتوانند دیگران را به دنبال خود بکشند.

دوم میزان هشیاری آنهایی که قرار است طعمه بشوند. طعمهُ اصلی این روش تبلیغات افراد پراکنده هستند، کسانی که تابع دیسیپلین سازمانی خاصی نیستند و به طور آزاد موضعگیری میکنند و همین آزادی بسا اوقات باعث میشود پیرو نظم معینی نباشند و بدون توجه پیشینه و پیامد کار و بسا اوقات تحت تأثیر هیجان آنی، موضع بگیرند.

علاوه بر اینها، این روش محتاج عمل سریع است چون اگر کار به درازا بکشد و بحث موافق و مخالف دربگیرد عدهُ زیادی از طعمه های بالقوه از دامش خواهند گریخت و اصلاً ضرب تبلیغاتی کار کم میشود و نیروی چندانی برای بهره برداری باقی نمیماند.

این را نیز یادآوری بکنم که روش مزبور اصولاً خاصیت تاکتیکی دارد و بردی موضعی حاصل میکند. ممکن است چند و چندین بار هم به کار گرفته شود ولی تکه هایش با هم پیوستگی ندارد و یکدیگر را تقویت نمیکند، نیروی همه شان حواله میشود به مخزن اصلی نه به مورد قبلی یا بعدی.

اینها که شمردم نکات اصلی و استخوانبندی این تکنیک است و به نوعی حالت شاسی ماشین را دارد که انواع اتاق و موتور را میتوان رویش سوار کرد. بازی میتواند در عمل شاخ و برگ بسیار پیدا کند، انجامش میتواند مرحله ای باشد و توسط افراد مختلف انجام بگیرد، مضمون سومی در میانهُ کار وارد شود و ...

حال که کلیات معلوم شد، دو مثال برای این روش عرضه میکنم که مقصودم بهتر روشن شود ـ هر دو مثال اخیر است و از کارنامهُ هم پیمانان ایرانی نومحافظه کاران استخراج شده است، یکی بزرگتر است و روشنگر و دیگری درست مربوط به همین داستان حملهُ نظامی. اولی مربوط است به مجاهدین و مسئلهُ اردوگاه اشرف. حاجت به توضیح نیست که این گروه در بین مردم ایران پشتیبانی ندارد و مسئلهُ اسکان افرادش در عراق به هر صورت تابع سیاست این دولت است که به هیچوجه موظف به محترم شمردن قول و قرارهای صدام حسین نیست. در این شرایط صرف طرفداری از باقی ماندن مجاهدین در اردوگاه اشرف حرفی نیست که بتوان مردم را حولش بسیج کرد. میبینیم حرکت  تبلیغاتی این گروه به جای طرفداری از ماندن مجاهدین در عراق که هدف اصلی است، بر این محور شکل گرفته که «مجاهدین نباید به ایران بازگردانده شوند». مطلب سر و ته شده تا قابل عرضه بشود. روشن است که هیچ آدم عادی، چه مخالف حکومت باشد و چه نه، نمیتواند چنین بازگشت اجباری را بپذیرد. به همین دلیل بسیاری به خبر که به طور سریع و ضربتی و با پوشش وسیع پخش شد، واکنش نشان دادند و اعلامیه ها صادر شد و امضاها در این باب جمع آوری شد که «مجاهدین را نباید به ایران فرستاد». کمتر کسی توجه کرد که از اصل فقط بحث تخلیهُ پادگان در میان بود نه تحویل مجاهدان ساکن آن به جمهوری اسلامی. به هر حال مجاهدین به این ترتیب بار خود را بستند تا نوبت بعدی.

و اما سازمان دهندگان تبلیغ. محرکان اصلی بسیج کسانی نبودند که از اعضای روشن و مهر خوردهُ مجاهدین باشند و کار گردآوری پشتیبانی بر عهدهُ اشخاصی بود که از هستهُ اصلی این سازمان دور هستند و حداکثر وابسته به «شورای ملی مقاومت» که کلاً حالت حلقهُ بیرونی این سازمان و چهرهُ قابل عرضهُ آنرا داشته و دارد. بعضی هم تحت این عنوان که ما روزی با مجاهدین همکاری میکرده ایم و دیگر نمیکنیم، یا اینکه اصلاً هیچگاه ارتباطی با آنها نداشته ایم ولی به دلایل اصولی و انساندوستانه وارد میدان شده ایم، به کار جلب پشتیبانی افتادند. به این ترتیب هم گروه اصلی خواستار بسیج در سایه قرار گرفت و هم مضمون اصلی در پس مضمون فرعی پنهان گشت.

 

مثال دوم که به نسبت کم اهمیت است ولی در نهایت از همان اردوگاه، یعنی اردوی نومحافظه کاران و  متفقان ایرانی شان، گرفته شده، موضوع طرفداری صریح از حملهُ اسرائیل به ایران است که آدم بدنامی کرد و از دیگران واکنش تند دید و دچار بی آبرویی کامل شد. اینجا نیز همان شگرد، در سطحی به تناسب محدودتر به کار گرفته شد. رفقای این شخص ناگهان سر و صدا به پا کردند که باید از آزادی بیان او (که به هیچوجه مورد تهدید و تعرض قرار  نگرفته بود) دفاع کرد! نقد و رد موضع او در طرفداری از حمله، مخالفت با آزادی بیان قلمداد شد و هرکس که بابت وطنفروشی به او خرده گرفته بود خصم آزادی بیان نام گرفت. بیانیه ای هم با این مضمون منتشر شد و پشتیبانی چند نفر کم دقت را نیز به سوی خود جلب کرد. سازماندهی در حد مجاهدین نبود و فقط گروهی از ایرانی های پیرو نومحافظه کاران در آن نقش مؤثر ایفا کردند، ولی شگرد همان بود.

جریان القایی هر دو بار به این صورت ایجاد شد که نیرویی به پشتیبانی مضمون ثانوی (آنی که به کار استتار میاید) بسیج شد ولی در نهایت به سوی مضمون اصلی و گروهی که مدافعش بود، حواله گشت. همه فریب این روش را نخوردند و کار در حدی نبود که بتواند اوضاع را دگرگون سازد ولی بردی، هرچند کوچک، بود که به صندوق سازماندهان ریخته شد.

رودست نخوریم

وقتی به مساعی نومحافظه کاران و همدستان ایرانی شان نگاه کنیم میبینیم که چیز زیادی در چنته ندارند، همین مقداری دروغ و یکی دو شگرد کهنهُ تبلیغاتی. ولی در این میان یک عامل باعث شده حرفها و اعمالشان ابعادی اغراق آمیز پیدا کند: پولی که به آنها امکان میدهد کادر استخدام نمایند، چندین سایت راه بیاندازند و ایمیل های بیشمار برای همه ارسال کنند. توانایی واقعی آنها که بسیار قلیل است، به این ترتیب در جهان مجازی بزرگنمایی میشود. از حوزهُ اینترنت که بیرون بیاییم و به جهان واقع که نگاه بکنیم، خواهیم دید که وجود قابل توجهی ندارند. ولی این دلیل بی توجهی به کوشش و کردارشان نمیشود.

در هنگام تحلیل، دیدن و تشخیص و نقد دروغهای تبلیغاتی، نظیر آنهایی که در اول مطلب شمردم، آسانتر است تا توجه به شگردهایی که آمد. نه اینکه این تکنیک خیلی پیچیده است یا چیز عجیبی است یا کشف جدیدی است یا نمیتوان در برابرش مقاومت کرد. به هیچوجه، هم بسیط است و هم پیش پا افتاده و هم نخ نما، ولی علیرغم نقاط ضعفش که هنگام تحلیل هویدا میشود، میتواند در صحنهُ عمل و بخصوص در مواردی که هیجان مردم بالا رفته، کارگر بیافتد. در مواردی که یک بله کافی است و اصلاً داستان دنبالهُ مستقیمی ندارد که بتوان طی آن به جبران خطا پرداخت، هر رودستی که بخوریم سکه ایست که به قلک حریف انداخته ایم و پس گرفتنی هم نیست. این سکه ها پول خرد پیروزی است ولی نباید هیچ برد کوچک تاکتیکی را دستکم گرفت زیرا پیروزی نهایی و کلی با همین قطعات کوچک ساخته میشود. نقل از سایت (iranliberal.com)

 

رهگیری کاربران اینترنت در ایران، به کمک تجهیزات اسرائیلی

 

ایران در بخش‌هایی از پروژه مانیتورینگ و رهگیری کاربران اینترنت از تجهیزاتی استفاده می‌کند که در اسرائیل تولید شده‌اند. به گزارش بلومبرگ احتمالا این تجهیزات به‌واسطه دانمارک به دست نهاد‌های امنیتی ایران رسیده‌اند.

یک کمپانی اسرائیلی تولیدکننده تجهیزات جاسوسی، شنود و رهگیری آنلاین، از طریق واسطه‌ای در دانمارک، تجهیزات خود را در اختیار ایران قرار داده است. این تجهیزات در فرایندی پنهان و محرمانه که از چندین سال پیش آغاز شده، معمولا به توزیع‌کننده‌ای در دانمارک ارسال می‌شوند تا پس از حذف مارک تجاری و برچسب‌ها و بسته‌بندی مجدد، در اختیاز توزیع‌کنندگان دیگر کشورها قرار گیرند.

به گزارش خبرگزاری بلومبرگ، این تجهیزات که توسط کمپانی «الوت» در اسرائیل تولید شده، از طریق واسطه دانمارکی در اختیار فردی به نام «حسین» در ایران قرار می‌گرفته‌اند. هنوز اطلاعات و جزئیات بیشتری درباره این فرد منتشر نشده، اما با توجه به کاربری این تجهیزات، به احتمال زیاد وسایلی که او خریده در خدمت سیستم چندلایه و گسترده سانسور و رهگیری آنلاین در ایران قرار گرفته است.

مقامات تجاری و دفاعی اسرائیل در گفت‌وگو با بلومبرگ اعلام کرده‌اند که از چنین معاملاتی بی‌خبر بوده‌اند و مقامات ایرانی هنوز واکنشی به انتشار این گزارش افشاگرانه نشان نداده‌اند. بلومبرگ از شبکه‌های خبری پیش‌تاز در پیگیری معاملات مرتبط با تجهیزات سانسور، شنود، رهگیری و مانیتورینگ ارتباطات مخابراتی و آنلاین است و تا کنون چندین گزارش افشاگرانه موثر در این‌باره منتشر کرده است.

این تجهیزات، موسوم به NetEnforcer سخت‌افزاری برای مدیریت پهنای باند و نفوذ به ترافیک اینترنت در شبکه‌های بزرگ اطلاعاتی است که همچون بسیاری دیگر از تجهیزات، کارکرد دوگانه دارد و وقتی مورد استفاده سازمان‌های امنیتی قرار ‌گیرد می‌تواند به‌سادگی تبدیل به "تسلیحات دیجیتال" برای تعقیب مخالفان شود.

بر اساس گزارش بلومبرگ «پژوهش‌های خبرنگاران آنها نشان می‌دهند که در یک سال گذشته بسیاری از ابزارهایی که امکان نفوذ به ایمیل‌ها، اس‌ام‌اس‌ها، ثبت پیشینه فعالیت‌های آنلاین و ترسیم نقشه از موقعیت مکانی موبایل‌ها را به دولت‌ها یا سرویس‌دهنده‌های مخابراتی می‌دهند، برای تعقیب، بازداشت و شکنجه مخالفان در کشورهایی نظیر ایران، بحرین، سوریه و تونس مورد استفاده قرار گرفته‌اند.» آنها از ۱۰ ماه پیش مستندسازی مواردی که دولت‌های خاورمیانه و شمال آفریقا با بهره‌گیری از تجهیزاتی که عمدتا در کشورهای غربی تولید شده‌اند را آغاز کرده‌اند.

با افشای این معامله غیرمستقیم میان ایران و اسرائیل، ممنوعیت تعامل تجاری میان این دو کشور متخاصم در خاورمیانه به چالش کشیده شده است. اسرائیلی‌ها ایران را یکی از دشمنان اصلی خود در جهان می‌دانند و در مقابل، بسیاری از مقامات ایرانی هم‌چنان با استناد به گفته‌های آیت‌الله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، از ضرورت حذف اسرائیل از نقشه زمین حرف می‌زنند و بارها اعلام کرده‌اند که حتی موجودیت آن را به‌عنوان یک کشور مستقل، به رسمیت نمی‌شناسند.


تجارت میلیارد دلاری تجهیزات جاسوسی آنلاین

تولید تجهیزات جاسوسی٬ شنود و رهگیری شهروندان٬ تجارتی میلیارد دلاری است که ۲۵ کشور در آن فعال‌اند. وب‌سایت افشاگر ویکی‌لیکس، اوایل ماه دسامبر، پروژه جدیدی را برای افشای معاملاتی از این دست راه‌اندازی کرده است. پروژه موسوم به Spy Files قصد دارد تصویر دقیق‌تری از معاملات کمپانی‌های تولیدکننده تجهیزات جاسوسی، شنود، رهگیری و مانیتورینگ با کشورهایی نظیر ایران، بحرین، عربستان، سوریه و ...ارائه کند.


ویکی‌لیکس اعلام کرده که صنعت تولید تجهیزات و امکانات جاسوسی دیجیتال٬ از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و پس از فرو ریختن برج‌های دوقلوی تجارت جهانی در پی حملات تروریستی القاعده٬ جهشی باورنکردنی داشته و حالا سالانه بین ۳ تا ۵ میلیارد دلار گردش مالی دارد.

بسیاری از نهادهای قدرتمند بین‌المللی، از جمله اتحادیه اروپا، درصددند تا با تصویب قوانین جدید، راه ورود این تجهیزات به کشورهای «تحت سانسور اطلاعاتی» را ببندند. کنگره آمریکا و پارلمان بریتانیا هم طرح‌هایی برای پیش‌گیری از انجام چنین معاملاتی ارائه کرده‌اند. احسان نوروزی. تحریریه: شیرین جزایری. DW-WORLD.DE

ایران نمی‌تواند متحد استراتژیک روسیه‌ باشد


الهه كولايی در گفت‌و‌گو با شرق

 
بی‌گمان، روسیه از مهمترین کشورها در حوزه دیپلماسی ایران است.جدای از اهمیت مناسبات سیاسی‌-اقتصادی دو کشور، برخی نا‌همراهی‌های غافلگیرکننده روسیه هم توجه افکار عمومی را به خود جلب کرده است.در مصاحبه‌اي با دكتر الهه كولايي، نماينده تهران در مجلس ششم، استاد روابط بين‌الملل دانشگاه تهران و پژوهشگر برتر سال به ریشه‌یابی فراز وفرودهای روابط تهران‌-مسکو نشته‌ایم. کولایی ضمن مرور تاریخی مناسبات ایران و روسیه کوشیده است شاخص‌هایی روشن و واقع‌بینانه برای درک رفتار دیپلماتیک کرملین در قبال ایران بدست دهد.

حکايت روسيه حداقل در سال‌هاي اخير و پس از انقلاب اكتبر حكايت شترمرغي بود كه نه بار مي‌برد و نه مي‌پريد. روسيه هر جا كه لازم بود خود را آسيايي قلمداد كرد و هرجا كه منافعش ايجاب مي‌كرد اروپايي. در معادلات جهاني، روسيه را بايد متعلق به كدام قاره بدانيم؟ يعني بايد با معيارهاي آسيايي اعمال اين كشور را ارزيابي كنيم يا اروپايي؟
در مورد روسيه، هويت روسيه، چيستي روسيه، اينكه روسيه به كجا و كدام قاره تعلق دارد، بحث‌هاي زيادي وجود دارد. كاملا روشن است كه روسيه كشوري غربي نيست. ولي به هرحال كشوري است كه ارتباطات گسترده‌اي با كشورهاي اروپايي دارد. بخشي از خاكش در داخل قاره اروپا قرار گرفته است. ولي از سوي ديگر روسيه‌اي كه ما از آن صحبت مي‌كنيم سه‌چهارم خاكش در داخل آسيا قرار گرفته است. به همين دليل هم از منظر من بيشتر از آنكه كشوري اروپايي باشد، بايد آن را كشوري آسيايي بدانيم؛ با تمام خصلت‌هاي يك كشور آسيايي كه تقريبا به اندازه طول تاريخ‌شان نظام‌هاي پدرسالار را تجربه كرده‌اند. تاكيد مي‌كنم براي درك درست روسيه و فهم سياست خارجه روسيه بايد به دنبال ريشه‌هاي هويت روسيه باشيم. اين هويت خاص و يگانه روسيه به‌عنوان كشوري اروپايي- آسيايي است كه سياست داخله روسيه را تشكيل مي‌دهد و به‌تبع آن عامل شكل‌دهنده سياست خارجه روسيه چه در ارتباط با كشورهاي غربي و چه در ارتباط با كشور‌هاي آسيايي است. شناخت هويت روسيه به ما كمك مي‌كند تا به سوال‌هايي از اين دست پاسخ بدهيم كه آيا اصولا روسيه مي‌تواند غربي باشد؟ آيا روسيه مي‌تواند دموكراتيك با تعريف غربي آن باشد؟ آيا روسيه مي‌تواند با اقتصاد مبتني بر بازار اداره شود؟ اين سوال‌ها به‌خصوص بعد از فروپاشي اتحاد شوروي بيشتر مطرح شد. ما در مورد روسيه بايد بيشتر از درون نگاه كنيم.


‌سياست‌هاي داخلي و خارجي روسيه تزاري هرچند در بيشتر مواقع به ضرر ايران تمام مي‌شد، با تعريفي كه خانواده رومانف‌ها از روسيه، منافع تزارها و طبقه حاكم داشتند قابل توجيه و حتي از منظر يك روس قابل دفاع است. حتي پس از انقلاب اكتبر مي‌توان بخشي از دخالت‌هاي اتحاد جماهير شوروي را به حساب صادر كردن ارزش‌ها و انقلاب سرخ دانست. اما پس از فروپاشي با در نظر گرفتن اقتصاد نه چندان سالم روسيه و تمام مشكلات دوران حكومت سوسياليسم انتظار مي‌رفت روسيه بيشتر رفتاري دموكراتيك‌تر حداقل براي مدتي در پيش بگيرد. اما اين كشور حتي نتوانست براي مدت كوتاهي و براي رضايت متحدان غربي‌اش ژست مدافع حقوق‌بشر بودن را به خود بگيرد.
اين تقسيم‌بندي‌ها از نظر تاريخي مي‌تواند درست باشد. مي‌توان تقريبا صد سال اخير روسيه را به سه دوره روسيه تزاري، اتحاد شوروي و روسيه فعلي تقسيم كرد. اما در باطن الگوي حكومت در روسيه در طول قرن‌ها تغيير چنداني نكرده است. از روسيه تزاري و اتحاد شوروي كه بگذريم آيا فروپاشي شوروي صرفا مي‌توانست به يك حكومت دموكراتيك بينجامد؟ مي‌دانيم كه اين اتفاق رخ نداد. بعد از فروپاشي شوروي خيلي زود مشخص شد كه روسيه همان روسيه است. درست است كه يك تصميم سياسي گرفته شده و رهبران سياسي روسيه سفيد و اوكراين در پايان سال 1991 تصميم گرفتند كه با آغاز سال جديد ميلادي ديگر اتحاد جماهير شوروي نباشد اما هيچ كشوري در جهان صرفا با عزم و اراده رهبران سياسي‌اش دموكراتيك نشده است. دموكراتيك شدن الزاماتي دارد، مقدماتي لازم دارد. هرچند تحت‌تاثير القائات غربي چنين تصور مي‌شد كه اين اسباب و لوازم در شوروي وجود دارد و به صرف فروپاشي حزب كمونيستي اتحاد جماهير شوروي مساوي است با دموكراسي. اين تصويري بود كه از سوي غربي‌ها به‌خصوص آمريكايي‌ها ساخته مي‌شد كه اگر حزب كمونيست برود بهشت برين خواهد آمد. البته بخشي از اين تبليغات به دليل گستره سركوب حرب كمونيست و اختناق و فشار سياسي غيرقابل وصفي كه در دوران حكومت حزب كمونيست وجود داشت قابل باور انگاشته مي‌شد. اما پس از فروپاشي ديديم كه در پاييز 1993 اختلاف رييس‌جمهور و رييس پارلمان با گلوله‌باران خاتمه پيدا كرد. يعني همان روش سنتي حل اختلاف كه از صدها سال قبل در روسيه شاهد آن بوديم.
‌يعني فرهنگ غالب و شرقي روسيه در هر كدام از اين بزنگاه‌ها به بازتوليد ديكتاتوري مي‌انجاميد؟
دقيقا اين اتفاق در روسيه افتاد. يعني به صرف تغيير نام حكومت نگرش رهبران سياسي جامعه به خودشان و مردم تغييري نكرد. خيلي زود بعد از جدايي 14 جمهوري از روسيه ديدیم كه در هركدام از اين كشورها روش حل اختلاف تغيير نكرده است. هنوز هم ارتش براي همراهي با رييس‌جمهور دوماي مسكو را گلوله‌باران مي‌كند؛ اتفاقي كه سال‌هاست مشابهش را در اروپا نمي‌توان ديد؛ مسايلي كه در طول جنگ چچن پيش آمد هم دليل ديگري است بر اين مدعا كه روس‌ها هنوز به سنت‌هاي تاريخي‌شان پاي‌بند هستند.


و از تمام اين شواهد قوي‌تر بايد به سخنراني آقاي ولاديمير پوتين، افسر سابق كا.گ.‌ب در ابتداي دوران تصدي‌گري‌اش اشاره كنم. او اعلام كرد كه روسيه اروپايي نيست. روسيه تاريخ و ارزش‌هاي خودش را دارد. روسيه نوع خاص دموكراسي خودش را دارد و هرگز بنا نيست كه روسيه كشوري غربي شود.
‌اما كشوري شرقي هم نيست. يعني نمي‌توان روسيه را با ارزش‌هاي رايج كشور‌هاي شرقي قضاوت كرد.
نگاهي كه اين روزها در روسيه رواج دارد اين است كه روسيه نه آسيايي است و نه اروپايي. كشوري است اورآسيايي.

يعني هم آسيايي و هم اروپايي. اين بحث را ‌تري بانكف براي اولين بار مطرح كرد كه روسيه غربي نيست، شرقي هم نيست. روسيه روسيه است. ملي‌گرا‌هاي معتقدند كه بايد راه سوم را بپيمايند.


‌اين راه سوم نمي‌تواند جدا از جامعه جهاني طي شود. روسيه مجبور است در تعامل با جهان خارج از روسيه خودشان و سياست‌هايشان را توجيه كنند. اما در خيلي از زمينه‌ها مي‌بينيم كه حتي قصد پنهان‌كاري يا توجيه كردن را هم ندارند ،مانند مقوله حقوق‌بشر. درحالي كه هرگز شاهد هيچ اقدام قاطعي از سوي كشور‌هاي اروپايي و آمريكايي در اين مورد نبوديم.
البته اين‌طوري نيست كه مخالفتي عليه روسيه ديده نشود. از سال 1975 زمان اتحاد شوروي يكي از مهم‌ترين محورهاي بحث و چالش بين غرب و شرق موضوع حقوق‌بشر در روسيه بوده. همواره موضوع حقوق بشر يكي از دغدغه‌هاي كشور‌هاي غربي چه آمريكا و چه اروپا در مورد روسيه بوده است. ولي خب همه ما مي‌دانيم كه حوزه حقوق‌بشر در حوزه روابط بين كشور‌ها به‌خصوص كشورهاي بزرگ با كشور‌هاي مختلف جهان در بسياري از مواقع رويكرد ابزاري پيدا مي‌كند و در چارچوب منافع كشور‌ها به آن پرداخته مي‌شود. موضوع حقوق‌بشر نقش كليدي در تنظيم روابط روسيه با آمريكا بازي مي‌كند. آمريكا نسبت به موضوع حقوق‌بشر سياست گزينشي نسبت به كشورهاي مختلف اعمال مي‌كند و بيشتر اين‌گونه به نظر مي‌رسد كه قصد فرصت‌سازي براي انجام مذاكرات و امتياز گرفتن از روسيه را دارد.
‌حاكمان چه در دوران اتحاد شوروي و چه در روسيه فعلي اعضاي يك حزب هستند كه از پست و مقامي به پست و مقام ديگر تغيير شغل مي‌دهند. معمولا تغييري در مناسبات داخلي و خارجي روسيه و شوروي با تغيير عالي‌ترين مقام كشور هم رخ نمي‌داد. آيا بعد از انتخابات اخير با وجود اعتراضات مردم مي‌توان انتظار تغيير هرچند اندك را داشت؟
بافت هيات حاكمه در بسياري از مناطق روسيه پس از فروپاشي به همان منوال سابق باز‌سازي شد. از داخل كه به تحولات روسيه نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه نهادهاي مقاوم دموكراسي در اين كشور به‌ويژه بعد از پايان دوران زمامداري يلتسين در پايان قرن 20 و آغاز قرن 21 دچار محدوديت‌هاي زيادي شدند. اگر دو شهر مسكو و سن‌پترزبورگ را كنار بگذاريم در ديگر مناطق روسيه مسوولان همان مسوولان زمان اتحاد شوروي هستند. اين تغيير نكردن حاكمان كه لاجرم به تغيير نكردن نگاه حكومت مي‌انجامد در كنار مصايب حاصل از تضاد سوسياليسم باقي‌مانده از زمان شوروي و ليبراليسم وارداتي از غرب پس از فروپاشي باعث شده كه مردم روسيه به غرب و روش زندگي كه غرب بر سر راهشان قرار مي‌داد، بدبين شوند و حتي به دنبال تحكيم وضع موجود با تمام ضعف‌هايش باشند. براي مثال انقلاب‌هاي رنگي در منطقه باعث به وجود آمدن نگاه پر از شك و سوءظن نسبت به آمريكا و كشور‌هاي غربي در منطقه شد. به‌خصوص كه اين انقلاب‌ها اكثرا به شكست، به دليل ضعف نهاد‌هاي مدني منجر شد. اگر بخواهم خلاصه بگويم دموكراسي با اقتضائات جامعه روسيه همخواني ندارد؛ به‌خصوص در مواجه با مقوله امنيت. خطر تروريسم و جدايي‌طلبي از هراس‌هاي جدي مردم روسيه بودند و هستند. اين ترس هم در كنار ديگر عوامل در تاريخ روسيه مجال تمركز قدرت را فراهم كرده است. تا جايي كه در پايان دهه 90 قرن گذشته پوتين توانست خود را به‌عنوان ناجي روسيه تصوير كند.


‌اما امروز شاهد نارضايتي مردمی هستيم كه با وجود تمام آنچه شما گفتيد، امروز به خيابان‌ها آمدند و با زير سوال بردن نتايج انتخابات در حقيقت به سياست‌هاي حكام روسيه اعتراض مي‌كنند.


موضوع انتخابات در روسيه با توجه به سازوكارهايي كه دولت در اين سال‌ها استفاده كرده و تجربه‌هاي مشترك كشورهاي منطقه از پيش هم مشخص بود كه با اعتراض‌هايي روبه‌رو مي‌شود. اما فراموش نكنيد كه حزب روسيه متحد از پايگاه اجتماعي خوبي برخوردار است.


‌يعني مردم روسيه هنوز هم به حزب حاكم نسبت اقبال نشان مي‌دهند؟


توجه داشته باشيد كه از بارز‌ترين خصلت‌هاي قدرت، ميل به تمركز است. در روسيه هم صاحبان قدرت به دنبال واگذاري آن نيستند. كشورهايي كه شما در آنها شاهد تناوب قدرت هستيد، كشورهايي هستند كه در آنها توزيع قدرت صورت گرفته است. شرايط امنيتي در روسيه به‌خصوص در نيمه‌دوم دهه 90 و پس از 11 سپتامبر در تمام كشور‌هايي مانند روسيه، تناقص بين امنيت و آزادي را به نفع امنيت حل كرد. مردم روسيه با حمايت از سياست‌هاي پوتين در‌حقيقت از امنيت‌شان دفاع مي‌كنند. هرچند اين تمركز قدرت و تغيير نكردن حاكمان باعث شيوع فساد گسترده در تمام لايه‌هاي حاكميت شده است.


هرچند اتفاقاتي از اين دست، مانند اعتراضات به نتايج انتخابات همواره تاثير خودش را در سياست‌هاي خارجي و داخلي روسيه بر جا گذاشته است. دولت‌ها نمي‌توانند نسبت به اين كنش‌ها بي‌توجه باشند و ما مي‌توانيم انتظار داشته باشيم كه در سال‌هاي آينده نسبت به مسايل بين‌المللي و مسايل داخلي تغييراتي در سياست‌هاي روسيه شكل بگيرد تا بتواند به تقاضاهاي داخلي و خارجي پاسخ بگويد. استفاده موردي از حوزه حقوق‌بشر توسط كشورهاي غربي را هم فراموش نكنيد. كشورهاي غربي به‌خصوص آمريكا مي‌تواند با تكيه بر موازين حقوق‌بشر روسيه را در بسياري از موارد وادار به تمكين از خودشان بكنند.


‌جمهوري اسلامي در تعيين مناسبات بين‌المللي حساب ويژه‌اي بر حمايت روسيه از منافعش باز كرده است. هرچند كه با وجود منافع اقتصادی و سیاسی این کشور در ایران، نتوانسته‌ايم از حمايت روسيه صددرصد مطمئن باشيم. آيا در صورت تمكين روسيه از غرب و اعمال تغيير در سياست‌هاي خارجه‌اش، شاهد تغييري در روابط بين ايران و روسيه هم خواهيم بود؟


همان‌طور كه اشاره كردم در حوزه‌هاي مختلف مي‌توانيم اين تغيير را انتظار داشته باشيم. مواضعي كه اروپا و آمريكا در مورد وقايع پس از انتخابات روسيه خواهند گرفت در حوزه‌هاي ديگر مورد بهره‌برداري قرار خواهد گرفت. روسيه نمي‌تواند خيلي ثابت، خشك و غيرقابل انعطاف از كنار اين موضوعات بگذرد. بدون شك اروپا و آمريكا در مورد مواضع مورد اختلاف، روسيه را تحت فشار خواهند گذاشت. روس‌ها براي تامين منافع خودشان با غربي‌ها بيش از پيش بر سر ميز مذاكره خواهند نشست. اين البته ظرفيتي است كه پيش از اين هم روس‌ها از خود نشان داده‌اند. هرچند كه اگر بخواهيم واقع‌بينانه نگاه كنيم، مي‌بينيم كه نمي‌توان از هيچ كشوري توقع داشت كه سياست‌هايش را با توجه به منافع ما تنظيم كند.


‌ايران كشور ثروتمند و قدرتمندي است كه براي داشتن روابط حسنه با روسيه از هيچ تلاشي فرو‌گذار نكرده است اما حتي پيش از انتخابات اخير در روسيه، اين كشور در مقايسه با سوريه حمايت كمتري از ما در مجامع جهاني كرده است.
ايران و سوريه را نمي‌توانيم با يكديگر مقايسه كنيم، زيرا زمينه‌هاي رقابت جدي بين ايران و روسيه در منطقه وجود دارد. ضمن اينكه حوزه همكاري دو كشور بسيار گسترده است و الزامات جدي براي اين همكاري وجود دارد. همچنين ايران از توانايي‌هايي برخوردار است كه آن را از سوريه متمايز مي‌كند. می‌توان گفت با روسيه در خيلي از حوزه‌ها مانند منافع دو كشور در آسياي ميانه و حوزه انرژي زمينه مشخصي از رقابت وجود دارد. به نظر مي‌رسد روس‌ها با توجه به تاريخ روابط دو كشور و سرشت و ماهيت جامعه ايراني كه به حكم تاريخ نسبت به روسيه اعتماد ندارد از ملاحظات سياسي خاص كه بگذريم، ديد مثبتي نسبت به ايران و ايراني ندارد هرچند كه جامعه ايران هرچه با شعار نه شرقي و نه غربي مواجه بوده بازتوليد فرهنگي جامعه به سمت و سوي غرب است. ساده‌ترين مثال براي نشان دادن اين امر مقايسه بين تعداد دانشجويان ايراني در اروپا با تعداد دانشجويان ايراني در تمام كشورهاي اقماري روسيه است. از سوي ديگر، ايران در معادلات جهاني يك كشور قدرتمند است كه مي‌تواند اگر نه به بهترين وجه، اما در حد امكان از ظرفيت‌هايش استفاده كند. با اين شرايط ايران هرگز نمي‌تواند متحد استراتژيك روسيه در منطقه باشد، اما سوريه هيچ كدام از اين ويژگي‌ها را ندارد. شرق

آلودگي هوا و داستان دو شهر

  معصومه ابتكار


سال گذشته وقتي مكزيكوسيتي پايتخت مكزيك، به عنوان يكي از شهرهاي سالم دنيا به لحاظ كيفيت هوا معرفي شد، برخي تصور كردند سياست‌ها و اقدامات محيرالعقولي صورت گرفته تا شهري كه در ابتداي هزاره سوم، آلوده‌ترين هوا را در ميان شهرهاي دنيا داشت، اكنون پس از يك دهه مشكلات را پشت سر گذاشته است. واقعيت اين است كه برنامه كاهش آلودگي هواي مكزيكوسيتي از ابعاد جمعيتي، اجتماعي و تعداد خودرو بسيار شبيه تهران بوده و در اين حال توانسته با برنامه‌اي مشابه آنچه كه 11 سال پيش در تهران به تصويب رسيد به موفقيت برسد. توسعه حمل‌ونقل عمومي، ‌مترو، اتوبوس، به روز‌رساني استانداردهاي خودروها، ارتقاي استاندارد سوخت، استفاده از گاز طبيعي، معاينه فني و حذف خودروهاي فرسوده، از محورهاي مشترك برنامه كاهش آلودگي هواي اين دو شهر بوده است. اما سوال اصلي اين است كه چرا يكي (مكزيكوسيتي) موفق شد و ديگري (تهران) هنوز اندر خم يك كوچه است؟ تجربه مكزيكوسيتي نشان مي‌دهد برخلاف القاي برخي مسوولان، معضل آلودگي هوا قابل حل است. برنامه جامع كاهش آلودگي هواي تهران در سال 1379 و در دولت هفتم براساس مطالعات بين‌المللي و داخلي به تصويب رسيد و از همان سال به پشتوانه سازوكارهاي مديريتي قوي، اعتبارات و برنامه زمان‌بندي اجرايي شد. كميته اجرايي اين برنامه كه به عنوان سازوكار مديريتي، به طور منظم دو هفته يك‌بار با محوريت سازمان حفاظت محيط زيست و با حضور نمايندگان مختار تمام دستگاه‌هاي مرتبط تشكيل مي‌شد، توانست با همكاري خودروسازان براي اولين‌بار استانداردهاي مربوط به هوا را اعمال و تا 80 آلودگي خودروها را كاهش دهد. اين استانداردها براي موتوسيكلت‌ها، اتوبوس‌ها و خودروهاي سنگين نيز تعيين شد. همچنين با همكاري وزارت نفت و با حذف سرب از بنزين عرضه شده در كل كشور، اولين گام موثر براي استاندارد شدن سوخت برداشته شد. توسعه مراكز معاينه فني، اتوبوس‌هاي گازسوز، ارتقاي ادواري استانداردها نيز در اين دوره تحقق يافت. آموزش و جلب مشاركت عمومي براي مقابله با كاهش آلودگي هوا نيز در قالب فعاليت‌هاي مختلف از جمله حمايت از تشكل‌هاي غيردولتي از محورهاي مهم اين برنامه بود. البته اين سياست به شهر تهران محدود نشد و در سال‌هاي 84-80 برنامه جامع كاهش آلودگي هوا براي هفت شهر ديگر شامل اصفهان، تبريز، شيراز، اراك، مشهد، اهواز و كرج پس از مطالعات خاص تهيه و اجرايي شد. به اين ترتيب در پايان دولت هشتم و در شهريور 84، اين هفت شهر نيز داراي برنامه اجرايي بودند و جلسات مربوطه آن با حضور استاندار تشكيل مي‌شد. در سال 84 همچنين براساس جلسات كميته اجرايي تهران و بررسي‌هاي عمومي، بازنگري برنامه اول آماده ابلاغ شد. با آغاز به كار دولت نهم كه نويد «رويكرد و برنامه‌هاي متفاوت» مي‌داد، «برنامه چهارم توسعه» با وجود آنكه با اجماع نظام تدوين شده بود، از اجرا بازماند.

در اين ميان محيط زيست به راحتي خارج از اولويت‌هاي ملي قرار گرفت و پس از تغييرات گسترده و مكرر مديران و معاونان سازمان حفاظت محيط زيست، تشكيل كميته اجرايي تهران عملا منتفي شد. اين روند از سويي، ارتقاي منظم استانداردها را در زمينه‌هاي مختلف متوقف كرد. از سوي ديگر در همان ماه‌هاي اول، طرح‌هاي اساسي دولت‌هاي قبل و مقررات تثبيت شده محيط زيست مانند ممنوعيت استقرار واحدهاي جديد صنعتي در محدوده 120 كيلومتري تهران و ممنوعيت شماره‌گذاري خودروها و اتوبوس‌هاي ديزلي در شهرهاي بزرگ لغو شد. افزايش سقف جمعيت شهر تهران در طرح جامع با نظر غيركارشناسي و فقط به دلايل مقطعي رخ داد. دستور كاهش قيمت خودرو به خودروسازان بزرگ كشور هم به حذف كانيستر (دستگاه جمع‌آور